جلادان هم می‌میرند!   بر مبنای داستانی نوشته برتولت برشت و لانگ

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما


جلادان هم می‌میرند! - Hangmen Also Die!

جلادان هم می‌میرند!

 Hangmen Also Die !

بر مبنای داستانی نوشته برتولت برشت و لانگ


سال تولید : ۱۹۴۳
کشور تولیدکننده : آمریکا
محصول : یونایتد آرتیستس.
کارگردان : فریتس لانگ.
فیلمنامه‌نویس : جان وکسلی، بر مبنای داستانی نوشته برتولت برشت و لانگ.
فیلمبردار : جیمز وانگ هو.
آهنگساز(موسیقی متن) : هانس آیسلر.
هنرپیشگان : برایان دانلوی، والتر برنان، آنالی، جین لاکهارت، هانس فون تواردوفسکی و دنیس اوکیف.
نوع فیلم : سیاه و سفید، ۱۳۱ دقیقه.


"هایدریش"، حامی و نماینده رایش در چکسلواکی و فرماندار انتصابی پراگ به شخصیت‌های برجسته شهر هشدار می‌دهد که در صورت ادامه فعالیت‌های خرابکارانه در کارخانه‌ها، دست به اقدامات شدیدی خواهد زد. او به دست یک عضو نیروی مقاومت چک، "اسووبودا" (دانلوی)، ترور می‌شود. "اسووبودا"ی گریزان نزد "پروفسور نووتنی" (برنان) و دخترش، "ماشا" (لی) پناه می‌گیرد. اگرچه مرگ "هایدریش" به مظهر مقاومت وامید مردم چکسلواکی در برابر نیروهای اشغالگر بدل شده، نازل‌ها سخت در پی انتقامند و گشتاپو با دستگیری صدها تن از شهروندان بی‌گناه، تهدید می‌کند که تا قاتل نشود، آنان را یک به یک خواهد کشت. "استووبودا" و نیروهای مقاومت برای فریب دادن گشتاپو نقشه‌ای طرح می‌کنند؛ نقشه‌ای که در اجرایش مردم پراگ، از قشرهای مختلف، هم‌کاری دارند...
 ٭ فیلم‌نامه حاصل کار برشت (بدون ذکر در عنوان‌بندی) و وکسلی است. در نتیجه مؤلفه‌های شیوه برشت به فیلم راه می‌یابند و به‌ویژه نوع حضور مردم و تک‌گوئی‌های میهن دوستانه شخصیت‌ها یادآور آثار او است. برشت در آمریکا، لانگ را یافت و این دو جلای وطن کرده، در جلادان هم می‌میرند! فرصتی برای خلق اثری ضد نازی و ابراز وفاداریبه اعتقادات و مرام خود را یافتند. به لطف فیلم‌نامه خوش‌پرداخت پرپیچ‌وخم و قریحه بصری لغزش‌ناپذیر لانگ، جلادان هم می‌میرند! از لحاظ تبلیغاتی کارکردی بسیار مؤثرتر از نمونه‌های مشابه پیدا می‌کند و به‌ویژه اتصال حرکت فردی به وحدت مردم، هوشمندانه صورت می‌گیرد (توطئه دسته‌جمعی پایان فیلم، یک صحنه‌سازی سینمائی تمام عیار است‌). فیلم‌برداری پر سایه هو در فضاسازی نقش مهمی ایفا می‌کند.

منبع:

http://vista.ir/article/383300

 

برشت

هفت سامورایی، فیلمی به کارگردانی آکیرا کوروساوا

 منبع: ویکی‏پدیا

 فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

 

هفت سامورایی

 

هفت سامورایی فیلمی به کارگردانی آکیرا کوروساوا و محصول سال ۱۹۵۴ شرکت ژاپنی توهو است. این فیلم که عموماً از آن به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما یاد می‌شود، طولانی‌ترین فیلم کورساوا است و در رتبهٔ دهم بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها و در فهرست ده فیلم برتر مجله سایت اند ساوند در سال‌های ۱۹۸۲  و ۱۹۹۲ و در فهرست ده فیلم برتر کارگردانان همان مجله در سال ۲۰۰۲ قرار دارد.

 

آکیرا کوروساوا

 

مهمترین فیلم‌های اکیرا کوروساوا
از جوانی گله‌ای نداریم (۱۹۴۶)
 فرشتهٔ مست (۱۹۴۸)
 سگ ولگرد (۱۹۴۹)
 راشومون (۱۹۵۰)
 ابله (۱۹۵۱) بر پایه رمان داستایفسکی
 زیستن (۱۹۵۲)
 هفت سامورایی (۱۹۵۴)
 سریر خونین (۱۹۵۷) بر پایه مکبث از شکسپیر
 در اعماق (۱۹۵۷) بر پایه نمایشنامه ماکسیم گورکی
 یوجیمبو (۱۹۶۱)
 ریش قرمز
 درسو اوزالا (۱۹۷۵)
 کاگه‌موشا (۱۹۸۰)
 ران (۱۹۸۵) بر پایه تراژدی شاه لیر از شکسپیر

 

***

درسو اوزالا

درسو اوزالا نام فیلمی است به کارگردانی آکیرا کوروساوا که در سال ۱۹۷۵ و بر اساس کتاب درسو اوزالا نوشتهٔ ولادیمیر آرسنیف

 

رستگاری از شاوشنگ (به انگلیسی: The Shawshank Redemption) فیلمی است به کارگردانی فرانک دارابونت و محص

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

رستگاری از شاوشنگ

رستگاری از شاوشنگ (به انگلیسی: The Shawshank Redemption) فیلمی است به کارگردانی فرانک دارابونت و محصول سال ۱۹۹۴ شرکت آمریکایی کلمبیا پیکچرز است که بر اساس رمانی از استفن کینگ ساخته شده‌است و در آن تیم رابینز در نقش اندی دوفرین و مورگان فریمن در نقش الیس «رد» ردینگ بازی می‌کنند.
 
در مراسم جایزه اسکار سال ۱۹۹۴ این فیلم نامزد هفت اسکار شد (بهترین فیلم, بهترین بازیگر–مورگان فریمن, بهترین فیلمنامه, بهترین فیلمبرداری, بهترین ویرایش فیلم, بهترین موسیقی فیلم، و بهترین صدابرداری) اما نتوانست حتی یکی از آنها را به دست آورد.[نیازمند منبع] این فیلم در حال حاضر در لیست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما در سایت IMDb، رتبه اول را به خود اختصاص داده‌است.

اندی دفرنس (تیم رابینز) بانكدار جوانى كه به جرم قتل همسر و معشوقه پنهانيش به حبس ابد در زندان ایالتی شاوشنگ محکوم می‌شود. او در زندان با افرادى كثيف كه سعى بر رام كردن او را دارند سالها ميجنگد. رد (مورگان فریمن) زندانى كه او هم همسرش را كشته ومى تواند هرچيزى را در زندان تهيه كند او كسي ست كه اندى بعد از چند ماه بيش از دو كلام با او صحبت مى كند و از او يك چكش سنگ مى خواهد بعدها رئيس زندان متوجه موقعيت و تحصيلات اندى مى شود و از او براى سرمايه گذارى رشوه هايش استفاده مى كند اندى و رد سالها در زندان مى گذرند تا اينكه زندانى جوانى به شاوشنك منتقل مى شود و پرده از بيگناهى اندى برمى دارد ولى رئيس زندان كه از لو رفتنش مى ترسداو رامى كشد تا اوضاع به حالت عاديش برگردد ولى اندى كه ديگر طاقت ندارد با طنابى به سلولش مى رود كه اين باعث نگرانى دوستانش مى شود اما فردا صبح در كمال تعجب اندى ناپديد شده و وقتى پوستر ريتاهيورث را برمى دارند متوجه ميشوند كه با ان چكش سنگ كوچك كه رد مى گفت دويست سال براى سوراخ كردن ديوار قطور زندان طول مى كشد در كمتر از بيست سال اينكار را كرده و با پول هاى رئيس فراركرده است

منبع: ویکی‏پدیا

 

مورگان فریمن در نقش رد و تیم رابینز در نقش اندی

مجستيک (THE MAJESTIC)  - فرانک دارابونت - با بازیگری جيم کري

 

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

 

مجستيک (THE MAJESTIC)


امريکا - درام - عشقي
 رنگي - 152 دقيقه
 بازيگران عمده: جيم کري، باب بالابان، جفري دمان، هال هوکبروک، لوري هولدن، مارتين لندو، برنت بريسگو و ران ريفکين.
کارگردان: فرانک دارابونت.
 خلاصه ي داستان: سال 1951. «پيتر اپلتن» (کري)، فيلم نامه نويس فيلم هاي رده ي «ب» (هاليوود)، در فهرست سياه کميته ي فعاليت هاي ضد امريکايي سناتور مکارتي قرار گرفته است. او با اتومبيلش از بالاي پلي در خارج شهر به رودخانه سقوط مي کند و سپس در حالي که گذشته ي خود را فراموش کرده روي ماسه هاي ساحلي به هوش مي آيد. پيرمردي او را پيدا مي کند و به لوسن، شهري در آن نزديکي مي برد. در لوسن «اپلتن» را با جواني که در دوران جنگ جهاني دوم ناپديد شده، عوضي مي گيرند...
 شرح فيلم: داربونت سعي مي کند قصه اي به سبک فيلم هاي فرانک کاپرا روايت کند که طبعا دامن زدن به احساسات گرايي هم جزو لاينفک آن خواهد بود. بازي هاي خوب بازيگران هم به خوب از کار درآمدن قصه کمک بسيار کرده است. کري که او را عمدتا يک بازيگر کمدي مي شناسيم، در اين جا بسيار از نقش هاي کميک و متعارف خود فاصله گرفته است.

 

***

فرانک دارابونت (به انگلیسی: Frank Darabont) کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ آمریکایی است. شهرت او بیشتر به خاطر دو فیلم رستگاری از شاوشنگ و مسیر سبز است.
در ۲۸ ژانویه سال ۱۹۵۲ از خانواده‌ای مجاری تبار در اردوگاه پناهندگان در مونت بیاقد (Montbéliard)، فرانسه به دنیا آمد. خانوادهٔ او از مجارستان بعد از انقلاب ۱۹۵۶ میلادی فرار کرده بودند. در کودکی به همراه خانواده‌اش به آمریکا مهاجرت کرد.
او اولین فیلم نامه اش را بر اساس یکی از داستان‌های کوتاه استفن کینگ نوشت. اولین فیلمش به نام رستگاری از شاوشنگ را در سال ۱۹۹۴ بر اساس داستانی از کینگ ساخت. دارابونت دومین فیلم بلند خود به نام مسیر سبز را که آن نیز بر اساس داستانی از استیفن کینگ بود در سال ۱۹۹۹ ساخت.
 
فیلم بعدی دارابونت مجستیک بود که با با بازی جیم کری در ۲۰۰۱ ساخته شد. در ۲۰۰۷ فیلم مه را، اینبار بر اساس داستانی ترسناک از کینگ در ژانر وحشت ساخت. پروژه بعدی دارابونت فارنهایت ۴۵۱ که در ۲۰۰۸ عرضه خواهد شد.

فیلم‌شناسی
زنده به گور (تلویزیونی)، (۱۹۹۰ میلادی)، کارگردان
 رستگاری از شاوشنک، (۱۹۹۴ میلادی)، نویسنده و کارگردان
 مسیر سبز، (۱۹۹۹ میلادی)، نویسنده، تهیه‌کننده
 مجستیک ، (۲۰۰۱ میلادی)، کارگردان و تهیه‌کننده
 مه، (۲۰۰۷ میلادی)، نویسنده و کارگردان
 فارنهایت ۴۵۱، (۲۰۰۸ میلادی)، نویسنده و کارگردان
 مرده متحرک(2010 میلادی)، نویسنده و کارگردان

عجیب‌ترین مناظر روی زمین

 

عجیب‌ترین مناظر روی زمین

 

نمک زار, Salar de Uyun ,

http://1pezeshk.com/archives/2012/08/natural-wonders-of-our-world.html#axzz26Z6XHT12

صحرا,Alvord Playa

 

 

نیمروز - فرد زینه‏مان

 

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

 

High Noon

ماجرای نیمروز

 

فیلم نیمروز که در ایران با نام جدال در نیمروز به نمایش در آمد و با عنوان ماجرای نیمروز پخش گردید، یکی از مشهورترین فیلم‌های وسترن تاریخ سینماست.
پس از مراسم ازدواج ویل کین کلانتر شهر هادلی ویل، هنگامی که به قصد ایجاد زندگی جدیدی همراه زن زیبایش خیال ترک شهر را در سر دارد، خبردار می‌شود که فرانک میلر تبهکاری که چند سال پیش به زندان فرستاده با قطار نیمروز و به قصد انتقام از او به آن شهر خواهد آمد. دوستانش می کوشند تا وی را ترغیب به ترک شهر نمایند، اما او فرار را چاره کار نمی‌داند و تصمیم می‌گیرد تا با آن فرد و همکاران جنایتکارش مواجه شود. مردم شهر در این رودررویی او را تنها می گذارند...

منبع: ویکی‏پدیا

Gary Cooper

Grace Kelly as Amy

Katy Jurado

 

 

 


 

اسب کهر را بنگر -  شک یکی از بهترین آثار فرد زینه‏مان

 

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

 

Behold a Pale Horse

اسب کهر را بنگر

اسب کهر را بنگر (Behold a Pale Horse) فیلمی است ساخته فرد زینه‌مان محصول سال ۱۹۶۴. فیلم داستان مانوئل آریگوئز مبارز مخالف حکومت اسپانیا در زمان فرانکو است که پس از پایان جنگ داخلی در فرانسه به حال تبعید زندگی می‌کند. او پس از ۲۰ سال به دلیل بیماری مادرش تصمیم به بازگشت یه اسپانیا را دارد ولی ماموران حکومت فرانکو هم دنبال او هستند. در این فیلم بازیگران مشهوری چون گریگوری پک، آنتونی کوئین و عمر شریف بازی می‌کنند. زمان آن ۱۱۸ دقیقه و به صورت سیاه و سفید است.

***

فرد زینه‏مان از جمله کارگردانان محبوب و برجسته سینما است. از جمله آثار او می توان به فیلم اسب کهر را بنگر اشاره کرد. مقدمه فیلم که صحنه های مبارزه  جمهوری خواهان چپ با فاشیستها را نشان می دهد از فیلم پرآوازه فردریک روسینف به نام مردن در مادرید  استفاده شده است. در فیلمهای زینه مان از جمله ماجرای نیم روز، اسب کهر را بنگر، مردی برای تمام فصول، روز شغال و جولیا، یک خط فکری وجود دارد که آثار او را به هم پیوند می دهد و آن این است که، فرد بدون همراهی جامعه و محیط اطراف و با وجود آگاهی از شکست به مبارزه برای دستیابی به هدفش ادامه می دهد. برای مثال در فیلم مردی برای تمام فصول، تمام افراد جامعه حاضر به بیعت در برابر خواسته خلاف شرع و عرف شاه انگلستان می شوند، ولی سر توماس مور به قیمت از دست دادن جانش در برابرشان می ایستد و یا در فیلم دیگر او به نام روز شغال،  سازمان دست راستی که شغال را مأمور ترور دوگل کرده است خود به شکست در این عمل اقرار می کند و از شغال می خواهند که به دلیل لو رفتن نقشه کنار بکشد ولی شغال با علم به این موضوع، با مبارزه شخصی در جهت مفهوم بخشیدن به شخصیت خودش کار را ادامه می دهد. در فیلم اسب کهر را بنگر مانوئل آرتیگز با وجود کهولت سن، خیانت رفیق، جامعه ای که در برابر فاشیزم فرانکو سر تسلیم فرو آورده و با آگاهی از مرگ مادرش، مبارزه انسانهایی با اراده بالا، ستیزه جو و هدفمند را ترسیم می کند.

اسب کهر را بنگر یکی از آثاری است که نزد منتقدان کمتر مورد توجه قرار گرفته است ولی بدون شک یکی از بهترین آثار زینه مان می باشد. فیلم با صحنه هایی بر گرفته از مستند « مردن در مادرید» شروع می شود و با تسلیم شدن و شکست خوردن جمهوری خواهان چپ گرا در سال 1936 در همان صحنه های آغازین فیلم به پایان می رسد و این خط ارتباطی به قدری زیبا حفظ می شود که تفکیک مستند از غیر مستند در اینجا امکان پذیر نمی باشد مگر با دیدن آرتیگز که مرز بین مستند از غیر مستند را مشخص می کند. جنگ های اسپانیا، شکست جمهوری خواهان و حکومت فاشیست ها برای مدت طولانی به رهبری دیکتاتور بزرگ فرانکو، در این فیلم بستری است برای بزرگی و پیچیدگی شخصیت مبارزی سال خورده که عمری را بدون رسیدن به هدف در این راه سپری نموده و اکنون در تبعید گاه خود در شهر نپوی فرانسه در دخمه ای تنگ و تاریک بدون بدون ترسیم آینده برای خود روزگار می گذراند( پس از گذر 20 سال). ولی نیروهای راست و فاشیست اسپانیا در تلاش برای محو او از صفحه تاریخ می باشند. ژنرال ویلیولاس با بازی زیبای آنتونی کویئن که سمبلی از دیکتاتوری های نظامی رژیم فرانکو می باشد و صحنه هایی نظیر گاوبازی، زن بارگی و التماس و استغاثه در کلیسا به خوبی بیانگر شخصیت این نظامیان فاشیست می باشد. بیماری مادر آرتیگز مستمسکی است در جهت کشاندن آرتیگز به دام نظامیان فاشیست.علا رغم آگاهی آرتیگز از مرگ مادرش، به دلیل استحاله ای که در شخصیت آرتیگز مجدداً شکل می گیرد، حرکتی نوین با انگیزه ای جدید، او را به سوی مقصد روانه می سازد و در نمایی زیبا با پرتاب نمودن توپ از گوشه اتاق به سوی خیابان، خود از حالت سکون خارج و روانه می گردد. دلایل این حرکت در طول فیلم به تدریج و کاملاً جا افتاده و حرکت مانوئل را الزامی می نماید از دلایل  قابل توجه و قابل اشاره باید به تأثیر اعتقادی کشیش جوان در شخصیت مانوئل اشاره کرد، زیرا بر خلاف اینکه در تمام طول تاریخ مبارزه کلیسای دست راستی همواره در کنار فاشیسم اسپانیا قرار داشت، کشیش جوان به دلیل اعتقاد صادقانه و ایمان پاک بر خلاف جریان کلیسا، جانش را به خاطز قولش به خطر می اندازد و در مانوئل پیر انگیطه ایجاد می کند و دیگر آنکه شور و شوق پاکوی جوان که نماینده نسل جدید مبارزه اسپانیا است این انگیزه را در مانوئل دو چندان تقویت می نماید. صحنه برخورد مانوئل با دختر قهوه چی جوان شاید بیانگر خداحافظی مانوئل با آخرین زیبایی های زندگی می باشد و حرکت او در نوار مرزی فرانسه و اسپانیا از میان کوه ها و صخره ها صلابت او را دوچندان می نماید و اختتامیه ی زیبا وقتی است که مانوئل در حال احتضار دو رؤیا پاکو را می بیند که توپ رها شده را در دستان فشرده و به حرکت وا می دارد و نمایی از تداوم مبارزه را بیان می کند و ویلیولاس که با سیر تبریکات همکاران مواجه گشته پس از مصاحبه خبرنگار خارجی شاید به این امر پی برده باشد که اسطوره مانوئل پایان نیافته است. موسیقی موریس ژار که در فیلم مردن در مادرید نیز وجود دارد بسیار حماسی و شنیدنی است و از سرودهای اصیل اسپانیا بر گرفته شده است و فیلم را نیز دوچندان زیبا تر می کند.

 منبع:

http://shortcut-life.blogfa.com/post-26.aspx

فرد زینه‏مان

فرد زینمان (به انگلیسی: Fred Zinnemann؛ در اصل Alfred Zinnemann) (۲۹ آوریل ۱۹۰۷ - ۱۴ مارس ۱۹۹۷) کارگردان سرشناس اتریشی-آمریکایی و برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین کارگردانی بود. وی ۴ بار موفّق به دریافت جایزهٔ اسکار شد.

 

 

دزد دوچرخه - فیلمی نئورئالیستی اثر ویتوریو دسیکا

 

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

 

دزد دوچرخه

فیلمی نئورئالیستی اثر ویتوریو دسیکا

Bicycle Thieves

دزد دوچرخه (نام اصلی:دزدان دوچرخه) (به ایتالیایی: Ladri di biciclette) فیلمی نئورئالیستی اثر ویتوریو دسیکا، فیلمساز ایتالیایی است که در سال ۱۹۴۸ میلادی ساخته شد. منتقدین و فیلمسازان معمولاً آن را در لیست بهترین فیلمهای تاریخ سینما قرار می‌دهند.
 
دزد دوچرخه مانند سایر فیلم‌های نئورئالیستی در خارج از استودیو و در فضای واقعی محله‌های شهر ساخته شده و خواهان ارتباط مستقیم با واقعیات جامعه است.
کارگر بی‌کاری به‌نام «آنتونیو» (ماجورانی) سرانجام به‌عنوان اعلان‌چسبان استخدام می‌شود. او به‌زودی، با مشقت و گرو گذاشتن ملافه‌های خانه، دوچرخه‌ای تهیه می‌کند و مشغول می‌شود. اما پس از چندی دوچرخه را می‌دزدند. حالا، آنتونیو که با خطر از دست دادن کار روبه‌رو است همراه پسرش، «برونو» (استایولا)، برای پیدا کردن دوچرخه تمام شهر را زیرپا می‌گذارد...

ویتوریو دسیکا

 

معجزه بر فراز میلان - اثر دیگری از کارگردان"دزد دوچرخه" ويتوريو دسيكا

 

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

معجزه بر فراز میلان

MIRACOLO A MILANO

اثر دیگری از کارگردان"دزد دوچرخه"

 

معجزه در ميلان (MIRACOLO A MILANO)
 (تولید 1950)
ايتاليا / درام / فانتزى
سياه و سفيد / 101 دقيقه
بازيگران عمده : اما گراماتيكا ، فرانچسكو گوليزانو و پائولو استوپا .
كارگردان : ويتوريو دسيكا .
خلاصه داستان : « توتو » ى يتيم ( گوليزانو ) را « لولوتا » ى نيكوكار ( گراماتيكا ) بزرگ مى‏كند . « لولوتا » كه مى‏ميرد ، « توتو » را به پرورشگاه مى‏سپرند . او سپس در بيست سالگى به حلبى‏نشينان حومه‏ى ميلان مى‏پيوندد .

***

معجزه در میلا(ویتوریو دسیکا) ترکیب واقعیت و تخیل


رونالد بوورز

 معجزه در میلان که برنده جایزه بزرگ جشنواره کن شد و از سوی منتقدان فیلم نیویورک به‌عنوان بهترین فیلم خارجی‌ شناخته شد،یکی از کارهای خوب ویتوریو دسیکا است که البته‌ به اندازه واکسی(1946)،دزد دوچرخه(1948)و دو زن(1960) شهرت ندارد.امروزه از شهرت دسیکا به‌عنوان فیلمساز کاسته‌ شده است،چرا که فضای نقد فیلم،نئورئالیسم را لباسی مبدل و ایده‌آل بر اندام ایتالیایی‌ها می‌داند.با این وجود،دسیکا از قدرتمندترین و معتبرترین فیلمسازان موج نئورئالیسم است؛به‌ خصوص فیلم‌هایی چون واکسی و دزد دوچره بر این اعتبار صحه می‌گذارند.قصه‌ای پریانی که دسیکا از آن در معجزه در میلان بهره گرفته است،کمی با خشونت نفوذ کرده به آثار نخست او مغایرت دارد؛چرا که این فیلم،تجربه‌ای در زمینه‌ هجو و کنایه بود که دسیکا را به دنیای هانس کریستین‌ آندرسون پیوند می‌داد؛دنیایی که در آن می‌توان«ظفرمندی‌ پرهیزکاران و مجازات شیاطین»را به وضوح دید.همچنین‌ درجایی گفته است که چاپلین و رنه کلر منابع الهام او بوده‌اند. بسیاری از منتقدان اعتقاد دارند که دسیکا در معجزه در میلان از نئورئالیسم غافل نبوده است.نیمه نخست فیلم(براساس داستانی‌ از چزاره زاواتینی همکار همیشگی دسیکا)بازسازی‌ مستندگونه‌ای از رانده‌شدگان تنگدس میلان است.

 معجزه در میلان افسانه‌ای روزآمد است که بر تبیین این‌ موضوع گام می‌نهد که خلوص قلب را باید در جایی خارج از زمین جستجو کرد؛جایی مثل آسمان.توتوی مهربان‌ (فرانچسکو گولیسانو)بچه‌ای یتیم است که لولوتای پیر(بابازی‌ خیره کننده اما گراماتیکا)،او را در مزرعه کلم پیدا می‌کند و به او می‌آموزد که خوب باشد و به دیگران مهربانی کند.وقتی‌ لولوتا می‌میرد،توتو چند سالی را در یتیم‌خانه سپری می‌کند و بعد پیام‌آوری برای گدایان میلان می‌شود.فاخته‌ای سفید که‌ از قدرت معجزه برخوردار است و در واقع از سوی لولوتا برای او فرستاده شده،توتو را در انجام کارهایش یاری می‌کند و به نوعی فرشته نگهبان اوست.در حین این‌که توتو تلاش می‌کند زندگی گدایان را توسعه بخشد،تخم نفاق بین آنها را پیدا کرده و آنها را متحد می‌سازد.اما این اتحاد با کشف نفت‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) ویتوریو دسیکا

 در محل زندگی آنها از بین می‌رود.وقتی آنها مجبور می‌شوند با صاحبان زمین و پلیس که از گاز اشک‌آور استفاده‌ می‌کند،بجنگند،توتو راه چاره را در این می‌بیند که سوار بر جاروهای رفتگران شده به جایی پرواز کنند که«فقط صلح، عشق و خوبی در آن وجود دارد.»

 ترکیب دسیکا از واقعیت‌نگاری و تخیل در فیلم،کمی گمراه کننده است،چرا که استفاده او از عناصر تخیلی،بر لایه اجتماعی فیلم سایه افکنده‌ و به این ترتیب تجسم معصومانه آدم‌ها در مواجه‌ با تخیل تنگدستی و جامعه صنعتی از میان رفته‌ است.فیلم،عناصر ناامیدی و سرگردانی روحی را به‌عنوان مضامین غالب به کار می‌گیرد،هرچند که‌ دسیکا خیلی به آنها اجازه نفوذ نمی‌دهد.معجزه در میلان با بدگویی‌های بسیاری از سوی منتقدان دست‌ راستی ایتالیا روبه‌رو شد و همه آنها دسیکا را به کمونیست‌ بودن متهم کردند.اما فیلم در آمریک با استقبال صمیمانه‌تری‌ مواجه شد،هرچند که بسیاری از مفاهیم آن در آمریکا مبهم ماند.معجزه در میلان،فیلمی انتقالی در کارنامه‌ دسیکا است،چرا که او با این فیلم،از جریان اصلی‌ نئورئالیسم خارج شد.فیلمبرداری عالی جی.آر.آلدو و موسیقی‌ الساندرو چیکونینی و بازی‌های قابل باور بازیگران حرفه‌ای و غیر حرفه‌ای در افزایش باز جذابیت فیلم بسیار موثر بوده‌اند.

***

miracle_in_milan_fly

All we need's a shack to live and sleep in,
All we need's a bit of ground to live and die on,
All we ask is a pair of shoes and socks and a bit of bread
That's all we need to believe in tomorrow.
 

miracle_in_milan window

 

 

 

مردی برای تمام فصول - A Man for All Seasons - فرد زینمن

 

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

 مردی برای تمام فصول

مردی برای تمام فصول (به انگلیسی: A Man for All Seasons)، نام فیلمی است ساختهٔ فرد زینمن که زندگی سِر توماس مور، قاضی سرشناس سده ۱۶ را به تصویر کشیده‌است. این فیلم، جایزهٔ اسکار بهترین فیلم را در سال ۱۹۶۷ بدست آورد.

 

توماس مور نویسنده اتوپیا

 

زنگ‏ها برای که به صدا در می آیند ؟

 

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

 

 

" زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند! " نام رمانی است از ارنست همینگوی که در سال ۱۹۴۰ منتشر شده‌است. این رمان روایت داستان رابرت جوردن سرباز آمریکایی است که در میانه ی جنگ‌های داخلی اسپانیا به بریگاد بین المللی پیوسته‌است. وی به عنوان متخصص مواد منفجره وظیفه یافته‌است که پلی را که بر سر راه دشمن قرار دارد را منفجر کند. جفری مایر، نویسنده ی زندگی نامه ی همینگوی اعتقاد دارد که این اثر یکی از بهترین اثرهای همینگوی در میانه ی آثار به چاپ رسیده از او همانند پیرمرد و دریا و خورشید هم طلوع می‌کند می‌باشد. ویکی‏پدیا

Cover to the first edition

 

زنگ‏ها برای که به صدا در می آیند ؟

ارنست همینگوی

رحیم نامور

انتشارات نگاه

روبرتو فردی آمریکایی است که در جنگ داخلی اسپانیا دوشادوش کمونیست ها می جنگد . او ماموریت دارد که به سمت پلی در جنگل برود و هنگام شروع حمله ان را منفجر سازد تا دشمن نتواند از روی آن عبور کند . قرار است او با راهنمایی محلی به نام انسلمو که پیرمردی مهربان است تماس بگیرد . روبرتو در چند روز باقی مانده به حمله مشغول شناسایی محل است و در نزد گروه پارتیزان محلی به سرکردگی پابلو زندگی می کند و در ان جا عاشق دختری به نام ماریان می شود و ...

خوب داستان شرح همین دو سه روز زندگی روبرتو در کنار ماریان و سایر نیروهای محلی و جنگیدن آن ها می باشد . من خیلی از کتاب خوشم اومد . موضوعی به این سادگی را بسیار زیبا پرورانده بود . داستان فوق العاده جذاب بود ، خسته نمی شدید ، در عین حال یک نوع روح و احساس هم توش جریان داشت . جمله ها ساده و سر راست بود ولی واقعا تکنیکی و بدون اضافه پیش می رفت . در مورد اسم کتاب هم که در حقیقت ترجمه صحیح ترش هست ناقوس ها در عزای چه کسی نواخته می شوند و در حقیقت به مرگ و هم بستگی انسان ها اشاره داره . یک جمله فوق العاده زیبا ! در ضمن پایان کتاب هم خیلی عمیق و زیبا بود . دوسش داشتم

از روی کتاب فیلمی هم به کارگردانی سام وود و بازی گري كوپر و اينگريد برگمن ساخته شده که جزء فیلم هایی هست که خیلی به کتاب وفادار بوده . فیلم برای جایزه اسکار نامزد دریافت جوایز بهترین فیلم ، بهترین بازیگر زن ، بهترین بازیگر مرد ، بهترین بازیگر مکمل مرد ، بهترین بازیگر مکمل زن ، بهترین فیلم برداری رنگی ، بهترین موسیقی متن و بهترین طراحی صحنه بود که از شانسش اون سال حریف های قدری مثل کازابلانکا را داشت و تنها برای بهترین بازیگر مکمل زن اسکار را از آن خود نمود . کلا چون موضوع کتاب زیاد پر شاخ و برگ نیست واقعا هم جون می ده برای فیلم نامه شدن .

فقط نمی دونم چرا همینگوی این قدر علاقه داره زن های داستانهاش زیبا و شدیدا احمق باشند ! همینگوی خودش 4 بار ازدواج کرده . در واقع هر بار در حالی که متاهل بوده عاشق یکی می شده و قبلی را طلاق می داده . اون بعد از ازدواج اولش ساکن پاریس می شه . در ضمن طرح جلد کتاب خیلی شبیه جلد خشم و هیاهو هستش .

 

Ingrid Bergman

 

قسمت های زیبایی از کتاب

کشتن ، هیچ چیز به هیچ کس یاد نمی دهد . کشت و کشتار جز این که تخم کینه ای را سبز کند نتیجه ای ندارد .

کسی که فقط فکر حفظ جان باشد وجودش برای دیگران مایه ی خطر است .

دهنت را ببند و حرف نزن و راجع به چیزی که نمی فهمی اظهار عقیده نکن .

هیچ می دانی چه درد بی درمانی است که انسان در تمام مدت عمرش از نظر ظاهری زشت باشد ولی خودش بداند که باطنا زیبا و خوش سیرت است ؟

چه فایده ای دارد که ما جنگ را ببریم ولی هدف خودمان را از انقلاب ببازیم ؟

چطور ممکن است بدون داشتن ایمان به پیروزی نهایی بجنگیم و فاتح شویم .

از این که چیزی را که این قدر خوب است می گذارم و می روم متنفرم .

"ولی اگر پیش تو بمانم کار آسان تر است . برای من بهتر خواهد بود . "
" بله ف به همین جهت گذشت کن و برو . این کار را برای خاطر من بکن زیرا این کاری است که از تو ساخته است . "

http://bestbooks.blogfa.com/post-466.aspx

 Gary Cooper and Ingrid Bergman

Gary Cooper and Ingrid Bergman

عشق من، دوست من  -  از ماري لافوره خواننده  فرانسوي

 

 عشق من، دوست من!

Marie Laforêt

ترانه را بشنوید !

http://www.electrictao.net/files/Marie%20Laforet%20-%20Mon%20amour,%20mon%20ami.mp3

 

متن فرانسه


Mon amour, mon ami


Toi mon amour, mon ami
Quand je rêve c'est de toi
Mon amour, mon ami
Quand je chante c'est pour toi
Mon amour, mon ami
Je ne peux vivre sans toi
Mon amour, mon ami
Et je ne sais pas pourquoi

Je n'ai pas connu d'autre garçon que toi
Si j'en ai connu je ne m'en souviens pas
A quoi bon chercher faire des comparaisons
J'ai un coeur qui sait quand il a raison
Et puisqu'il a pris ton nom

Toi mon amour, mon ami
Quand je rêve c'est de toi
Mon amour, mon ami
Quand je chante c'est pour toi
Mon amour, mon ami
Je ne peux vivre sans toi
Mon amour, mon ami
Et je sais très bien pourquoi

On ne sait jamais jusqu'où ira l'amour
Et moi qui croyais pouvoir t'aimer toujours
Oui je t'ai quitté et j'ai beau résister
Je chante parfois à d'autres que toi
Un peu moins bien chaque fois

Toi mon amour, mon ami
Quand je rêve c'est de toi
Mon amour, mon ami
Quand je chante c'est pour toi
Mon amour, mon ami
Je ne peux vivre sans toi
Mon amour, mon ami
Et je ne sais pas pourquoi
Mon amour, mon ami
Quand je rêve c'est de toi
Mon amour, mon ami
Quand je chante c'est pour toi
Mon amour, mon ami
Je ne peux vivre sans toi
Mon amour, mon ami
Et je ne sais pas pourquoi


متن انگلیسی

 

My Love, My Friend


You, my love, my friend,
When I dream, it’s you I dream about,
My love, my friend,
When I sing, I sing to you,
My love, my friend,
I can’t live without you,
My love, my friend,
And I don’ t know why.

I’ve never met a boy like you before
And if I did, I don’t remember,
What good does it do to try to make comparisons?
I’ve got a heart that knows when it is right
And that’s why it has taken your name.

You, my love, my friend,
When I dream, it’s you I dream about,
My love, my friend,
When I sing, I sing to you,
My love, my friend,
I can’t live without you,
My love, my friend,
And I know pretty well why.

We can never know where love can take us
And I thought I could love you forever,
Yes, I left you and there’s no use in holding on
Sometimes I sing to others like you
A little bit worse every time.

You, my love, my friend,
When I dream, it’s you I dream about,
My love, my friend,
When I sing, I sing to you,
My love, my friend,
I can’t live without you,
My love, my friend,
And I don’t know why.
You, my love, my friend,
When I dream, it’s you I dream about,
My love, my friend,
When I sing, I sing to you,
My love, my friend,
I can’t live without you,
My love, my friend,
And I don’t know why.

 

 Frank Sinatra - As Time Goes By

 

 

فیلم‏های برگزیده تاریخ سینما

 

 

 کازابلانکا (به انگلیسی: Casablanca) نام یکی از فیلم‌های نام‌آور در تاریخ سینماست. این فیلم که در سال ۱۹۴۲ توسط مایکل کورتیز کارگردانی شده‌است ماجرای عاشقانه‌ای را در گیرودار جنگ دوم جهانی به تصویر می‌کشد. کازابلانکا با هنرنمایی دو هنرپیشه نامدار تاریخ سینما همفری بوگارت و اینگرید برگمن و با فیلمنامه و گفتار پُرکشش خوش درخشید و در شمار ماندگارترین فیلم‌های کلاسیک سینما جای گرفت. برخی آن را بهترین فیلمی می‌دانند که تاکنون در سیستم استودیویی هالیوود ساخته شده‌است. کازابلانکا بارها و در نظرسنجی‌های گوناگون بهترین فیلم عاشقانهٔ تاریخ سینما شناخته شده‌است.

 

 

 

Scene from Casablanca, Ingrid Bergman - Humphrey Bogart

ترانه‏ای از کازابلانکای جاودانه

http://desktop.swpu.edu.cn/C224/Courseware/Book/1062808374/200804270037[4637].mp3

Frank Sinatra

As Time Goes By

 

You must remember this

A kiss is still a kiss

A sigh is still (just) a sigh

The fundamental things apply

As time goes by

And when two lovers woo

They still say: I love you"

On that you can rely

No matter what the future brings

As time goes by

Moonlight and love songs - never out of date

Hearts full of passion - jealousy and hate

Woman needs man - and man must have his mate

That no one can deny

It's still the same old story

A fight for love and glory

A case of do or die

The world will always welcome lovers

As time goes by.

 

عشق من!

 

 

 

 

عشق من!

بر آب چشمه‌ساران

آن گاه که بــاد آن‌ها را با خود می‌آورد

شباهنگام گل‌های سرخ پرپر شده را

شناور بر روی آب می‌بینیم.

عشق من!

و دیوارها شکافته می‌شوند

در برابر آفتاب، رویاروی بـاد و رگبار

و در برابر سالیانی که شتابان می‌روند

از بامداد ماه مه که آن‌ها آمدند

و آنگاه که آنان سرودخوانان به ناگاه بر روی دیوارهای آماج تیر باران‌شان

از چیزهایی بسیار شگفت نوشتند.

عشق من!

بوته‌ی گل سرخ رد پاها رابر روی دیوار پی‌می گیرد

و نام‌های نقش بسته‌ی آن‌ها را به هم می‌تند

و هر تابستان از شدت سرخی گل‌های سرخ خواهد رست.

عشق من!

چشمه‌ها را خشک کن

در برابر آفتاب، رویاروی بـادهای دشت و در طول سالیانی که شتابان می‌گذرند

از بامداد ماه مه که آن‌ها گل بر سینه، با پاهایی برهنه و گامی آهسته آمدند

و با چشمانی درخشنده از لبخندی شگفت .

و بر این دیوار آنگاه که شب به پایان می‌رسد

گمان می‌کنیم که لکه های خونی را ببینیم،

که جز گل‌های سرخ نیستند

آرانخوئز، عشق من!

 

http://www.soundsofmychildhood.com/posts/3542

http://www.mujan.blogsky.com/1390/06/06/post-23/

 

Mon amour, sur l eau des fontaines, mon amour

Ou le vent les amènent, mon amour

Le soir tombé, qu on voit flotté

Des pétales de roses

Mon amour et des murs se gercent mon amour

Au soleil au vent à l averse et aux années qui vont passant

Depuis le matin de mai qu ils sont venus

Et quand chantant, soudain ils ont écrit sur les murs du bout deleur fusil

De bien étranges choses

Mon amour, le rosier suit les traces, mon amour

Sur le mur et enlace, mon amour

Leurs noms gravés et chaque été

D un beau rouge sont les roses

Mon amour, sèche les fontaines, mon amour

Au soleil au vent de la plaine et aux années qui vont passant

Depuis le matin de mai qu il sont venus

La fleur au cœur, les pieds nus, le pas lent

Et les yeux éclairés d un étrange sourire

Et sur ce mur lorsque le soir descend

On croirait voir des taches de sang

Ce ne sont que des roses!

Aranjuez, mon amour


 

 

ويليام باتلر ييتس

 

ويليام باتلر ييتس (William Butler Yeats)، متولد 13 ژوئن 1865 ايرلند است. او مردی اسرار آميز بود و كاملا آشنا به سنت ماه، سنت سلتی و طبيعتا جادو ورزی... در انجمن های مخفی شركت می كرد و برای كسانی كه راه روحانی را جست و جو می كنند، پيام هایی راز آميز در كتاب هايش به جا گذاشته است. در سال 1923 جايزه ی ادبی نوبل به خاطر اشعار و آثار نمايشی درخشانش بدو اهدا شد. وی در سال 1939 چشم از جهان فرو بست و نشانه هایی از خود به جا گذاشت، برای آنان كه می دانند كجا را بنگرند...

نكته ی جالبی كه در اين جا می توان به آن برخورد، اين است كه ويكا و يا همان ويچ كرفت در ميانه های قرن بيستم بنيان گذاشته شد، اما ييتس سال ها قبل از آن به اين موضوع می پرداخته كه روشن گر اين نكته است كه سنت عمری بسيار كهن تر از روزگار ما را در خود دارد و ميانه ی قرن گذشته را صرفا به نوعی، شايد بتوان ساماندهی مجدد آن نامگذاری كرد... در ادامه چند شعر از اين هنرمند (با اعتقاد به اين كه ادبيات و هنر از يك خانواده اند) آورده ام كه شايد بی ارتباط با موضوع مورد نظر ما در اين جا نباشند، هر چند برای يافتن اشارات بايد مطالعه ای گسترده تر در مورد آثار وی داشت.

 

در آمدن فرزانگی با زمان

اگرچه شاخه ها بسیارند، اما ریشه یکی‌ست.
در همه روزهای دروغین جوانی‌ام
شاخه‌ها و گلهایم را در خورشید می‌رقصاندم
حالا شاید که در حقیقت
بپژمرم.

 

زورق مست، سروده آرتور رمبو  -   The Drunken Boat

 

 

Carjat Arthur Rimbaud 1872 n2.jpg

زورق مست

سروده آرتور رمبو

ترجمه: مانی

 

در میان آبهای رودخانه بی گدار به پایین سرازیر شدم

در حالی که دیگر نیروی پاروزنان مرا به هیچ سویی نمی کشاند

بومیان نعره زنان آنان را آماج ناوکهای خود ساخته بودند

و پیکرهای برهنه شان را بر فراز تیرهای چوبی رنگین میخکوب کرده بودند

من برای آن پاروزنان چیزی نبودم جز حامل گندم فلاندری و کتان انگلیسی

و زمانی که سرانجام آن هیاهو و همهمه بر سر پاروزنان پایان یافت

آبها مرا به خود وانهادند تا روان شوم به هر سو که می خواستم

در آن زمستان گذشته،

من در میان امواج سهمگین که خود را به من می کوفتند، راندم

بی اندیشه و واهمه چون کودکان

و آن کناره های دست نیافتنی تا بحال فریاد هیج فاتحی چون من را بر سواحل خود نشنیده اند

توفان به شادمانی و هیجان من در میانه دریا برکت داد

ده شب در زیر نگاه خیره چراغهای بندرگاه

سبکبار و بی وزن بر روی امواج رقصیدم

امواجی که سرنوشت ناگزیرشان هماره و بی پایان غلطیدن است

مشتاق تر از کودکان برای گاز زدن به یک سیب گس

آبهای سبز رنگ راه به درون چوب صنوبر تنه ام گشودند

لکه های قی و شراب را از تنم زدودند

و سکان و چنگکم را از من گسستند

از آن زمان تا کنون من در میان امواج شعر آبتنی کردم

همچنان که ستارگان در من رسوخ می کردند و من به آرامی از یادها و دیدارها ناپدید می شدم،

حریصانه آسمان نیلگون را می بلعیدم.

همان جایی که گاه به گاه مغروق محزونی که آبها با خود آورده اند، پریده رنگ و ربوده شده، بر بستر دریا ته می نشیند.

همان جایی که پرتوهای صبحگاهی سوسو زنان،

با آهنگی آرام و هذیان گونه، رنگ آبی را به ناگهان بر آسمان می پاشند،

و پرتوان تر از الکل و بی کران تر از آوای چنگ و بر بط،

شراب تلخ و سرخ فام عشق به بار می نشیند

من دریافته ام که آذرخش، ناودانها و خیزابهای کنار دریا، آسمان را می خلند،

دریافته ام که غروب، سحرگاه را چون دسته ای از کبوتران در دامن خود می پرورد

و دیده ام گاهی، آنچه را که آدمیان در رویاهایشان می پنداشتند که دیده اند.

من آفتاب پریده رنگ را دیده ام که هراس های اسرارآمیز بر آن سایه افکنده بودند،

و لخته های کشیده بنفش روشنش ساخته،

امواج را دیده ام که چون بازیگران نمایشهای باستانی ،

در دور دست لرزان و فریاد زنان، بر روی هم می غلطیدند و می چرخیدند

من به رویا دیده ام

شبی سبز با دانه های درخشان برف را،

بوسه ای را که به ارامی به سوی چشمان دریا بالا می رفت،

چرخش نا شناخته شیره گیاهی را،

و طلوع زردفام و نیلگون آوازهای فسفرین را

همچنان که ماهها از پی هم می گذشتند

من خیزابهایی را همراهی می کردم که چون گله گاوان دیوانه و از بند رهیده

خود را به صخره های مرجانی می کوفتند

و من هیچگاه به رویای خویش هم نیندیشیدم که گامهای نورانی باکرگان مقدس را

توان آن است که دهان خرناس کش دریاها را خاموش کنند

آیا در ادراک تو می گنجد که من بر کناره های بسیاری، وهم انگیزتر از فلوریدا گذر کرده ام؟

آن جایی که نگاه یوزپلنگانی در جلد آدمی، با گلها در می آمیخت؟

و آنجاییکه رنگین کمانها بسان افسارهایی بر گله های سبز و زردفام،

در زیر افق دریاها امتداد می یافتند

من مردابها و سیاه آبهای بیشماری را دیده ام که تخمیر می شده اند

نهنگ به دام افتاده ای که در میان نی ها و در پنچه تورهایی که در برش گرفته بودند می پوسید

آوار آبها در میانه آرامش

و فاصله هایی که به سوی مغاک و ژرفای بی پایان کشیده می شدند

یخ رودها، آفتابهای نقره گون، امواج صدف وار، آسمانهایی از خاکستر گرم و اخگرهای سرخ

کشتی شکسته های مدفون در اعماق خلیج های قهوه ای،

جایی که ماران غول آسا از فراز درختان به هم پیچده ای که عطری سیاه رنگ می پراکنند

به زیر می افتند و حشرات کوچک آنها را می بلعند.

من می خواستم که به کودکان نشان دهم امواج آبی رنگی را که چون دسته ای از دلفین ها خودنمایی می کردند

ماهی های طلایی را

ماهی های آواز خوان را

کف ها و حباب هایی از گلها را

که پیکر شناور مرا می جنباندند

و بادهایی وصف ناپذیر که بالهای خود را برای لحظه ای به من می بخشیدند

گاهی چون یک شهید، بیزار و خسته از دیرکها وبستها،

دریا مرا در میان آهها و هق هق گریه هایش به آرامی می چرخاند و می غلطاند،

جامی زرد فام از سایه های گل سان به سوی من می گرفت

و من چون بانویی نشسته بر زنوان، بر جای می ماندم.

چون یک جزیره، کناره هایم آماج پرخاش های پرندگان جیغ زن دریایی با آن چشمان پریده رنگشان بود

و انباشته از سرگین آنان،

و من خرامان بر روی دریا می راندم زمانی که از میان زنجیرهای نحیفم

مردان غریق به اعماق خواب و خاموشی باز می گشتند

باری، اینک منم،

گم شده در میان انبوه گیسوان خلیج های کوچک،

منی که طوفانهای دریایی ام به وادی اثیری عاری از پرندگان رانده اند،

منی که لاشه مستم را که از رسوخ آبها پژمرده است،

هیچ کس یارای رهانیدن و نجات دادن نیست

اینک منم

آزاد و رها چون دود، سوار بر مهی بنفش روان به سوی اوج

منی که آسمان سرخ رنگ گسترده چون دیوار در برابرم را می خلیدم

و به همراه خود برای شاعران بلند مرتبه،

معجونی دلپسند از گل سنگهایی از آفتاب و بلغم سنگهای لاجورد می بردم

در آنزمان که ضربات چوب بر موسوم جولای نواخته می شد و او

آسمان تیره آبی رنگ را به درون بادگیرهای سوزان می دمید،

من می دویدم در حالی که ماه های خرد برقی خالکوبی ام کرده بودند،

تخته پاره دیوانه ای که اسب های آبی در پیرامونم به پاسبانی نشسته بودند

منی که بر خود لرزیده ام تا از دوردستها

ناله های اسبان آبی را در بستر عاشقانه شان احساس کنم

و زاری گردابهای دریایی هول آور را دریابم

آی ریسندگان ازلی سکون آبی فام

من برای اروپا و آن جان پناه های باستانی اش دلتنگم

من مجمع الجزایری از ستارگان را دیده ام

و جزایری که آسمانهای هذیان گویشان را به روی دریانوردان سرگشته می گشایند:

"آیا تو خفته ای؟ آیا تو خود را به عمق این شب بی انتها پرتاب کرده ای؟

آه ای میلیونها پرنده زرین، آه ای آینده که نیروی زندگی در بطن توست"

آرى، به راستى بسيار گريسته ام!

سپيده دم ها حزن انگيزست

ماه يك سره سنگدلست و خورشيد ترشروى

عشق نارس مرا از رخوت هاى مستى بخش آكنده است

آخ كه تيرهايم در هم شكست،

آخ كه بايد در دريا فرو روم.

از میان تمامی آبهای اروپا،

دلم آبگیری سیاه و خنک در میان رایحه های شبانگاهی می خواهد،

آبگیری که در کنارش کودکی بس اندوهگین زانو زند

و قایقی کاغذی را بر آب روان کند

قایق سست و نزار چون پروانگان در ماه "می"

آه ای امواج، شناور در میان بازوان پژمرده و خسته شما،

دیگر مرا توانی نمانده است که در پی کشتی های حامل کتان روان شوم

و یا رخنه ای به نخوت و غرور پرچمها و نشان ها باز کنم

دیگر مرا توان آن نیست که در زیر نگاه هولناک کشتی های ستبر حامل بردگان، بر آبها روان شوم.

 

ژان نیکلا آرتور رمبو (به فرانسوی: Jean Nicolas Arthur Rimbaud) (زاده ۱۸۵۴ میلادی - درگذشته ۱۸۹۱ میلادی) از شاعران فرانسوی است. او را بنیانگذار شعر مدرن برمی‌شمارند.

زورق مست نام شعری از آرتور رمبو است. رمبو این شعر ۱۰۰ خطی را در تابستان ۱۸۷۱، وقتی که هفده سال داشت تصنیف کرد و در نامه‌ای برای پل ورلن فرستاد.

 

 منابع:

ویکی‏پدیا

http://www.mag4.net/Rimbaud/poesies/Boat.html

 

ترانه‏ای برای صلح - شعری از لویی آراگون

 

 

 

ترانه‏ای برای صلح

 

خندیدنم به پایان آمد و مردنم

ستمگرانه ، یکی با دیگری ، ای کبوتر .....

چه شامگاهانی دارد با خود ، این روزان آفتابی

مردم پرندگان سرگشتگی اند!

گیتی ، راهی است برای عشق ورزیدن

همانگونه، که برای مردن

هنوز می بایست زیست.

گرچه در روزان تاریک

در ورای اشک ها و خون ....

می باید زیست ، همانگونه که همسایه

بر زمینی ، که زیبا و یگانه است .

ناگزیر باید مان دوست داشت

آن سان ، که تا کنون نداشته ایم

و آن روز ، زادگاه من ،

همانند فرزندی باز یافته ، خواهد بود

در میان ویرانه های متروک ....

گام برداریم در راه صلح !

 

شعری از لویی آراگون

ترجمه : رکن الدین خسروی

 

 

 

 

تاشکورگان - سین‌کیانگ

 

ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

 

نقشه استانهای چین و جایگاه منطقه خودمختار سین کیانگ

سین‌کیانگ


سین‌کیانگ یا شین‌جیانگ (به اویغوری: شینجاڭ) نام ناحیهٔ خودمختار بزرگی در باختر جمهوری خلق چین است.این ناحیه پیش از این ترکستان چین ویا ترکستان شرقی نام داشت.

اورومچی


سین‏کیانگ
بخش خودگردان تاشکورگان دارای فرهنگ و مردمان ایرانی است. تاشکورگان همواره با کاشغر، یارکند، ختن و تورفان بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران بزرگ بشمار می‌آید.

از دیرباز بسیاری از چهره‌های ادبی این منطقه آثاری به زبان پارسی دری می‌آفریده‌اند، که از آن جمله می‌توان ایشان را نام برد:


 سیدی - (۱۵۵۴-۱۴۹۹)
 رشید - (۱۶۷۸-۱۵۱۴)
 زلیخا بیگم - (۱۶۰۸-؟)
 میرزا حیدر - (۱۵۵۴-۱۴۹۹)
 تاجری - (۱۹۲۵-۱۸۵۶)
 احمد ضیایی - (۱۹۸۹-۱۹۱۳)


 منبع: ویکی‏پدیا


 

سرود ملی پاکستان

 

 ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

زبان اُردو:

زبان اُردو زبان ملی کشور پاکستان و یکی از ۲۲ زبان ملی در هندوستان است. از نظر تعداد گویش‌ور اردو بیستمین زبان جهان است.

این زبان یک زبان چندرگه بشمار می‌رود که واژه‌های آن از زبان‌های فارسی، هندی، عربی و ترکی گرفته شده است اما دستور زبان آن بیشتر بر پایه دستور زبان هندی و فارسی است.

تا پیش از دوران تیموریان زبان فارسی در شبه قاره هند، به عنوان زبان داد و ستد فراگیر شده بود (نگا: زبان فارسی در شبه قاره هندوستان). پس از آنکه نوادگان تیمور لنگ، امپراتوری مغولی هند یا گورکانیان هند را ایجاد کردند زبان فارسی زبان رسمی این امپراتوری بزرگ شد. در سده‌های ۱۰ و ۱۱ میلادی، سربازان زیادی به ناحیه سند آمدند که به زبان‌های فارسی، ترکی، عربی و ... سخن می‌گفتند. در طول سالیان دراز از آمیزش این زبان‌ها با هم و با زبان محلی مردم، زبان اردو فراگیر شد. اردو یک واژه ترکی به معنی لشکر است و بیانگر زبانی است که در میان سربازان رایج شد.

پارسی باستان و پارسی میانه بر زبانهای تمدن حوزه رود سند اثرات زیادی داشته است بعضی معتقدند فصل مشترک زبانهای تمام این منطقه سانسکریت است که در حال حاضر رو به انقراض است. فارسی اثرات زیادی بر سایر زبانهای همسایه ایران گذاشته است بخصوص بر زبانهای هندی - اردو - عربی- ترکی .

الفبای اردو بر پایه الفبای پارسی بنیان نهاده شده که با افزودن چهار حرف دیگر به الفبای فارسی تشکیل شده‌است. این چهار حرف عبارت‌اند از: ٹ، ڈ، ڑ، ے. حرف ه‌ی دوچشم نیز در اردو با قلمی دیگر به‌صورت: ھ نمایش داده می‌شود.

پارسی باستان و پارسی میانه بر زبانهای تمدن حوزه رود سند اثرات زیادی داشته است بعضی معتقدند فصل مشترک زبانهای تمام این منطقه سانسکریت است که در حال حاضر رو به انقراض است. فارسی اثرات زیادی بر سایر زبانهای همسایه ایران گذاشته است بخصوص بر زبانهای هندی - اردو - عربی- ترکی .

الفبای اردو بر پایه الفبای پارسی بنیان نهاده شده که با افزودن چهار حرف دیگر به الفبای فارسی تشکیل شده‌است. این چهار حرف عبارت‌اند از: ٹ، ڈ، ڑ، ے. حرف ه‌ی دوچشم نیز در اردو با قلمی دیگر به‌صورت: ھ نمایش داده می‌شود.

 

 سرود ملی پاکستان

قومی ترانه (به اردو:قومی ترانہ، که از ترکیب کلمات عربی . فارسی و هندی ترانه قومی گرفته شده‌است.)

پس از استقلال ، این سرود جدید را به گونه‌ای سرودند که واژگان آن بین اردو و فارسی مشترک باشد و حتی از نظر دستوری نیز از دستور زبان فارسی پیروی می‌کند و تنها واژه نافارسی در آن واژه هندی کا است. یعنی تنها واژه غیر فارسی آن از حروف اضافه است.

این سرود، سروده شاعر پاکستانی ابوالاثر حفیظ جالندهری است.

 

سرود ملی پاکستان (هم اکنون):

 

پاک سرزمین شاد باد

 کشور حسین شاد باد

 تو نشان عزم عالیشان

 ارض پاکستان!

 مرکز یقین شاد باد

 پاک سرزمین کا نظام

 قوت اخوت عوام

 قوم، ملک، سلطنت

 پائندہ تابندہ باد

 شاد باد منزل مراد

 پرچم ستارہ و هلال

 رهبر ترقی و کمال

 ترجمان ماضی شان حال

 جان استقبال!

 سایۂ خدائے ذوالجلال

 

منبع: ویکی‏پدیا

در زبان اردو شصت درصد كلمات فارسي وجود دارد ...

منبع:

http://www.persian-language.org/article-1821.html

. . . اردو واژه ايست ترکي و چون در لشکر سلطان، ايرانيان و ترکان و هندوان با هم مي زيستند، زبان مشترک آنان که ترکيبي از زبان اين سه قوم بود. به نام زبان "اهل اردو" يا به اختصار زبان اردو خوانده شد . . .

 

منبع:

http://balti.blogfa.com/post/52/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84

ادامه دارد . . .

 

آب‌تَره (نام‌های دیگر: بولاغ اوتی، علف چشمه، شاهی آبی، ترتیزک آبی، بکلو)

 

 آب‌تَره، بولاغ اوتی، ترتیزک آبی

آب‌تَره، (نام‌های دیگر: بولاغ اوتی، علف چشمه، شاهی آبی، ترتیزک آبی) (نام علمی: Nasturtium nasturtium-aquaticum, N. microphyllum) گیاهی دارویی از تیرهٔ شب‌بوها به ارتفاع ۱۰ تا ۶۰ سانتی متر با برگ‌های کوچک به رنگ سبز تیره و گل‌های خوشه‌ای کوچک سفید و ساقه‌های خزنده است که از نقاط مختلف آن ریشه‌های کوچک و سفید خارج می‌شود و معمولاً در کنار جوی‌ها و باتلاق‌ها می‌روید، این گیاه مقدار قابل توجهی آهن، کلسیم و اسید فولیک و کمی هم ویتامین‌های ث و آ دارد.

آهن قابل جذب آب‌تره از اسفناج هم بیشتر است و به همین جهت می‌تواند در بهبود کم‌خونی مؤثر باشد. کلسیم آن نیز بیشتر از شیر و ویتامین ث آن از پرتقال بیشتر است

آب‌تره به صورت وحشی در بسیاری از نقاط آسیا و اروپا می‌روید و انسان‌ها از دوران باستان با آن آشنا بوده و خاصیت‌های درمانی گوناگونی را به آن نسبت می‌دادند. این گیاه هم به خاطر این خاصیت‌های دارویی و هم مزهٔ تند خوش‌گوار آن مورد علاقهٔ بسیاری بوده است. کسنوفون فرماندهٔ جنگی و مورخ یونانی از سربازانش می‌خواسته برای تقویت نیروی خود آب‌تره بخورند. وی همچنین در کتاب کورش‌نامه خود در توضیح زندگی پارسیان در مراکز تربیتی آن‌ها به این نکته اشاره می‌کند که آب‌تره از غذاهای اصلی آنان بوده‌است. در مورد کودکان می‌نویسد؛ «غذای عمدهٔ آن‌ها نان و بولاغ اوتی است، که از خانه با خود می‌آورند و فنجانی دارند، که با آن از رودخانه آب می‌آشامند.» و در مورد نوجوانان؛ «غذای دیگر این نوجوانان، جز آنکه ذکر شد، فقط گوشت شکار است یا بولاغ اوتی.» یونانیان و انگلوساکسونها آب‌تره را برای درمان طاسی مصرف می‌کرده‌اند. جرارد (۱۶۳۳) آن را برای درمان یرقان سفید دختران جوان توصیه می‌کرده‌است. فرانسیس بیکن هم خاصیت‌های جادویی همچون جوان کردن زنان سالخورده را به آب‌تره نسبت داده‌است. ایرلندی‌ها هم ارزش خاصی برای آب‌تره قائل بوده و آن را غذای دانایان و فرزانگان می‌دانسته‌اند.

تحقیقات متعددی از اثر ضدسرطانی آب تره حکایت داشته‌است.

در سال ۲۰۱۰ تحقیق در دانشگاه ساوتمپتون نشان داد که تنها پس از چند ساعت از گذشت مصرف حدود ۸۰ گرم آب‌تره، میزان مولکول‌های ضدسرطانی در خون افزایش یافته و از رشد سلول‌های سرطان پستان جلوگیری می‌شود. به این ترتیب این گیاه هم در جلوگیری از رشد سرطان پستان و هم در کمک به بهبودی مبتلایان به این بیماری و جلوگیری از عود آن مؤثر است.

مطالعه‌ای که در ژورنال «همه‌گیرشناسی سرطان» در سال ۱۹۹۵ به چاپ رسید از کاهش پیشرفت سرطان ریه در افراد سیگاری با مصرف منظم روزانه ۵۷ گرم آب‌تره حکایت داشت. مطالعه دیگری در دانشگاه اولستر که در «ژورنال آمریکایی تغذیه بالینی» در سال ۲۰۰۷ به چاپ رسید نشان داده که مصرف ۸۵ گرم آب‌تره در روز به مدت ۸ هفته حدود ٪۲۳ تخریب دی‌ان‌ای گلبول‌های سفید بر اثر سرطان را کاهش می‌دهد. اثر مثبت آب‌تره در افراد سیگاری چشمگیرتر است که این احتمالاً به کمبود آنتی‌اکسیدان‌ها در بدن سیگاری‌ها مربوط می‌شود.

همچنین مقدار بالای ید در این گیاه آن را برای بهبود فعالیت غدهٔ تیروئید و درمان بیماران مبتلا به کم‌کاری تیروئید سودمند ساخته‌است.

از ویژگی‌های دیگر این گیاه مدر بودن، خلط آوری (که آن را برای بهبود سرفه و گلودرد مفید می‌سازد) و داشتن اسیدهای گوارشی (کمک به هضم غذا) است.

نام این گیاه در گویش لری استان فارس(منطقه کامفیروز) «بکلو» می‌باشد و برای بیماریهایی مثل زردی نوزاد استفاده می‌شود.

منبع: ویکی‏پدیا

 Nasturtium microphyllum Boenn. ex Rchb. image

 

Photo of Nasturtium microphyllum Boenn. ex Rchb.

http://plants.usda.gov/java/profile?symbol=Nami2

 

 

نقل از لغت‏نامه دهخدا، سایت اینترنتی

حب الرشاد. تخم سپندان . سپندان . (منتهی الارب ). ترتیزک . تره تندک . شب خیزک . شاهی . حرف ابیض. سفیداسفند. خردل سفید. خردل فارسی . خردل . سفندان تیز. تیز خردل . تخم ترتیزک . گنده . و بهندی ، هالون . (غیاث). ثفاء.مقلیاثا. دفع مضرتش را با سپیدباها و حلوا و شیرینی خورند تا زیان ندارد. (نوروزنامه ). حسین خلف گوید: بضم اول و ثانی و سکون فا بلغت رومی سپندان باشد که تخم تره تیزک است و به عربی حب الرشاد گویند. اگر قدری از آن دود کنند گزندگان بگریزند و بعضی گفته اند عربی است . و صاحب ذخیره گوید: حرف تخم سپندان است ، و تخم سپندان چند نوع است بعضی خرد است آنرا حرف گویند واندر خوردنیهای گرم بیشتر بکار دارند، و بعضی سپید است و گرد و آنرا خردل گویند و اندر طلی ها بیشتر بکار دارند، و بعضی دراز است بر شکل شاه اسفرم و آنرا حب الرشاد گویند. و در جای دیگر گوید: هر روز یک درمسنگ تخم سفندان که به تازی الحرف گویند... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و در موضع دیگر گوید: حرف تخم اسفندان است .(ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). در ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان آمده است : لیث گوید: حرف دانه ای است بمقدار خردلی ... اهل عراق حب الرشاد گویند و در تفأل لفظ حرف نیکو ندارند به آن معنی که گویند در اول او حرف حاست و این حرمان اقتضا کند و در منقول آورده که حب الرشاد را به یونانی کردامی نا (کردامن) گویند. جالینوس و ارباسیوس گویند... ابوعبید گوید: حرف را ثفاء گویند، و هر دانه که به حرف ماند آنرا نیز ثفاء گویند. و ابن الاعرابی گوید: ثفاء حرف را گویند و لیث گوید: ثفاء بلغت اقصی بلاد شام خردل را گویند، و هم او گوید: خردل را که نانخورش سازند ثفاء گویند، و اهل ماوراءالنهر سپندان و تره تیزک گویند... ارجانی گوید: گرم و خشک است در دویم ، جگر و معده را گرم کند و اخلاط غلیظ را قطع کند و طبع را نرم گرداند و کرم شکم بکشد و شهوت باه زیادت کند و شش پاک کند و عسرالنفس را مفید باشد... و ورم سپرز را زایل سازد و اسقاط جنین کند، و اگر بکوبند و به آب گرم بخورند شکم براند، و چون بریان کنند قابض بود و بواسیر را سوددارد - انتهی . داود ضریر گوید: حرف نبطی بالعربیة السفاة و بالبربریة بلاشقین و هو حب الرشاد، بری شدیدالحرافة مشرف الاوراق الی الاستدارة و بستانی دونه فی ذلک ، یدرک اواخر الربیع و هو حار یابس فی آخر الثالثة وبقلته فی الثانیة یقارب الحرمل فی افعاله و یستأصل الباردین و سائر الرطوبات ، و یحل عسرالنفس و القولنج و الیرقان و السدد و الحصی شرباً و یزیل الصداع و ان ازمن و الوضح و کذا البرص و الدیدان و القروح السائلة و العقد البلغمیة و اوجاع الظهر و عرق النسا و الورک و یسقط الاجنة و یدرک الطمث شرباً و طلاءً خصوصاًبالزفت فی الصداع و دم الخطاطیف فی الوضح و هو یقاوم السموم و یزیل السعال البلغی سقاءً بالماء الحار، ویمنع تساقط الشعر نطولاً و شرباً و البرص بلبن الماعز الی عشرة ایام کل یوم ثلاثة دراهم مع الامساک عن الطعام غالب النهار. و یزیل الاثار و یلین و یفجر الدبیلات بالصابون و العسل و بالنیمبرشت یهیج الباه و یصلح الصدر و یجبر الکسر، و هو یضر المعدة و یحرق البول ویصلحه السکر. و شربته الی ثلاثة و بدله الخردل . و المقلیاسا بالسریانیة، ما قلی من بزره . یستعمل لقطع الاسهال و الزحیر ۞ . حکیم مؤمن گوید: حرف اسم نبطی حب الرشاد و نبات اوست و از جنس ترتیزک و بری و بستانی میباشد، و رشاد قسم بستانی ومأکول است و در جرجیر صفت او مذکور شد، و تخمش اشقر و باطول و برگش مایل به تدویر و باتشریف ، و نبات او در دوم گرم و خشک و ملطف و کشنده ٔ کرم معده و حب القرع و محلل ریاح و مقطع بلغم ، و خشک او قریب الفعل باتخم او، و مضر معده و مثانه و مورث تقطیرالبول ، و مصلحش کاسنی و سرکه است . و بری او شدیدالحرافه و شبیه به بستانی و از آن بزرگتر و قوی تر از آن در افعال وبه دستور تخم او نسبت به بستانی اقوی . و مستعمل بستانی اوست ، و تخم بستانی در سیم گرم و خشک و بغایت محرک باه و مدر بول و محلل ورم سپرز و قاتل جنین و اقسام کرم و مقوی ذهن و تریاق هوام و مخرج فضول سینه . وبجهت انحدار بلغم خام بطرف مثانه و رفع استرخاء بدن و اخراج مواد فاسده و رفع سیلان چرک امعا و معده و تقویت اشتها و استیصال سودا و رطوبات غلیظه و تفتیح سدد، و با آب جهت قولنج و با عسل جهت سرفه و درد پهلوکه از خلط غلیظ باشد و با زرده ٔ تخم نیم برشت و عسل جهت شکاف عضل سینه و تقیه ٔ موادی که بسبب صدمه به سینه ریخته باشد و بوداده ٔ او به غایت قابض و جهت سحج و اسهال بلغمی نافع و مضر گرده و معده و مصلحش شکر وخیار و بدلش خردل و تخم ترتیزک و قدر شربتش تا چهارمثقال و با تخم نیم برشت بغایت مبهی و مصلح سینه و جابر شکستگی اعضا، و با شیر بز بقدر دو درهم تا ده یوم جهت ازاله ٔ برص بغایت مؤثر است بشرط نهایت امساک از اطعمه . و نطول و شرب او جهت منع ریختن موی ، و ضماد او مسکن درد گزیدن عقرب ، و با عسل جهت ورم سپرز و جرب متقرح و قروح شهدیه ٔ سر و قوبا و نار فارسی و ریختن موی ، و با سویق و سرکه جهت عرق النسا و اورام حاره و با آب و نمک جهت نضج دمل و با سرکه جهت بهق و برص سفید و با خون خطاف جهت رنگ کردن وضح که هرگز زایل نشود، و با زفت جهت دردسر کهنه ، و با غار جهت درد اسافل و کمرگاه ، و با صابون و عسل جهت نمش مجرب ، و درانفجار دبیله مؤثر است . و نطول طبیخ او جهت پاک کردن چرک تحت موی و رفع رطوبات لزجه مفید. و صاحب اختیارات گوید: حب الرشاد گویند و بسریانی مقلیثا و بعربی ثفاء و در پارسی تخم سپندان گویند. تره تیزک و شب خیزک نیز گویند، و بیونانی قردامومن (کردامن) خوانند و حرف ابیض و اسفند سفید و خردل اسفید خوانند. و حرف بابکی و بذر بلاسقیس (بلاشقین) خوانند و حرف دو نوع است یک نوع ورق آن باسفاناج و یک نوع سرخ رنگ بود و آن را اسفند سپید و خردل سپید و حرف سپید گویند. و حرارت وی کمتر از حرارت سرخ بود. و بهترین وی فربه بود. وطبیعت حرف گرم و خشک بود در سیم ، و گویند در اول درجه ٔ چهارم منضج و محلل بود و موی ریزه نگاه دارد، و خوردن و طلا کردن یا به آب سرشتن ورم بلغمی و دملها را نافع بود، و جهت ربو و غلیظی سپرز خوردن و ضماد کردن و جهت عرق النسا خوردن و با عسل طلا کردن ، و ریشی که آنرا شهدیه گویند و استرخاء جمیع اعضا را نافع بود. و بچه بکشد و بیندازد آشامیدن و به خود برگرفتن ، وچون دود کنند گزندگان بگریزند. و جرب ریش شده و قوبا با آب نمک مالیدن نافع بود. و چون پنج درم سحق کنند و به آب گرم بیاشامند طبیعت براند و قولنج بگشاید و حب القرع بیرون آورد و باد که در روده بود بشکند و بریان کرده شکم ببندد و زحیر را نافع بود خاصه سحق ناکرده و سردی گرده را نافع بود. و بریان ناکرده شکم براند و بلغم لزج از معده بیرون کند، و چون سحق کنند وسفوف سازند برص را نافع بود. و چون با سرکه یا بهق سپید بمالند سود دهد، و چون با عسل بیامیزند و لعق کنند سرفه را که از خلط غلیظ بود فایده دهد. و همچنین درد پهلو که از خلط غلیظ بود. و چون سحق کنند و با عسل بر ریش طلا کنند و یا با صابون ریش زایل کند و بشره را به حال اول بازآورد. و چون بر گزیدگی عقرب ضماد کنند نافع بود ورق آن چون خشک کنند بقوة تخم بود وچون تر بود از قوة تخم کمتر بود، بسبب رطوبتی مائی که در وی است ، و معده را بد بود و تخم وی نیم مثقال مسهل مره ٔ صفرا بود، و باه را زیاده کند و اشتهاء طعام پدید کند اما معده را بد بود، و سینه را مضر بود.و صاحب منهاج گوید: مصلح وی قند است . و صاحب تقویم گوید: مصلح وی نبات نیکو بود. و بدل وی خردل و تخم ترتیزه بود یا تخم جرجیر و خردل . (اختیارات بدیعی).

 

بگونیا،

 

خانواده بگونیاسه با برگ‌های زیبا و رنگین توجه همه را جلب می‌كند. این خانواده از لحاظ ارقام و اعداد گستردگی فراوانی دارد. گرچه گفته می شود که این گیاه اولین بار در آمریکای جنوبی کشف شد، ولی ظاهراً گیاه نام خود را مدیون یک گیاه شناس فرانسوی به نام شارل پلومیهCHARLES PLUMIER است که برای مشاهده و مطالعه این گیاه که به فراوانی در هائیتی(جزایر کارائیب) می روید از اقیانوس اطلس عبور کرد. این گیاه نیز به نامMICHEL BEGON حاکم وقت آن جزیره، بگونیا نامیده شد.

منشأ بگونیا جنگل‌های گرم و مرطوب است. تنوع تعداد گونه‌ های بگونیا شناسایی آن را مشکل کرده است. خصوصیات خانواده بگونیاسه مربوط به عدم وجود تقارن برگی است، برگ‌های گیاهان خانواده بگونیا تقارن مشخصی ندارند.

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=13567

*** 

http://nargil.ir/plant/houseplants.aspx?pid=3

بگونیا

 

گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا، بیرون بیا

 

 

پامچال

پامچال، که با نام گل نوروز هم در ایران شناخته می‌شود، از گیاهان علفی و ماندنی تیره پامچالیان (Primulaceae) است که بیشتر گونه‌های آن توسط بشر با انجام عمل لقاح به وجود آمده‌اند. دمای معمولی اتاق را یعنی دمای متوسط در حد 20 درجه سانتی گراد را دوست دارد. ارتفاع گیاه بین 25 تا 60 سانتی متر متفاوت است و باید در فواصلی بین 30 تا 50 سانتی متر کاشته شوند. محل آفتابی و سایه آفتاب را دوست دارد و خاک آن باید غنی و زه‌کشی شده باشد. مدت گل دهی پامچال تقریباً در تمام مدت سال می‌باشد. اگر چه تمامی گونه‌های پامچال از طریق تقسیم پاجوش‌ها و انتقال آنها به محل جدید می‌توان تکثیر نمود با این حال گلکاران علاقه دارند آنها را توسط بذر تکثیر نمایند. شاید علت آن به دست آوردن گونه‌های جدیدی از گیاه باشد. به هر حال برای تکثیر گیاه از طریق بذر باید از اواخر فروردین اقدام نمود و پس از بزرگ شدن بوته‌ها، آنها را به صورت نهال در محل مناسب نشا کرد. برای گل دهی آن در فصل زمستان، باید درفصل پائیز بوته‌های آن را با ارتفاعی در حدود بیست و پنج سانتی متر به گلدان منتقل نمود و در گلخانه نگهداری نمود. خاک نرم حاوی خاکبرگ و شن برای آن کفایت می‌کند ولی کود باید دو هفته‌ای یک بار داده شود.

 

 برخی از گونه‌های مهم:

 پامچال چینی P.sinensis

 پامچال گوشی P.nuricula

 پامچال گل‌درشت P.grandflora

 پامچال باغی P.gardenia

 پامچال زرد P.macrocalyx

 پامچال سرمادوست P.algida

 پامچال هفت‌رنگ P.heterochroma.

 

 

ترانه: گل پامچال

روحبخش

 

گل پامچال، گل پامچال ، بیرون بیا
فصل بهاره ، عزیز موقع کاره

شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید
بلبل سر داره ؛ بلبل سر داره
بیا دل بیقراره ، بیا فصل بهاره

گل پامچال، گل پامچال ، بیرون بیا
فصل بهاره ، عزیز موقع کاره

شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید
بلبل سر داره ؛ بلبل سر داره


بیا بشیم کاول اوسانیم، دانه بشانیم
هر تومی جانه، عزیز موقع کاره؛ بیا فصل بهاره

مهتاب شبان، مهتاب شبان
آیم و آیم ، آیم و دیگ دی سر؛ عزیز می جان و دلبر

مهتاب شبان، مهتاب شبان
آیم و آیم ، آیم و دیگ دی سر؛ عزیز می جان و دلبر

ب بیا بشیم کاول اوسانیم، دانه بشانیم
هر تومی جانه، عزیز موقع کاره؛ بیا فصل بهاره

گل پامچال، گل پامچال ، بیرون بیا
فصل بهاره ، عزیز موقع کاره

شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید
بلبل سر داره ؛ بلبل سر داره
بیا دل بیقراره ، بیا فصل بهاره

بیا بشیم کاول اوسانیم، دانه بشانیم
هر تومی جانه، عزیز موقع کاره؛ بیا فصل بهاره

 

http://lachini.com/_/%D8%A8%D9%88%DB%8C+%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2+6/%DA%AF%D9%84+%D9%BE%D8%A7%D9%85%DA%86%D8%A7%D9%84 

ترانه را بشنوید!

http://www.4shared.com/audio/UMUAzhTX/ROHBAKHSH.html

http://www.soundsofmychildhood.com/posts/769

 

 

 

 

گل خيار - خيارک - گل روغنى

 

 

 

 

گل خيار - خيارک - گل روغنى

نام علمى: Ixiolirion tataricum (Pall.) Herb

نام انگليسى: Siberian lily, Mountain lily

محل رشد و پراکنش

اين گياه خاص نواحى مرتفع بوده و به‌طور پراکنده در کشتزارهاى مختلف يافت مى‌شود، اما تجمع آن بيشتر در حاشيهٔ آبراه‌ها و زمين‌هاى شنى است. در مزارع غلات نيز به‌صورت پراکنده مشاهده مى‌شود.

گل‌آذين و اندام‌هاى رويشى اين گياه بو و طعم خيار دارد و از اين‌رو به گل خيار موسوم است.

- اندام‌هاى رويشى:

گياهى پايا، ايستا و يا خزنده به ارتفاع ۲۰ تا ۴۵ سانتى‌متر است که عمدتاً توسط پياز تکثير مى‌يابد. ساقه‌هاى آن بلند، باريک و کمى ضخيم و برگ‌ها به رنگ سبز مات و داراى جلاى آبي، خطي، با لبه‌هاى زبر و خشن و تقريباً لوله شده و ناودانى شکل است. پيازهاى اين گياه تخم‌مرغى شکل، به قطر ۱ تا ۵/۱ سانتى‌متر و طول ۵/۱ تا ۵/۲ سانتى‌متر و با پوششى چرمى به رنگ قهوه‌اى متمايل به سياه است.

- اندام‌هاى زايشى:

گل‌هاى اين گياه به رنگ بنفش متمايل به آبى با دمگل‌هاى محورى و حامل دو تا چهار گل، با گلپوش‌هاى تقريباً استکاني، بيضى کشيده يا سرنيزه‌اى هستند. ميوهٔ پوشينه و بذرها تقريباً بيضى شکل با سطحى کاملاً ناهموار، به رنگ سياه براق و به طول ۵/۳ و قطر ۵/۰ ميلى‌متر هستند. موسم گلدهى اين گياه ارديبهشت و خردادماه است.

منبع:

 http://vista.ir/?view=data&id=56860

 

 

Ixiolirion tataricum

Ixiolirion tataricum, commonly known as the Siberian lily or the lavender mountain lily, is native to Afghanistan, Kazakhstan, Kyrgyzstan, Pakistan, Russia, and Turkmenistan. Flower color ranges from light blue to dark violet.


Scientific classification
 

Kingdom: Plantae
 
(unranked): Angiosperms
 
(unranked): Monocots
 
Order: Asparagales
 
Family: Ixioliriaceae
 
Genus: Ixiolirion
 
Species: I. tataricum

 

واژگان:


endemic

مختص یک دیار. بومی. بیماری همه‏گیر بومی.مخصوص آب و هوای یک شهر یا یک کشور 

bulb
پیاز گل. هر نوع برامدگی یا تورم شبیه پیاز، لامپ چراه برق

 

 

اوسِتیا و زبان آسی : مردم اوستی به سبب تعلق به اقوام آریایی خود را ایرونی می‌نامند که مشابه نام ایر

 

 ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

 

مردم اوستی به سبب تعلق به اقوام آریایی خود را ایرونی می‌نامند که مشابه نام ایران است. اوستی‌ها از بازماندگان اقوام آریایی سکا و سرمت و نیز آلانها هستند. سکاها در تاریخ همان قوم تور یا توران اساطیری و سرمت‌ها همان بازماندگان سرم اسطوره‌ای هستند که در نوشته‌های متأخر به صورت سلم آمده‌است. از دیدگاه زبان‌شناسی زبان مردم اوستی از شاخه زبان‌های ایرانی شناخته شده‌است. تشکل این قوم را مربوط به سده‌های هفتم و هشتم پیش از میلاد دانسته‌اند. نام بومی آسی برای اوستیا یعنی ایریستان نیز به معنای ایرانستان (سرزمین ایرانیان) است. نام آلان نیز خود شکلی از نام ایران (آریائیان) است

 

Ossetia-map.png

 

اوسِتیای جنوبی، (اوستی: Хуссар Ирыстон) تلفظ: خوسّآر ایرِئستون، (به گرجی: სამხრეთ ოსეთი) تلفظ: سامخرِت اُسِتی، (به روسی: Южная Осетия) تلفظ: یوژنآیآ اُسِتیآ یک منطقه مورد مناقشه و دولتی ست که به طور محدود مورد شناسایی قرار گرفته‌است.

سرزمین اوستی شامل دو بخش شمالی و جنوبی است که اوستی جنوبی در خاک گرجستان و اوستیای شمالی-آلانیا در خاک روسیه به صورت جمهوری‌های خودمختار قرار دارند. در سده‌های چهارم تا اول پیش از میلاد سکاها و سرمت‌ها با آلان‌ها پیوند حاصل کردند در سدهٔ هفتم هجری، ۱۳ میلادی گروه کثیری از مردم این سرزمین به دست مغولان و تاتارها کشته شدند. در سدهٔ ۱۵ تا ۱۸ میلادی تشکیل قومی مجدد آنها آغاز شد. گرجی‌ها مردم اوستی را آوس و روس‌ها آنان را یَس (یاس) می‌نامیدند. پس از پایان هجوم مغولان مردم ساکن اوستی جنوبی زیر سلطهٔ اشراف و ملاکان گرجی قرار گرفتند. در سال ۱۷۷۴ میلادی روس‌ها بر سرزمین اوستی مسلط شدند. سال ۱۸۰۱ میلادی جنوب اوستی به همراه گرجستان به تحت الحمایگی روسیه درآمد. در نیمه نخست سدهٔ ۱۹ میلادی طی سال‌های ۱۸۰۴، ۱۸۱۰، ۱۸۳۰، ۱۸۴۰ و ۱۸۵۰ مردم این سرزمین علیه روسیه قیام کردند و سر به شورش برداشتند. مساحت اوستیای جنوبی ۳٫۹۰۰ کیلومتر مربع است. این استان شامل ۴ بخش، یک شهر و ۴ شهرک، و مرکز مرکز آن شهر تسخینوالی است. پس از اعلام استقلال گرجستان، ساکنان این منطقه حاکمیت گرجستان را نپذیرفتند و در سال ۱۹۹۱ استقلال جمهوری اوستیای جنوبی را اعلام کردند.

مردم اوستی به سبب تعلق به اقوام آریایی خود را ایرونی می‌نامند که مشابه نام ایران است. اوستی‌ها از بازماندگان اقوام آریایی سکا و سرمت و نیز آلانها هستند. سکاها در تاریخ همان قوم تور یا توران اساطیری و سرمت‌ها همان بازماندگان سرم اسطوره‌ای هستند که در نوشته‌های متأخر به صورت سلم آمده‌است. از دیدگاه زبان‌شناسی زبان مردم اوستی از شاخه زبان‌های ایرانی شناخته شده‌است. تشکل این قوم را مربوط به سده‌های هفتم و هشتم پیش از میلاد دانسته‌اند. نام بومی آسی برای اوستیا یعنی ایریستان نیز به معنای ایرانستان (سرزمین ایرانیان) است. نام آلان نیز خود شکلی از نام ایران (آریائیان) است

 

نقشه پراکندگی زبان‌های منطقه قفقاز

زبان آسی

آسی یا اوسِتی (به زبان آسی: Ирон ایرُن، یا ирæтты æвзаг ایرَتّی اَوزاگ (به معنی زبان مردم آسی) یکی از زبان‌های ایرانی شاخهٔ شرقی است که امروزه در قفقاز در منطقه‌ای میان روسیه و گرجستان صحبت می‌شود. آسی تنها زبان ایرانی است که به صورت بومی در بخشی از قاره اروپا رایج است.

گویندگان این زبان قسمتی در جمهوری اوستیای شمالی-آلانیا و قسمتی در جمهوری گرجستان که ناحیه خودمختار اوستیای جنوبی خوانده می‌شود، سکونت دارند. گویشی که بیشتر جنبه ادبی دارد «ایرونی» است. زبان آسی را دنباله زبان سکائی باستان می‌شمارند. شماره گویشوران به این زبان، در حدود ۷۰۰ هزار نفر است که عمدتا در آلان سکونت دارند. همچنین شماری از گویشوران زبان آسی در کشور ترکیه بسر می‌برند. زبان آسی وامواژه‌هایی از زبان‌های ترکی آذربایجانی، گرجی و روسی در درون خود دارد.

دو گویش اصلی زبان آسی، گویش ایرونی در خاور اوستیا و دیگوری (دیغوری) در باختر آن می‌باشند. بیشتر آس‌ها به گویش ایرونی سخن می‌گویند که گویش ادبی هم به شمار می‌آید. غیرازاین دو گروه یک لهجه آسی دیگر هم در مجارستان وجود داشته که بدان یاسی (jassic) می‌گفته‌اند. زبان یاسی اگرچه از میان رفته اما یاسی‌ها هنوز در مجارستان زندگی می‌کنند. درکل شمار گویشوران آسی زبانِ لهجه ایرونی بیش از لهجه دیگوری است و از این رو لهجه معیار آسی نیز به‌شمار می‌آید. اخیرا آثار و نوشته‌هایی نیز به گویش دیگوری ترجمه شده‌است. گویشوران دیگوری بیشتر در غرب اوستیا زندگی می‌کنند و ایرونی لهجه شرقی‌تر این زبان است.

گویش دیگوری به لحاظ تغییرات زبانی نسبت به همتای خود تا اندازه‌ای قدیمی تر و کهنتر بنظر می‌رسد. تفاوت‌ها حتی در نظام شمارشی بیست گانه دیگوری در مقایسه نظام دهگانی ایرونی وجود دارد و اختلاف‌هایی در صرف و نحو افعال نیز دارند با این حال هردو گویش‌هایی از یک زبان واحد شمرده می‌شوند و خود نیز بر این اعتقاد هستند.

از زبان آسی در دوره باستان اثری در دست نیست. در دورهٔ کلاسیک و میانه از زبان سکایی غربی جدا می‌گردد. نزدیکی این زبان با پشتو و یغنابی این رااثبات می‌کند. اولین اثر بجای مانده از این زبان در دورهٔ کلاسیک نبشتار سنگ قبری در قفقاز است که به خط یونانی. این زبان تنها زبان ایرانی جدید است که از فارسی تاثیر نپذیرفته‌است. آسی زبانان نماینده امروزی زبان قدیم اسکیت‌ها محسوب می‌شوند. این زبان که از زبان‌های ایرانی شرقی بشمار می‌رود با زبان‌های پامیری و زبان پشتو نزدیکی فراوان دارد. زبان آسی بهمراه زبان‌های تاتی، تالشی و کردی زبان‌های ایرانی رایج در قفقاز محسوب می‌شوند. آسی‌ها را بازماندگان ماساژت‌ها و سرمتی‌ها نیز دانسته‌اند که همگی تیره‌های سکایی بوده‌اند. در دوره‌های متاخر آثاری از زبان آسی میانه به خط لاتین یا یونانی بدست آمده‌است که همگی تحت تاثیر زبان یونانی بوده‌اند. همچنین مطالعه آثار میانه آسی نشان می‌دهد که این زبان اموزه دارای دگرگونی آواشناسی شده‌است و آواهای این زبان تحت تاثیر زبان‌های قفقازی تا حد زیادی تغییر یافته‌اند. همچنین آسی‌های مهاجر در مجارستان نیز آثاری به این بان خلق کرده و گویشی ویژه برای خود داشتند.

این زبان از آنجا که از خانوادهٔ زبانهای ایرانی است شباهت‌هایی با فارسی دارد. ابایف زبانشناس شوروی سابق بیان داشته باوجود شباهت‌های موجود میان آسی با زبان‌های قفقازی در اثر ممارست در طول تاریخ، زبان آسی ویژگی خودرا به عنوان یک زبان ایرانی نگاه داشته‌است. و این در ریشه‌یابی واژه‌ها و ساخت دستوری به چشم می‌آید.[۲]
 
خط در این زبان هم سرگذشت طولانی ندارد. عنوان شد که در قرون میانه سنگ قبری آسی با الفبای یونانی بدست آمد. پس از غلبه روس‌ها در قفقاز الفبای روسی در آنجا گسترش یافت. نخستین کتاب آسی با الفبای سیریلیک در سال ۱۷۹۸ بنام توضیح المسائل پدر روحانی گای در مسکو منتشر شد. در ابتدای قرن نوزدهم ایوان یالغوزیژه متون کهن کلیسایی را از گرجی به آسی ترجمه نمود و به خط گرجی با اندکی تغییرات به چاپ رساند[۳]. اولین نشریه آسی بنام ایرون گازت به سال۱۹۰۶ در ولادی قفقاز به چاپ رسید. در همان دوران ادبیات نوین آسی در روسیه پایه‌گذاری شد. بنیانگذار ادب آسی کاستاختاگوروف می‌باشد[۴]. تا پیش از فروپاشی اتحاد شوروی دو نشریه روزانه آسی چاپ می‌شد: ۱- راست زیناد (راستی) در شمال و ۲- خورزرین (بمعنی: خورشید زرین یا آفتاب طلایی یارنگین کمان) که در کل به داستانها و اشعار معاصر اوستی علاقه نشان می‌دهند.

 

واژگان زبان آسی بدلیل اینکه از گروه زبان‌های ایرانی شمال شرقی می‌باشد بیش از هر زبان دیگری شبیه گویش‌های مختلف پامیری و یغنابی و نیز پشتو می‌باشد.وامواژه‌های زبانی دیگر و تغغیرات آوایی بدلیل همجواری با زبان‌های غیر ایرانی در واژه شناسی آسی دخیل بوده‌است اما از نظر واژگان همچنان ویژگی ایرانی خود را حفظ نموده‌اند. زبان آسی مانند فارسی فاقد جنس و تثنیه می‌باشد. ضمائر مالکی مانند گویش‌های کناره دریای خزر در ایران پیش از اسم و مضاف الیه پیش از مضاف می‌ایستد. گاهی جملات با گروه‌های اسمی همراه می‌شود.

 

پرسش‌واژه‌ها :

 чи (چی) - کی؟، چه کسی؟

 цы (چی) - چه؟

 кæд (کد) - کِی؟

 кæм (کَم) - کجا؟

 цæмæн (چمن) - چرا؟

 куыд (کیید) - چطور؟

 куыд æгъдауæй (کیید اَگدایَه‌ای) - چگونه؟

 цал (چان) - چند؟

 кæцы (کچی) - کدام؟

 

مصر و امواج مهاجرت ایرانیان

 

ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

 

بیش از دو هزار واژه ایرانی محرّف در تداول روزمره مصریان حکایت از ...

مهاجرت بزرگترین فیلسوف طبیعت‏گرای ایرانی استانس به ممفیس مصر در زمان کمبوجیه، خود آغازگر ...

ادامه دارد ...

مکزیک

 

ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

ناوگان دریایی هخامنشیان پس از تهاجم اسکندر، از طریق هند دست به عقب‏نشینی زده و پس از سالیان دراز از اقیانوس آرام گذشته و به سواحل مکزیک رسید. مدارک باستان شناسی و زبان شناختی بسیاری دال بر این مدعاست که ...

ادامه دارد...

کرواسی

 

ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

مطالعات تاریخی نشان می‌دهد كه نژاد فعلی كرواسی، كرواتها، از ۱۷۰۰ سال پیش شروع به مهاجرات از سرزمین مادریشان، ایران به سمت كرواسی، صربستان و بوسنی مهاجرت نموده‌اند.

نوئل مالكوم در كتاب خود به اسم "تاریخچه مختصر بوسنی" مطالعه ذی‌قیمتی در مورد روابط ایرانیان و گذشته اقوام یوگوسلاوی سابق انجام داده است.
 
به گزارش سه نسل، وی در این كتاب می‌نویسد: "واژه كراوات، یا هراوات (Hravat) در زبان صربی" ریشه در این زبان ندارد. این واژه از شبیه به نامی ایرانی ‌است كه كه در لوحی سنگی در ناحیه یونانی‌نشین جنوب روسیه یافته شده است. ریشه آن نام، خراوات ("Khoravat") در اوستا به معنای "دوستانه" است.
 
مطالعات تاریخی نشان می‌دهد كه نژاد فعلی كرواسی، كرواتها، از ۱۷۰۰ سال پیش شروع به مهاجرات از سرزمین مادریشان، ایران به سمت كرواسی، صربستان و بوسنی مهاجرت نموده‌اند. احتمالاً علت این مهاجرت سركوب مومنین به آئین مانوی در دوران ساسانیان بوده است. بر مبنای اسناد قدیمی، اقوام صرب و كروات دارای اصلیت ایرانی هستند كه بعدها به اقوام اسلاو ملحق شده‌اند. نوئل مالكوم معتقد است كه تئوری‌های جدید در این زمینه با شواهد تاریخی مطابقت دارد. برخی از تئوریسین‌های ملی‌گرای كروات، ترجیح می‌دهند كه اصلیت خود را با ایرانیان مرتبط سازند تا همسایگان اسلاو خود. چنین تئوری‌هایی خصوصاً در زمان جنگ جهانی دوم، در هنگامی كه نژاد ایرانیان در طبقه‌بندی نژادها از سوی آلمانیان بالاتر از نژاد اسلاو قرار گرفت، تقویت شد. هرچند بر طبق نظر مالكوم، هم كروات‌ها و هم صرب‌ها مهاجرینی از ایران بوده‌اند كه تقریباً به صورت همزمان از ایران به بالكان مهاجرت كرده‌اند .یك نكته كاملاً مشخص است: مهاجرین اولیه برای آنكه از سایر اقوام آن ناحیه تمیز داده شوند خود را "خراوات" یا همان كروات می‌نامیده‌اند. همچنین این مهاجران ایرانی تبار، برای آنكه وجه تمایز خود را از نشان دهند، دستمالی بدور گردنشان می‌بستند، چیزی كه بعدها محبوبیتی جهانی یافت و به كراوات مشهور گشت. در سال 1656، لوئی چهاردهم، هنگی از داوطلبان كروات را در ارتش خود تشكیل داد. اعضای این هنگ، برسم پیشینیان خود، دستمالی ابریشمین را بدور گردن خود می‌بستند كه در انتهای آن گره‌ای داشت. همچنین این دستمال برای بستن زخم مجروحین مورد استفاده قرار می‌گرفت. از آن به بعد این حمایل ابریشمی به عنوان بخشی از زیور نظامی در ارتش فرانسه پذیرفته شد و واژه ’a la croate’ وارد زبان فرانسه گشت. 170 سال بعد بستن كراوات به گردن رسمی جهان شمول گردید.

کراوات
در فرهنگ‌های انگلیسی و فرانسه می‌نویسند که واژه‌ی «کراوات» از نیمه‌ی دوم قرن هفدهم در زبان فرانسه رواج گرفته است؛ چون سربازان کروآت (اهل کرواسی) که در هنگ پادشاهی کروآت در زمان «لوئی چهاردهم» بودند دستمال گردن می‌بستند و این رسم از آن دوره آغاز یافته است.
 
برای همین مردم فرانسه دستمال گردن را از روی نام این سربازان، «کراوات» نام نهادند!
پس واژه‌ی «کراوات» و رسم بستن آن پیشینه‌ی کلاسیک (یونانی و لاتین) ندارد و به همین سبب بوده که اروپاییان «ریشه‌ی عامیانه» برای آن ساخته و آن را به سربازان کروآت نسبت داده‌اند.
در اوستا (وندیداد - فرگرد 14 - بند 9) دوازده چیز را که مرد جنگی به آن‌ها نیازمند است نام می‌برد و می‌گوید:
«... هفتم زره، هشتم کـُئـِرس، ...»
این واژه از ریشه‌ی کـُـئـِرت است و در برابر آن در پهلوی «گریوپان» آمده است و در شرح آن می‌گویند که «کُئرت» به زره بسته می‌شود.
با یک نگاه به نگاره‌ای که در تخت جمشید کنده شده (شکل 1) و به نظر «هرتسفلد» که آن را در Iran in the Ancient East - fig. 402 آورده است؛ پاپک پدر اردشیر است که رخت مادی بر تن دارد. به خوبی روشن می‌شود که «کئرت» کدامست و واژه‌ی کراوات از کجا گرفته شده است.

***

جنبش مانویان ...

 

جولان

 

ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

 

جولان در اصل به معنای "گلان " یا  گل‏ها  یک واژه فارسی و نام منطقه‏یی کوهستانی است با ساکنانی "کرد" که در اصل ایرانی بوده و هستند و بتدریج جای خود را به عرب‏ها و سپس اسراییلی‏ها دادند.

دهگلان کردستان ؟!

ادامه دارد ...

***

بلندی‌های جولان یا بلندی‌های گولان (به عربی: مرتفعات الجولان یا هضبة الجولان و به عبری: רמת הגולן (تلفظ: رامات هاگولان)) فلات و منطقه‌ای کوهستانی در جنوبی‌ترین بخش کوهستان شرقی لبنان است.
 
این بلندی‌ها اهمیت بالایی از دیدگاه راهبردی دارد و چیرگی بر آن مورد ستیز سوریه و اسرائیل است. بلندی‌های جولان هم‌اینک در کنترل نیروهای اسرائیلی است.
 
منطقه تاریخی جولان در جنوب غربی سوریه در استان قنیطره واقع شده‌است. این بلندی‌ها در سال ۱۹۶۷ در جریان جنگ شش روزه توسط اسرائیل اشغال شد. اسرائیل در سال ۱۹۸۲ این مناطق را به عنوان بخشی از خاک خود اعلام کرد. این اقدام هیچگاه مورد تایید سازمان ملل متحد قرار نگرفت. 
هم‌اینک اسرائیل با نصب دستگاه‌های هشداردهنده بر بلندی‌های جولان، تمامی تحرکات نظامی سوریه را مراقبت می‌کند.


 

 

زَنگِبار نام یکی از جزایر مهم و پایتخت دولت فدرال زنگبار است این سرزمین در سال ۱۹۶۳ با تانگانیکا متح

 

ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

 

زَنگِبار

زَنگِبار نام یکی از جزایر مهم و پایتخت دولت فدرال زنگبار است این سرزمین در سال ۱۹۶۳ با تانگانیکا متحد شد و دولت جدیدی بنام جمهوری فدرال تانزانیا را تأسیس کرد.

زنگ و زنگی یک واژهٔ فارسی است به معنی تیره‌رنگ، قهوه‌ای و سیاه، بار یعنی محل، کاخ مانند دربار و همچنین به معنی ساحل، کناره و کرانه (مثل: جویبار، رودبار، ارسباران ...) و در مجموع زنگبار یعنی «ساحل سیاهان» و یا «سرزمین سیاهان». اعراب این کلمه را زنجبار تلفظ می‌کنند و اروپاییان نیز زنجبار را به Zanzibar تغییر داده‌اند. ایرانی‌ها از دوره هخامنشی با این منطقه دادوستد تجاری داشته‌اند.

از مگادیشو تا سفالا و کیپ دلگادو موزامبیک 36 شهر ساحلی و جزیره ای وجود دارد که مردمان ان دارای اداب ، رسوم ، فرهنگ ، مذهب و زبان مشترکی هستند که به ان فرهنگ و تمدن سواحیلی میگویند این فرهنگ و تمدن به داخل قاره افریقا نیز نفوذ پیدا کرده و منطقه شرق افریقا را در برمیگرد.  بعدها بویژه در دوره بعد از اسلام مهاجران زیادی از شیراز، شوشتر و سیراف به زنگبار کوچیدند و در آن‌جا ساکن شدند. رهبر شیرازیهای کوچنده، حاکم ایالت شیراز علی بن سلطان حسن نام داشت. او در سال ۹۵۶، در زمان حکومت آل بویه، با هفت پسرش علی، محمد، باشت، سلیمان، حسین و داوود و حدود ۷۰۰ نفر از یارانش با چندین کشتی راهی آفریقا گردیدند و در زنگبار ساکن شدند. این گروه که بعدها به شیرازی معروف شدند و بعدها در قرن 19 به همراه اعراب و بلوش ها(بلوچ های) عمانی تاثیر زیادی در شکل‌گیری مدنییت و بازرگانی در زنگبار داشتند. شیرازی‌ها این سرزمین جدید را زنگی بار نامیدند که بعدها به زنگبار تغییر یافت. از زمان هخامنشیان میان ایران و ساحل شرق آفریقاحبشه و زنگبار ارتبطاتی بود و در دروه ساسانی بیشتر هم شد داستان معروف شهریار ابن هرمز از یک شاهزاده کیلوا که اسیر ایرانیان شده است معروف است.(بی بی سی آفریکا) ولی ایرانی شدن زنگبار را بیشتر به دوره ی آل بویه نسبت می دهند. گفته شده که یکی از پسران سلطان دیلمی در پی اختلافی خانوادگی با 7 کشتی به کنیا مهاجرت کرد و به تدریج این خاندان توانستند امپراتوری کیلوا را ایجاد کنندکه تا موسمبیک و بیرا ادامه داشت.آورده اندچون مادر علی بن حسین شاهزاده ی دیلمی حبشی و سیاه پوست بود برادرش وی را مسخره می کرد و او مجبور به ترک ایران شد مقصد او هند بود اما از ساحل حبشه سر درآورد. به گفته ی گراپف و سی ولتن 20 درصد واژگان زبان سواحیلی فارسی شد. می دانید که سواحیلی ها یکی از با نفوذ ترین زبانهای آفریقایی است . به گفته ی اسکار یومان خود سواحیلی ها به زبانشان شیرازی می گویند.به گفته ی وان دردکن امروزه مردم سواحیلی لقب شیرازی دارند و این نام سواحیلی را که اعراب رویشان گذاشته اند به کار نمی برند. ورود شيرازي‌ها به جزاير شرق آفريقا و تشكيل "امپراطوري زنج" یکی از سازمان‌يافته‌ترين مهاجرت بيگانگان درسواحل شرق آفريقا و زنگبار است كه در بافت فرهنگي و اجتماعي مردم اين مناطق دگرگوني‌هاي عميقي پديد آورد و منجر به پيدايش "زبان سواحيلي" و نژاد موسوم به "افروشيرازي" گرديد. در اواخر قرن پانزدهم میلادی «فضیل بن سلیمان» به حکومت می‌رسد و هم‌زمان «واسکودوگاما» پس از اقامت در موازمبیک و کسب اطلاعاتی نسبت به شیوه حکومت ایرانیان در سال ۱۵۰۲ میلادی در شهر «کیلوا» پایتخت امپراطوری زنج لنگر انداخته و با توپ و سایر سلاح‌های جنگی که به همراه داشت سلطان فضیل را خراج‌گزار پادشاهی پرتغال کرد و شیرازی‌ها سالیانه مبلغ یک هزار لیره به وی پرداخت می‌کردند و پرچم امپراطوری پرتغال بر فراز کاخ حکومتی کیلوا برافراشته شد.انگلیسی ها در قرن 19 با کمک امام مسقط پرتغالی ها را در ممباسا شکست داد و در نهایت انگلیسی ها به طور رسمی زنگبار را مستعمره ی خود ساختند. 

 

 

پرونده:Zanzibar east coast pristine beach.JPG

 

 

 

مسندام

 

ردپای ایرانیان در اقصای گیتی:

 

 

شبه جزیره مسندم در عمان که گویش کمزاری در آن رایج است.

گویش کُمزاری

گویش کُمزاری یا لارکی یکی از گویش‌ها از زبان‌های ایرانی از گروه جنوب غربی است که در ایران در جزیره لارک بدان سخن می‌رانند. کمزاری همچنین در روستای کمزار، شهر خصب و دبا در شبه جزیره مسندم (کرانه جنوبی تنگه هرمز - روبروی بندرعباس) درعمان نیز صحبت می‌شود. در لارک این زبان هنوز فرم اصلی خود حفظ نموده ولی در کمزار، خصب و دبا بعلت گستردگی استفاده از زبان عربی در اداره‌ها، مدرسه‌ها و رادیو تلویزیون، در کمزاری تعداد زیادی واژه عربی وارد شده‌است.

در مسندم گویشوران آن ایرانی‏تباران ساحل‏نشین طایفه شحوح هستند.

مالچانووا زبان شناس معاصر بنیاد (موسسه) زبانشناسی فرهنگستان روسیه، عقیده دارد که کمزاری یکی از لهجه‌های اچمی است . با این حال کومزاری شباهت‌های زیادی نیز با گویش مینابی دارد. از دیگر ویژگی‌های کمزاری این است که برای سخنوران به گویش لری قابل فهم می‌باشد. شاید به همین دلیل باشد که در اتنولوگ کمزاری شاخه‌ای از لری دانسته شده.

در گستره پراکندگی کمزاری در عمان عربی زبان رسمی است. ارتباط مستمر ایرانیان کُمزاری با عرب‏ها در عمان پیدایش مجموعه‌ای (بیش از ۳۰ درصد) از واژه‌های عربی در واژگان کمزاری و نیز پدیده تداخل آوایی (بیشکار از واژه کهن‏تر «پیشکار»، حین از واژه کهن‏تر «آهن» و غیره) در آواهای آن را سبب شد. در نحو کمزاری همانندی‌هایی با زبان عربی دیده می‏شود که احتمالاً به سبب رشد همگرایی این زبان‏ها است. مانند ساختارهایی با معنی «داشتن» با حرف اضافه حالت بایی: وای مه («با من») «من دارم»، مقایسه با: عربی مَعَهُ «با او» و نیز در ترکیب صفت و موصوف که در زبان عربی، صفت از لحاظ شمار و معرفه یا نکره بودن با اسم مطابقت می‏کند.

از ویژگی‏های آوایی کمزاری وجود ح حلقی و دال و ر برگشته است، که متأثر از زبان‏های خارجی (عربی، اردو) است. پدیده خاص آوایی کمزاری «ر» شدگی است، مانند: دور برای «دود»، و کرام برای «کدام» در حوزه هم‌خوان‌ها این زبان ویژگی‏های تاریخی زبان‏های ایرانی جنوب غربی را نمایان می‏سازد هم‌چون «دانستن» و «پسر» و نه «زانستن» و «پور» که از واژه‌های شمال غربی است.

نمونه‌هایی از زبان کمزاری

عناصر زبان فارسی در لارکی زیاد یافت می‌شوند ولی بعضی کمی تغییر شکل داده‌اند مانند: خانه = خانوغو، مرد = مردوکو

چند جمله کوتاه به زبان لارکی:

 پ گییا تای ؟ = از کجا می‌آیید ؟

 کییا تو خوری ؟ چه می‌خورید ؟

 بپ تو گییا هه ؟ = پدرت کجاست ؟

 مَ تو خاووم = من می‌خوابم.

 مَ تو گوم = من می‌گویم.

 مَ تو خوروم = من می‌خورم

 

 رأس مسندم به آخرین قسمت از شبه ‌جزیره مسندم گفته می‌شود. رأس بمعنای «سَر» است. و چون این نقطه در آخرین قسمت از (مسندم) قرار دارد، آن را «رأس مسندم» نامیده أند. این قسمت در شمالی ترین نقطه از (شبه جزیره مسندم) در استان مسندم در سلطنت عمان واقع شده‌است. رأس مسندم بر فراز آبراه مهم تنگه هرمز قرار دارد، تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین تنگه‌های جهان می‌باشد.

أهمیت رأس مسندم

«رأس مسندم» به دلیل واقع بودن بر فراز آبراه جهانی تنگه هرمز از موقعیت خاصی برخور دار است. ارتفاع رأس مسندم بر فراز تنگه هرمز ۱۸۰۰ متر از سطح دریا می‌باشد. وهمانطور که معلوم است تمام آبهای خلیج فارس قابل کشتیرانی نیست، و تنها مسیر قابل کشتیرانی برای نفت کش‌های حامل نفت و خروج از تنگه هرمز از پایهٔ رأس مسندم می‌گذرد، زیرا این مسیر ژرف ترین مسیر برای نفت کش‌ها شناخته می‌شود، ودر حدود ۹۰٪ از نفت خلیج فارس از این گذرگاه به سوی کشورهای جهان می‌رود.مسندم در جنوب تنگه هرمز قرار دارد و ژرفای آب تنگه هرمز در روبروی مسندم ۱۸۰ متر است.

رأس مسندم وزیبایی رشته کوه حجر

رشته‌کوه حجر بطول ۶۴۰ کیلومتر از امتداد رأس الحد در جنوب ، وتا منطقهٔ (رؤوس الجبال) در شمال استان مسندم ، که کوه با آب دریا با هم تداخل شده أند، کوه‌های سر بفلک کشیده ، آب‌های نیلگون دریا ، منظره أی بسیار جالب ودل أنگیزی به مکان بخشیده‌است، با شروع فصل تابستان و افزایش دمای گرما که گاهی نیز از ۴۵ درجه سانتیگراد تجاوز می‌کند، أما برای انسان‌های ساکنین این منطقه قابل تحمل است، در مجموعه‌ای محدود همه گونه‌های طبیعی یافت می‌شود و از تنوع توپوگرافی قابل ملاحظه‌ای برخوردار است : کوه، دریا، جلگه، پوشش گیاهی ، و تپه‌های بلند. رأس مسندم در آخرین نقطهٔ این رشته‌کوه ودر أقصی شمال زنجیرهٔ کوه حجر واقع شده‌است. بلندترین نقطه در مسندم قلهٔ جبل حارم است که ارتفاعش در حدود ۲۰۸۷ متر می‌باشد.

نقاطی در پیرامون رأس مسندم

در پیرامون رأس مسندم نقاط مهمی وجود دارد که به شرح زیر است:

جزیره سلامه
جزیره مسندم
رأس قبر هندی
رأس شوریطه
جزیره أم الغنم
کمزار
رأس الشیخ مسعود
                                                                      از دانشنامه ویکی‏پدیا