شلی و ابن‏یمین / دو شعر

 

Percy Bysshe Shelley

 

پرسی بیش شلی

ایتالیا، در حال نوشتن "پرومته از بند رسته"

 

پرسی بیش شلی:

دانه ای بکار و مگذار هیچ جباری آن را درو کند

ثروتی بدست آر و مگذار هیچ شیادی از کفت برباید ،

جامه ای بباف و مگذار هیچ بیکاره ای آن را درپوشد .

و سلاحی بساز که در دفاع از خویش حمل کنی

 

 

ابن‏یمین فریومدی:

اگر دو گاو به دست آوری و مزرعه ای

یکی« امیر» و یکی را «وزیر» نام کنی

و گر کفافِ معاشت نمی شود حاصل

روی و شامِ شبی از جهود وام کنی

هزار بار از ان بِه که بامداد پگـــــاه

کمر ببندی و بر چون خودی سلام کنی

 

ویلیام بلیک - شاعر، نقاش و عارف انگلیسی،

 

William Blake

ویلیام بلیک

شاعر، نقاش و عارف انگلیسی،

 

ویلیام بلیک ( ١٧٥٧-١٨٢٧) شاعر، نقاش و عارف انگلیسی، دفتر شعر خود «ترانه‌های معصومیت» (١٧٨٩) را از دیدگاه یک کودک خردسال نوشت که اوج حیرت‌زدگی و بهت معصومانه‌ی یک کودک و زندگی او را به روال طبیعی و دست نخورده و بکرش نشان دهد.  در ابتدا «ترانه‌های معصومیت» و «ترانه‌های تجربه» (١٧٩٤) که اشعار حاکی از دریافت‌ها و واقعیت‌های تلخ و آلودگی‌های اجتماعی‌ست، جداگانه به انتشار رسیدند، اما بعدها در یک مجلد  منتشر شدند و همراه با نقاشی‌های او که در ارتباط مستقیم با مفاهیم سروده‌های او بودند. 
 
او از روشنفکران بسیار پیشرفته‌ی انگلستان و دوست نزدیک پرسی شلی، ماری شلی و توماس پین بود، اما هماره دیگر هم‌عصران ادیب او در انگلستان او را دیوانه و مذبوح می‌خواندند. او اشعار و منظومه‌های بلند بسیاری نوشت و انتشار داد ولی ارزش واقعی کارهای او تنها سال‌ها پس از درگذشت‌اش شناخته شد و هرچند که او حامیانی متمول داشت، ولی اغلب در فقر محض به‌سر برد. 
کارهای او را نمی‌توان به‌سادگی در یک گروه، رده‌بندی کرد، اما بی‌شک و به‌آسانی می‌توان گفت که او تأثیری بسیار ژرف و شگرف بر شاعران رمانتیک گذارد،  به‌ویژه در نحوه‌ی نگرش به واقعیت و طبیعت و انسان، و دریافت جهان درون و برون، خوبی و بدی، بهشت و دوزخ، دین و روحانیت. بر خلاف نظریه‌های حاکم در دوران خود، بلیک خواهان برابری‌ها و عدالت‌های جنسی و نژادی بود وهرگونه ستم و سرکوبی را محکوم می‌کرد.  او  به حق یکی از بزرگ‌ترین شاعران انگلستان و دنیاست.


 
دو شعر از ویلیام بلیک*


 
باغ عشق


به باغ عشق رفتم
و آن‌چه را که هرگز ندیده بودم، دیدم:
کلیسای کوچکی بر گستره­ای سبز
که در گذشته زمین بازی­ام بود
 
و درهای کلیسا بسته بود
و بر سر درش نوشته بودند: "مبادا چنین و چنان کنی!"
پس به باغ عشق برگشتم
آن‌جا که هزاران گل خوشبو روییده بود
 
و دیدم که پُر از گور بود
و به‌جای گل‌ها، سنگِ گورها
و کشیش­ها با ردای سیاه در رفت و آمد بودند
و با بوته­های خار پیوند می­زدند شور و خواهش مرا
 
 


ترانه پرستار


 آنگاه که صدای کودکان
از روی سبزه­ها شنیده می­شود
و پچ‌پچ‌شان در باغ است
روزهای جوانی­ام به شفافیت در ذهن‌ام نمایان می­شوند
 
آن‌گاه کودکان به خانه می­آیند.
خورشید هم غروب کرده است و شبنم­های شب حلقه بسته‌اند
بهار و روز تو به هدر رفته است
و زمستان و شب تو هنوز پنهان.


 
٭ از دفتر شعر «ترانه‌های معصومیت و تجربه» که بلیک همراه با نقاشی‌های مربوط به آن اشعار در سال‌های ١٧٩٤  -  ١٧٨٩ آفریده بود

 

 

هرگز دگر !  هرگز دگر !  /  کلاغ از ادگار آلن پو

 

 

کلاغ

ادگار آلن پو

 

۱- نیمه‏شبی دلتنگ و تار، آنگه که من نالان و زار

اندیشه می‏کردم بدان از یاد رفته یادگار

آنگه که خواب‏آلوده‏وار، بر می‏کشیدم آه سرد

ناگه صدای در رسید، آرام همچون جویبار

گویی کسی می‏زد به در، بر آستان کلبه‏ام

با خویشتن گفتم به از «شاید در این شبگیر تار

بر آستان کلبه‏ام، در می‏زند درمانده‏ای

اینست و دیگر هیچ چیز»

 

۲- آوخ که آن شب را چسان دارم به یاد اندر نهان

تیره شب سرد خزان، وز شعله‏ی آتش جهان

جان می‏فشاندند اخگران بر پیکر سرد زمین

خسته ز تاریکی شب، مشتاق صبحی جاودان

بر می‏گرفتم هر کتاب، بیهوده می‏جستم در آن

پایان حزن و سوگ را، سوگ «لنور» در عمق جان

آن ماهرویی کآسمان نام لنور کردش عطا

شد تا ابد از یادها

 

۳- وآن پرده‏های ارغوان، با خشخشی ابریشمین

موهوم و محزون و غمین، گویی ز روی خشم و کین

آگنده‏ام می‏کرد بس، از وحشتی موهوم و تلخ

پس تا شوم آسوده‏دل، برخاستم، گفتم به خود:

« درمانده‏ای شاید بُوَد، از از محنت و سرما غمین

درمانده‏ای گم کرده ره، خواهد بیاساید دمی

اینست و دیگر هیچ چیز»

 

۴- دل را قوی کردم سپس، بی‏هیچ تردیدی دگر

گفتم: « مرا بخشایشی، ای مانده در آن‏سوی در

بر آستانم منتظر !  زیرا که خواب‏آلوده‏ام

و آهسته تو در می‏زدی، من هم ز درد خویش کر

گویا ترا نشنیده‏ام، شاید که بخشایی مرا

کز خویش بودم بی‏خبر، در یادهایم غوطه‏ور ! »

در را گشودم بعد از آن، بیرون فقط تاریک بود

تاریکی، آنگاه هیچ چیز

 

۵- خیره به تاریکی شب، حیران و در ترس و گمان

« شاید که کابوسی بود، تازیده بر من بی‏امان

آشفته‏وش خوابی چنین، کس را نبوده پیش از این»

اما در آن آرامشِ خاموش و گنگ و بی‏نشان

تنها کلامی گفته شد، نجواگرِ نام «لنور»

من رانده بودم بر زبان، نام لنور نجواکنان

تنها طنین این صدا پیچید در تاریکِ شب

تنها همین و هیچ چیز

 

۶- چون باز گشتم دل‏پریش، می‏سوخت روحم گوئیا

ناگه دوباره سخت‏تر آمد صدای ضربه‏ها

گفتم به خویش «این بی‏گمان، این بی‏گمان، چیزی بُوَد

بر روزن آن پنجره، کو می‏خورد بر شیشه‏ها

بگذار دریابم که چیست این ضربه‏های رازناک

باید نمایم آشکار این راز وحشت‏زای را

بگذار قلب خسته‏ام آرام گیرد لحظه‏ای،

باد است و دیگر هیچ چیز»

 

۷- آنگه گشودم پنجره، با لرزشی در جان و تن

ناگه کلاغی با وقار، از روزگاران کهن

آن روزگار پاک خوش، پر زد درون کلبه‏ام

بی‏هیچ گونه اعتنا، یا صبر، یا ترسی ز من

گویی که ارباب من است، بر آستانم بر نشست

دیدم چسان آمد فرود، بنشست او آسوده ‏بر

تندیس زیبای «پالاس»[1] - بنهاده بر بالای در -

بنشست و دیگر هیچ چیز

 

۸- اینسان پرنده آبنوس، با رامش و صبر و قرار

پیچیده خود را سخت در سیمایی از کبر و وقار

آورد بر لب‏های من، لبخند، بعد از اضطرار

گفتم: « اگر چه کاکلت ببریده‏اند آنگونه زار

اما تو ترسو نیستی، می‏دانم این را بی‏گمان

هان ای کلاغ باستان، سرگشته در شبگبر تار !

برگوی نامت را تو در این دوزخین ساحل ز شب»

گفت او چنین: « هرگز دگر »

 

۹- پس مانده بودم در شگفت، زین مرغ شوم زشت‏رو

که‏اینگونه می‏راند او سخن، هرچند در گفتار او،

بود از یکی معنی نشان، که‏اندک مناسب می‏نمود

آری که هیچ امید نیست آن را، که بر درگاه او

بنشسته مرغی تیره‏گون – دیگر که بختش یار باد

مرغی است یا درنده‏ای !  کو می‏کند آنگونه یاد

از نام شوم خویشتن، بر پیکری بالای در

نامی چنین «هرگز دگر»

 

۱۰- بنشسته بود اما کلاغ، تنها بر آن تندیس سرد

پیوسته می‏گفت آن سخن، وآورد جانم را به درد

گویی که با آن نام زشت، می‏کرد عریان روح خویش

چیزی نگفت او بیش از آن، یا جنبشی دیگر نکرد

تا اینکه من با خویشتن، گفتم به سختی این سخن:

« یاران دیگر پیش از این، رفتند و فردا نیز زاغ

بدرود می‏گوید مرا – چون آرزو- اما کلاغ،

گفت این سخن «هرگز دگر»

 

۱۱- زین پاسخی کو می‏شکست، خاموشی شب را چنان

وحشت‏زده جستم ز جا، با خویش گفتم:  «بی‏گمان

آنچه که می‏گوید کلاغ، آموخته‏است از صاحبش

از صاحبی بس تیره‏گون، کو را بلایی بی‏امان

هر دم رسیده سخت‏تر، آنگونه که آوازهاش

آگنده از بار غم است، بر آرزویش سوگوار،

بر گرده‏ی خود می‏برد این دهشت افزاینده‏بار:

« هرگز دگر !  هرگز دگر ! »

 

۱۲- اما هنوز آن مرغ می‏آورد بر لب‏های من

لبخند بعد از اضطرار، یک صندلی را بی‏سخن

بگذاشتم من پیش در، پیش در  و تندیس و زاغ

در مخمل آن صندلی، رفتم فرو در خویشتن

پوییدم اندر ذهن خود، پندار هر پنداره را

اندیشه می‏کردم بسی، که‏این زشت‏رو مرغ کهن

این مرغ شوم ترسناک، دارد چه اندیشه به سر

از گفتن «هرگز دگر»

 

۱۳- اینگونه بنشستم بسی، بودم گرفتار گمان

می‏سوخت عمق سینه‏ام را مرغ شوم بدنشان

با آن نگاه آتشین، بنشسته بودم بارها

بر مخمل این صندلی، بس روزهای پیش از آن

آن نیلگون مخمل که بود، آیینه‏ی نور چراغ

اما دگر هرگز «لنور» با خنده‏ای شادان و مست

بر مخمل این صندلی، آیا دمی خواهد نشست؟

افسوس، نه، هرگز دگر

 

۱۴- ناگه هوا آگنده شد، گویا که عطرآگین شده‏است

با مجمری نادیدنی کآن را «سرافیّون[2]» به دست

دارند و با خود می‏برند هرجا درون کلبه‏ام

فریاد کردم خویش را «بیچاره ارزانی شده‏است

بهرت ز درگاه خدا، اینک مفرّح‏ای چنین

با یادهایت از «لنور» آن را خدا آمیخته است

برگیر و آن را نوش کن، وین شعله را خاموش کن»

گفت آن کلاغ: «هرگز دگر»

 

۱۵- گفتم بدو با التجا «پیغام بر !  پیغام بر ! »

پرنده باشی یا که دیو، ای زاده‏ی زشتی و شر !

شیطان تو را شد رهنما، یا کرد طوفانت اسیر

در این خراب‏آباد غم، در این فسون گشته کویر

من چون بدانم چیستی، پیغمبری یا نیستی،

لیک التماست می‏کنم، می‏گویمت پیغام بر !

برگو به من، برگو به من، درد مرا درمان بُوَد؟ »

گفت آن کلاغ: «هرگز دگر»

 

۱۶- گفتم بدو با التجا «پیغام بر !  پیغام بر ! »

پرنده باشی یا که دیو، ای زاده‏ی زشتی و شر !

سوگند دادم من ترا، بر آسمان بیکران

بر آن خداوندی که ما، هر دو پرستش می‏کنیم

برگو بدین روح غمین: در سرزمین مردگان

در بر دگر خواهم کشید، آن دختر معصوم را

آن ماهرویی کآسمان نام «لنور» کردش عطا ؟ »

گفت آن کلاغ: «هرگز دگر ! »

 

۱۷- ناگه ز جا برخاستم، فریاد کردم خشمگین:

« ای مرغ یا دیو پلید ! «هرگز دگر ! آنِ تو باد !

برگرد در طوفان سرد، در شب کران دوزخین !

چون یادگاری زین دروغ، کآن را کند روح تو یاد

هیچ از پرت اینجا مباد !  تنها مرا بگذار و  رو !

برکش برون از قلب من، منقار خود را زودتر

تندیس را بنما رها، هان !  دور شو از پیشِ در !

گفت آن کلاغ: «هرگز دگر ! »

 

۱۸- هرگز نرفت آری کلاغ !  بنشسته آنجا او هنوز

روی همان تندیس سرد – بنهاده بر بالای در –

گویا که چشمانش کنون، چون چشم دیوی کینه‏توز

در خواب و در رؤیاستی، نور چراغش روی سر

جاری شده‏ست و سایه‏اش را می‏نماید آشکار

اما دگر روح مرا، آیا بُوَد هرگز فرار

زین سایه که‏اکنون بر زمین جاریست هر دم تیره‏تر؟

« هرگز دگر !  هرگز دگر ! »

 

ترجمه: محمد دهقانی – اهواز ۶۶

 نقل از مجله «چیستا» شماره ۹۶و ۹۷– اسفند سال ۱۳۷۱

 



[۱] - پالاس pallas در اساطیر یونان، الهه خرد و پاکی و زیبایی است. در اینجا شاعر، از یک سو، «پالاس» را به عنوان مظهر زیباییِ معشوق، مورد نظر داشته است. و از سوی دیگر «تندیس پالاس» را نشانه مرگ این زیبایی قرار داده، زیرا مجسمه و تندیس به خودی خود نماینده سردی، انجماد و عدم تحرک است.

[۲] - سرافین seraphin در تورات، ارواحی‏اند که همواره ملازم عرش پروردگار هستند. از حکایات تورات بر می‏آید که ایشان باید از فرشتگان مقرّب و رتبه اعلاء باشند.

  

 

Edgar Allan Poe


The Raven


[First published in 1845]

  Once upon a midnight dreary, while I pondered weak and weary,
Over many a quaint and curious volume of forgotten lore,
While I nodded, nearly napping, suddenly there came a tapping,
As of some one gently rapping, rapping at my chamber door.
`'Tis some visitor,' I muttered, `tapping at my chamber door -
Only this, and nothing more.'

Ah, distinctly I remember it was in the bleak December,
And each separate dying ember wrought its ghost upon the floor.
Eagerly I wished the morrow; - vainly I had sought to borrow
From my books surcease of sorrow - sorrow for the lost Lenore -
For the rare and radiant maiden whom the angels named Lenore -
Nameless here for evermore.

And the silken sad uncertain rustling of each purple curtain
Thrilled me - filled me with fantastic terrors never felt before;
So that now, to still the beating of my heart, I stood repeating
`'Tis some visitor entreating entrance at my chamber door -
Some late visitor entreating entrance at my chamber door; -
This it is, and nothing more,'

Presently my soul grew stronger; hesitating then no longer,
`Sir,' said I, `or Madam, truly your forgiveness I implore;
But the fact is I was napping, and so gently you came rapping,
And so faintly you came tapping, tapping at my chamber door,
That I scarce was sure I heard you' - here I opened wide the door; -
Darkness there, and nothing more.

Deep into that darkness peering, long I stood there wondering, fearing,
Doubting, dreaming dreams no mortal ever dared to dream before;
But the silence was unbroken, and the darkness gave no token,
And the only word there spoken was the whispered word, `Lenore!'
This I whispered, and an echo murmured back the word, `Lenore!'
Merely this and nothing more.

Back into the chamber turning, all my soul within me burning,
Soon again I heard a tapping somewhat louder than before.
`Surely,' said I, `surely that is something at my window lattice;
Let me see then, what thereat is, and this mystery explore -
Let my heart be still a moment and this mystery explore; -
'Tis the wind and nothing more!'

Open here I flung the shutter, when, with many a flirt and flutter,
In there stepped a stately raven of the saintly days of yore.
Not the least obeisance made he; not a minute stopped or stayed he;
But, with mien of lord or lady, perched above my chamber door -
Perched upon a bust of Pallas just above my chamber door -
Perched, and sat, and nothing more.

Then this ebony bird beguiling my sad fancy into smiling,
By the grave and stern decorum of the countenance it wore,
`Though thy crest be shorn and shaven, thou,' I said, `art sure no craven.
Ghastly grim and ancient raven wandering from the nightly shore -
Tell me what thy lordly name is on the Night's Plutonian shore!'
Quoth the raven, `Nevermore.'

Much I marvelled this ungainly fowl to hear discourse so plainly,
Though its answer little meaning - little relevancy bore;
For we cannot help agreeing that no living human being
Ever yet was blessed with seeing bird above his chamber door -
Bird or beast above the sculptured bust above his chamber door,
With such name as `Nevermore.'

But the raven, sitting lonely on the placid bust, spoke only,
That one word, as if his soul in that one word he did outpour.
Nothing further then he uttered - not a feather then he fluttered -
Till I scarcely more than muttered `Other friends have flown before -
On the morrow he will leave me, as my hopes have flown before.'
Then the bird said, `Nevermore.'

Startled at the stillness broken by reply so aptly spoken,
`Doubtless,' said I, `what it utters is its only stock and store,
Caught from some unhappy master whom unmerciful disaster
Followed fast and followed faster till his songs one burden bore -
Till the dirges of his hope that melancholy burden bore
Of "Never-nevermore."'

But the raven still beguiling all my sad soul into smiling,
Straight I wheeled a cushioned seat in front of bird and bust and door;
Then, upon the velvet sinking, I betook myself to linking
Fancy unto fancy, thinking what this ominous bird of yore -
What this grim, ungainly, ghastly, gaunt, and ominous bird of yore
Meant in croaking `Nevermore.'

This I sat engaged in guessing, but no syllable expressing
To the fowl whose fiery eyes now burned into my bosom's core;
This and more I sat divining, with my head at ease reclining
On the cushion's velvet lining that the lamp-light gloated o'er,
But whose velvet violet lining with the lamp-light gloating o'er,
She shall press, ah, nevermore!

Then, methought, the air grew denser, perfumed from an unseen censer
Swung by Seraphim whose foot-falls tinkled on the tufted floor.
`Wretch,' I cried, `thy God hath lent thee - by these angels he has sent thee
Respite - respite and nepenthe from thy memories of Lenore!
Quaff, oh quaff this kind nepenthe, and forget this lost Lenore!'
Quoth the raven, `Nevermore.'

`Prophet!' said I, `thing of evil! - prophet still, if bird or devil! -
Whether tempter sent, or whether tempest tossed thee here ashore,
Desolate yet all undaunted, on this desert land enchanted -
On this home by horror haunted - tell me truly, I implore -
Is there - is there balm in Gilead? - tell me - tell me, I implore!'
Quoth the raven, `Nevermore.'

`Prophet!' said I, `thing of evil! - prophet still, if bird or devil!
By that Heaven that bends above us - by that God we both adore -
Tell this soul with sorrow laden if, within the distant Aidenn,
It shall clasp a sainted maiden whom the angels named Lenore -
Clasp a rare and radiant maiden, whom the angels named Lenore?'
Quoth the raven, `Nevermore.'

`Be that word our sign of parting, bird or fiend!' I shrieked upstarting -
`Get thee back into the tempest and the Night's Plutonian shore!
Leave no black plume as a token of that lie thy soul hath spoken!
Leave my loneliness unbroken! - quit the bust above my door!
Take thy beak from out my heart, and take thy form from off my door!'
Quoth the raven, `Nevermore.'

And the raven, never flitting, still is sitting, still is sitting
On the pallid bust of Pallas just above my chamber door;
And his eyes have all the seeming of a demon's that is dreaming,
And the lamp-light o'er him streaming throws his shadow on the floor;
And my soul from out that shadow that lies floating on the floor
Shall be lifted - nevermore!

 


 

مجموعه خبرهایی درباره نوزادان ربوده شده/ قاچاق 300 هزار کودک توسط یک کلیسا!/

 

مجموعه خبرهایی درباره نوزادان ربوده شده

 

رسوایی نوزادان ربوده شده در اسپانیا

بیش از چهار دهه از زمانی که پیلار ماروتو فرزند تازه بدنیا آمده‌اش را گم کرد می‌گذرد اماهنوز هم وقتی درباره‌اش صحبت می‌کند، اشک در چشمانش جمع می‌شود.

خبرآنلاین: او بخوبی به یاد می‌آورد پس از وضع حمل در آوریل ۱۹۷۲ صدای گریه فرزندش را شنید ولی دقایقی بعد خبر مرگ او را از پرستار دریافت کرد.

چهل سال بعد او یکی از مادرانی بود که در بیرون دادگاه ایتساده بود و منتظر بود یک نفر باور او که فرزندش نمرده بلکه توسط پرستاران بیمارستان ربوده شده را تایید کند.

شایعه ربودن فرزندان تازه متولد شده از بیمارستانهای اسپانیا اولین بار چندین دهه قبل شنیده شد اما از ۱۵ مارس امسال برای اولین بار قربانیان این ماجرا فرصت پیدا کردند تا داستان‌هایشان را در دادگاه بیان کنند. این گفته‌ها با هدف تصویب قانونی از سوی مجلس اسپانیاصورت گرفت تا امکان کمک به افرادی که فرزندانشان را از دست داده‌اند فراهم شود و در عین حال اهرم قانونی هم برای مجازات عاملان این ماجرا وجود داشته باشد. سرقت نوزادان دو فاز مجزا در تاریخ این کشور دارد. اولین فاز آن مربوط به دوره ژنرال فرانکو بود و البته از سوی این دیکتاتور مشهور تحت عنوان بهبود‌نژاد اسپانیایی تایید شده بود. در سالهای جنگ داخلی اسپانیا دهه‌ها هزار نفر از جمهوری خواهان و سایر مخالفان دستگیر شده و فرزندان زنان دستگیر شده به مراکز تحت نظارت دولت فرستاده می‌شدند و از آنجا در اختیار خانواده‌هایی که از نظر دولت دارای ارزشهای بالایی بودند برای تربیت و تعلیم قرار می‌گرفتند.

ریچاردوینیس مورخ از دانشگاه بارسلونا در این زمینه می‌گوید: «دولت تعلیم مجدد را برای این کودکان ضروری می‌دانست و به این کارش افتخار می‌کرد. بر اساس اسنادی که من بررسی کرده‌ام هزاران کودک تا پایان دهه ۱۹۴۰ از والدینشان جدا شده و در اکثر موارد بدلیل تغییر نام و نام خانوادگی هرگز موفق به دیدار والدین واقعیشان نشدند.»

با تضعیف رژیم فرانکو موج اول فرزند دزدی هم رو به کاهش گذاشت. اما در فاز دوم انگیزه‌های سیاسی تاثیری نداشت و تیمی مرکب از پزشکان وپرستاران دست به این کار می‌زدند و تعداد زیادی از راهبه‌ها با جعل مدارک کفن و دفن کودکان که در اختیار والدین قرار می‌دادند با این باند‌ها همکاری داشتند.

سوریانو معتقد است خواهر بزرگترش یکی از قربانیان این باند‌ها نوزاد دزد بود ه است و ا در این هفته به دادگاه گفت چطور مادرس در سوم ژانویه سال ۱۹۶۴ در بیمارستانی در مادرید فرزندش را بدنیا آورد ولی به والدین گفته شد فرزندشان بخاطر عفونت گوش درگذشته ودر گورستان آلمودنا دفن شده است. در آن سال تنها در آن بیمارستان ۶۴ نوزاد تازه متولد شده به دلایل مختلف مرده بودند. داستان سوریانو مشابه بیش از هزارپدرو یا مادری است که معتقدند فرزندانشان ازآن‌ها ربوده شده و به تازگی پرونده‌ای در یکی از دادگاه‌های والنسیا تشکیل داده‌اند. در تمامی این موارد والدین به دلیلی امکان دیدن جسد فرزندشان را نداشتند درحالیکه فرزندشان با قیمتی حدود هشت هزار دلار به فروش رسیده بود.

این پنج شنبه اولین راهبه برای شهادت دادن به دادگاه احضار شده بود. ماریا گومز والبوئنا علیرغم حضور در دادگاه ترجیح داد سکوت کند و حرفی نزند. با این وجود نمایندگان دولت اسپانیا با حضور در جمع والدین به آن‌ها قول دادند اقداماتی را برای ایجاد ارتباط بین مادران و فرزندان گمشده ایجادکنند و درعین حال عاملان این موضوع را به مجازات برسانند. در بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ بیش از ۱۵۰۰ مورد نوزاد دزدی ثبت شده در اسپانیا وجود دارد اما عاملی که سبب شد این موضوع رسانه‌ای شده و تا حدی جدی گرفته شود، تحقیق روزنامه ال پاییس و ناتالیا ژونکورا از روزنامه نگاران این نشریه بود که حالا می‌تواند راهبه‌ها و پزشکان و پرستاران زیادی را به دادگاه بکشاند. از زمانی که این ماجرا در کانون توجه رسانه‌ها قرار گرفته، شش مادر با استفاده از آزمایش دی ان‌ای فرزندانشان را که تصور می‌کردند مرده‌اند، بازیافته‌اند. نیمی از آن‌ها در سالهای گذشته تابوت خالی فرزندشان در قبر دروغین معرفی شده را یافته و مطمئن شده بودند فرزندشان زنده است. اما تا روز پنج شنبه هیچکس به عنوان مسئول این جنایت معرفی نشده بود. روز جمعه ناپدری دختری که در سال ۱۹۸۲ توسط خواهر ماریا به آن‌ها فروخته شده بود در دادگاه حاضر شد و تایید کرد در ان سال مبلغی را به این راهبه پرداخت کرده است.

او تاکید کرد در آن زمان از خواهر ماریا بابت این کار تشکر کرده بود چون دختری را به جمع خانواده‌اش اضافه کرد. اما با ادامه دادرسی برخی تردید دارند دادگاه بتواند بدون مدرک اثبات کند خواهر ماریا و یا سایر پزشکان و پرستاران در این ماجرا نقشی داشته‌اند و بر اساس آن مجازاتی برایشان تعیین کند. جلسات بعدی دادگاه در ماه می‌برگزار خواهد شد.

منبع: شفاف – اتاق شیشه‏ای خبر

 

به گزارش شبکه خبری یورونیوز :

دادگاه اسپانیا پرونده کودکان ربوده شده در دوران فرانکو را در دستور کار خود قرار داد

به گزارش شبکه یورونیوز ، اولین دادگاه رسیدگی به این پرونده مربوط به راهبه ای هشتاد ساله است که متهم به ربودن یک نوزاد شده است.

ماریا گومس هشتاد ساله روز پنجشنبه به اتهام ربودن یک نوزاد از بیمارستان و جعل اسناد محاکمه شد اما پاسخی به سوالات دادگاه نداد.

زنی که گمان می کند از والدین اصلی اش توسط این راهبه ربوده شده است می گوید از هویت واقعی خود بی خبر است و طرح ربودنش به خوبی طراحی شده است تا این موضوع برای سالها پنهان بماند.

هزاران نفر در اسپانیا مدعی از دست دادن نوزادان خود و یا جدا شدن از والدینشان شده و به دستگاه قضایی این کشور شکایت برده اند. شاکیان می گویند نوزدان آنها بصورت غیرقانونی به فرزندخواندگی در آمده اند.

یک مرد اسپانیایی می گوید: اگر اتهام علیه این راهبه ثابت شود او جایی در کلیسا ندارد.

تا کنون هزار و چهار صد و چهارده شکایت در این خصوص در دادگاههای اسپانیا تنظیم شده است اما برخی منابع از ربوده شدن سیصد هزار کودک در دوران دیکتاتوری خبر می دهند.

دولت اسپانیا برای کسانی که درباره هویت خود تردید دارند امکان آزمایش دی ان ای فراهم کرده است.

منبع: بلاغ

http://www.blogh.ir

 

قاچاق ۳۰۰ هزار کودک توسط یک کلیسا!

اين رسوايي زماني آشكار شد كه دو مرد به نام‌هاي "آنتونيو باروسو" و "خوآن لوئيس مورنو" اين موضوع را كشف كردند كه در دوران نوزادي‌شان ربوده شده بودند.

تحقيقات جديدي از رسوايي قاچاق كودكان توسط کلیسايي كاتوليك در اسپانیا طي 50 سال اخير پرده برداشت.

به گزارش «باشگاه خبرنگاران» به نقل از روزنامه دیلی میل، بر اساس اين افشاگري، ۳۰۰ هزار کودک توسط کلیسایی کاتولیک در اسپانیا از والدین خود ربوده شده و به افرادی که خواستار کودک هستند فروخته شده است.

اين رسوايي زماني آشكار شد كه دو مرد به نام‌هاي "آنتونيو باروسو" و "خوآن لوئيس مورنو" اين موضوع را كشف كردند كه در دوران نوزادي‌شان ربوده شده بودند.

پدر "مورنو" در بستر مرگش اعتراف كرد كه او را از يك كشيش در ساراگوسا در شمال اسپانيا خريده‌ است. وي به پسرش گفت كه اين كشيش در اين سفر همراه وي و همسرش بوده و او را به مبلغ 200 هزار پستاس كه در آن زمان مبلغ كلاني بود، خريداري كرده است.

باروسو نيز گفت: پولي كه در آن زمان براي خريد يك آپارتمان كافي بود. والدين من اين مبلغ را در مدت 10 سال به صورت اقساطي پرداختند چرا كه آن‌ها پول كافي نداشتند.

آزمايش‌هاي DNA نيز ثابت كرد كه اين مرد جوان فرزند اصلي والدين خود نبوده و راهبه‌اي هم كه اين نوزاد را فروخته بود اين امر را تاييد كرد.

هنگامي كه اين دو مرد جوان، اين امر را علني كردند، مادران در تمام اسپانيا به اين امر ترغيب شدند تا تجربيات شخصي خود را در اين مورد اعلام كنند. يكي از اين زنان "مانولي پاگادور" است كه جستجو براي پسرش را آغاز كرده است.

فيلم مستند "اين جهان: نوزادان ربوده شده اسپانيا" كه توسط يك شبكه خبري انگليسي توليد شده، در پي تلاش‌هاي اين مادر در جستجوي پسرش است كه اگر "رندي رايدر" نوزاد ربوده شده باشد در تگزاس بزرگ شده و هم اكنون 40 سال دارد.

اين كودكان توسط يك شبكه مخفي از پزشكان، پرستاران، كشيش‌ها و راهبه‌ها در سطحي گسترده كه از زمان حكومت ديكتاتوري ژنرال فرانكو آغاز شد و تا دهه 90 ادامه يافت، قاچاق مي‌شدند.

بسياري از مادران اعلام كرده‌اند كه به آنها گفته شده بود نوازدشان يا پس از تولد يا طي تولد جان باخته است. اما به اين زنان كه اغلب جوان و ازدواج نكرده بودند، گفته مي‌شد كه نمي‌توانند جسد نوزاد خود را ببينند يا در مراسم تدفين شركت كنند.

به نوشته روزنامه ديلي ميل، اسناد رسمي به دليل آنكه در آنها نام والدين انتخابي براي گرفتن مدارك هويتي نوزادان استفاده مي‌شد، تحريف شده است. در بسياري از موارد زوج‌ها از اين موضوع آگاه نبودند كه نوزادي را كه به فرزندي پذيرفته‌اند ربوده شده است، چرا كه معمولا به آنان گفته مي‌شد مادران اين نوزادان پس از تولد آن‌ها را رها كرده‌اند.

متخصصان قضایی که پیگیری این پرونده بزرگ را برعهده دارند بر این باورند که حدود ۱۵ در صد از کل پذیرش اولاد توسط خانواده ها دربین سالهای ۱۹۶۰ الی ۱۹۸۹ اتفاق افتاده است.

منبع: ایمانی دوباره به عیسی مسیح

http://aryus.blogfa.com/9007.aspx

 

 

افشاي راز هزاران کودک ربوده​شده دراسپانيا

يک راهبه با ربودن نوزادان آنها را به ديگران مي فروخت

تاکنون 1500 زن و مرد فهميده اند که جزو نوزادان ربوده شده بوده اند

    گروه شوک: با آغاز محاکمه يک راهبه سالخورده در دادگاه مادريد که روز پنجشنبه گذشته برگزار شد ماجراي دزديدن هزاران نوزاد از مادران اسپانيايي به عنوان جنجالي ترين رسوايي در تاريخ جنايي اين کشور، مردم اسپانيا را در شوک فرو برد.

     اين راهبه متهم است که 30 سال پيش در زمان حکومت فرانسيسکو فرانکو ديکتاتور معروف اسپانيا، در اجراي طرح بزرگ گسترده ربودن چند هزار نوزاد از مادران دست داشته است.

     در اين برنامه ضد انساني که به(غارت نوزادان) معروف شده کودکان شيرخواره را از خانواده اصلي شان جدا مي کردند و هويت شان را تغيير مي دادند تا به خانواده هاي ديگر بفروشند. هم اکنون بسياري از مردم اسپانيا در پي افشاي اين فاجعه انساني خود را از قربانيان(دهه غارت نوزادان) مي دانند که توسط اين راهبه و همدستانش ربوده شده اند و نمي دانند والدين واقعي شان چه کساني هستند.

     اين راهبه در نخستين جلسه محاکمه اش با ظاهري بسيار آرام تحت محافظت ماموران وارد دادگاه شد در حالي که صد ها خبرنگار و عکاس از ساعت ها پيش منتظر اين لحظه بودند.

     اين راهبه که ماريا گوفر واليوئنا نام دارد متهم شده با کمک ديگر عوامل، هزاران نوزاد را از مادرانشان ربوده اند و با تغيير هويت به زن و شوهران ديگر فروخته اند.

     به گزارش خبرگزاري ها، در پي افشاي راز اين فاجعه، زن ها و مرد هايي که جزو نوزادان ربوده شده 30 سال پيش هستند، طي اجراي برنامه اي از سوي دولت اسپانيا، تحت آزمايشات DNA قرار مي گيرند تا هويت واقعي شان روشن شود.

     از جمع هزاران نوزادي که بين سال هاي 1950 تا 1980 ميلادي از خانواده هايشان ربوده شده بودند حدود 1500 تن شناسايي شده اند و تحقيق درباره بقيه ربوده شدگان ادامه دارد.

     ربودن نوزادان بنا بر تحقيقات پليس توسط همين راهبه که به نظر مي رسد در آن زمان پرستار بوده صورت گرفته است و کودکان همگي سالم بوده اند و پدرخوانده و مادرخوانده هايي که اين کودکان را خريداري کرده اند مبالغ قابل توجهي براي خريد اين نوزادان مي پرداختند.

     به نظر کارشناسان؛ هدف اين راهبه مشکلات اخلاقي و حرص و آز زياد براي به دست آوردن پول بيشتر بوده است.

     اين راهبه عقيده داشته که کودکان بهتر است در خانواده هاي سنتي تر و اخلاقي تر زندگي کنند و بزرگ شوند. بنابراين در مقابل پول زياد آنها را مي دزديده است.

     اين فاجعه از يک سال پيش زماني که شماري از مادران تست DNA دادند افشا شد و راز راهبه معامله گر انسان از پرده بيرون افتاد. به مادراني که نوزادشان ربوده مي شد مي گفتند کودک پس از تولد مرده است و براي اثبات ادعاي خود تابوت هاي خالي را به خاک مي سپردند در حالي که برگه فوت نوزادان در اداره ثبت تنظيم نمي شد. ماجراي اين فاجعه انساني از يک سال پيش افشا شد تا اين که ماريا گوفر را دستگير کردند.

     يکي از مادراني که نوزادش توسط اين راهبه ربوده شده است مي گويد: در سال 1982 ميلادي که 24 سال داشتم و با وجود باردار بودن از همسرم جدا شده بودم در حال بي پناهي به درخواست دوستانم براي زايمان به کلينيکي در مادريد رفتم که ماريا گوفر در آن مشغول پرستاري بود. پس از زايمان، اين راهبه پرستار به من گفت که بچه ام مرده به دنيا آمده است. من مرگ بچه ام را باور نکردم و اين راهبه تهديدم کرد اگر با او همکاري نکنم به پليس خواهد گفت که من شرايط مناسبي براي بچه ديگرم را ندارم و اين کودک را هم از من خواهند گرفت.

     مردي که نوزاد اين زن را از راهبه خريده است در دادگاه شهادت داد که او و همسرش براي گرفتن دخترخوانده شان مبلغ هنگفتي پرداخت کرده اند.

     هرچند که اين پدرخوانده فکر مي کرده که اين مبلغ براي پرداخت کمک هزينه به يک زن جوان که دچار مشکل شده پرداخت مي شود.

     بسياري از زن ها و مرد ها که گمان مي کنند نوزادشان جزو اين نوزادان ربوده شده بود تحت آزمايشات DNA قرار گرفته اند و هم اکنون پليس اسپانيا در حال تحقيق روي پرونده صد ها نوزادي است که مرده يا مفقود شده اعلام شان کرده اند و در جست وجوي گور هاي آنهاست تا حقيقت فاش شود.

منبع:

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2481464

 

قاچاق 300 هزار کودک توسط یک کلیسا!

به گزارش مشرق به نقل از روزنامه دیلی میل، بر اساس این افشاگری، 300 هزار کودک توسط کلیسایی کاتولیک در اسپانیا از والدین خود ربوده شده و به افرادی که خواستار کودک هستند فروخته شده است.

این رسوایی زمانی آشکار شد که دو مرد به نام‌های "آنتونیو باروسو" و "خوآن لوئیس مورنو" این موضوع را کشف کردند که در دوران نوزادی‌شان ربوده شده بودند.

پدر "مورنو" در بستر مرگش اعتراف کرد که او را از یک کشیش در ساراگوسا در شمال اسپانیا خریده‌ است. وی به پسرش گفت که این کشیش در این سفر همراه وی و همسرش بوده و او را به مبلغ 200 هزار پستاس که در آن زمان مبلغ کلانی بود، خریداری کرده است.

باروسو نیز گفت: پولی که در آن زمان برای خرید یک آپارتمان کافی بود. والدین من این مبلغ را در مدت 10 سال به صورت اقساطی پرداختند چرا که آن‌ها پول کافی نداشتند.

آزمایش‌های DNA نیز ثابت کرد که این مرد جوان فرزند اصلی والدین خود نبوده و راهبه‌ای هم که این نوزاد را فروخته بود این امر را تایید کرد.

هنگامی که این دو مرد جوان، این امر را علنی کردند، مادران در تمام اسپانیا به این امر ترغیب شدند تا تجربیات شخصی خود را در این مورد اعلام کنند. یکی از این زنان "مانولی پاگادور" است که جستجو برای پسرش را آغاز کرده است.

فیلم مستند "این جهان: نوزادان ربوده شده اسپانیا" که توسط یک شبکه خبری انگلیسی تولید شده، در پی تلاش‌های این مادر در جستجوی پسرش است که اگر "رندی رایدر" نوزاد ربوده شده باشد در تگزاس بزرگ شده و هم اکنون 40 سال دارد.

این کودکان توسط یک شبکه مخفی از پزشکان، پرستاران، کشیش‌ها و راهبه‌ها در سطحی گسترده که از زمان حکومت دیکتاتوری ژنرال فرانکو آغاز شد و تا دهه 90 ادامه یافت، قاچاق می‌شدند.

بسیاری از مادران اعلام کرده‌اند که به آنها گفته شده بود نوازدشان یا پس از تولد یا طی تولد جان باخته است. اما به این زنان که اغلب جوان و ازدواج نکرده بودند، گفته می‌شد که نمی‌توانند جسد نوزاد خود را ببینند یا در مراسم تدفین شرکت کنند.

به نوشته روزنامه دیلی میل، اسناد رسمی به دلیل آنکه در آنها نام والدین انتخابی برای گرفتن مدارک هویتی نوزادان استفاده می‌شد، تحریف شده است. در بسیاری از موارد زوج‌ها از این موضوع آگاه نبودند که نوزادی را که به فرزندی پذیرفته‌اند ربوده شده است، چرا که معمولا به آنان گفته می‌شد مادران این نوزادان پس از تولد آن‌ها را رها کرده‌اند.

متخصصان قضایی که پیگیری این پرونده بزرگ را برعهده دارند بر این باورند که حدود 15 در صد از کل پذیرش اولاد توسط خانواده ها دربین سالهای 1960 الی 1989 اتفاق افتاده است.

منبع: کاشف حقایق

 

 

۳۵ سالگی جنبش 'مادران روسری‌سفید' آرژانتین

"یه سر می‌رم بیرون و زود برمی‌گردم"

پس از ۱۷ ژوئن ۱۹۷۵، اورانگا نه تنها دیگر پسرش را ندید که هرگز پی نبرد چه بر سر او آمده است.

او هم به جمع "مفقودین" پیوست. اصطلاحی که در آرژانتین به کشته‌شدگان خشونت‌های سیاسی دهه ۷۰ و اوایل ۸۰ اطلاق می‌شود.

برآورد گروه‌های حقوق بشری این است که در این دوره بیش از ۳۰ هزار نفر توسط گروه‌های افراطی راست‌گرا و دولت نظامی حاکم پس از کودتای ۱۹۷۶ ربوده شده و به قتل رسیده‌اند.

از اغلب قربانیان اثری به دست نیامد.

یکی از مهمترین سازمان‌های بستگان "مفقودین"، گروه مادران پلازا دو مایو است که هفته گذشته ۳۵ ساله شد.

از سال ۷۷ به بعد، هر پنج‌شنبه مادران گرداگرد "پلازا دو مایو"، میدان مرکزی بوئنوس‌آیرس در نزدیکی ساختمان‌های دولتی، جمع می‌شوند.

طی سال‌ها این گروه، با آن روسری‌های سفید، در سراسر جهان شناخته شده است.

قدم اول"زنی که می‌شناختم و پسرش در زندان بود، کسی بود که خبرش را به من داد... این که مادران زندانیان سیاسی می‌خواهند به پلازا دو مایو بروند... تا از مقامات بخواهند که اطلاعاتی راجع به وضعیت بچه‌هایشان به آنها بدهند".

این شرحی است که هبه دو بونافینی، رییس و از موسسان مادران پلازا دو مایو از آغاز حرکتشان می‌دهد.

آوریل ۱۹۷۷ بود، یک سال پس از آن که نظامیان حاکم موج وحشیانه‌ای از سرکوب را علیه فعالان چپ و مظنونین به همکاری با آنها به راه انداختند.

نیروهای امنیتی دو ماه قبل پسر اول خانم بونافینی را بازداشت کرده بودند.

دو تا دو تا دست هم را گرفتیم، بازو به بازو، و شروع کردیم در حلقه‌هایی به گرد میدان قدم زدن. این چیزی نبود که هیچ جور بشود آن را کاری غیرقانونی دانست"

هبه دو بونافینی، از موسسان مادران پلازا دو مایو

او می‌گوید: "آن پنج‌شنبه به میدان رفتیم تا نامه‌ای به ویدلا [خورخه ویدلا، حاکم نظامی وقت] بدهیم. به یاد می‌آورم؛ گروه کوچکی از مادران بودیم. بعضی‌هایمان وحشت‌زده بودند. بیشتر ما خودمان را از شهرهای کوچک اطراف به پایتخت رسانده بودیم. بعضی‌ها، مثل خود من، حتی دبستان را تمام نکرده بودیم. دیگرانی بودند که حتی خواندن و نوشتن نمی‌دانستند".

درخواست‌هایشان بی جواب ماند. مقامات از ملاقات با آنان یا ارائه اطلاعاتی درباره سرنوشت فرزندانشان سر باز می‌زدند.

خانم آلمیدا می‌گوید که در آن زمان هنوز مفهوم "مفقود شدگان" شکل نگرفته بود.

"ما فکر می‌کردیم پسرانمان زندانی شده‌اند و در سلول‌های انفرادی هستند. اما مطمئن بودیم که به هر حال زنده‌اند".

عصر پنج‌شنبه ۳۰ آوریل ۱۹۷۷ گروه کوچکی از مادران در گوشه میدان شکل گرفت.

مقامات تجمع بیش از سه نفر را ممنوع کرده بودند، به همین دلیل پلیس بلافاصله برای متفرق ساختن آنها وارد عمل شد.

خانم بونافینی، که اکنون ۸۳ ساله است، ادامه می‌دهد: "اما از سر تصادف محض دو تا دو تا دست هم را گرفتیم، بازو به بازو، و شروع کردیم در حلقه‌هایی به گرد میدان قدم زدن. این چیزی نبود که هیچ جور بشود آن را کاری غیرقانونی دانست".

دیکتاتوری نظامی آرژانتین دوره‌ای از وحشت و سرکوب را در این کشور پدید آورد

این سرآغاز جنبشی بود که اندک اندک توجه جهانیان را نسبت به سرکوب دولتی بی‌رحمانه در آمریکای جنوبی جلب کرد.

بازداشتخانم آلمیدا می‌گوید: "شوربختانه هر هفته مادران بیشتری به دنبال فرزندانشان می‌آمدند و به ما می‌پیوستند".

تا پایان سال ۱۹۷۷ حکومت می‌کوشید که مادران توجه بیشتری جلب نکنند، خصوصا خارج از آرژانتین.

چهار تن از مادران موسس گروه، به همراه دو راهبه فرانسوی و چندین فعال دیگر بازداشت شدند.

آنان را به بازداشتگاهی نظامی بردند، شکنجه کردند و سپس -احتمالا زنده زنده- از هواپیمایی به دریا انداختند.

چند روز بعد که جنازه‌های بعضی از آنان، از جمله سه تن از مادران، بر امواج به ساحل آمد، آنان را در گور جمعی بی نام و نشانی دفن کردند.

تیمی از پزشکی قانونی آرژانتین در سال ۲۰۰۳ موفق به تشخیص بقایا و علت مرگشان شد.

هفته پس از این آدم‌ربایی مادران انگشت‌شماری به میدان آمدند.

"می‌دانیم آنان مرده‌اند، اما از منظر سیاسی هنوز "بازداشتی‌های مفقود شده" به حساب می‌آیند"

اورانگا آلمیدا، از مادران پلازا دو مایو

همان‌ها که آمدند هم پلیس با باتوم و سگ انتظارشان را می‌کشید.

خانم بونافینی می‌گوید: "باید همه چیز را از اول شروع می‌کردیم. باید خانه به خانه می‌رفتیم تا با مادران بازداشتی‌ها حرف بزنیم. باید به راه می‌انداختیمشان".

شخص او دلیل بیشتری هم برای مبارزه یافت. نیروهای امنیتی پسر دومش را بردند. چند ماه بعد عروسش نیز بازداشت شد.

او هیچ‌گاه هیچ‌یک از آنان را ندید.

"به خاطر نمی‌آورم که هر گز هراسیده باشم. نمی‌توانستم به چیز دیگری فکر کنم. ولی این همان ذهنیت و احساسی بود که موقع به دنیا آوردنشان داشتم. آدم به درد زایمان فکر نمی‌کند، فقط می‌خواهد بچه به دنیا بیاید و سالم باشد".

'نومیدی'پلیس گاه به گاه مادران را برای مدت‌هایی کوتاه بازداشت می‌کرد. حتی برخی مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند اما مبارزه‌شان را ادامه می‌دادند.

خانم آلمیدا می‌گوید: "آنها به عزیزترین چیزی که یک زن ممکن است از دست بدهد، دست دراز کرده بودند: فرزندش. وقتی آلخاندرو را بردند من ۴۵ ساله بودم، الان تقریبا ۸۰ سال دارم و هنوز نمی‌دانم چه بر سر او آوردند. من تمام این مدت را در انتظار به سر برده‌ام".

"البته که می‌دانیم آنان مرده‌اند، اما از منظر سیاسی آنان هنوز "بازداشتی‌های مفقود شده" به حساب می‌آیند. تا موقعی که آنان که این کارها را کرده‌اند به سخن درآیند و بگویند که چه کرده‌اند".

مادران کمتر و کمتر می‌شوند اما مبارزه‌شان هنوز ادامه دارد

صدها مقام نظامی سابق به خاطر نقششان در آدم‌ربایی‌ها محاکمه شده‌اند، اما معدودی نشانه‌ای از جایی که جسدها به آن برده شده‌اند داده‌اند.

بیشتر آنچه امروز به دست آمده است محصول کاوش‌های کند و طاقت‌فرسای پزشکی قانونی آرژانتین در آثار به جامانده و گورهای شناخته‌شده است.

مادران زیادی از میان آنان که این حرکت را آغاز کردند، زنده نمانده‌اند. بسیاری از آنهایی هم که زنده‌اند به واسطه سنشان دچار مشکلات و بیماری‌های مداومند.

اما آنهایی که هنوز می‌توانند قدم از قدم بردارند، هنوز همان طوری که مادران در ۳۵ سال گذشته راهپیمایی می‌کردند، به میدان می‌آیند.

خانم آلمیدا می‌گوید: "ای کاش جمع ما اصلا شکل نمی‌گرفت. چرا که گم شدن فرزندانمان ما را به هم پیوست".

 

 

کودک ربوده شده پس از 16 سال به آغوش خانواده بازگشت

کرمان - خبرگزاری مهر: دادستان عمومی سیرجان از رهایی یک کودک ربوده شده پس از 16 سال خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، مهدی بخشی گفت: با پیگیری های قضایی و تلاش شبانه روزی مامورین پلیس آگاهی یک جوان 16 ساله اهل زرند کرمان پس از سالها دوری به آغوش گرم خانواده بازگشت.

بخشی ابراز داشت: این کودک سال 75 در حالی که 11 روز بیشتر نداشت، توسط توسط یک زوج افغان که به عنوان کارگر برای این خانواده کار می کردند در زرند ربوده شده و کودک ربایان متواری شدند.

وی افزود: این خانواده اهل استان کرمان در طول زندگی خود هیچ گاه تلاش خود را برای پیدا کردن کودکشان متوقف نکرده و برای این منظور به شهرهای زاهدان، زابل  و حتی مرز افغانستان سر زده که نتیجه ای برایشان در پی نداشته است.

این مسئول قضایی اذعان داشت: پس از گذشت قریب 16 سال دوری و کشف  سرنخی از حضور خانواده رباینده کودک در سیرجان دادستان زرند با صدور نیابت قضایی پرونده را به سیرجان ارجاع داد.

بخشی گفت: سرنخ هایی از حضور خانواده افغان رباینده کودک ایرانی در حوالی یحیی آباد سیرجان به دست آمد و پس از زیر نظر گرفتن این روستا به طور نامحسوس توسط مامورین پلیس آگاهی، محل زندگی کودک ربایان کشف شد.

دادستان عمومی سیرجان ادامه داد: مامورین پلیس طی اقدامی ضربتی وارد منزل شده و زن و مرد افغان و کودک ربوده شده را که به جوانی 16 ساله تبدیل شده بود دستگیر کردند.

وی اضافه کرد: این کودک هیچ اطلاعی از موضوع نداشته و ظاهر و لهجه اش نیز مانند خانواده افغان شده بود.

این مسئول قضایی تصریح کرد: خانواده زرندی، خانواده افغان و کارگران 16 سال پیش خود را شناسایی و به محض دیدن پسرشان اشک شوق ریختند.

دادستان سیرجان افزود: برای اثبات ادعای محکمه پسند خانواده اهل زرند ، آزمایش  DNA از جوان 16 ساله و والدین او گرفته و به آزمایشگاه اصفهان به منظور بررسی و اعلام نظر قطعی ارسال شده است.

بخشی بیان داشت: خانواده افغان بچه دار نمی شدند و انگیزه آنها از این کودک ربایی به احتمال فراوان نداشتن بچه بوده که پس از ربودن نعیم به افغانستان فرار کرده و شش سال بعد به سیرجان مهاجرت کردند.

دادستان سیرجان یادآور شد: نعیم به علت 16 سال زندگی در یک خانواده افغان و بی اطلاعی از گذشته خود هنوز آمادگی روانی برای پذیرش و زندگی در کنار خانواده اصلی خود را پیدا نکرده است.

منبع: خبرگزاری مهر

 

 

محاکمه یک زن به اتهام ربودن ۴۷ کودک در اسپانیا

به گزارش «شیعه نیوز» ، مردم اسپانیا در دهه های 1940 و 1950 میلادی شاهد ربوده شدن حدود 300 هزار نوزاد از بیمارستانها و کلینیک ها بوده اند.

والدین اسپانیایی می گویند در آن سالها مسئولان بهداشتی با این ادعا که نوزادشان فوت کرده، آنها را از پیگیری وضعیت  کودکانشان بازمی داشتند و در عوض این نوزادان را به خانواده هایی که مایل به قبول فرزند بوده اند، می فروختند.

این در حالی است که مسببان این پرونده کودک ربایی تا کنون شناسایی نشده اند و در این رابطه تنها یک زن روحانی به اتهام دست داشتن در این اقدام محاکمه می شود.

این پیرزن 87 ساله متهم به ربودن دست کم 47 نوزاد بوده و این اتهام را پذیرفته است.

دستگاه قضایی اسپانیا در حالی به این پرونده رسیدگی می کند که نامعلوم بودن سرنوشت صدها هزار کودک دیگر، انتقادهای شدیدی را متوجه آن کرده است.

منبع : شبستان به نقل از هفته نامه فوکوس آلمان

 

یا مصطفی یا مصطفی - تقدیم به ابراهیم آرایش - آبادان

 

 

Bob Azzam

 [ya Mustapha ]

https://www.youtube.com/watch?v=2pE0T07zs5s

http://www.alshibami.net/saqifa/showthread.php?t=60644

يا مصطفى يا مصطفى
 
من فيلم الحب كده انتاج 1961 - بطولة: صلاح ذو الفقار - صباح
 كلمات:
 لحن: محمد فوزى
 غنا: بوب عزام و برونو مورى

 

Tu m'allumé comme une alimette et tu ma fait pèrdre la tète
 
يا مصطفى يا مصطفى انا بحبك يا مصطفى
 
سبع سنين في العطارين بين الحبايب واللايمين
 
quant je te vue sur le balcon tu ma demande de ne fait pas façon
 
يا مصطفى يا مصطفى انا بحبك يا مصطفى
 
سبع سنين في العطارين بين الحبايب واللايمين
 
cherie je t'aime cherie je t'adore commo la salsa del pomodore
 
يا مصطفى يا مصطفى انا بحبك يا مصطفى
 
سبع سنين في العطارين وانت حبيبي يا مصطفى

 

پنجاه سال زندان برای دیکتاتور 'کودک ربا' در آرژانتین/

 

شاگردان ژنرال فرانکو در امریکای لاتین (حیاط خلوت ایالات متحده) درس پس می‏دهند !

ویدلا (وسط) و بینیونه (سمت راست) به حکم قاضی گوش می کنند



پنجاه سال زندان برای دیکتاتور 'کودک ربا' در آرژانتین
دادگاهی در آرژانتین خورخه رافائل ویدلا، دیکتاتور پیشین این کشور را به جرم ربودن کودکان زندانیان سیاسی به ۵۰ سال حبس محکوم کرده است.

در این دادگاه علاوه بر آقای ویدلا، رینالدو بینیونه، آخرین دیکتاتور آرژانتین و تعداد دیگری از افسران ارشد که به ربودن ۳۴ نفر از کودکان مخالفان چپ گرا در سه دهه پیش متهم بودند، محاکمه شدند.
گفته می شود حداقل ۴۰۰ کودک در دوران حکومت نظامیان بر آرژانتین در فاصله سال های ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ از والدینشان ربوده شدند و برای نگهداری به نظامیان و مقام های دولتی سپرده شدند.

محاکمه آقای ویدلا که ۸۶ سال سن دارد، از فوریه ۲۰۱۱ در جریان بود.

او پیش از این به وسیله یک دادگاه دیگر به جرم جنایت علیه بشریت به حبس ابد محکوم شده بود.

آقای بینیونه هم که ۸۴ ساله است، به ۱۵ سال زندان محکوم شده است.


ویدلا (وسط) و بینیونه (سمت راست) به حکم قاضی گوش می کنند

این نخستین بار است که حاکمان نظامی پیشین به جرم ربودن سازماندهی شده کودکان مخالفان محکوم می شوند.
یکی از افرادی که همراه با آقای ویدلا محاکمه شد، پزشکی است که وضع حمل بسیاری از زنان چپ گرای زندانی را برعهده داشته است.

این مادران باردار برای زایمان به مراکز درمانی مخفی منتقل می شدند.

بیشتر والدین کودکان ربوده شده در زندان های حاکمان نظامی جان خود را از دست دادند.

فعالان حقوق بشر توانسته اند هویت حدود یکصد نفر از کودکان ربوده شده را شناسایی و آنها را با خانواده هایشان مرتبط کنند.
بیشتر این افرادبه وسیله نظامیان به فرزند خوانندگی پذیرفته شده بودند.

فعالان حقوق بشر می گویند بیشتر از ۳۰ هزار نفر از مخالفان سیاسی آرژانتینی در جریان "جنگ کتیف" حاکمان نظامی علیه چپ گرایان کشته یا ناپدید شدند.

تصویری - دادگاه

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/07/120705_u02_argentina_child_theft.shtml

 

 

 


۳۵ سالگی جنبش 'مادران روسری‌سفید' آرژانتین

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/05/120509_l45_argentinian_mother.shtml
 

مادران کمتر و کمتر می‌شوند اما مبارزه‌شان هنوز ادامه دارد

مادران آدمک‌هایی سفید و بی‌چهره را به نشانه فرزندان مفقودشان حمل می‌کنند

 
***
 
 
راه اندازی بانک اطلاعات دی‌‌ان‌‌ای در اسپانیا

دولت اسپانیا یک بانک اطلاعات دی‌ان‌ای راه اندازی کرده است تا هزاران کودک را که در سال‌های دیکتاتوری فرانکو از خانواده هایشان جدا شدند، به خانواده‌هایشان بازگرداند.
این کودکان در فاصله سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۰ از مادرانشان جدا شده و سپس یا از طریق قاچاق به کشورهای دیگر فرستاده می شدند و یا به طور غیر قانونی به پرورشگاه ها سپرده می شدند.
دولت اسپانیا می گوید این بانک را برای بازگرداندن این کودکان به خانواده هایشان راه اندازی می کند.
در دهه ۱۹۳۰ کودکان زیادی که به عقیده دولت فرانکو والدین 'مناسبی' نداشتند از خانواده هایشان جدا شده و در خانواده های 'بهتر' قرار داده می شدند. ایدئولوژی، دلیلی مهم برای انتخاب کودکانی بود که باید در خانواده های 'بهتر' قرار می گرفتند.
اگر این کودکان به خانواده های ضد فرانکویی، فقیر، جوان یا زنانی که ازدواج نکرده بودند تعلق داشتند، تحت مراقبت افراد دیگر در می‌آمدند.
اکنون مشخص شده است که طبق این قانون صدها نوزاد توسط راهبه‌ها، پزشکان، پرستاران و امدادگران دزدیده و فروخته شده بودند.

 
 

سرنوشت نا معلوم هزاران نوزاد ربوده شده در دوران فرانکو، دیکتاتور سابق اسپانیا و عموی پادشاه فعلی

 

گل بود، به سبزه نیز آراسته شد !

 

اسپانیا: سرنوشت نا معلوم هزاران نوزاد ربوده شده در دوران فرانکو

اسپانیا: سرنوشت نامعلوم هزاران نوزاد ربوده‏شده در دوران فرانکو‏


خانواده‏های نوزادان ربوده شده در دوران فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور سابق اسپانیا و سالهای بعد از آن با تجمع در مقابل دادگاههای اسپانیا در شهرهای مختلف این کشور، خواستار تحقیق در این زمینه شدند.

آنها با ارائه طوماری 90 هزار امضایی از دادگاه عمومی اسپانیا خواستند که دیگر این شکایات را نادیده نگیرد.

مادری که فرزندان دوقلوی او ربوده شده اند می گوید: “ما شکایتی را با تمام مدارکی که داشتیم ارائه دادیم، اما نه در اداره ثبت احوال و نه در کودکستانها، چیزی پیدا نکردیم. آنها هیچ چیزی به ما ندادند.”

یک سال پیش 261 تن از این خانواده ها با ارائه شکایتی به دادگاه اسپانیا خواستار تحقیق در این زمینه شده بودند.

ولی هم اکنون تعداد این شکایات به بیش از 1400 مورد رسیده است.

دیوید سرا، وکیل مدافع این خانواده ها می گوید: “ما معتقدیم که باید یک کمیسیون تحقیق ایجاد شده و همراه با دادستان در این زمینه تحقیق کند.”

سازمان جمع آوری کننده این امضاها می گوید در طول دیکتاتوری فرانکو تا دهه 80، حدود 300 هزار نوزاد در اسپانیا ربوده شده اند.

 

منبع: سرخط


http://www.sarkhat.com/fa/news/136633849/


 / Overture for Koroghlu by Hajibeyov

 

 

Overture for Koroghlu by Hajibeyov plays State Youth Orchestra of Azerbaijan

https://www.youtube.com/watch?v=YzoEyfBhmFs

***

Overture ( Koroghlu - Uzeyir Hajibeyov )

https://www.youtube.com/watch?v=tZx9yPnH0ro

***

Lütfiyar İmanov - Səni gördüm aşiq oldum ( Koroğlu - Üzeyir Hacıbəyov )

https://www.youtube.com/watch?v=nMGTj5vD0H8

***

 

 

سودان گلن سورمه‏لی قیز

 

تقدیم به تمامی قزبس‏های ایران و بلکه جهان

شاید ما نامردها (نامردم‏ها) بعد از این آدمی شویم و از این کارها نکنیم!

 

 

سودان گلن سورمه‏لی قیز

Ghandab Quliyev
Sudan galan surmali giz

https://www.youtube.com/watch?v=vFsltwnNNuM

***

Davood Behboodi
Sudan Gelen Surmeli Giz

https://www.youtube.com/watch?v=2QIm_uAhbL0

***

 

sudan_gelen_surmeli_qiz_xalq_mahnilari_ve_tesnifler

https://www.youtube.com/watch?v=zn1dp0TlmRQ

***

سو دان گلن سورمه‏لی قیز    

چوخ اینجیدیر کوزه سنی

کوزه نی چیینیندن آلام

قولومی بوینوا سالام

بیلیرم کی بیر گون آنام      

گتیره جک بیزه سنی

کوزه نی چیینیندن آشیر

ساچین دابانا دولاشیر

نه گئی سن سنه یاراشیر    

گلمه یه سن گوزه سنی

کوزه نی ایپک بزه رم

عشقینده چوللر گزه رم

گلمه سن نئجه دوزه رم

دی دور گل آمان گونودیر  

عشقیمین یامان گونودیر

 

ترجمه فارسی:

دختری که سرمه داری و از آب برمیگردی.

این کوزه تورو خیلی اذیت میکنه

میخوام کوزه رو از دوشت بگیرم. دستمو بندازم دور گردنت

میدونم که یه روزی مادرم. تورو (عروس) میاره خونمون

کوزه رو از دوشت بذار زمین

زلفات به پاشنه ت گیر میکنه!

هر چی بپوشی بهت میاد

الهی که چشم نخوری!

کوزه رو با ابریشم تزئین میکنم

از عشقت سر به بیابون میذارم

اگه نیای من چه جوری صبوری کنم؟

بیا که روزگار غوغای عشقمه !!!

 

نقل از:

http://derazboy.blogfa.com/post-14.aspx

 

 

 

مـــاهـنی ســـــوزلـری - ترانه‏هایی از دیار آذربایجان

 

ترانه‏هایی از دیار آذربایجان

قوی گولوم گلسین

من عاشیقم زیره سن
زعفران سان زیره سن
او گونه قوربان اولوم
سن قاپیدان گیره سن
قوی گولوم گلسین آی ننه
قوی یاریم گلسین آی ننه
قاپیدا دوران اوغلانا
بیر رحمین گلسین ننه
قارا باغین دوزو وار
دوزلرینده قوزو وار
ایکی کونول بیر اولسا
کیمین اونا سؤزو وار
گون دوغماسا آی باتماز
دردلی لر گئجه یاتماز
عالم منی آتسا دا
سئوگیلیم منی آتماز


 
بری باخ
 
پنجره نين ميللري ،آي بري باخ،بري باخ
آچيپ قيزيل گوللري،آي بري باخ،بري باخ
اوغلاني يولدان ائيلر،آي بري باخ،بري باخ
قيزين شيرين ديللري،آي بري باخ،بري باخ
پنجره دن داش گلير،آي بري باخ،بري باخ
خومار گؤزدن ياش گلير،آي بري باخ،بري باخ
سني منه وئرسه لر،آي بري باخ،بري باخ
هرگؤره نه خوش گلير،آي بري باخ،بري باخ
پنجره ني باغلاما،آي بري باخ،بري باخ
من گئديرم آغلاما،آي بري باخ،بري باخ
گئديپ گينه گله رم،آي بري باخ،بري باخ
ئوزگيه بئل باغلاما،آي بري باخ،بري باخ

 


 
چوخ کئچمیشم بو داغلاردان
 
چوخ کئچمیشم بو داغلاردان
دورنا گؤزلو بولاغلاردان
آیریلارمی کونول جاندان
آذربایجان ! آذربایجان !
یاشا یاشا آذربایجان !
آی آنام آذربایجان !
ائل بیلیر سن منیمسن
یوردوم ، یووام ، مسکنیمسن
آنام ، دوغما وطنیمسن
آذربایجان ! آذربایجان !
داغلارینین باشی قاردیر
آغ اؤرپگی بولودلاردیر
اوغلون ، قیزین بختیاردیر
آذربایجان ! آذربایجان !

 


 
داغیستان
 
داغیستان داغ یئریدیر
گورجوستان باغ یئریدیر
داغیلمیش چاربازاری آی بالام
قیزلارین بول یئریدیر
داغلاردا چیچک آی گوله باتین
هامیدان گویچک آ ی گوله باتین
دولدور وئر ایچک آی گوله باتین هی.....
بوداغدا مارال گزه ر
تئلینی دارار گزه ر
من یاریما نئیله دیم آی گولوم
یارمندن کنار گزه ر
پاپروزوم یانا یانا
اود دوشوب شیرین جانا
سنی قویوب گئدره م آی قوزوم
قالارسان یانا یانا
داغلاردا چیچک آی گوله باتین
هامیدان گویچک آ ی گوله باتین
دولدور وئر ایچک آی گوله باتین هی.....

 


 
آی دیلبر
 
داغلارين باشين ، قيشداقارآلار
ياريارين گؤرمه سه ، رنگي سارالار
آي گؤزليم ، آي ملكيم
گل مني ديندير
قلبيم سنيندير
دوران نه گؤزل،نه گؤزل،نه گؤزل!
جانان نه گؤزل،نه گؤزل،نه گؤزل!
آي ديلبر، جان ديلبر ،چال ديلبر، تئللر اويناسين
آراز درين دير
سويوسريندير
گل نازلي ديلبريم
بيرمني ديندير

آي گؤزليم ، آي ملكيم
گل مني ديندير
قلبيم سنيندير
دوران نه گؤزل ،نه گؤزل ،نه گؤزل!
جانان نه گؤزل ،نه گؤزل ،نه گؤزل!
آي ديلبر،جان ديلبر ،چال ديلبر ،تئللر اويناسين

 

 

قارا گیله
 
گلمیشم اوتاغینا اویادام سني
قارا گیله اویادام سنی
نه گؤزل خلق ائيله ميش يارادان سني
قارا گيله ، يارادان سني
گؤتوروپ من قاچارام آرادان سني
قارا گيله، آرادان سني
قيزيل گول اسدي
صبريمي كسدي
سيل گؤزون ياشين، قارا گيله آغلامايسدي
تبريزين كوچه لري دولان با دولان
قارا گيله، دولان بادولان
اگرمني سئوميرسن ،گئت آيري دولان
قارا گيله، گئت آيري دولان
نه منه قيز فحط دير ، نه سنه اوغلان
قارا گيله،نه سنه اوغلان
آغاج اولايديم
يولدا دورايديم
سن گلن يئره قارا گيله
كؤلگه سالايديم

 

ساری گلین
 
ساچین اوجون هؤرمزلر
گولو قونچا درمزلر
ساری گلین
بوسئودا نه سئودادیر
سنی منه وئرمزلر
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین
بو دره نین اوزونو
چوبان قایتار قوزونو
نه اوْلا بیر گون گؤرم
نازلی یاریمین اوزونو
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین
عاشیق ائللر آیریسی
شانا تئللر آیریسی
آیریسی بیر گونونه دؤزمزدیم
اوْلدوم ایللر آیریسی
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین

 بشنوید !

https://www.youtube.com/watch?v=Tp1FzH2KUU0