دلشوره‏ای هنگامه می‏کند،

 

 

دلشوره‏

 

پاورچین شب،

نجوای یکریز زنجره‏ها،

سوز ملایم شبانه،

نوش از چشمه‏ساران بام دنیا،

آخرین جان‏پناه؛

 

پائین،

بر پیکر اقیانوس سیاهی،

جزیره‏های غیرمسکون، -خرد و شکننده –

هنوز سوسویی دارند؛

گویی انفجار عطسه‏ای،

بی‏هیچ مکان هندسی، -میخکوبان حادثه-

نقطه‏هایی در حرکت،

منحنی مقدر را می‏پیمایند؛

 

و بالا،

بر مجاز آسمان ،

- همزاد زمین -

ماهواره‏ای،

با نوری مشکوک،

روانه است؛

 

دلشوره‏ای هنگامه می‏کند،

ترسی در سوراخ جان می‏خزد،

من در کیسه‏خوابم فرو می‏روم،

و چشمان،

از پس میله‏های مژگان،

بیگانه را رصد می‏کنند.

 

ص. ا. افشار

 

 

 

عشق او باز اندر آوردم به بند/  رابعه، شاعر مشهور قرن چهارم

 

عشق او باز اندر آوردم به بند

کوشـش بسیـار نامـد سـودمند

http://www.zendagi.com/new_page_210.htm

 

بوی زلف یار آمد یارم اینک می‌رسد / شعری از عطار

 

آخرین اندیشه و تیمارم اینک می‌رسد 

بوی زلف یار آمد یارم اینک می‌رسد

جان همی آساید و دلدارم اینک می‌رسد

اولین شب صبحدم با یارم اینک می‌دمد

وآخرین اندیشه و تیمارم اینک می‌رسد

در کنار جویباران قامت و رخسار او

سرو سیمین آن گل بی خارم اینک می‌رسد

ای بسا غم کو مرا خورد و غمم کس می نخورد

چون نباشم شاد چون غمخوارم اینک می‌رسد

مدتی تا بودم اندر آرزوی یک نظر

لاجرم چندین نظر در کارم اینک می‌رسد

دین و دنیا و دل و جان و جهان و مال و ملک

آنچه هست از اندک و بسیارم اینک می‌رسد

روی تو ماه است و مه اندر سفر گردد مدام

همچو ماه از مشرق ره یارم اینک می‌رسد

بزم شادی از برای نقل سرمستان عشق

پسته و عناب شکر بارم اینک می‌رسد

من به استقبال او جان بر کف از بهر نثار

یار می‌گوید کنون عطارم اینک می‌رسد.

 

 

 

شورای خصوصی بمثابه ابزار حاکمیت / ملکه انگلیس، پدرخوانده شورای خصوصی

 

 

این متنی است که از خبرپراکنی روباه پیر (انگلیس – B.B.C.) نقل می‏شود؛ بخوانید و با تکیه بر منطق شک دکارتی تعمق کنید تا ماهیت دموکراسی غربی (سرزمین موعود) را دریابید. ادامه منطقی حکومت‏های دیکتاتوری شرق، در نهایت تکامل هَوَرقلیایی خود، بدانجا منجر خواهد شد. باید فکری اساسی کرد. چاره‏ای اندیشید.

شورا خصوصی سلسله‏جنبان دون‏کیشوت‏های جزیره انگلیس

"سلطنت می‏کند، اما حکومت نمی‏کند." دروغ بزرگی است که آیه مُنزل قشر مرفه اروفیل ایرانی شده است.

 تصمیمات مهم در خصوص مسائل استراتژیک و یا امنیت ملی از طریق این شورا، و خارج از نظام پارلمانی، انجام می گیرند.

دستورات شورای خصوصی که می توانند جنبه‏های تقنینی، اجرایی و یا قضایی داشته باشند، در حکم قانون مصوب پارلمان هستند. قانونگذاری در خصوص مستعمرات هم یکی از اختیارات شورای خصوصی است.

 

در پس آینه، طوطی‏صفتم داشته‏اند       آنچه استاد ازل گفت بگو می‏گویم

ملکه انگلیس، پدرخوانده شورای خصوصی

 اعضای کنونی شورا خصوصی بیش از ۴۰۰ نفر هستند که به طور مادام‏العمر توسط ملکه منصوب می‏شوند.

جلسات شورا خصوصی با حضور سه عضو در کنار ملکه رسمیت پیدا می کنند و لذا کافی است که حتی برای امور بسیار مهم، نخست وزیر و دو تن از یاران نزدیک او در کابینه، در حضور ملکه به یک تصمیم برسند.

 

***

نظام سلطنت در بریتانیا؛ شورای خصوصی و امر ملوکانه

نظام حکومتی بریتانیا بر اساس ساختار سلطنت مشروطه بنا شده است.

 

با این که در بریتانیا ملکه رسما رییس دولت، شامل قوای مقننه، مجریه و دستگاه قضایی، محسوب شده و تمامی اقدامات دولت به نام او انجام می شود، نقش واقعی او عملا نقشی رسمی و تشریفاتی محسوب می شود.

به موجب قانونی که ۳۱۲ سال پیش تصویب شد، تنها افرادی که مسیحی پروتستان هستند می توانند به عنوان شاه یا ملکه تاج گذاری شوند و پروتستان‏هایی که با یک مسیحی کاتولیک ازدواج کنند، از حکمرانی محروم می شوند.

با این حال، در اصلاحاتی که سال گذشته میلادی انجام گرفت، از این پس ازدواج با یک مسیحی کاتولیک دیگر مانع سلطنت نخواهد شد. از دیگر اصلاحات سال گذشته این بود که در آینده همواره بزرگترین فرزند شاه یا ملکه، فارغ از این که فرزندان بعدی پسر باشند یا دختر، به سلطنت خواهد رسید.

در نظام حقوق اساسی بریتانیا، که فاقد یک سند به عنوان قانون اساسی مدون است، حقوق ملکه اینگونه تعریف شده است: "حق مورد مشورت قرار گرفتن، حق توصیه دادن و تشویق کردن، و حق اخطار دادن" .

این بدان معناست که اگر میان ملکه و نخست وزیر اختلاف نظر وجود داشته باشد، پس از این که ملکه نظر خود را صراحتا بیان کرد، باید از نظر نخست وزیر تبعیت کند.

هزینه های رسمی نهاد سلطنت، شخص ملکه به عنوان رییس دولت، و اعضای خانواده او توسط پارلمان و از طریق وضع مالیات تامین می شوند. ملکه تا سال ۱۹۹۲ بر اموال و درآمد شخصی خود مالیات پرداخت نمی کرد اما از آن سال "داوطلبانه" پرداخت این بخش از مالیات را قبول کرده است.

کانالهای ارتباط ملکه با دولت گسترده هستند. او یک نسخه از گزارش های اصلی دولت را دریافت می کند. یک نسخه از گزارش های سفیران بریتانیا در کشورهای خارجی نیز برای او ارسال می شود.

وی همچنین تمامی اسناد کابینه و صورت جلسات مذاکرات هیات دولت را نیز دریافت می کند. علاوه بر این، نخست وزیر هر هفته نیز با ملکه دیدار خصوصی دارد و در این جلسه است که نظرات خصوصی خود را به او منتقل می کند.

شورای خصوصی: عدم شفافیت و قانون گذاری موازی، ریشه های شورای خصوصی به قرن سیزدهم میلادی باز می گردد، و شاهان به طور سنتی و بدون اعتنا به پارلمان، از طریق شورای خصوصی حکومت می کردند.

اما با تغییرات بنیادین در سال ۱۶۸۸ و شکل گیری نظام پارلمانی در بریتانیا با این که نقش شورای خصوصی در امور روزمره حکومتی کاهش یافته است، تصمیمات مهم در خصوص مسائل استراتژیک و یا امنیت ملی از طریق این شورا، و خارج از نظام پارلمانی، انجام می گیرند.

دستورات شورای خصوصی که می توانند جنبه‏های تقنینی، اجرایی و یا قضایی داشته باشند، در حکم قانون مصوب پارلمان هستند. قانونگذاری در خصوص مستعمرات هم یکی از اختیارات شورای خصوصی است.

اعضای کنونی شورا بیش از ۴۰۰ نفر هستند که به طور مادام‏العمر توسط ملکه منصوب می شوند. از جمله اعضای شورای خصوصی، اعضای کابینه فعلی، اعضای کابینه های پیشین، گروهی از اعضای مجلس اعیان و رهبران کلیسای انگلستان هستند. با این حال جلسات شورا با حضور سه عضو در کنار ملکه رسمیت پیدا می کنند و لذا کافی است که حتی برای امور بسیار مهم، نخست وزیر و دو تن از یاران نزدیک او در کابینه، در حضور ملکه به یک تصمیم برسند.

بدین ترتیب، با وجود شورای خصوصی، دست دولت عملا باز است که با انعطاف پذیری کامل، مقرراتی را که نمی توان به دلیل حساسیت موضوع به سادگی در جلسات علنی پارلمان مطرح کرد، در قالبی دیگر به عنوان دستوراتی که در حکم قانون است معرفی کند و به اجرا بگذارد.

موضوعات مورد بحث در شورای خصوصی سری تلقی می شوند و بر خلاف مذاکرات پارلمان قابل نقل توسط اعضا، یا قابل انتشار نیستند.

تصمیم به اخراج مردم مجمع الجزایر چاگوس در اقیانوس هند از خانه های خود و کوچاندن آنها به کشورهای مختلف، یکی از تصمیمات شورای خصوصی بوده است.

مردم جزایر چاگوس همگی کوچانده شدند و بزرگترین جزیره، یعنی دیگو گارسیا، برای ساختن پایگاه نظامی و مرکز فرماندهی هوایی در اختیار دولت آمریکا گذاشته شد.

پس از چند دهه اعتراض و پیگیری قضایی، نهایتا قضات دیوان عالی بریتانیا گفتند که چون تصمیمات شورای خصوصی در حکم قانون است، دادگاهها حق دخالت و نقض تصمیمات آن را ندارند.

"امر ملوکانه": اختیارات خاص ملکهاما قدرتهای خاص ملکه چه هستند؟ کدام یک از آنها همچنان در اختیار او قرار دارند و کدام اختیارات تاریخی به نخست وزیر منتقل شده اند؟

پیش از تحولات اساسی سال ۱۶۶۸، شاه قدرتهای خود را مطلق تلقی می کرد و کلیسا هم کمابیش حامی این موضع شاه بود. از جمله اختیارات مطلق شاه در آن دوران می توان به موارد زیر اشاره کرد:

انحلال پارلمان، قانونگذاری از طریق اعلام اراده ملوکانه به عنوان قانون، تعلیق و تعطیل قوانین مصوب پارلمان، تشکیل دادگاههای جدید بنا به میل خود، بازداشت افراد بدون دخالت دادگاه، قضاوت کردن اختلافات بدون ارجاع آنها به دادگاه، وضع انواع عوارض و مالیات مستقیم و غیر مستقیم بدون نیاز به پارلمان و عفو مجرمان محکوم شده در قبال دریافت پول.

ساختمان پارلمان بریتانیا. با این که بسیاری از اختیارات ملکه به پارلمان منتقل شده، شورای خصوصی او همچنان در امور مهم تصمیم‏گیری می کند.

پارلمان در سال ۱۶۸۹ با تصویب قانونی که حقوق مردم را بر می شمرد، بسیاری از این اختیارات را ملغی کرد و برتری قدرت پارلمان بر قدرت شاه در بریتانیا در آن سال صورت قانونی به خود گرفت.

امروزه دایره قدرت‏های ملکه محدودتر هستند و از میان اختیارات باقی مانده هم، اکثر آنها توسط نخست وزیر، از طرف او اعمال می شوند.

اختیارات جاری ملکه، به عنوان رییس دولت، در زمینه امور خارجی شامل چند مورد می شود از جمله اعلام جنگ، امضا معاهدات، شناسایی دولتهای خارجی، برقراری روابط سیاسی با ممالک دیگر و اعزام نیروهای مسلح به خارج از مرزهای بریتانیا.

در امور داخلی انتصاب نخست وزیر و وزیران، امضای قوانین مصوب پارلمان، دفاع از مرزهای کشور، حفظ صلح، کاهش محکومیت و عفو محکومان، توقف روند رسیدگی کیفری و اعطای القاب و نشان ها هم از جمله اختیارات ملکه هستند.

نهایتا، استخدامهای دولتی و ساختار ادارات دولتی تا سالهای اخیر جزئی از اختیارات ملکه بود اما با تصویب قانون اصلاح ساختار اساسی و دولتداری در سال ۲۰۱۰، عمده این اختیارات هم به غیر از ارتش، دستگاههای امنیتی و دیپلماسی خارجی به پارلمان منتقل شدند.

  

 

دو شعر از شارل بودلر - برگرفته از مجموعه ی گل‏های شر

 

 

شارل پی‌یر بودلر (به فرانسوی: Charles Pierre Baudelaire)‏ (۹ آوریل ۱۸۲۱ - ۳۱ اوت ۱۸۶۷) شاعر و نویسندهٔ فرانسوی بود.

دو شعر از شارل بودلر

برگرفته از مجموعه ی گل‏های شر


 
اندوه ماه

 

امشب ماه چه كاهلانه رویا می بافد
همچون زیبارویی غنوده بر بالش های بسیار
كه پیش از خواب، با دستی لطیف و بی خیال
پیچ و خم سینه اش را نوازش می كند.

ماه محتضر تن می سپارد به بیهوشی طولانی
بر پشت پرتلالوء امواج بی رمق
و چشمانش را می گرداند بر مناظر سفید
كه در افق نیلگون بالا می آیند، به مانند فصل شكفتن

و آن هنگام كه در این كره خاكی، در بطالت طولانی اش
هرازگاه، ماه مخفیانه قطره اشكی فرو می ریزد،
شاعری شیدا، دشمن خواب،

از گودی كف دستش برمی گیرد این اشك رنگ پریده را
با بازتاب رنگین كمانی اش چون قطعه ای عقیق سلیمانی
و دور از چشم آفتاب، آن را در قلبش می گذارد.

 ترجمه: سوفیا مسافر

 

                                     

                                              

 

Tristesses de la lune

Ce soir, la lune rêve avec plus de paresse;
Ainsi qu'une beauté, sur de nombreux coussins,
Qui d'une main distraite et légère caresse
Avant de s'endormir le contour de ses seins,


Sur le dos satiné des molles avalanches,
Mourante, elle se livre aux longues pâmoisons,
Et promène ses yeux sur les visions blanches
Qui montent dans l'azur comme des floraisons.


Quand parfois sur ce globe, en sa langueur oisive,
Elle laisse filer une larme furtive,
Un poète pieux, ennemi du sommeil,


Dans le creux de sa main prend cette larme pâle,
Aux reflets irisés comme un fragment d'opale,
Et la met dans son coeur loin des yeux du soleil.

 

عدم ازلی


 
« بگویید، از كجا به سراغ تان می آید این غم غریب
بالارونده، همچون دریا از صخره ی تیره و برهنه؟»
— آن هنگام كه قلب مان همچون خوشه ی انگور فشرده شد
دریافت كه زیستن درد است. رازی آشکار بر همه کس.

رنجی بس ساده و نه اسرارآمیز
و همچون شادی تان آشكار بر همه كس.
پس رها كنید پرسش را ، ای زیبای كنجكاو!
و ساكت شوید! هر چقدر صدای تان دلنشین باشد

ساكت شوید، ای غافل! ای روان همواره مسرور!
ای دهان گشوده به خنده كودكانه! كه بسی بیش از زندگی،
مرگ است كه ما را همواره با رشته هایی لطیف در چنگ می گیرد.

پس رها کنید، رهاکنید قلب ام را تا با فریبی سرمست شود
غوطه ور شود در چشمان زیبای تان همچون در رؤیایی شیرین
و زمانی طولانی زیر سایه مژگان تان بیارامد!

 

ترجمه: سوفیا مسافر

 

                                      

 

Semper eadem


«D'où vous vient, disiez-vous, cette tristesse étrange,
Montant comme la mer sur le roc noir et nu?»
— Quand notre coeur a fait une fois sa vendange
Vivre est un mal. C'est un secret de tous connu,


Une douleur très simple et non mystérieuse
Et, comme votre joie, éclatante pour tous.
Cessez donc de chercher, ô belle curieuse!
Et, bien que votre voix soit douce, taisez-vous!


Taisez-vous, ignorante! âme toujours ravie!
Bouche au rire enfantin! Plus encor que la Vie,
La Mort nous tient souvent par des liens subtils.


Laissez, laissez mon coeur s'enivrer d'un mensonge,
Plonger dans vos beaux yeux comme dans un beau songe
Et sommeiller longtemps à l'ombre de vos cils!


گلهای شر ترجمه محمدرضا پارسایار - انتشارات هرمس.  

 

 


 

کار و بارت جور مهیا شده، مهدی کچل/   میرزاده عشقی و نودولتان  nouveau riche

 میرزاده عشقی و نودولتان  nouveau riche

 

مهدی کچل

 

کار و بارت جور مهیا شده

نور علی نور، مهیا شده

دخترکی خوب، مهیا شده

خفته و خود عور، مهیا شده

تاری و تنبور، مهیا شده

هم آب انگور، مهیا شده

بس آجیل شور، مهیا شده

تریاک و  وافور، مهیا شده

 

مهدی کچل ! سور ، مهیا شده

چرچر ماجور، مهیا شده

 

لوطی‏حسین صاحب عنوان شود

بند قبا قرمزی و خان شود

دورِ دگر، دوره‏ی دونان شود

یکسره این ملک پریشان شود

خاطر ما، جمله پریشان شود

تا که ورا سفره، پر از نان شود

یا که فلان، گربه‏ی هر خوان شود

ایران، ویران ز وزیران شود

 

مهدی کچل ! سور ، مهیا شده

چرچر ماجور ، مهیا شده.

 

*میرزاده عشقی این قطعه را در پانزده سالگی ساخته است، نقل از شماره دوم سال اول «نامه عشقی» چاپ همدان، مورخ ۲۸محرم ۱۳۲۴هجری قمری.

 

لنگستون هیوز

 

 

هیوز در دانشگاه - ۱۹۲۸

 

 

رویای معوق

چه روی خواهد داد رویای  به تاخیر افتاده را؟
آیا خشک خواهد شد مانند مویز های زیر افتاب ؟
آیا خواهد چرکید چونان زخمی پر از خوناب؟
آیا خواهد گندید همچون گوشتی فاسد؟
آیا قندک خواهد زد مانند شربتی شیرین؟
آیا ممکن است که  فرو افتد چون باری سنگین
و آیا متلاشی خواهد شد؟

 

Dream Deferred 


   What happens to a dream deferred ?
   Does it dry up
   Like a raisin in the sun?

   Or fester like a sore ?
   And then run ?

   Does it stink like rotten meat ?
   Or crust and sugar over -
   like a syrupy sweet ?

   Maybe it just sags
   like a heavy load.
   Or does it explode ?


http://sarapoem.persiangig.com/link7/t11.htm

 

 


ترانه باران آوریل

شعر از لنگستون هیوز

ترجمه: کامبیز منوچهریان

 

بگذار باران بوسه ات دهد.

و با قطره های نقره ای بر سرت ببارد.

بگذار برایت لالایی بخواند.

باران در پیاده رو آبگیرها می سازد

و در جویها، آبهای خروشان.

و بر فراز سقف خانه ما در شب ترانه خواب می خواند.

و من عاشق بارانم.

 

April Rain Song

 Let the rain kiss you
Let the rain beat upon your head with silver liquid drops
Let the rain sing you a lullaby
The rain makes still pools on the sidewalk
The rain makes running pools in the gutter
The rain plays a little sleep song on our roof at night
And I love the rain.

 

آوازهاي غمناک لنگستون هیوز

پل را آهن
يه آواز غمناکه تو هوا

پل را آهن
يه آواز غمناکه تو هوا

هر وخ يه قطار از روش رد ميشه
دلم ميگه سر بذارم به يه جايي

رفتم به ايسگا
دل تو دلم نبود

رفتم به ايسگا
دل تو دلم نبود.

دُمبال يه واگن باري مي‌گشتم
که غِلَم بده ببرَتَم يه جايي تو جنوب

آي خدا جونم
آوازاي غمناک داشتن
چيز وحشتناکيه!

آوازاي غمناک داشتن
چيز وحشتناکيه!

واسه نريختن اشکامه که اين جور
نيشمو وا مي‌کنم و مي‌خندم.

 

*

سیاهان
دل‌پذیر و رام‌اند
بردبار و فروتن‌اند و مهربان‌اند
الحذر از روزی که شیوه‌ی دگر کنند
نسیم
بر گستره‌ی پنبه‌زاران
هموار می‌وزد،
الحذر از روزی که درخت را از ریشه برکنند!

 

 

اشعاری از هیوز

Langston Hughes Poems:

1 Let America Be America Again
2 I, Too, Sing America
3 Life Is Fine
4 Dream Deferred
5 Mother to Son
6 Quiet Girl
7 Still Here
8 The Negro Mother
9 Dream Variations
10 The Negro Speaks Of Rivers
11 Theme For English B
12 Justice
13 Problems
14 Democracy
15 The Weary Blues
16 Freedoms Plow
17 Daybreak In Alabama
18 Merry-Go-Round
19 Juke Box Love Song
20 Night Funeral In Harlem
21 Po' Boy Blues
22 Fire-Caught
23 The Blues
24 Walkers With The Dawn
25 Ardella
26 Minstrel Man
27 Advertisement For The Waldorf-Astoria
28 Madam And Her Madam
29 Madam And The Phone Bill


 لرد بایرون      Lord George Gordon Byron

 

Lord   Byron

George Gordon Byron, 6th Baron Byron, later George Gordon Noel, 6th Baron Byron, FRS (22 January 1788 – 19 April 1824), commonly known simply as Lord Byron, was a Scottish poet and a leading figure in the Romantic movement. Among Byron's best-known works are the brief poems "She Walks in Beauty", "When We Two Parted", and "So, we'll go no more a roving", in addition to the narrative poems Childe Harold's Pilgrimage and Don Juan. He is regarded as one of the greatest British poets and remains widely read and influential.

He travelled to fight against the Ottoman Empire in the Greek War of Independence, for which Greeks revere him as a national hero. He died at 36 years old from a fever contracted while in Missolonghi in Greece.

"She Walks in Beauty" is one of Byron’s most famous works. It was published in 1815

She Walks in Beauty
 


She walks in beauty, like the night
 Of cloudless climes and starry skies;
 And all that's best of dark and bright
 Meet in her aspect and her eyes:
 Thus mellow'd to that tender light
 Which heaven to gaudy day denies.
 
One shade the more, one ray the less,
 Had half impaired the nameless grace
 Which waves in every raven tress,
 Or softly lightens o'er her face;
 Where thoughts serenely sweet express
 How pure, how dear their dwelling-place.
 
And on that cheek, and o'er that brow,
 So soft, so calm, yet eloquent,
 The smiles that win, the tints that glow,
 But tell of days in goodness spent,
 A mind at peace with all below,
 A heart whose love is innocent!

 


When We Two Parted

 by Lord George Gordon Byron


When we two parted
  In silence and tears,
Half broken-hearted
  To sever for years,
Pale grew thy cheek and cold,
  Colder thy kiss;
Truly that hour foretold
  Sorrow to this.

The dew of the morning
  Sunk chill on my brow--
It felt like the warning
  Of what I feel now.
Thy vows are all broken,
  And light is thy fame;
I hear thy name spoken,
  And share in its shame.

They name thee before me,
  A knell to mine ear;
A shrudder comes o'er me--
   Why wert thou so dear?
They know not I knew thee,
  Who knew thee so well--
 Long, long I shall rue thee,
  Too deeply to tell.

In secret we met—
  In silence I grieve,
That thy heart could forget,
  Thy spirit deceive
If I should meet thee
  After long years,
How should I greet thee?--
   With silence and tears.

 

 

 

 


پرسی بیش شلی

 

ای خانه‏بدوش ماه سیار

اینگونه چراست رنگ رخسار

فرسوده شدی و خسته آیا

در گردش عرش همچو پرگار

. . .

پرسی بیش شلی

Percy Bysshe Shelley

4 August 1792 – 8 July 1822

 ***

THE MOON

by: Percy Bysshe Shelley (1792-1822)

I.
  

ND, like a dying lady lean and pale,
Who totters forth, wrapp'd in a gauzy veil,
Out of her chamber, led by the insane
And feeble wanderings of her fading brain,
The moon arose up in the murky east
A white and shapeless mass.  
 
II.
  
Art thou pale for weariness
Of climbing heaven and gazing on the earth,
Wandering companionless
Among the stars that have a different birth,
And ever changing, like a joyless eye
That finds no object worth its constancy?
 

*** 

 

شعری از میرزاده عشقی :


در هفت آسمانم الا ... یک ستاره نیست        

نامی ز من، به پرسنل این اداره نیست

بی اعتنا به هیئت کابینه ی فلک                   

گردیده ام که پارتیم یک ستاره نیست

بر بی شمار مهر فلک، پشت پا زدم خصم        

چو من فلک زده ایی را، شماره نیست

عار آیدم من ار به فلک اعتنا کنم                    

از من به چرخ، جز به حقارت نظاره نیست

کشتی ِ ما فتاده به گرداب، ای خدا                 

یک ناخدا که تا بردش بر کناره، نیست

بیچاره نیستم من و در فکر چاره ام                 

بیچاره آن کسی است، که در فکر چاره نیست

من طفل انقلابم و جز در دهان من                  

پستان خون دایه ی این گاهواره نیست

احوال من نموده دل سنگ خاره نرم                 

آخر دل تو سنگ تر از سنگ خاره نیست

من عاشقم، گواه من این قلب چاک، چاک        

در دست من جز این سند پاره پاره نیست.

 


 

بردباری ! ای مایه افتخار گوسفندان و خران - از شاندور پتوفی

 

Sándor Petőfi

بردباری

از شاندور پتوفی

 

بردباری !

 ای مایه افتخار گوسفندان و خران

 ترا پیشه سازم ؟

 به اعماق جهنم گم شو !

 

اگر همچون گدایی بی پناه

 سراسر کره را می گردی و پناه می جویی

 هر جا که می خواهی منزل کن جز پیش من

 قلب من ترا نمی پذیرد.

 

و اگر پیروزمندانه

 سراسر جهان را درنوردی

 یک سنگ خواهی یافت که نتوانی بر آن نامت را نوشت

 و این سنگ قلب من است

 بردباری ! ای کاه بیمصرف

 که ترا در این دنیا به احمقان

 به نام گندم خالص می فروشند

 آنانکه خود از دانه هایت سیر شده اند .

 

تو کاسه یی خالی هستی

 که همه چیزت را گربه لیسیده است

 و اکنون آشپز با دهان باز

 در کنارت سر می جنباند .

 

ای بردباری ! . . . نمی دانم چه هستی ؟

 وه که از تو چه بیزارم و چه نفرت دارم

 چون هر جا تو آغاز می شوی

 خوشبختی پایان می یابد.

 

وه که زمین چه خوشبخت می بود

 اگر تو بر پشت او نبودی

 و تا تو بر آن هستی

 همیشه بینوا خواهیم بود.

 

گم شو ! ای بلای زندگی

 به جهنم فرو شو

 و آنجا همان عفریت تو را ببلعد

 که پوزة منحوست را بر روی این زمین زیبا گذاشت .

 

آوریل 1847

 

*زندگی و اشعار شاندور پتوفی شاعر انقلابی مجار ؛ گردآوری و ترجمة محمود تفضّلی و آنگلا بارانی ؛ شرکت سهامی کتاب های جیبی ، چاپ دوم ، تهران ۱۳۵۷.

 

 

 

شاندور پتوفی شاعر مجارستانی

 

عشق و آزادی

این دو را می‌خواهم

جانم را فدا می‌کنم

در راه عشقم

و عشقم را

در راه آزادی

 

شاندور پتوفی بزرگترین شاعر انقلابی مجارستان بود که در ردیف معروفترین شعرای جهان قرار دارد. پتوفی شاعر و قهرمانیست که شعر او و زندگانی او یکجا مظهر تمایلات آزادیخواهانه یک ملت بود.

پتوفی در روز اول ژانویه سال ۱۸۲۳ در یکی از دهات کوچک مجارستان بنام کیش‌کوروش متولد گردید. خانواده او یک خانواده دهاتی و پدرش یک دهقان بود که بعدها دکان کوچکی در ده خود باز کرد و مادرش هم یک زن روستایی ساده بود با اینهمه پدر و مادر پتوفی تمام کوشش خود را بکار ‌بردند که فرزندشان آنقدر که می‌تواند تحصیل نماید.

زندگی پتوفی از دوران کودکی با فقر و تنگدستی سپری شد و از سن ۱۶ سالگی بصورت یک رشته ناگسستنی از رنجها و مبارزات وی در‌آمد. نخستین اشعار وی که از این زمان آغاز می‌شوند ، رنجهای او و در عین حال عطش سیری ‌ناپذیرش را برای دانستن بیان می‌کند. او در این زمان از مدرسه گریخت و بعنوان هنر‌پیشه تئاتر مدتهای دراز با پای پیاده در دشتهای بی‌انتهای وطن خویش سفر نمود.

پتوفی تاریخ انقلاب بزرگ فرانسه را دوست داشت مطالعه حوادث این انقلاب عظیم چشمان او را باز ‌کرد و فهمید که باید برای دفاع از حق طبقات محروم وطن که اسیر دست مالکان بزرگ و اشراف بودند قیام نماید. مخصوصا حوادث سالهای خونین ۱۷۹۲ و ۱۷۹۳ انقلاب فرانسه خیلی در او مؤثر بود و خود او گفته است

 “دعای صبحانه من تاریخ انقلاب فرانسه است ، این انجیل جدید تعلیم دهنده آزادی و نجاتبخش امروز بشر است.”

از سال ۱۸۴۰ یعنی وقتیکه در اوایل ۱۹ سالگی بود ، بعنوان نویسنده وارد یکی از مجلات ادبی و اجتماعی بوداپست شد.

از وقتیکه پتوفی فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز کرد ، بتدریج همچون ستاره‌ درخشانی تمام عناصر انقلابی را هاله‌وار بدور خود جمع ‌کرد.

اینها با درخواستهای اصلاح‌طلبانه و رفورمیست مخالفت داشتند و یک برنامه انقلابی پیشنهاد ‌کردند که در آن قوانین بردگی دهقانان الغاء گردد، آزادیهای دموکراتیک برای مردم برقرار شود و استقلال ملی برای وطن تامین شود.

 

تمایلات انقلابی و درخواستهای مردم مجارستان سال به سال توسعه ‌یافت. بطوریکه بر اثر همین کوششها و فعالیتها در سال ۱۸۴۴ امپراتوری اطریش ناگزیر شد زبان ملی مجار را بعنوان زبان رسمی در مجارستان قبول نماید.

اما روشن است که با این قبیل اصلاحات نه عطش انقلابی پتوفی فرو می‌نشست و نه درخواستهای ملت مجار پایان پذیر بود.

قطعه دلیرانه دشمن شاهان که در دسامبر ۱۸۴۴ ساخته شد نشان می‌دهد که این جوان انقلابی ۲۱ ساله با کینه و نفرت بی‌پایان به پادشاهان ، امپراتوران و تزارها نگاه می نماید. در اشعار سالهای بعدش با روشن‌بینی روز‌افزون به آینده نگاه می‌کرد و در انتظار انقلاب بود.

سال ۱۸۴۸ در سراسر اروپا سال انقلابها و هیجانها بود و در این سال پس از چندین سال تسلط ارتجاع سیاه ، امواج طوفان انقلاب یکباره سراسر اروپا را متحول نمود.

در ماه فوریه در پاریس انقلابی آغاز شد و جمهوری دوم فرانسه برقرار گردید و اوایل ماه مارس در وین جوانان آزادیخواه برای بدست آوردن آزادیهای دموکراتیک انقلاب نمودند و صدر‌اعظم ظالم را مجبور کردند به انگلستان فرار کند. در همین وقتها در آلمان ، ایتالیا ، قسمتهای مختلف اطریش مانند بوهم ، صربستان ، ترانسیلوانی و نقاط دیگر انقلابهای خونینی ظهور نمود.

همزمان با این قیامها در مجارستان هم انقلاب آغاز گردید و شاندور پتوفی شاعر ملت و شاعر انقلاب در راس انقلابیها جای گرفته بود.

آن زمان بوداپست مثل امروز یک شهر نبود بلکه از دو شهر “بودا” و ” پشت” تشکیل شده بود که در کنار یکدیگر قرار داشتند. “بودا” شهر اعیانی و اشراف‌نشین و “پشت” شهر کارگری و فقیر بود.

انقلاب روز ۱۵ مارس در “پشت” آغاز شد و پتوفی و چندتن از دوستان جوانش انقلاب را رهبری ‌کردند و در همین روز سانسور مطبوعات را ملغاء نمودند ، چاپخانه‌ها را تصرف کردند ، شعر معروف پتوفی با نام سرود ملی چاپ و منتشر شد و پتوفی خود این شعر را برای مردم خواند.

زندان “دژ بودا” که زندان وحشتناک بزرگی بود گرفتند و آزادیخواهان را از زندان آزاد کردند. از همین روز روزنامه‌ای بنام ۱۵ مارس انتشار دادند که پتوفی اشعار و عقاید خود را در آن منتشر می‌کرد.

دو روز بعد در ۱۷ مارس دربار وین ناچار در برابر قدرت انقلابی مردم مجارستان تسلیم شد ولی باز هم انقلاب براه خود پیش می‌رفت و پتوفی هم اشعار زیبای خود را می‌سرود و منتشر می‌کرد. او در این زمان ۲۵ سال سن داشت.

اما دربار ارتجاعی وین با اینکه ناچار به تسلیم شد دست از مقاومت برنداشت. بدستور امپراتور نیروهای نظامی از ایالات مختلف جمع شده و برای سرکوبی انقلابیون عازم شدند. در این وقت بود که پتوفی و یارانش اعلام نمودند همه مردم برای مقابله با دشمن سلاح برداشته و به مقاومت مسلحانه بپردازند.

با وجود اینکه دوستانش همواره به او اعتراض می‌نمودند و از او می‌خواستند که خود را به خطر نیاندازد ، اما او که افسر بود ، شخصا در نبردها شرکت می‌کرد و همیشه در نخستین صف می‌جنگید.

اشعار معروف او که در این زمان سروده شد مانند دریا طغیان کرد ، به ملت ، ۱۸۴۸ ، انقلاب ، جمهوری ،‌ارتش ترانسیلوانی و آخرین شعر حساس وی بنام دوران وحشتناک همه روح فداکاری ، وطن پرستی و آزادیخواهی پتوفی را منعکس می‌نماید.

در تابستان ۱۸۴۹ بهنگام آخرین پیکارهای دلیرانه‌اش ، پتوفی ضمن یکی از خونین‌ترین نبردها در روز ۳۱ ژوئیه در ۲۶ سالگی در شگوار کشته شد.

گرچه پتوفی بیش از شش یا هفت سال شاعری نکرد و جوان مرد ، ولی یکی از بزرگترین شاعران مجارستان و تمام جهان محسوب می گردد. راز عظمت او در اینست که قلبش و شعرش را با قلب مردم و ملت پیوند داده و زبان ، شعر ، عشق به وطن و آزادی را در مکتب توده‌های وطن درآمیخت.

در سال ۱۹۷۳ به توصیه یونسکو و به مناسبت یکصد و پنجاهمین سالگرد تولد “شاندور پتوفی” در سراسر جهان از او تجلیل به عمل آمد.