آکیرا کوروساوا

 

هفت سامورایی

فیلمی که هالیوود، "هفت دلاور" را  به تقلید از آن ساخت

The Magnificent Seven

هفت دلاور

 

آکیرا کوروساوا

آکیرا کوروساوا (1910-1998) کارگردان، نویسنده و تهیه‌کننده ژاپنی بود. وی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین و مهمترین فیلمسازان تاریخ سینما شناخته میشود. وی در طول زندگی حرفه ای ۵۷ ساله اش، ۳۰ فیلم ساخت.

 

زندگی:

اکیرا کوروساوا در ۲۳ مارس ۱۹۱۰ در حومه توکیو به دنیا آمد. او آخرین فرزند خانواده‌ای پرجمعیت بود، اما وقتی کوروساوا به جوانی رسید، بیشتر اعضای خانواده به زیر چنگال مرگ رفته بودند و خانواده کوچک شده بود.

پدر کوروساوا مدیر دبیرستانی وابسته به ارتش ژاپن بود و با درایت و انضباطی سختگیرانه فرزندان خود را تربیت می‌کرد. پدر در عین حال به سینما علاقه‌مند بود و غالبا فرزندان خود را با خود به سینما می‌برد.

 

ترک خانه پدری:

کوروساوا در ۱۷ سالگی خانه پدر را ترک گفت و به دنبال حرفهٔ نقاشی رفت. او در توکیو در محله تفریحات «شبانه»، با برادر بزرگترش هی‌گو همخانه شد. این برادر با عالم هنر محشور بود و زندگی بی‌قیدی داشت. در کنار او اکیرا با سینما و ادبیات و هنرهای نمایشی ژاپن آشنا شد.

هی‌گو در سالن‌های سینما «راوی» شده بود. در زمان سینمای صامت، یک «راوی» کنار اکران فیلم، رو به تماشاگران می‌ایستاد، ماجراها و گفتارهای فیلم را برای تماشاگران تعریف می‌کرد، تا آنها راحت‌تر داستان فیلم را دنبال کنند. با رشد فنی سینما و رواج فیلم‌های ناطق، این حرفه به خطر افتاد، و راویان سینماها بیکار شدند. هی‌گو از درد و غصه خودکشی کرد.

زمانی که کوروساوا به سن جوانی رسید، سه برادر او به کام مرگ فرو رفته بودند. پس از مرگ هی‌گو، کوروساوا نقاشی را رها کرد، به استودیوهای تولید فیلم رفت و تقاضای کار کرد. او را به عنوان دستیار کاجیرو یاماموتو، از فیلمسازان صاحب‌نام روزگار، به کار گرفتند.

کوروساوا فراوان مطالعه می‌کرد و ذوق ادبی داشت. او با نیرو و تلاشی خستگی‌ناپذیر به نوشتن فیلمنامه پرداخت و تا سال ۱۹۴۳ برای حدود ۵۰ فیلم سناریو نوشت.

کوروساوا رضایت تهیه‌کنندگان را جلب کرد و در سال ۱۹۴۳ موفق شد اولین فیلم خود را به نام «داستان جودو» کارگردانی کند. این فیلم او را به عنوان کارگردانی بااستعداد در سینمای ژاپن مطرح کرد. پس از جنگ و اشغال کشور توسط نیروهای آمریکایی، صنعت سینمای ژاپن دگرگون شد، اما کوروساوا توانست به کار خود ادامه داد.

 

یوجیمبو

فیلمی که هالیوود، "به خاطر یک مشت دلار" را به تقلید از آن ساخت

A Fistful of Dollars

به خاطر یک مشت دلار

 

راشومون نقطه عطف:

تا پیش از راشومون (۱۹۵۱) کوروساوا یازده فیلم سینمایی کارگردانی کرده بود، اما با این فیلم بود که نگاه‌ها را در سراسر جهان خیره کرد. این فیلم تحولی بود بنیادین نه تنها در کار کوروساوا، بلکه برای سینمای ژاپن که تا آن زمان در غرب چندان شناخته نبود. نمایش این فیلم در جشنواره سینمایی ونیز بی‌تردید رویدادی تعیین‌کننده بود. فیلم جایزه «شیر طلایی» فستیوال را برنده شد.

با راشومون تماشاگران غربی از کمال فنی و قدرت بیان فیلمی از ژاپن شگفت‌زده شدند. بسیاری از سینمادوستان برای نخستین بار دریافتند که در ژاپن صنعت سینمایی توانا و مجهز وجود دارد که اینک بزرگترین چهره آن اکیرا کوروساوا است.

راشومون یک داستان قدیمی را با فرم روایتی پیچیده و چندلایه روایت می‌کند، بدون آن که لحظه‌ای به پراکندگی دچار شود. چفت و بست فیلم محکم، صحنه‌های آن همبسته و ترکیب نهایی آن بی‌نهایت منسجم است. فیلم با زبانی کاملا تصویری، از چند دیدگاه و زوایای گوناگون دربارهٔ یک قتل بیرحمانه گزارش می‌دهد.

پس از پخش جهانی «راشومون»، سینمادوستان نه تنها در ژاپن، بلکه در سراسر جهان، برای نمایش هر فیلم کوروساوا انتظار می‌کشیدند.

 

 

مهمترین فیلم‌های اکیرا کوروساوا:

از جوانی گله‌ای نداریم (۱۹۴۶)

 فرشتهٔ مست (۱۹۴۸)

 سگ ولگرد (۱۹۴۹)

 راشومون (۱۹۵۰)

 ابله (۱۹۵۱) بر پایه رمان داستایفسکی

 زیستن (۱۹۵۲)

 هفت سامورایی (۱۹۵۴)

 سریر خونین (۱۹۵۷) بر پایه مکبث از شکسپیر

 در اعماق (۱۹۵۷) بر پایه نمایشنامه ماکسیم گورکی

 یوجیمبو (۱۹۶۱)

 ریش قرمز

 درسو اوزالا (۱۹۷۵)

 کاگه‌موشا (۱۹۸۰)

 ران (۱۹۸۵) بر پایه تراژدی شاه لیر از شکسپیر

 

Ran.

جوایز:

کوروساوا طی چند دهه فیلم‌سازی موفق شد جوایز معتبری از جشنواره‌های بین‌المللی به‌دست آورد که بخشی از آنها عبارتند از:

جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی در سال ۱۹۵۱ برای «راشومون»

 جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی در سال ۱۹۷۵ برای «درسو اوزالا»

 جایزه افتخاری آکادمی اسکار برای یک عمر دستاورد سینمایی در سال ۱۹۹۰

 نامزد بهترین کارگردانی اسکار برای فیلم «آشوب» در سال ۱۹۸۶

 جایزه بهترین فیلم‌نامه از آکادمی فیلم ژاپن در سال ۲۰۰۱ برای «آمه آگارو»

 جایزه بهترین فیلم خارجی از جوایز آکادمی فیلم انگلیس (بافتا) در سال ۱۹۸۷ برای «آشوب»

 جایزه بهترین کارگردانی از جوایز بافتا در سال ۱۹۸۰ برای «کاگه‌موشه»

 جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی جشنواره برلین در سال ۱۹۵۹ برای «دژ پنهان»

 جایزه فدراسیون بین‌المللی منتقدین فیلم از جشنواره برلین در سال ۱۹۵۹ برای «دژ پنهان»

 جایزه ویژه سنای برلین از جشنواره فیلم برلین در سال ۱۹۵۴ برای «زندگی»

 چهار جایزه بهترین فیلم از جوایز ربان آبی ژاپن برای «آشوب»، «کاگه‌موشه»، «ریش‌قرمز» و «دژ پنهان»

 نخل طلای جشنواره کن در سال ۱۹۸۰ برای «کاگه‌موشه»

 جایزه بهترین فیلم خارجی جوایز سزار فرانسه در سال ۱۹۸۱ برای «کاگه‌موشه»

 سه جایزه بهترین کارگردانی از جوایز سینمایی دیوید دی دوناتلو ایتالیا برای فیلم‌های «آشوب»، «کاگه‌موشه» و «درسو اوزالا»

 نشان یک عمر دستاورد سینمایی از انجمن کارگردانان آمریکا در سال ۱۹۹۲

 جایزه انجمن منتقدین فیلم فرانسه در سال ۱۹۷۸ برای «درسو اوزالا»

 جایزه بهترین کارگردان سال از انجمن منتقدین فیلم لندن در سال ۱۹۵۸ برای «آشوب»

 نشان یک عمر دستاورد سینمایی از انجمن منتقدین فیلم لس‌آنجلس در سال ۱۹۸۵

 جایزه افتخاری دستاورد سینمایی جشنواره فیلم مسکو در سال ۱۹۷۹

 جایزه فدراسیون بین‌المللی منتقدین فیلم جشنواره مسکو در سال ۱۹۷۵ برای «درسو اوزالا»

 جایزه ویژه جوایز فیلم‌های ورزشی نیکان برای مجموعه آثارش در سال ۱۹۹۸

 راه‌اندازی جایزه «آکیرا کوروساوا» در جشنواره فیلم سانفرانسیسکو در سال ۱۹۸۶

 جایزه سازمان بین‌المللی سینمای کاتولیک از جشنواره سن‌سباستین در سال ۱۹۸۵ برای «آشوب»

 شیر طلایی افتخاری جشنواره ونیز در سال ۱۹۸۲

 جایزه جایزه سازمان بین‌المللی سینمای کاتولیک از جشنواره ونیز در سال ۱۹۶۵ برای «ریش قرمز»

 شیر نقره‌ای جشنواره ونیز در سال ۱۹۵۴ برای «هفت سامورایی»

 شیر طلایی جشنواره ونیز در سال ۱۹۵۱ برای «راشومون»

 نشان ارزشمند «لژیون دو اونور» فرانسه در سال ۱۹۸۴

Kagemusha. 

 

دربارهٔ فیلم ساز:

حرکت آزاد میان ژانرها و مکتب‌ها:

سینمای اکیرا کوروساوا، برخلاف کارهای دو هموطن دیگرش، اوزو و میزوگوشی، بسیار متنوع و پردامنه‌است. او هر نوع فیلمی ساخته‌است و آن هم با مهارتی فوق‌العاده، از کمدی‌های سرگرم‌کننده، تا فیلم‌های رئالیستی عمیق، از قصه‌های سامورایی تا درام‌های جنایی مدرن. اما می‌توان گفت که عنصر شعر آن خط قرمزی است که از درون تمام این فیلم‌ها گذر می‌کند.

به کنار از سبک‌ها و گرایش‌های متنوع، فیلم‌های کوروساوا را می‌توان به دو دستهٔ کلی تقسیم کرد: فیلم‌های «جیدای‌گکی» که ماجراهای تاریخی و به ویژه داستان‌های اسطوره‌ای قهرمانان سامورایی را روایت می‌کنند و فیلم‌های «گندای‌گکی» که به مضامین اجتماعی روز می‌پردازند.

اگرچه کوروساو در هر دو ژانر فیلم‌های درخشان و ماندگاری آفریده‌است، شهرت جهانی او بیشتر مرهون فیلمهای سامورایی است که با بافت دراماتیک قوی، طنز هوشمندانه، ریتم تند، نوآوری‌های تکنیکی، فضاسازی و نورپردازی فوق‌العاده ارائه شده‌اند.

 

درسو اوزالا

Dersu Uzala
(Дерсу Узала)

Cause he loves nature is why

http://www.filmsquish.com/guts/?q=node/3279

A Russian and his Bear... and a Kodiak

 

استحکام بافت فیلم:

در سینمای کوروساوا دو نکته چشمگیر است: یکی انسجام درونی بافت داستان و دیگری استحکام تکنیکی اثر. کوروساوا خود نویسنده‌ای ماهر بود و جزئیات فیلمنامه را با چیره‌دستی، ریزبینی، نکته‌سنجی و توازن دقیق تدوین می‌کرد. در ساختار سینمایی نیز، او در صحنه‌آرایی، فضاسازی، هدایت بازیگران و مونتاژ با مهارتی حرفه‌ای کار کرده‌است.

با تکیه بر این توانایی‌هاست که کوروساوا به راحتی هم با دستمایه‌های تاریخی و حماسی کار می‌کند، هم با داستان‌های مردم‌پسند و هم با متون دشوار ادبیات جهان.

نفوذ برخی از سبک‌های غربی، به ویژه فیلم‌های جنایی و سینمای وسترن در فیلم‌های این کارگردان آشکار است. کوروساوا به ویلیام شکسپیر و داستایفسکی عشق می‌ورزید. اقتباس‌های سینمایی او از آثارشکسپیر (مکبث و شاه لیر)، داستایفسکی (رمان ابله) و ماکسیم گورکی (نمایشنامه «در اعماق») آثار سینمایی موفقی بوده‌اند.

گاهی به کوروساوا ایراد گرفته‌اند که نگاه خود را بیش از اندازه به «غرب» دوخته‌است.

اما باید به خاطر داشت که او از فرهنگ نمایشی ژاپن، تئاتر نو و کابوکی، سینمای مردمی ملت خود نیز بسیار چیزها آموخته و در سینمای خود بازتاب داده‌است.

از میان سینماگران ژاپنی، احتمالا کوروساوا بیش از همکارانش به زبان جهانی سینما می‌اندیشید؛ او نه تنها دستاوردهای سینمای غرب را با کنجکاوی دنبال می‌کرد، بلکه علاقه داشت با تودهٔ تماشاگر غربی ارتباط برقرار کند.

 

شیفتهٔ زیبایی واقعی:

سینمای کوروساوا رئالیسمی پراحساس است، که قصد دارد با استفاده از تمام شگردهای نمایشی و افزارهای فنی تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد. شعر واقعیت باید هرچه صریح‌تر و شفاف‌تر، و با قدرت هرچه تمامتر بیان شود، تا بر دل تماشاگر بنشیند و او را تحت تأثیر قرار دهد.

کوروساوا به تخیل و احساس بازیگر اهمیت می‌داد. از بازیگران می‌خواست که به نقش‌ها با حس واقعی و قابل قبول جان بدهند. در اجرای طرح‌های سینمایی همیشه به واقعیت پای‌بند بود. در فیلم‌هایی مانند «زیستن»، «هفت سامورایی» و «دودسکادن» عنصر شعری موج می‌زند، اما واقعیت در هرحال برجسته و مقاوم باقی می‌ماند.

کوروساوا به عناصر طبیعت و تغییرات جوی علاقه‌مند بود و از آن برای القای مفاهیم حسی استفاده می‌کرد: رگبار تند در اولین صحنه «راشومون» و آخرین صحنه «هفت سامورایی»، گرمای طاقت‌فرسا در فیلم «سگ ولگرد»، برف آرام در فیلم «زیستن»، مه در «سریر خونین»، باد شدید در «یوجیمبو» و "درسو اوزالاً.

 

دودسکادن

 

تکنیک کار:

سبک کار کوروساوا در خدمت هدف او یعنی بازآفرینی شاعرانهٔ واقعیت بود. او به استفاده از عدسی‌های بسته علاقه داشت، که تصویر را اندکی «نرم» می‌کند و اجازه می‌دهد که چهره بازیگر از فاصله دور گرفته شود. دوربین نباید زیادی به هنرپیشه نزدیک شود و در بازی او مزاحمت ایجاد کند.

در فیلم‌برداری معمولاً از چند دوربین‌استفاده می‌کرد، تا بازی هنرپیشه با جا به جایی و دخالت مداوم دوربین مختل نشود و حس بازی از بین نرود. این شیوه دست او را در مونتاژ فیلم نیز که معمولاً خودش انجام می‌داد، باز می‌گذاشت.

کوروساوا استادی کمال‌گرا بود و برای رسیدن به بهترین تأثیرات سینمایی به طور مداوم و خستگی‌ناپذیر یک صحنه را تکرار می‌کرد، و گاه بازیگران و همکاران فنی خود را می‌آزرد. او همیشه با گروهی معین کار می‌کرد که او را می‌شناختند و از ذوق و سلیقه او باخبر بودند. کوروساوا نیز از ظرفیت‌ها و توانایی‌های آنها اطلاع کافی داشت.

توشیرو میفونه، بازیگر نامی ژاپن، که با چهره جذاب، بازی روان و پرانرژی در ۱۶ فیلم با کوروساوا همکاری کرده بود، سرانجام پس از فیلم «ریش قرمز» همکاری خود را با او قطع کرد، و دیگر حاضر نشد در فیلم‌های او بازی کند.

ستاره اقبال کوروساوا حدودا از سال ۱۹۷۰ با شکست تجارتی فیلم غم‌انگیز «دودسکادن»، تا حدی رو به افول گذاشت. پس از آن استاد با فیلم "درسو اوزالاً به بازگشتی افتخارآمیز دست زد. این فیلم در جشنواره فیلم مسکو (۱۹۷۵) جایزه بزرگ جشنواره را به دست آورد و در همان سال اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن کوروساوا کرد.

آخرین فیلم کوروساوا به نام «مادادایو» (هنوز نه، محصول ۱۹۹۳) داستان زندگی یک نویسنده و استاد دانشگاه بازنشسته را روایت می‌کند، که شاگردان سابق همچنان به نزد او می‌آیند و او را به زندگی پیوند می‌دهند. گویی خود کوروساوا است که با فیلم‌هایش در میان ما زندگی می‌کند.

منبع: ویکی‏پدیا 

***

 

 

"سامورایی" هنر هفتم، به بهانه سالگرد مرگ کوروساوا
 
پرتو پروین

  
 ششم سپتامبر، در روزی که شصت و پنجمین جشنواره سینمایی ونیز به پایان می رسد، ده سال نیز از مرگ آکیرا کوروساوا، سینماگر نامدار ژاپنی می گذرد.
سینماگری خلاق، صاحب سبک و کمال گرا. کارگردانی با دغدغه های عمیق انسانی که در آثارش گاه به زبان تمثیل و گاه به صراحت بیان شده اند؛ کارگردانی که برای فیلم برداری صحنه ای در شرایط آب و هوایی مورد نظرش، روزها و روزها صبر می کرد و گاه تمامی دست اندرکاران فیلمهایش را وامی داشت برای گوش به دادن به موومانی از یک سمفونی بتهوون که به عقیده او شنیدن آن برای بهتر ساخته شدن فیلم ضروری بود، بی چون و چرا سر صحنه حاضر شوند.

چند دهه پیش و به تاریخی دقیق تر در سال ۱۹۵۱ در همین جشنواره فیلم ونیز بود که دوستداران هنر هفتم در غرب از تماشای فیلم "راشومون" کوروساوا شگفت زده شدند. درامی نفس گیر با شیوه روایتی سخت بدیع: در جنگلی تجاوزی و قتلی اتفاق افتاده و چهار نفر که این رویداد را به چشم دیده اند، چهار روایت متفاوت از آن نقل می کنند که هر یک در تناقض با دیگری است. کوروساوا با کاربرد خلاقانه دوربین و فلاش بکهای پیاپی، روان پیچیده آدمی و دشواری رسیدن به چیزی که به آسانی "حقیقت" خوانده می شود را نشان داد.

شرکت کنندگان جشنواره که تا آن روز رنگی از سینمای ژاپن (که بسیاری از دستاوردهای آن بر اثر زلزله و حوادث و بمبارانهای جنگ از میان رفته بود) ندیده بودند و به احتمال نام سینماگرانی چون یاسوجیرو اوزو و میزوگوچی را نشنیده بودند، فیلم سیاه و سفید کوروساوا را سرآغاز ظهور سینمایی ملی برای این کشور دانستند.

پیشینه

آکیرا کوروساوا بیست و سوم مارس ۱۹۱۰ در خانواده ای سامورایی و پر اولاد، در توکیو بدنیا آمد. پدر او مدیر یک مدرسه نظامی و سخت پایبند به نظم و مقررات بود. با این حال به هنر کم و بیش جدید سینما علاقه خاصی داشت و آکیرا و برادر بزرگتر او هی گو را با خود به تماشای فیلمهای صامت می برد و آکیرای نوجوان برخلاف بسیاری از هم نسلان ژاپنی اش، فرصتی داشت تا با سینمای روز دنیا آشنا شود.

کوروساوا در ۱۷ سالگی به انگیزه نقاش شدن خانه پدری را ترک کرد. مدتی دلش برای آرمانهای سیاسی تپید و چپ گرا و کمونیست شد. پس از چندی با برادرش هی گو در محله ای نه چندان خوشنام از توکیو همخانه شد. هی گو برای امرار معاش، در سالنهای سینما "بنشی" یا به قول فارسی زبانها نقال بود؛ به این ترتیب که در کنار پرده سینما می ایستاد و رو به تماشاگران آنچه را در فیلمهای صامت غربی اتفاق می افتاد به زبانی شیوا و همراه با موسیقی فیلم برای آنها توضیح می داد. اما با رونق گرفتن سینمای ناطق، کار و بار هی گو کساد شد و او از فرط نومیدی خودکشی کرد.

پس از مرگ برادر، کوروساوا که می خواست بر پای خود بایستد نقاشی را رها کرد و به عنوان دستیار کاجیرو یاماموتوی کارگردان مشغول کار شد و همزمان به نوشتن فیلمنامه هم روی آورد. کوروساوا در طول سالهای جنگ دوم جهانی همواره فعال بود و از درامی به نام Sanshiro Sugata (محصول ۱۹۴۳) به عنوان اولین فیلم بلند او نام برده شده است؛ فیلمی که او را به عنوان کارگردانی بااستعداد در سینمای ژاپن مطرح کرد.

سینمای کوروساوا

گفته شده که در این دوران فیلمهای کوروساوا گاه به اقتضای روز رنگ تبلیغات میهنی به خود می گرفت. با این همه پس از جنگ و تصرف ژاپن بدست آمریکا آمریکا، او آن قدر مورد تایید بود که به حرفه کارگردانی ادامه دهد و از جان فورد، کارگردان آمریکایی مورد علاقه اش، بیاموزد.

 
کوروساوا با جورج لوکاس و فرانسیس فورد کاپولا 

دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی پربارترین دوران فعالیت کوروساوا بود. "فرشته مست" (۱۹۴۸)، سگ ولگرد (۱۹۴۹)، "راشومون" (۱۹۵۰)، "ایکیرو" (۱۹۵۲)، "هفت سامورایی" (۱۹۵۴)، "دژ پنهان" (۱۹۵۸) آثاری بودند که جایگاه او را به عنوان کارگردانی مولف تثبیت کردند.

اغلب منتقدان فیلمهای کوروساوا را به دو دسته تقسیم کرده اند: "جیدای گکی" یا فیلمهایی که حوادث آنها در دورانی خاص از تاریخ کهن ژاپن روی می دهد و اسطوره های سامورایی را هم در بر می گیرد و دیگری "گندای گکی" یا فیلمهایی با مضامین اجتماعی در دوران معاصر.

اگرچه کوروساو در هر دو ژانر فیلمهای درخشان و ماندگاری آفریده است، شهرت جهانی او بیشتر مرهون فیلمهای سامورایی اوست که با نوآوریهای تکنیکی، طنز هوشمندانه، زوایای دراماتیک، ریتم تند، نورپردازی عالی و... در ذهن دوستداران سینما حک شده اند.

کوروساوا در سالهای بعد

کوروساوا با آن که از ادبیات و فرهنگ عامیانه سرزمین اش در آثار خود بهره می گرفت و دست کم از نگاه غربیها یک سینماگر ژاپنی تمام عیار محسوب می شد، از فرهنگ و هنر و خصوصا ادبیات غرب سخت متاثر بود. او شکسپیر و بویژه داستایفسکی را ستایش می کرد و اقتباسهای سینمایی او از نمایشنامه های "مکبث" و "شاه لیر" شکسپیر و رمان "ابله" داستایفسکی و نمایشنامه "در اعماق" ماکسیم گورکی (اگرچه در قالب و با رنگ و بویی ژاپنی، نظیر فیلم "سریر خون" که برداشتی آزاد از مکبث است) اقتباسهای موفقی بوده اند.

 
هفت سامورایی 

با این حال ستاره اقبال کوروساوا همواره درخشان نماند و سینمای او در اواخر دهه ۱۹۶۰ دیگر چندان پرخریدار و مطرح نبود. از سویی رابطه او با بازیگر محبوب و پای ثابت فیلمهایش، توشیرو میفونه که معروفترین بازیگر سینمای ژاپن بوده است به دلایلی نامعلوم تیره شد.

میفونه که با چهره جذاب و بازی قوی و پرانرژی خود در ۱۶ فیلم با کوروساوا همکاری کرده بود، پس از "ریش قرمز" (محصول ۱۹۶۵) که تولید پرهزینه آن دو سال طول کشید، دیگر در هیچ یک از فیلمهای او ظاهر نشد. بعضی می گویند که او از کار با کارگردانی چنان سخت گیر و پرتوقع خسته شده بود. از سوی دیگر عدم موفقیت مالی فیلم "دودسکادن" (۱۹۷۰) کوروساوا را تا مرز اقدام به خودکشی پیش راند.

اما پس از چندی شوروی سابق به نجات کارگردان دلشکسته آمد و روسها از کوروساوا دعوت کردند که فیلم "درسو اوزالا" که داستان آن در سیبری دوران گذار از قرن نوزده به قرن بیست می گذشت را بسازد. این فیلم در جشنواره فیلم مسکو (۱۹۷۵) جایزه بزرگ جشنواره را بدست آورد و در همان سال نیز اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن کوروساوا کرد.

آخرین سالها

کوروساوا تا پیش از مرگش در ۸۸ سالگی (۱۹۹۸) فیلمهای حماسی خیره کننده دیگری چون Kagemusha (۱۹۸۰) وRan (۱۹۸۵) را کارگردانی کرد که هم از طرف تماشاگران و هم از جانب منتقدان مورد استقبال قرار گرفت. آخرین فیلم او "هنوز نه" (۱۹۹۳) بر اساس داستان زندگی یک نویسنده و استاد دانشگاه ساخته شد که در دوران کهنسالی، شاگردان پیشین اش همچنان با او مراوده دارند و هر روز تولد او را جشن می گیرند.

نسلهایی از تماشاگران ایرانی و بخصوص خریداران نشریات سینمایی چه آنها که کوروساوا را با "هفت سامورایی" اش از پیش از انقلاب به یاد دارند و چه آنها که او را با پخش چند باره "درسواوزالا" از شبکه های صدا و سیمای پس از انقلاب کشف کردند، سینمای او را می شناسند.

ایرانیان مهاجر وقتی در گوشه ای از دنیا با شهروندی ژاپنی سر و کار پیدا می کنند، شاید برای باز کردن سر صحبت و نشان دادن آشنایی شان با فرهنگ ژاپن یا فرونشاندن کنجکاوی خود، اول از کارتونهای ژاپنی، اصل ماجرای "اوشین" و سریالهای ژاپنی دیگری بپرسند که در این سالها دیده اند. اما کمی بعد، وقتی بخواهند مخاطبشان آنها را جدی تر بگیرد از فیلمهای کوروساوا می گویند...

 


 

***

 

 

 

 

پرنده ایرانی

 

 

پرنده ایرانی

اجرا توسط یاماگوشی یوشیکو

Yamaguchi Yoshiko

Persian bird

Перская птица

http://www.youtube.com/watch?v=Avvmz_De3YA&feature=related

 

 


 

Translation in English:


 
The yellow flowers are flying.
 
It float around everywhere on the grassland.
 
Spread the wings dazzlingly, flutter on the sky.
 
The golden bird! singing the melody that I croon.
 
Soaring on the sky amazingly.
 
Enjoying the lovely sound.


 

رنگین کمون  -  ثمین باغچه بان

 

 

 

 

رنگین کمون

ثمین باغچه بان

 با شرکت اعضای ارکستر سنفونیک رادیو وین

رهبر : توماس کریستیان داوید

همسرایان میترا

رهبر : اِولین باغچه بان

بهجت قصری ، سپرانو

اِولین باغچه بان ، متزو سپرانو

نقاشی ها : پرویز کلانتری

 

[1-2.jpg] 

 

آن شب هم مثل شبهای دو سال گذشته ، در اتاقم با پاهایم تنها بودم . مارهایی  که از دو سال پیش در پاهایم لانه کرده اند ، دور زانوهایم می پیچیدند و پاهایم را خفه می کردند . نیشم می زدند و نمی گذاشتند بخوابم . حباب های کوچکی توی بازوها و پاهایم باد می کردند و می ترکیدند ، و گاه از نوک انگشت هایم جرقه های ریز و ناپیدا و سوزانی می جست و در اتاقم پراکنده می شد . دو ساعت از نیم شب گذشته ، خوابم نمی برد  ، خوابم نخواهد برد . مثل شب های این دو سالی که گذشت .یکهو صدای صدها زنگ سه چرخه ، و سروصدای صدها سه چرخه سوار کوچولو در کوچه مان بلند شد . تا آمدم خودم را به ایوان برسانم ، سه چرخه سواران کوچولو به اتاقم ریختند و دوره ام کردند .یکی شان عروسکش را در آغوش گرفته و به سینه اش می فشرد . به طوری که می گفت ، عروسکش از چند شب پیش تب کرده بود و هر کاری می کرد خوابش نمی برد . از من می خواست یک لالایی برای عروسک تبدارش بخوانم ، تا سرگرم بشود و خوابش ببرد .یکی شان ترن کوچولو و خوشگلی داشت ، پر از پلنگ و آلبالو . روی تاق ترنش ، آهویی به بزرگی یک واگُن ، و پیش راننده ی ترنش هم خرگوشی نشسته بود ، بزرگتر از راننده ی ترنش .ترنش در آن دشت درندشتی که در گوشه ی اتاقم جا گرفته بود ، از روی پل ها و زیر تونل ها می گذشت . کوههایی را که بلندتر از یک وجب ، و درخت هایی را که درازتر از یک انگشت نبودند پشت سر می گذاشت و صدای لوکوموتیو فسقلی اش را به دنبال می کشید . از من می خواست سرودی برای ترنش بخوانم .یکی شان اسب چوبی و حنایی داشت . اسب چوبی روی پایه های هلالی اش، مثل یک الا کلنگ جست و خیز می کرد و سوارش را به جایی میبرد . من نمیدانم به کجا می برد ، اما به طوری که خود سوار می گفت ، اسم اسبش کرنگ بود . می گفت کرنگ از آن بلا هاست . میگفت با این کرنگ بلا از روی چاه ها و دره های گود می پرد ، از کوه ها و ابر ها میگذرد و به ماه میرود و بر میگردد . خیلی جدی میگفت . باور کردم . کرنگ از آن اسب های بلا بود . در گوشم صدایی پیچید و در یک لحظه خاموش شد :

" هی هی هی

کُرَنگِ بلا ،

تو یار قشنگ منی .

هی هی هی

سمند طلا،

تو اسب زرنگ منی. "

 

همه شان بازیچه های قشنگی داشتند . یکی شان میگفت گربه خیلی خوشگلی دارد ، به اسم نازی ، که تازگیها بچه ای زاییده ، به اسم ملوس . میگفت " ملوس از اون آتیشپاره ها ، از اون شیطوناس . "

یکی شان می گفت سگ پشمالو و قلدری دارد ، به اسم گرگی . می گفت « گربه های کوچه مون از ترس گرگی ، جاشون سر درخت و رو پشتِ بوناس . »

یکی شان پسرک پنج ساله ای بود . سبزه و با مزه و خیلی کله گنده ، کمی درشت ، اما بچه تر از سن خودش .  لُپهایش خیلی تُپُل و گرفتنی بود .

یک دفتر نقاشی و یک جعبه مداد رنگی داشت . دفتر نقاشی اش را روی میزم گذاشت و شروع کرد به ورق زدن .  دفترش پر از نقش سرخپوستها بود ، با کلاه هایی از پرهای بلند و رنگارنگ .  به طوری که می گفت ، این ها پر عقاب بود . سرخپوستها زن و مرد ، بچه و بزرگ ، همه برهنه ، اغلب با تیر و کمان و نیزه و تبر ، کنار مثلث های زرد و بنفش و همه رنگی که گویا چادرشان بود ، ایستاده بودند . بعضی هاشان سوار اسب و بعضی هاشان توی قایق بودند .

در سینه ی یکی از سرخپوست ها حنجری تا دسته فرو رفته بود . از جای خنجر خون فواره می زد . اما سرخپوست بی اینکه خم به ابرو بیاورد ، خورشید عجیبی را نوک نیزه اش بلند کرده و راست ایستاده بود . مثل اینکه داشت هورا می کشید . این سرخپوست به زانوها ، مچ دستها و پاها ، و دسته ی تیر و نیزه اش هم پرهای عقاب بسته بود . گفتم این خنجر را چه کسی در سینه ی سرخپوست فرو کرده ؟ گفت یک عرب .

دفترش را ورق زد . نقش عرب یغوری را نشانم داد ، با ریشی انبوه ، چهره ای عبوس و خشمگین و خوف انگیز ، که به یک دستش شمشیری خیلی بلند ، و به دست دیگرش خنجری داشت . به طوری که می گفت ، این عرب آن خنجر را در قلب سرخپوست فرو کرده بود . گفتم پس چرا سرخپوست نمرده ؟ به طوری که می گفت ، سرخپوست ها هرگز نمی میرند . می گفت اگر هزار تا خنجر هم در سینه ی سرخپوست فرو کنند ، طوزیش نمی شود . می گفت مسلسل هم حریف سرخپوست ها نیست . نمی دانید چه قضه های عجیبی از جنگ سرخپوست ها و عرب ها و کابوی ها را نقاشی کرده بود . می گفت سرخپوست ها با هیچ زخمی کشته نمی شوند،چونکه روی زخمشان روغن عقاب می مالند .

دفترش پر از همه جور شعر و قصه بود . قضه ها و شعرهای بی کلام . خط ها و رنگ های جوراجور ، کلام این شعرها و قصه ها بودند . ورق می زد و تعریف می کرد :

 

« این یه کشتیه ، میون دریا .

نوک دکلش یه پرچم بسته .

این ماهی از آب پریده بیرون ،

این گربه م رو موج دریا نشسته . »

 

راست می گفت . در این دریا ماهی عجیبی با دُمش روی آب راست ایستاده بود ، و گربه اس روی موج نشسته و کشتی و ماهی را تماشا می کرد .

در صفحه ی بعد نقش اهویی بود ، و دختری به این آهو بستنی می داد . می گفت :

« این آهو از کوه

اومده به شهر .

میخواد از تو شهر دوا بخره . »

 

گفتم پس چرا این دختره بهش بستنی میده ؟ گفت :

« آهو پول نداره ،

پاشه شکسته . »

 

در این دفتر نقش عروسی بود با شمشیر و جارو ، و مردی که با یک دسته گُل ، سر کوه ، زیر باران تنها نشسته بود .

نقاشی هایش سرگرمم کرده بود . پاهایم از یادم رفته بودند .

دفترش را ورق زد . نقش کلاغ و مار و آدم و خورشیدی را نشانم داد . می گفت :

« این کلاغ از باغ

پنیر دزدیده .

مار اونُو  دیده ، دنبالش کرده . »

 

گفتم این مرد داره چه کار می کنه ؟ گفت :

« این مرد با چوبش

مار رو میزنه .

اونم خورشید خانمه . »

 

خورشید عجیبی بود . خیلی گداخته و وحشت زده . خورشیدی با دماغ و دهان و ابرو و چشمهای بسته . گفتم چرا چشمهای خورشید خانم بسته س ؟  گفت :

« چونکه ترسیده . بله ، خورشید خانم از ترس چشماشوُ بسته . »

 

در صفحه ی آخر نقش تنوری بود ، بزرگ و سوزان . جلو تنور یک آدم برفی ایستاده بود . چیزی مثل پاروی شاطرها دستش بود . آتش تنور سر و سینه ی آدم برفی را سوزانده و آب کرده بود باران هم می بارید . چه باران دانه درشتی بود . می گفت :

« این آدم برفی ،

جلو تنور ،

بسکه نون پخته ، آتیش گرفته . »

 

گفتم ای دروغگو !  مگه برف آتیش میگیره ؟

گفت : « نه ، آتیش نگرفته .  مثلاً آتیش گرفته . »

 

گفتم : « اگه مثلاً آتیش گرفته ، پس سینه ش  چی شده ؟  پس چرا بدنش آب شده ؟ »  گفت :

« چونکه بارون اومده ، برف ها  رو شسته . »

گفتم : « چه قصه ی قشنگی . » گفت :

« قصه نیست و راسته . آدم برفی همون بابا برفییه . عکسش هم اونه ، روی دیوار ، مگه نمی بینی ش ؟ »

 راست می گفت . عکس بابا برفی توی قاب ، به دیوار اتاقم آویخته بود و از دورترین جاها نگاهم می کرد .

بچه ی با مزه ای بود . سبزه ، تقریباً پنج ساله . خیلی کله گنده و کمی درشت ،اما بچه تر از سن خودش . لُپهایش خیلی تُپُل و گرفتنی بود ازش چند تا نقاشی خواستم . ده ها نقاشی از دفترش کند و به من داد . پا شدم ، نقاشی هایش را به دیوارهای اتاقم زدم .

اتاقم در یک لحظه غرق در قصه ها و شعرهای بی کلام و رنگارنگ شد . مثل این بود که به دیوار اتاقم رنگین کمانی نشسته بود . رنگین کمان آن بارانی که هنوز نباریده بود ، اما در راه بود .

سه چرخه سواران کوچولو با عروسک ها و بازیچه هاشان دورم را گرفته بودند . همان ترنی که گفتم ، هنوز هم در دشت درندشتی که در گوشه ی اتاقم جا گرفته بود ، کوه های یک وجبی و درخت های یک انگشتی را پشت سر می گذاشت و می گذشت . صدای سوتش پلها و تونلها را می لرزاند . صدای لوکوموتیو فسقلی اش کمی کلافه ام کرده بود .

 کُرَنگِ بلا روی پایه های هلالی اش ، مثل الّا کُلنگی جست و خیز می کرد . از روی چاه ها و دره های گود و سیاه ، و از روی کوه ها های بلند می پرید و از ابر می گذشت .

در اتاقم باغ عجیبی پیدا شده بود با پرچینی به درازی صد فرسنگ و آسمانی پر از پاره ابرهای رنگین و خوشگل . باد این پاره ابرها را از این افق به ان افق می برد . این باغ دروازه و هشتی و کوه و کویر و دریا و دریاچه داشت . دماوند ایوان این باغ بود . این باغ کوهی داشت به نام البرز ، با صدها جور پونه و آویشن . دروزه ی بزرگ این باغ صد فرسنگی کلون و نگین و نشان داشت . دروازه ی این باغ باز بود ، اما شیر نگهبان داشت . در این باغ شمشیری پیدا کردم با تن آهن و دل ابریشم . در کنار این شمشیر کتابی بود و در این کتاب سیمرغی با منقار بلندش پیکان های زهرآلودی را از گردن اسبی بیرون می کشید . به سینه ی دروازه ی این باغ متلک با مزه و آهنگین و معناداری در باره ی ریزی فلفل و تیزی آن ، با نیش خنجر حکشده بود .  چه کسی با نیش خنجرش این متلک تیز و تند را روی دروازه ی این باغ کنده بود ؟

در این باغ درخت پسته ای بود و مرغی  پرشکسته روی شاخ آن نشسته بود . سِپس مرغ پرشکسته از فلک بالی می خواست تا پرواز گیرد ، ره دروازه ی شیراز گیرد .

من این باغ را با مرغ پرشکسته و قصه ها و البرز و دماوند و کویر و شوره زار ها و شالی زارها می شناختم . من گنجشک این باغ و پلنگ این باغ بودم . اگر گلزاری بود یا شوره زاری ، من عاشق این باغ بودم : این باغ با آن پرچین صدفرسنگی و آسمان بلند و ابرهای هزاران رنگش چه جوری توی اتاقم جا گرفته بود؟  چرا قلبم امشب مثل طبلی می تپید ؟ . . .

سه چرخه سواران کوچولو دست از بازی کشیده بوند . حیرت زده و آرام به من ، به انگشت های دستم ، به بازوها و پاهایم نگاه می کردند . آن جرقه های ریز و سوزان و ناپیدایی را که از نوک انگشت هایم می جست و در اتاقم پرکنده می شد ، دیده بودند . با دست های نرم و کوچکشان آب آوردند و به دست و پایم پاشیدند و مارهایی را که در پاهایم لانه کرده بودند ، بیهوش کردند . حباب هایی که در پاهاو بازوهایم باد می کرد و می ترکید ، به خواب رفتند جرقه هایی را که از نوک انگشت هایم می جست خاموش کردند و در یک لحظه مرا با گُم گُم طبل عجیبی که در اتاقم پیچیده بود ، تنها گذاشتند و رفتند .

صدای صدها زنگ سه چرخه و سروصدای صدها سه چرخه سوار کوچولو ، باز در کوچه مان بلند شد . به ایوان اتاقم دویدم ، اما تا خودم را به ایوان اتاقم برسانم سه چرخه سواران کوچولو از خمِ کوچه گذشته بودند . هرچه نگاه کردم اثری از آنها ندیدم .

به اتاقم که برگشتم هوا داشت سفید می شد . خیلی مانده بود تا آفتاب بزند ، اما آفتابی که هنوز پشت کوه بود ، نور صد رنگش را روی ذرات بارانی که هنوز نمی بارید و در راه بود پاشیده بود و رنگین کمانش سرتاسر اتاقم را گرفته بود .

گریه آن عروسک تب دار ، و صدای مادرش در راه مانده بود . عروسک از تب می سوخت و گریه می کرد . مادرش از من خواست یک لالایی برای عروسک تب دارش بخوانم تا سرگرم بشود و خوابش ببرد .

کاغذهای نتی را که از پنج سال پیش حتی نگاهی به آنها نکرده بودم ، از کشو میزم در آوردم . صداهای زیر و بمی را که مثل اولین دانه های یک برف سفید و خوشگل و مهربان روی موها و ابروهایم می نشست ، یادداشت کردم :

و این کلمه ها رو زیرش نوشتم :

« عروسک جون ، عروسک جون

دیگه شب شد ، لا لا .

به قربون دو چشمونت ،

لا لا کن ، لا لا . . . »

 

عروسک آرام گرفت و خوابید . من هم در میان صدای گُم گُم  طبلی که از دلم بر می خاست و اتاقم را می لرزاند ، به خواب  رفتم .  چهار ماه زیر باران ماندم . بارانی بی امان که دانه هایش به جز صداهای زیر و بم و رنگارنگ ، و کلمه ها نبود . دراز و کوتاه شدن شبها و روزها را نفهمیدم . لباس هایم ، پاهایم ، آن حباب هایی که در پاها و بازوهایم باد می کردند و می ترکیدند و آن جرقه های ریز و سوزان و ناپیدایی که از نوک انگشت هایم می جست و در اتاقم پراکنده می شد ، همه از یادم رفتند .

کودک شده بودم . چشم و گوشم ، و دهانم هم کودک شده بودند . بادبادکهای رنگارنگ و جوراجور در چشم هایم می پریدند و دور می شدند . گوشم پر شده بود از صدای جغجغه هاو گنجشک ها ، و در مشت های کوچکم برای جوجه ها شعر و دانه می بردم . بارانی که گرفته بود ، هر روز و هر شب تندتر می شد . موهایم هم کودک شده بودند و نفس پدرم مثل یک سرود کوهستانی در میانشان می وزید .

وقتی آخرین صداها و کلمه های رنگین کمان را پیوند می دادم ، سرما اسب سفیدش را زین کرده و باران و برف و بادش را در خورجین ریخته بود .

نوروزی که در راه بود . با پونه ها و نرگس هایش به پشت دروازه رسیده بود . هوا رنگ آتش و بوی زعفران داشت . و خورشید خانم  با پنجه های گرم و طلایی اش ، درخت های باغ صد فرسنگی مان را چرغان می کرد .

رنگین کمان را به یادبود پدرم جبار باغچه بان ، که اولین شعرها و سرود ها را به من یاد داد و برایم دفترهای نقاشی و شطرنجی و مدادهای رنگی خرید ، که دستم را گرفت و با کمک او اولین آهو ، کشتی ، کلاغ ، خورشید و آدم ها را کشیدم ، تقدیم کرده ام .

 

نوروز ۱۳۷۵- ثمین باغچه بان

 

[7-8.jpg]

  

۱-      نوروز تو راهه

 

بازَم گُل نرگس ،

اومد به خونه .

به کوچه اومده ،

نعنا و پونه .

بیا گُلِ ریحون دارم ،

دیگه نوروز تو راهه .

بیا رنگین کمون دارم ،

دیگه نوروز تو راهه .

پرستو برگشته ،

لونه میسازه .

لونه شو  گوشه ی

ایوون میسازه .

بیا گُلِ ریحون دارم ،

دیگه نوروز تو راهه .

بیا رنگین کمون  دارم ،

دیگه نوروز تو راهه .

اسب سفیدِشُو

سرما زین کرده .

باد و بارونِشو

تو خورجین کرده .

بیا گُلِ ریحون دارم ،

دیگه نوروز تو راهه .

بیا رنگین کمون دارم ،

دیگه نوروز تو راهه .

خورشید خانم پنجه ش ،

گرم و طلایی .

تو باغ درختارُو ،

چراغون کرده .

بیا گُلِ ریحون دارم ،

دیگه نوروز تو راهه .

بیا رنگین کم.ن دارم ،

دیگه نوروز تو راهه .

 

***

[9-10.jpg]

 

 

 

۲-      سرود برف بازی

 

به به ،

چه برفی نیشس رو زمین .

هنوزَم می باره ،

بچه ها پاشین .

خونه

خیابون

مونده زیر برف .

روز برف بازییه ،

بچه پاشین .

به به ،

چه برفی ، دونه به دونه

چه سفید ، چه خوشگل  .

چه مهربونه .

چشمه 

چشمه سار

مونده زیر برف .

روز برف بازییه ،

بچه پاشین .

به به ،

چه برفی داره می باره  .

رو زمین برامون

پنبه میکاره .

کوچه

پشت بون

مونده زیر برف .

روز برف بازییه ،

بچه پاشین .

به به ،

چه برفی نقش زمینه .

پولک و مرواری

فرش زمینه .

بیشه 

بیشه زار

مونده زیر برف .

روز برف بازییه ،

بچه پاشین .

به به ،

چه برفی شکوفه بارون  .

شکوفه میشینه

رو تاق ایوون .

صحرا

بیابون

مونده زیر برف .

روز برف بازییه ،

بچه پاشین .

 

***

 [11-12.jpg]

 

۳-      گنجیشک و برف و باران

 

 گنجیشکِ من پر زد و رفت .

به لونه شون سر زد و رفت .

تو دشت و تو بیابون ،

می باره برف و بارون .

گنجیشکِ من تنها رفته .

به کوه و صحرا رفته .

تو دشت و تو بیابون ،

می باره برف و بارون .

گنجیشک اشی مشی ،

می ترسم مریض بشی .

تو دشت و تو بیابون ،

می باره برف و بارون .

تنت گرم و بارون سرده ،

پرت نرم و سرما درده .

تو دشت و تو بیابون ،

می باره برف و بارون .

آبت کم بود یا دونه ت ؟

برگرد و بیا خونه ت .

تو دشت و تو بیابون ،

می باره برف و بارون .

 

***

[r8yo79.jpg] 

 

۴-      ترن قشنگ من

 

ترنم قشنگه .

توش پر از پلنگه .

ترنم تُن میره ،

تُن میره ،

تُن میره .

شی فو ، شی فو ، دود ، دود ،

شی فو ، شی فو ، دود .

                                 

ترنم کوچولوس .

توش پُر از آلبالوس .

ترنم تُن میره ،

تُن میره ،

تُن میره .

شی فو ، شی فو ، دود ، دود ،

شی فو ، شی فو ، دود .

ترنم ملوسه

توش پُر از عروسه

ترنم تُن میره ،

تُن میره ،

تُن میره .

شی فو ، شی فو ، دود ، دود ،

شی فو ، شی فو ، دود .

رو تاق ترنم ،

یه آهو نیشسّه .

ترنم تو کوهه ،

تُن تو دشته ،

تُن راهه .

شی فو ، شی فو ، دود ، دود ،

شی فو ، شی فو ، دود .

پیش راننده شَم

یه خرگوش نیشسّه .

ترنم تو کوهه ،

تُن تو دشته ،

تُن راهه .

شی فو ، شی فو ، دود ، دود ،

شی فو ، شی فو ، دود .

 

***

[2vbvl92.jpg] 

 

۵-      جای آهو

 

جای آهو ،

دشت و بیابون .

دُمش ریز ،

سُمش تیز ،

شاخِش چه نازه .

جای خرگوش ،

بیشه و هامون .

چه با هوش

چه خوشگل

گوشش درازه .

جای بلبل ،

گلزار و گلشن .

پرش نرم ،

خودش ریز ،

صداش قشنگه

جای گنجیشک ،

کوچه و برزن .

تنش گرم ،

نوکش تیز ،

زبر و زرنگه .

جای اردک ،

کنار برکه .

خوش آواز ،

عروسه ،

پنجه ش  حنایی .

جای ماهی ،

میون دریا .

بُلوره ،

بی آواز ،

برقش طلایی .

جای « شیر»ه ،

پهنای جنگل .

چه بی باک ،

چه قُلدُر ،

چه قُلچُماقِه .

جای « فیل»ه ،

هر جای جنگل .

چه پر زور ،

چه گنده ،

قَدِ اُتاقه .

جای میمون ،

شاخ درخته .

رَسَن باز .

هنرمند ،

جنگل نشینه .

جای آدم ،

دنیای خوشگل .

این خوشگل ،

ستاره س،

اسمش زمینه .

این ستاره

با آب و خاکش

تو هر چی

ستاره س

مثل نگینه

 

***

[hrwi9s.jpg] 

 

۶-      گربه ای که مادره

 

 یه سگ قُلدُر داره ،

همسایه ی مت .

اسم سگش « گُرگی »ی

از اون بلاهاس .

اون یکی همسایه مون ،

یه گربه داره .

اسم گربه ش « نازی»یِ

از اون خوشگلاس .

« نازی » یه بچه داره ،

به اسم « ملوس » .

از اون آتیشپاره ها ،

از اون شیطوناس .

گربه های کوچه مون

از ترس «گرگی»

جاشون سر درختو ،

رو پشت بوناس .

« ملوس » از ترس « گرگی» ،

رفته رو درخت .

« گرگی » میخواد درختوُ

از جا درآره .

« ملوس» داره میلرزه ،

مثل برگ بید .

« گرگی » خونش به جوشه ،

آتیش میباره .

« ملوس» مثل ماهیه

گرگی نهنگه.

« ملوس» مثل شکاره

« گرگی » تفنگه .

« نازی » اگه برسه

اونوخ می بینه

گربه یی که مادره

چه جور می جنگه .

« نازی » از رو پشتِ بون ،

پرید رو دیوار .

مثل یه ببر از دیوار ،

پرید تو باغچه .

« گرگی » اگه زرنگی ،

وقت فراره .

شمشیر توُ غلاف کن ،

بزن به کوچه .

موهای « نازی خانم »

مثل سوزن شد .

پنجه های خوشگلش

گرز صد من شد .

رسید یهِ پنجه زد

تو پوز « گرگی »

دنیا به چشم « گرگی »

قدِ ارزن شد .

« گرگی » تو یه ثانیه ،

رسید توپخونه .

دور میدون چرخیدوُ ،

خورد به قورخونه .

توپخونه با قورخونه ش ،

به اون گندگی ،

به چشم « گرگی » شدن

گود زورخونه .

مناره ی پامنار

تو چشم « گرگی »

یه قرقره شده بود ،

براش می رقصید .

چنار پاچنارم ،

با شاخ و برگش ،

یه فرفره شده بود ،

دورش می چرخید .

« گرگی » اینهمه نناز ،

به زور و هوشت ،

اگه اسمت « گرگی »یِ

یا که نهنگه .

این حرفو زنگوله کن

بزن به گوشِت :

« گربه ای که مادره ،

ماده پلنگه . »

 

***

 

 

۷-      کُرَنگِ بلا

 

اسب کُرَنگی را دیدم

تو جنگلی تنها .

رفتم جلو با بوس و ناز ،

کُرَنگوُ  زین کردم .

هی ، هی ، هی .

کُرَنگِ بلا ،

تو یار قشنگ منی .

هی ، هی ، هی .

سمندِ  طلا ،

تو اسب زرنگ منی .

وقتی نشستم رو زینش ،

یه هو  پرید اسبم .

اسبم گذشت از دشت و راه .

اسبم پرید از چاه .

پر زد ، پرید از روی کوه ،

رسید به ابر و ماه .

هی ، هی ، هی .

کُرَنگِ بلا ،

تو یار قشنگ منی .

هی ، هی ، هی .

سمندِ  طلا ،

تو اسب زرنگ منی .

وقتی نشستیم روی ماه

یه نُقل بِهِش دادم .

اسبم پرید از روی ماه .

اسبم گذشت از ابر .

پر زد ، پرید از روی کوه .

رسید به دشت و راه .

هی ، هی ، هی .

کُرَنگِ بلا ،

تو یار قشنگ منی .

هی ، هی ، هی .

سمندِ  طلا ،

تو اسب زرنگ منی .

وقتی رسیدیم به جنگل

یه گُل بِهیش دادم .

 

***

 

 

۸-      عروسک جون

 

 عروسک جون ، عروسک جون

دیگه شب شد ، لا لا .

به قربون دو چشمونت ،

لا لا کن ، لا لا .

       *

دلم میخواد تو خواب ناز

بِری باغ آسمون ،

شبچراغون خدا روُ

تو آسمون ببینی .

       *

ستاره گل و پولک ،

ستاره ها مرواری .

مرواری و گل و پولک

از آسمون بچینی .

*

دلم میخواد تو خواب ناز

کبوتر شی ، عروسک .

از روی اون ایوون پاشی ،

رو بون ما بشینی .

        *

گُلپونه شی ، دُردونه شی

کنار چشمه سارون .

شاپرک شی ، عروسک جون ،

رو پونه ها بشینی .

از خدا من نه گل میخوام ،

نه کبوتر ، نه پونه .

عروسک جون ، یه عروسک مَنوُ کرده دیوونه .

شاپرک شی عروسک جون ،

بشینی رو دامنم .

کبوتر شی ، از اون ایوون

رو بون ما بشینی .

 

***

 

[22-23.jpg]

۹-      پنج تا نقاشی

 

این یه کشتیه ،

میون دریا .

نوک دَکَلِش 

یه پرچم بسته .

این ماهی از آب ،

پریده بیرون .

این گربه م رو موج دریا نشسته .

این آهو از کوه ،

اومده به شهر .

میخواد از تو شهر ،

دوا بخره .

این دختره بهِش

بستنی میده .

آهو پول نداره ، پاشم شکسته .

این یه عروسه ،

زیر سایه بون .

جارو دستشه ،

شمشیرم بسته ،

اونم داماده ،

با یه دسته گل ،

سر کوه ، تو بارون ، تنها نشسته .

این کلاغ از باغ ،

پنیر دزدیده .

مار اونُو  دیده ،

دنبالش کرده .

این مرد با چوبش ،

مار رو میزنه .

خورشید خانم از ترس ، چشماشو بسته .

[BAGH.jpg]

 

این آدم برفی ،

جلو تنور ،

بس که نون پخته ، آتیش گرفته .

- کی دیده که  برف

آتیش بگیره ؟

بارون فروردین برفها روُ شسته .

 

***

 

 

۱۰-   باغ ما پرچین داره

 

باغ ما پرچین داره

میوهی شیرین داره

گل و چشمه و آهو

لاله و نسرین داره

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

پرچینش صد فرسنگه

ابرش هزارون رنگه

هم بارون نَم نَمش

هم توفانش قشنگه

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

باغ ما بارون داره

باد گل افشون داره

« سهند» قد بلندش

چتر زرافشون داره

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

پر از سرو بلنده

یال اسبش کمنده

هشتی داره باغ ما

ایوونش « دماوند»ه

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

باغ ما گلشن داره

سایه و روشن داره

خاره سنگ نالبرز»ش

صد جور آویشن داره

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

یه گُلهَ ش برف و بارون

یه گُلهَ ش آتیشبارون

« کویر»ش خار و شوره س

« گیلان»ش شالی کارون

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

باغ ما قصّه داره

درخت پسّه داره

رو شاخ پسّه ش مرغی

یال شیکسّه داره

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

چمنزارش چین چینه

پر از خال نگینه

رو هر نگین و خالش

یه شاپرک میشینه

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

باغ ما کُلون داره

نگین و نشون داره

دروازه ش بازه ، اما

شیر نگهبون داره.

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

مهرگان و نوروزش

بی رنگ و کم سو نَشَن

پَلنگای شاهنومه ش

بُزهای ترسو نَشَن .

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

باغ ما شبنم داره

برگ گلش خَم داره

شمشیرش تن فولاد

دل ابرشم داره .

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

مردمش بی دل نَشَن

گمنام و بی گِل نَشَن

خوشه های شیرینش

بوته ی فلفل نَشَن

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

گنجیشک این باغم من

پلنگ این باغم من

شوره زار یا گلزار

عاشق این باغم من

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

- تو طلا و تو خشتم

آتیشزار و بهشتم

رو سینه ی دروازه ت

با خنجر نوشتم :

« فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه »

 

 .........................

 سایر سایت‏ها:

http://nowgol.blogspot.com/

http://parand.se/seda/kodak-ranginkamoun.htm

http://zariab.blogfa.com/post-102.aspx

 

[22.jpg] 

 

 

 

منصوره قصری


منصوره قصری (بهجت قصری) (؟ - ۱۶ شهریور ۱۳۸۴) خواننده برجسته سوپرانوی اپرا ایرانی بود.
منصوره قصری تحصیلات موسیقی‌اش را در آکادمی موسیقی و هنرهای زیبای وین به پایان برد و به دلیل توانایی بالایش در آواز، خواننده تک‌خوان اپرای شهر کلاگنفورت در اتریش شد و تا زمانی که برای اجرای اپرای آتوسا به ایران دعوت شد با این اپرا همکاری داشت.
قصری هنگام همکاری برای اجرای اورای آتوسا با توماس کریستین داوید آشنا شد و با هم ازدواج کردند. داوید در آن سالها به دعوت مهدی برکشلی مدیر گروه موسیقی دانشگاه تهران شده بوده. منصوره قصری پس از ازدواج با داوید بیشتر از خوانندگی به تدریس آواز می‌پرداخت. او در سفرهایی که سالهای بعد به ایران داشت نیز آواز تدریس می‌کرد.
منصوره قصری در اپراهای موفق دیگری نیز نقش داشت نظیر دستبرد از حرمسرا ساخته موزار ولی هیچ‌یک از این آثار در دسترس عموم نیستند (اندکی از آثار اپرای تهران در آرشیوهای خصوصی هنرمندان اپرای آن زمان است و بعضی در آرشیوهای دولتی). تنها اثر از صدای ضبط شده بهجت قصری در بازار موسیقی ایران مجموعه رنگین کمون است.
او در تابستان سال ۱۳۸۴ در وین درگذشت.

 

Thumbnail

منصوره قصری

http://www.harmonytalk.com/id/744

 

"آوای بهار" اثر یوهان اشتراوس با صدای منصوره قصری

http://www.youtube.com/watch?v=TWF0pOXSeyc&list=UUar8lZVAkyl6lKNTEtlVizQ&index=10&feature=plcp

Don Pasquale by the late Iranian Soprano Mansoureh Ghasri

http://www.youtube.com/watch?v=Z7uuaoG2Qsw&feature=relmfu

*

"ریگلتو" با صدای زنده یادان حسین سرشار و منصوره قصری

http://www.youtube.com/watch?v=RcNeIQ_7llY

 

حسین سرشار


 

 

 


 

 

کلیپ تصویری حقوق کودکان

 

حقوق کودکان

Children's Rights music video 2

http://www.youtube.com/watch?v=cNWly5XNUtM&feature=related

http://www.youtube.com/watch?v=0wkAITSz4mg&feature=endscreen&NR=1

 

در آنی ... آنچه نباید بشود ...

http://www.youtube.com/watch?NR=1&v=RNK5pcoeA3o&feature=endscreen

 

پیمان‏نامه حقوق کودکان/ The Convention on the Rights of the Child

 

تماشا کنید !

http://www.youtube.com/watch?v=YNFJV4GipGA&feature=player_embedded

 

childrights2.jpg

 

The United Nations Convention on the Rights of the Child (UNCRC) is an international human rights treaty that grants all children and young people (aged 17 and under) a comprehensive set of rights.

21`مارس - روز جهانی شعر / اليوم العالمي للشعر  / World Poetry Day

 

 

World Poetry Day

The 21st of March

روز جهانی شعر

اليوم العالمي للشعر

 

type=text

 

 

http://www.un.org/en/events/poetryday/

 

روز جهانی قصه‏خوانی - World Storytelling Day

 

type=text

یازدهم مارس، روز جهانی قصه‏خوانی

The 11th of March - World Storytelling Day

World Storytelling Day is a global celebration of the art of oral storytelling. It is celebrated every year on the spring equinox in the northern hemisphere, the first day of autumn equinox in the southern. On World Storytelling Day, as many people as possible tell and listen to stories in as many languages and at as many places as possible, during the same day and night. Participants tell each other about their events in order to share stories and inspiration, to learn from each other and create international contacts.
 
The significance in the event lies in the fact that it is the first global celebration of storytelling of its kind, and has been important in forging links between storytellers often working far apart from each other. It has also been significant in drawing public and media attention to storytelling as an art form.

Event History
World Storytelling Day has its roots in a national day for storytelling in Sweden, circa 1991-2. At that time, an event was organized for March 20 in Sweden called "Alla berättares dag" (All storytellers day). The Swedish national storytelling network passed out some time after, but the day stayed alive, celebrated around the country by different enthusiasts. In 1997, storytellers in Perth, Western Australia coordinated a five-week long Celebration of Story, commemorating March 20 as the International Day of Oral Narrators. At the same time, in Mexico and other South American countries, March 20 was already celebrated as the National Day of Storytellers.
 
When the Scandinavian storytelling web-network, Ratatosk, started around 2001, Scandinavian storytellers started talking, and in 2002, the event spread from Sweden to Norway, Denmark, Finland and Estonia. In 2003, the idea spread to Canada and other countries, and the event has become known internationally as World Storytelling Day. Starting around 2004, France participated with the event Jour Mondial du Conte. World Storytelling Day 2005 had a grande finale on Sunday March 20. There were events from 25 countries on 5 continents, and 2006 saw the program grow further. 2007 was the first time a storytelling concert was held in Newfoundland, Canada. In 2008 The Netherlands took part in World Storytelling Day with a big event called 'Vertellers in de Aanval' on March the 20th; three thousand kids were surprised by the sudden appearance of storytellers in their classrooms.
 
In 2009, there were World Storytelling Day events in Europe, Asia, Africa, North America, South America and Australia

 

World Storytelling Day logo by Mats Rehnman.

 

http://www.freewebs.com/worldstorytellingday/

 

كنوانسيون‌ حقوق‌ كودك‌ /  مصوب‌ نوامبر ۱۹۸۹(۲۳)

 

 

كنوانسيون‌ حقوق‌ كودك‌

مصوب‌ نوامبر ۱۹۸۹(۲۳)

 

مقدمه‌

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حاضر:

با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ طبق‌ اصول‌ اعلام‌ شده‌ در منشور سازمان‌ ملل‌ به‌ رسميت‌ شناختن‌ حقوق‌ لاينفك‌، مساوي‌ و منزلت‌ تمام‌ اعضاي‌ خانواده‌ بشري‌ زيربناي‌ آزادي‌، عدالت‌ و صلح‌ در جهان‌ است‌،

با در نظر داشتن‌ اين‌ كه‌ اعضاي‌ سازمان‌ ملل‌ در منشور سازمان‌، اعتقاد خود را به‌ حقوق‌ اساسي‌ و مقام‌ و ارزش‌ انسان‌ و عزم‌ خود را براي‌ افزايش‌ پيشرفتهاي‌ اجتماعي‌ و معيارهاي‌ زندگي‌ بهتر توأم‌ با آزادي‌هاي‌ بيشتر، در آزاديها پيش‌تر اعلام‌ كرده‌اند،

با تشخيص‌ اين‌ كه‌ سازمان‌ ملل‌ در اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر و در كنوانسيونهاي‌ بين‌المللي‌ حقوق‌ بشر اعلام‌ و موافقت‌ نموده‌ كه‌ هر يك‌ از افراد بدون‌ هر گونه‌ تبعيض‌ از نظر نژاد، رنگ‌، جنس‌، زبان‌، مذهب‌، عقايد سياسي‌، جايگاه‌ اجتماعي‌ يا ملي‌، تولد و يا ساير خصوصيات‌، در تمام‌ حقوق‌ و آزاديهايي‌ كه‌ در آن‌ كنوانسيونها و اعلاميه‌ها اعلام‌ شده‌، ذيحق‌ مي‌باشند،

و نظر به‌ اين‌ كه‌ سازمان‌ ملل‌ در اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر اعلام‌ نموده‌ است‌ كه‌ دوران‌ كودكي‌ مستلزم‌ مراقبتها و مساعدتهاي‌ ويژه‌ مي‌باشد،

با اعتقاد به‌ اين‌ كه‌ خانواده‌ به‌ عنوان‌ جزء اصلي‌ جامعه‌ و محيط‌ طبيعي‌ براي‌ رشد و رفاه‌ تمام‌ اعضاي‌ خود خصوصاً كودكان‌ مي‌بايستي‌ از حمايتها و مساعدتهاي‌ لازمه‌ به‌ نحوي‌ برخوردار شود كه‌ بتواند مسئوليتهاي‌ خود را در جامعه‌ ايفا كند،

با تشخيص‌ اين‌ كه‌ كودك‌ براي‌ رشد كامل‌ و متعادل‌ شخصيتي‌ خود مي‌بايستي‌ در محيط‌ خانواده‌ و در فضايي‌ (مملو) از خوشبختي‌، محبت‌ و تفاهم‌ بزرگ‌ شود،

با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ كودك‌ مي‌بايست‌ آمادگي‌ كامل‌ براي‌ زندگي‌ فردي‌ در جامعه‌ داشته‌ باشد و در سايه‌ ايده‌آلهايي‌ كه‌ درمنشور سازمان‌ ملل‌ اعلام‌ شده‌، خصوصاً صلح‌، احترام‌، بردباري‌، آزادي‌، برابري‌ و اتحاد بزرگ‌ شود،

با در نظر داشتن‌ اين‌ كه‌ لزوم‌ انجام‌ مراقبتهاي‌ ويژه‌ از كودك‌ در اعلاميه‌ حقوق‌ كودك‌ ژنو 1924 بيان‌ شده‌، در 20 نوامبر 1959 در اعلاميه‌ حقوق‌ كودك‌ مجمع‌ عمومي‌ به‌ تصويب‌ رسيده‌، در اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر و در ميثاق‌ بين‌المللي‌ حقوق‌ مدني‌ و سياسي‌ (خصوصاً در موارد 23 و 24)، در كنوانسيون‌ بين‌المللي‌ حقوق‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ (خصوصاً در ماده‌ 10) و در اسناد و احكام‌ سازمانهاي‌ تخصصي‌ و سازمانهاي‌ بين‌المللي‌ مربوط‌ به‌ رفاه‌ كودكان‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است‌،

با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ در اعلاميه‌ جهاني‌ حقوق‌ بشر تصريح‌ شده‌ است‌، «كودك‌ به‌ خاطر نداشتن‌ رشد كامل‌ فيزيكي‌ و ذهني‌ محتاج‌ مراقبت‌ و حمايت‌هايي‌ از جمله‌ حمايتهاي‌ مناسب‌ حقوقي‌ قبل‌ و بعد از تولد مي‌باشد»،

با در نظر گرفتن‌ مفاد اعلاميه‌ اصول‌ حقوقي‌ و اجتماعي‌ مربوط‌ به‌ حمايت‌ و رفاه‌ كودكان‌ با اشاره‌ ويژه‌ به‌ موضوع‌ فرزند رضاعي‌ و فرزندخواندگي‌ ملي‌ و بين‌المللي‌، قانون‌ حداقل‌ استاندارد سازمان‌ ملل‌ در مورد اجراي‌ عدالت‌ براي‌ افراد صغير (قوانين‌ پكن‌) و اعلاميه‌ حمايت‌ از زنان‌ و كودكان‌ در مواقع‌ اضطراري‌ و جنگ‌ها، با تشخيص‌ اين‌ كه‌ در تمام‌ كشورهاي‌ جهان‌ كودكاني‌ وجود دارند كه‌ تحت‌ شرايط‌ دشوار زندگي‌ مي‌كنند و اين‌ گونه‌ كودكان‌ محتاج‌ توجهات‌ ويژه‌اي‌ هستند، با توجه‌ به‌ ارزشهاي‌ سنتي‌ و فرهنگي‌ هر ملت‌ در حمايت‌ و تعليم‌ و تربيت‌ يكنواخت‌ كودك‌،

و با عنايت‌ به‌ اهميت‌ همكاريهاي‌ بين‌المللي‌ براي‌ بهبود شرايط‌ زندگي‌ كودكان‌ در تمام‌ كشورها خصوصاً كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌، به‌ توافقات‌ ذيل‌ نايل‌ شدند:

بخش‌ 1

ماده‌ 1

از نظر اين‌ كنوانسيون‌ منظور از كودك‌ افراد انساني‌ زير سن‌ 18 سال‌ است‌ مگر اين‌ كه‌ طبق‌ قانون‌ قابل‌ اجرا در مورد كودك‌، سن‌ بلوغ‌ كمتر تشخيص‌ داده‌ شود.

ماده‌ 2

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌، حقوقي‌ را كه‌ در اين‌ كنوانسيون‌ در نظر گرفته‌ شده‌، براي‌ تمام‌ كودكاني‌ كه‌ در حوزه‌ قضائي‌ آنها زندگي‌ مي‌كنند بدون‌ هيچگونه‌ تبعيضي‌ از جهت‌ نژاد، رنگ‌، جنسیت، زبان، مذهب‌، عقايد سياسي‌، مليت‌، جايگاه‌ قومي‌و اجتماعي‌، مال‌، عدم‌ توانايي‌، تولد و يا ساير احوال‌ شخصيه‌ والدين‌ و يا قيم‌ قانوني‌ محترم‌ شمرده‌ و تضمين‌ خواهند نمود.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تمام‌ اقدامات‌ لازم‌ را جهت‌ تضمين‌ حمايت‌ از كودك‌ در مقابل‌ تمام‌ اشكال‌ تبعيض‌، مجازات‌ بر اساس‌ موقعيت‌، فعاليتها، ابراز عقيده‌ و يا عقايد والدين‌، قيم‌ قانوني‌ و يا اعضاي‌ خانواده‌ كودك‌ به‌ عمل‌ خواهند آورد.

ماده‌ 3

1. در تمام‌ اقدامات‌ مربوط‌ به‌ كودكان‌ كه‌ توسط‌ مؤسسات‌ رفاه‌ اجتماعي‌ عمومي‌ و يا خصوصي‌، دادگاهها، مقامات‌ اجرائي‌، يا ارگانهاي‌ حقوقي‌ انجام‌ مي‌شود، منافع‌ كودك‌ از اهّم‌ ملاحظات‌ مي‌باشد.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ متقبل‌ مي‌شوند كه‌ حمايتها و مراقبتهاي‌ لازمه‌ را براي‌ رفاه‌ كودكان‌، با توجه‌ به‌ حقوق‌ و وظايف‌ والدين‌ آنها، قيم‌ و يا ساير افرادي‌ كه‌ قانوناً مسئول‌ آنان‌ هستند، تضمين‌ كنند و در اين‌ راستا اقدامات‌ اجرائي‌ و قانوني‌ مناسب‌ معمول‌ خواهد گرديد.

3. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تضمين‌ خواهند نمود كه‌ مؤسسات‌، خدمات‌ و وسائلي‌ كه‌ مسئول‌ مراقبت‌ و حمايت‌ كودكان‌ هستند مطابق‌ با معيارهائي‌ باشند كه‌ توسط‌ مقامات‌ ذيصلاحيت‌ خصوصاً در زمينه‌هاي‌ ايمني‌، بهداشت‌، تعداد كاركنان‌ آن‌ مؤسسات‌ و نحوه‌ نظارت‌ و بازرسي‌، تعيين‌ شده‌ است‌.

ماده‌ 4

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ اقدامات‌ اجرائي‌ و قانوني‌ لازم‌ را جهت‌ تحقق‌ حقوق‌ شناخته‌ شده‌ در اين‌ كنوانسيون‌ معمول‌ خواهند داشت‌. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ با توجه‌ به‌ حقوق‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌ اقداماتي‌ را در جهت‌ به‌ كارگيري‌ حداكثر منابع‌ موجود خود و در صورت‌ لزوم‌ در چارچوب‌ همكاريهاي‌ بين‌المللي‌ به‌ عمل‌ خواهند آورد.

ماده‌ 5

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ احترام‌ به‌ مسئوليتها، حقوق‌ و وظايف‌ والدين‌ و يا در صورت‌ قابليت‌ اطلاق‌، اعضاي‌ خانواده‌ بزرگي‌ كه‌ از طريق‌ آداب‌ محلي‌ به‌ وجود مي‌آيد، قيم‌ و يا ساير اشخاصي‌ كه‌ قانوناً مسئول‌ كودك‌ هستند را متقبل‌ مي‌شوند و به‌ طريقي‌ كه‌ موجب‌ تكامل‌ تواناييهاي‌ كودك‌ شود، راهنمايي‌ و ارشاد لازم‌ را جهت‌ اعمال‌ حقوق‌ شناخته‌ شده‌ كودك‌ در اين‌ كنوانسيون‌، به‌ عمل‌ خواهند آورد.

ماده‌ 6

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ ذاتي‌ هر كودك‌ را براي‌ زندگي‌ به‌ رسميت‌ خواهند شناخت‌.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنواسيون‌ ايجاد حداكثر امكانات‌ را براي‌ بقا و پيشرفت‌ كودك‌ تضمين‌ خواهند نمود.

ماده‌ 7

 1. تولد كودك‌ بلافاصله‌ پس‌ از به‌ دنيا آمدن‌ ثبت‌ مي‌شود و از حقوقي‌ مانند حق‌ داشتن‌ نام‌، كسب‌ تابعيت‌ و در صورت‌ امكان‌، شناسايي‌ والدين‌ و قرار گرفتن‌ تحت‌ سرپرستي‌ آنها برخوردار مي‌باشد.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ اين‌ حقوق‌ را مطابق‌ با قوانين‌ ملي‌ و تعهدات‌ خود طبق‌ اسناد بين‌المللي‌ مربوطه‌ در اين‌ زمينه‌، خصوصاً در مواردي‌ كه‌ كودك‌ در صورت‌ عدم‌ اجراي‌ آنها آواره‌ محسوب‌ گردد، لازم‌الاجرا تلقي‌ خواهند كرد.

ماده‌ 8

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ كودك‌ براي‌ حفظ‌ هويت‌ خود، من‌ جمله‌ مليت‌، نام‌ و روابط‌ خانوادگي‌ را طبق‌ قانون‌ و بدون‌ مداخله‌ تضمين‌ خواهند كرد.

2. در مواردي‌ كه‌ كودك‌ به‌ طور غيرقانوني‌ از تمام‌ يا برخي‌ از حقوق‌ مربوط‌ به‌ هويت‌ خود محروم‌ شود، كشورهاي‌ عضو حمايت‌ و مساعدتهاي‌ لازم‌ را براي‌ استيفاي‌ سريع‌ حقوق‌ فوق‌ به‌ عمل‌ خواهند آورد.

ماده‌ 9

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تضمين‌ مي‌نمايند كه‌ كودكان‌ عليرغم‌ خواسته‌شان‌ از والدين‌ خود جدا نشوند، مگر در مواردي‌ كه‌ مقامات‌ ذيصلاح‌ مطابق‌ قوانين‌ و مقررات‌ و پس‌ از بررسيهاي‌ قضايي‌ مصمم‌ شوند كه‌ اين‌ جدايي‌ به‌ نفع‌ كودك‌ است‌. اين‌ گونه‌ تصميمات‌ ممكن‌ است‌ در موارد به‌ خصوصي‌ از قبيل‌ سوءاستفاده‌ و يا بي‌توجهي‌ والدين‌ كودك‌ و يا هنگام‌ جدا شدن‌ والدين‌ از يكديگر ضرورت‌ يابد و در اين‌ صورت‌ بايد در مورد محل‌ اقامت‌ كودك‌ تصميمي‌ اتخاذ شود.

2. در هر يك‌ از مراحل‌ دادرسي‌ مربوط‌ به‌ پاراگراف‌ اول‌ ماده‌ 9 بايد به‌ تمام‌ طرفهاي‌ ذينفع‌ فرصت‌ داده‌ شود در مراحل‌ دادرسي‌ شركت‌ كرده‌ و نظرات‌ خود را ابراز كنند.

3. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌، حق‌ كودكي‌ را كه‌ از يك‌ يا هر دو والدين‌ جدا شده‌، مبني‌ بر حفظ‌ روابط‌ شخصي‌ و تماس‌ مستقيم‌ با والدين‌ به‌ طور منظم‌ رعايت‌ خواهند نمود، مگر در مواردي‌ كه‌ اين‌ امر مغاير منافع‌ كودك‌ باشد.

4. هنگامي‌كه‌ جدايي‌ ناشي‌ از اقدامات‌ دولت‌ از قبيل‌ بازداشت‌، زنداني‌ كردن‌، تبعيد، اخراج‌ يا مرگ‌ (منجمله‌ مرگي‌ كه‌ در حين‌ توقيف‌ بودن‌ شخص‌ واقع‌ شود) يكي‌ يا هر دو والدين‌ و يا كودك‌ باشد، كشور طرف‌ كنوانسيون‌ بنا به‌ درخواست‌، والدين‌ يا كودك‌ يا در صورت‌ اقتضا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌ را در جريان‌ اطلاعات‌ ضروري‌ در مورد اموال‌ فرد غايب‌ خانواده‌ قرار خواهد داد، مگر در مواردي‌ كه‌ دادن‌ اين‌ گونه‌ اطلاعات‌ مضر به‌ حال‌ كودك‌ باشد. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ هم‌ چنين‌ تضمين‌ خواهند نمود كه‌ تسليم‌ اين‌ درخواست‌ في‌ نفسه‌ عواقبي‌ براي‌ افراد مربوطه‌ در پي‌ نداشته‌ باشد.

ماده‌ 10

1. مطابق‌ با تعهدات‌ كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ در پاراگراف‌ 1 ماده‌ 9، در خواست‌ كودك‌ يا والدين‌ وي‌ براي‌ ورود يا ترك‌ كشور براي‌ به‌ هم‌ پيوستن‌ مجدد خانواده‌، از سوي‌ كشور طرف‌ كنوانسيون‌ با نظر مثبت‌ و به‌ روشي‌ انساني‌ و سريع‌ برسي‌ خواهند شد. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ با نظر مثبت‌ و به‌ روشي‌ انساني‌ و سريع‌ بررسي‌ خواهد شد. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ هم‌ چنين‌ تضمين‌ خواهند نمود كه‌ تسليم‌ اين‌ گونه‌ در خواستها عواقبي‌ براي‌ درخواست‌ كننده‌ و اعضاي‌ آنها در پي‌ نخواهد داشت‌.

2. كودكي‌ كه‌ والدينش‌ در كشورهاي‌ جداگانه‌ زندگي‌ مي‌كنند حق‌ دارد گذشته‌ از شرايط‌ استثنايي‌ به‌ طور منظم‌ روابط‌ شخصي‌ و تماس‌ مستقيم‌ با والدين‌ خود داشته‌ باشد. بدين‌ منظور و مطابق‌ با تعهدات‌ مندرج‌ در پاراگراف‌ 2 ماده‌ 9، كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ والدين‌ و كودك‌ براي‌ ترك‌ هر كشور من‌ جمله‌ كشور ملي‌ خود و ورود به‌ هر كشور ديگري‌ را محترم‌ خواهند شمرد. حق‌ ترك‌ هر كشوري‌ فقط‌ مشمول‌ محدوديتهايي‌ است‌ كه‌ در قانون‌ تصريح‌ شده‌ و براي‌ حفظ‌ امنيت‌ ملي‌، نظم‌ عمومي‌، سلامت‌ عمومي‌ يا اخلاقيات‌ يا حقوق‌ يا آزاديهاي‌ ديگران‌ يا ساير حقوقي‌ كه‌ در اين‌ كنوانسيون‌ به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌اند، ضروري‌ است‌.

ماده‌ 11

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ اقداماتي‌ را در جهت‌ مبارزه‌ با انتقال‌ قاچاق‌ و عدم‌ بازگشت‌ كودكان‌ (مقيم‌) خارج‌ معمول‌ خواهند داشت‌.

2. در اين‌ راستا، كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ انعقاد توافقنامه‌هاي‌ دو جانبه‌ و يا چند جانبه‌ يا پذيرش‌ توافقنامه‌هاي‌ موجود را تشويق‌ خواهند نمود.

ماده‌ 12

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تضمين‌ خواهند كرد كودكي‌ كه‌ قادر به‌ شكل‌ دادن‌ به‌ عقايد خود مي‌باشد، بتواند اين‌ عقايد را آزادانه‌ درباره‌ تمام‌ موضوعاتي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ وي‌ مي‌شود ابراز كند. به‌ نظرات‌ كودك‌ مطابق‌ با سن‌ و بلوغ‌ وي‌ بها داده‌ شود.

2. بدين‌ منظور، خصوصاً براي‌ كودك‌ فرصتهايي‌ فراهم‌ آورده‌ شود تا بتواند در هر يك‌ از مراحل‌ دادرسي‌ اجرائي‌ و قضايي‌ مربوط‌ به‌ وي‌ به‌ طور مستقيم‌ يا از طريق‌ يك‌ نماينده‌ يا شخصي‌ مناسب‌ به‌ طريقي‌ كه‌ مطابق‌ با مقررات‌ اجرائي‌ قوانين‌ ملي‌ باشد، ابراز عقيده‌ نمايد.

ماده‌ 13

1. كودك‌ داراي‌ حق‌ آزادي‌ ابراز عقيده‌ مي‌باشد. اين‌ حق‌ شامل‌ آزادي‌ جستجو، دريافت‌ و رساندن‌ اطلاعات‌ و عقايد از هر نوع‌، بدون‌ توجه‌ به‌ مرزها، كتبي‌ يا شفاهي‌ يا چاپ‌ شده‌، به‌ شكل‌ آثار هنري‌ يا از طريق‌ هر رسانه‌ ديگري‌ به‌ انتخاب‌ كودك‌ مي‌باشد.

2. اعمال‌ اين‌ حق‌ ممكن‌ است‌ منوط‌ به‌ محدوديتهاي‌ خاصي‌ باشد، ولي‌ اين‌ محدوديتها فقط‌ منحصر به‌ مواردي‌ است‌ كه‌ در قانون‌ تصريح‌ شده‌ و ضرورت‌ دارند.

الف‌ ـ براي‌ احترام‌ به‌ حقوق‌ يا آبروي‌ ديگران‌

ب‌ ـ براي‌ حفاظت‌ از امنيت‌ ملي‌ يا نظم‌ عمومي‌ يا به‌ خاطر سلامت‌ عمومي‌ و يا مسائل‌ اخلاقي‌.

ماده‌ 14

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ آزادي‌ فكر، عقيده‌ و مذهب‌ را براي‌ كودك‌ محترم‌ خواهند شمرد.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حقوق‌ و وظايف‌ والدين‌ و ساير سرپرستان‌ قانوني‌ كودك‌ را درباره‌ هدايت‌ كودك‌ در جهت‌ اعمال‌ حقوق‌ وي‌ به‌ طريقي‌ كه‌ باعث‌ اعتلاي‌ استعدادها و تواناييهاي‌ كودك‌ شود، محترم‌ خواهند شمرد.

3. آزادي‌ ابراز عقيده‌ و مذهب‌ فقط‌ طبق‌ محدوديتهايي‌ كه‌ در قانون‌ تصريح‌ شده‌ و براي‌ حفظ‌ امنيت‌، نظم‌، سلامت‌ و اخلاقيات‌ عمومي‌ و يا حقوق‌ و آزاديهاي‌ اساسي‌ ديگران‌ لازم‌ است‌، محدود مي‌شود.

ماده‌ 15

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌، حقوق‌ كودك‌ را در مورد آزادي‌ تشكيل‌ اجتماعات‌ و مجامع‌ مسالمت‌آميز به‌ رسميت‌ مي‌شناسند.

2. به‌ غير از محدوديتهايي‌ كه‌ در قانون‌ تصريح‌ شده‌ و يا براي‌ حفظ‌ منافع‌ امنيت‌ ملي‌ يا امنيت‌ عمومي‌، نظم‌ عمومي‌، سلامت‌ عمومي‌ و اخلاقيات‌ و يا حقوق‌ و آزاديهاي‌ ديگران‌ ضروري‌ است‌، هيچ‌ محدوديتي‌ در اعمال‌ اين‌ حقوق‌ وجود ندارد.

ماده‌ 16

1. در امور خصوصي‌، خانوادگي‌، يا مكاتبات‌ هيچ‌ كودكي‌ نمي‌توان‌ خودسرانه‌ يا غيرقانوني‌ دخالت‌ كرد يا هتك‌ حرمت‌ نمود.

2. كودك‌ در برابر اين‌ گونه‌ دخالتها و يا هتك‌ حرمتها مورد حمايت‌ قانون‌ قرار دارد.

ماده‌ 17

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ به‌ عملكرد مهم‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ واقف‌ بوده‌ و دسترسي‌ كودك‌ به‌ اطلاعات‌ و مطالب‌ از منابع‌ گوناگون‌ و بين‌المللي‌، خصوصاً مواردي‌ كه‌ مربوط‌ به‌ اعتلاي‌ رفاه‌ اجتماعي‌، معنوي‌ يا اخلاقي‌ و بهداشت‌ جسمي‌ و روحي‌ وي‌ مي‌شود را تضمين‌ مي‌كنند. در اين‌ راستا، كشورها اقدامات‌ ذيل‌ را به‌ عمل‌ خواهند آورد:

 الف‌) تشويق‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ به‌ انتشار اطلاعات‌ و مطالبي‌ كه‌ براي‌ كودك‌ استفاده‌هاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ داشته‌ و با روح‌ ماده‌ 29 نيز مطابق‌ باشد.

ب‌) تشويق‌ همكاريهاي‌ بين‌المللي‌ در جهت‌ توليد، مبادله‌ و انتشار اين‌ گونه‌ اطلاعات‌ و مطالب‌ از منابع‌ گوناگون‌ فرهنگي‌، ملي‌ و بين‌المللي‌

ج‌) تشويق‌ توليد و انتشار كتابهاي‌ كودكان‌

د) تشويق‌ رسانه‌هاي‌ گروهي‌ جهت‌ توجه‌ خاص‌ به‌ احتياجات‌ مربوط‌ به‌ آموزش‌ زبان‌ كودكاني‌ كه‌ به‌ گروههاي‌ اقليت‌ تعلق‌ دارند يا بومي‌ هستند.

ه‌) تشويق‌ توسعه‌ خط‌ مشي‌هاي‌ مناسب‌ در جهت‌ حمايت‌ از كودك‌ در برابر اطلاعات‌ و مطالبي‌ كه‌ به‌ سعادت‌ وي‌ آسيب‌ مي‌رساند با توجه‌ به‌ مفاد مواد 13 و 18.

ماده‌ 18

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ بيشترين‌ تلاش‌ خود را براي‌ تضمين‌ به‌ رسميت‌ شناختن‌ اين‌ اصل‌ كه‌ پدر و مادر كودك‌ مسئوليت‌هاي‌ مشتركي‌ در مورد رشد و پيشرفت‌ كودك‌ دارند، به‌ عمل‌ خواهند آورد. والدين‌ و يا قيم‌ قانوني‌ مسئوليت‌ عمده‌ را در مورد رشد و پيشرفت‌ كودك‌ به‌ عهده‌ دارند. اساسي‌ترين‌ مسئله‌ آنان‌ (حفظ‌) منافع‌ عالية‌ كودك‌ است‌.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ به‌ منظور تضمين‌ و اعتلاي‌ حقوقي‌ كه‌ در اين‌ كنوانسيون‌ بيان‌ شده‌ همكاري‌هاي‌ لازم‌ را با والدين‌ و قيم‌ قانوني‌ در جهت‌ اجراي‌ مسئوليت‌هايشان‌ براي‌ تربيت‌ كودك‌ به‌ عمل‌ خواهند آورد و ايجاد مؤسسات‌، تسهيلات‌ و خدماتي‌ را براي‌ نگهداري‌ كودكان‌ تضمين‌ خواهند كرد.

3. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تمام‌ اقدامات‌ لازم‌ را در جهت‌ تضمين‌ حق‌ استفاده‌ كودكاني‌ كه‌ داراي‌ والدين‌ شاغل‌ مي‌باشند، از خدمات‌ و تسهيلات‌ مربوط‌ به‌ نگهداري‌ كودكان‌ به‌ عمل‌ خواهند آورد.

ماده‌ 19

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تمام‌ اقدامات‌ قانوني‌، اجرايي‌، اجتماعي‌ و آموزشي‌ را در جهت‌ حمايت‌ از كودك‌ در برابر تمام‌ اشكال‌ خشونت‌هاي‌ جسمي‌ و روحي‌، آسيب‌رساني‌ يا سوءاستفاده‌، بي‌توجهي‌ يا سهل‌انگاري‌، بدرفتاري‌ يا استثمار منجمله‌ سوءاستفاده‌ جنسي‌ در حيني‌ كه‌ كودك‌ تحت‌ مراقبت‌ والدين‌ يا قيم‌ قانوني‌ يا هر شخص‌ ديگري‌ قرار دارد، به‌ عمل‌ خواهند آورد.

2. اين‌ گونه‌ اقدامات‌ حمايتي‌ در موارد مقتضي‌ بايد شامل‌ اقدامات‌ مؤثر براي‌ ايجاد برنامه‌هاي‌ اجتماعي‌ در جهت‌ فراهم‌ آوردن‌ حمايتهاي‌ لازمه‌ از كودك‌ و كساني‌ كه‌ مسئول‌ مراقبت‌ از وي‌ مي‌باشند و نيز حمايت‌ در برابر ساير اشكال‌ محدوديتها و نيز براي‌ پيشگيري‌، شناسايي‌، گزارش‌دهي‌، ارجاع‌، تحقيق‌، درمان‌ و پي‌گيري‌ موارد بدرفتاريهايي‌ كه‌ قبلاً ذكر شد و نيز بر حسب‌ مورد پشتيباني‌ از پيگرد قضائي‌ باشد.

ماده‌ 20

1. كودك‌ نبايد به‌ طور موقت‌ يا دائم‌ از محيط‌ خانواده‌ و از منافع‌ خويش‌ محروم‌ باشد و بايد از طرف‌ دولت‌ تحت‌ مراقبت‌ و مورد مساعدت‌ قرار گيرد.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ مي‌بايست‌ طبق‌ قوانين‌ ملي‌ خود مراقبتهاي‌ جايگزين‌ ديگري‌ را براي‌ اين‌ گونه‌ كودكان‌ تضمين‌ نمايند.

3. اين‌ گونه‌ مراقبتها شامل‌ موارد زيادي‌ مي‌شود، از جمله‌ تعيين‌ سرپرست‌ و كفيل‌ در قوانين‌ اسلامي‌، فرزندخواندگي‌ و يا در صورت‌ لزوم‌ اعزام‌ كودك‌ به‌ مؤسسات‌ مناسب‌ مراقبت‌ از كودكان‌ باشد. به‌ هنگام‌ بررسي‌ راه‌حلها بايد به‌ استمرار مطلوب‌ در تربيت‌ كودك‌، قوميت‌، مذهب‌، فرهنگ‌ و زبان‌ كودك‌ توجه‌ خاص‌ شود.

ماده‌ 21

كشورهايي‌ كه‌ سيستم‌ فرزندخواندگي‌ را به‌ رسميت‌ شناخته‌ و مجاز مي‌دانند، بايد منافع‌ عاليه‌ كودك‌ را در اولويت‌ قرار داده‌ و نكات‌ زير را مراعات‌ كنند.

الف‌) تضمين‌ اين‌ كه‌ فرزندخواندگي‌ فقط‌ از سوي‌ مقامات‌ ذيصلاحي‌ انجام‌ مي‌شود كه‌ مطابق‌ با قوانين‌ و مقررات‌ لازم‌الاجرا و براساس‌ اطلاعات‌ موثق‌ و قابل‌ اطمينان‌ تعيين‌ مي‌كنند كه‌ فرزندخواندگي‌ با توجه‌ به‌ وضعيت‌ وي‌ در ارتباط‌ با والدين‌، خويشاوندان‌ و قيم‌ قانوني‌ مجاز است‌ و در صورت‌ مقتضي‌ رضايت‌ اشخاص‌ فوق‌ را براي‌ فرزندخواندگي‌ براساس‌ مقررات‌ لازمه‌ كسب‌ مي‌كنند.

ب‌) تضمين‌ اين‌ كه‌ در صورتي‌ كه‌ كودك‌ را نتوان‌ به‌ روشي‌ مناسب‌ در كشور خود تحت‌ سرپرستي‌ يك‌ خانواده‌ درآورد، فرزندخواندگي‌ در ساير كشورها به‌ عنوان‌ راه‌حلي‌ ديگر مورد بررسي‌ قرار خواهد گرفت‌.

ج‌) تضمين‌ برخورداري‌ كودكاني‌ كه‌ در ساير كشورها پذيرفته‌ مي‌شوند از مراقبتها و حقوقي‌ كه‌ به‌ هنگام‌ فرزندخواندگي‌ در كشور خود، شامل‌ حال‌ آنان‌ مي‌شود.

د) اتخاذ تمام‌ اقدامات‌ لازم‌ جهت‌ تضمين‌ اين‌ كه‌ قبول‌ كودك‌ در ساير كشورها براي‌ افراد مربوطه‌ متضمن‌ منافع‌ مالي‌ نباشد.

ه‌) در صورت‌ لزوم‌، پيشبرد اهداف‌ ماده‌ حاضر از طريق‌ انعقاد قراردادها يا اتخاذ ترتيبات‌ دو يا چند جانبه‌ و تلاش‌ در اين‌ چارچوب‌ براي‌ تضمين‌ اين‌ كه‌ پذيرش‌ كودك‌ در يك‌ كشور ديگر از طريق‌ ارگانها يا مقامات‌ ذيصلاح‌ انجام‌ شود.

ماده‌ 22

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ اقدام‌ لازم‌ را جهت‌ تضمين‌ برخورداري‌ كودكي‌ كه‌ خواهان‌ پناهندگي‌ است‌ و يا پناهنده‌ تلقي‌ مي‌شود، چه‌ همراه‌ والدين‌ خود باشد يا شخص‌ ديگري‌، مطابق‌ با قوانين‌ و مقررات‌ محلي‌ و بين‌المللي‌، از حمايتها و مساعدتهاي‌ بشردوستانه‌ لازم‌ و از حقوق‌ مربوطه‌ كه‌ در اين‌ كنوانسيون‌ يا ساير اسناد بشردوستانه‌ يا حقوق‌ بشر مقرر شده‌ و كشورهاي‌ فوق‌الذكر نسبت‌ به‌ آنها متعهد مي‌باشند، به‌ عمل‌ خواهند آورد.

2. بدين‌ منظور، كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ بنا به‌ صلاحديد خود با سازمان‌ ملل‌ و ساير سازمانهاي‌ بين‌المللي‌ يا غيردولتي‌ ذيصلاح‌ كه‌ با سازمان‌ ملل‌ كار مي‌كنند در جهت‌ حمايت‌ و مساعدت‌ از اين‌ گونه‌ كودكان‌ و رديابي‌ والدين‌ يا ساير اعضاي‌ خانواده‌ كودكان‌ پناهنده‌ و براي‌ كسب‌ اطلاعات‌ لازم‌ براي‌ به‌ هم‌ پيوستن‌ مجدد اعضاي‌ خانواده‌ همكاري‌ خواهند كرد. در صورتي‌ كه‌ موفق‌ به‌ يافتن‌ والدين‌ يا ساير اعضاي‌ خانواده‌ نشوند، با كودك‌ همان‌ گونه‌ كه‌ در اين‌ كنوانسيون‌ اظهار شده‌، درست‌ مانند كودكي‌ كه‌ به‌ طور موقت‌ يا دائم‌ از محيط‌ خانوادگي‌ به‌ هر دليل‌ محروم‌ شده‌، رفتار خواهد شد.

ماده‌ 23

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ اذعان‌ دارند كودكي‌ كه‌ ذهناً يا جسماً دچار نقص‌ مي‌باشد بايد در شرايطي‌ كه‌ متضمن‌ منزلت‌ و افزايش‌ اتكاء به‌ نفس‌ باشد و شركت‌  فعال‌ كودك‌ در جامعه‌ را تسهيل‌ نمايد، رشد يافته‌ و از يك‌ زندگي‌ آبرومند و كامل‌ برخوردار گردد.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ كودكان‌ معلول‌ را براي‌ برخورداري‌ از مراقبت هاي‌ ويژه‌ به‌ رسميت‌ مي‌شناسد و ارائه‌ اين‌ مراقبتها را بر حسب‌ شرايط‌ والدين‌ و يا مسئولين‌ كودك‌ و منوط‌ به‌ وجود منابع‌، به‌ اين‌ گونه‌ كودكان‌ و كساني‌ كه‌ مسئول‌ مراقبت‌ از وي‌ هستند، تشويق‌ و تضمين‌ خواهند كرد.

3. با تشخيص‌ نيازهاي‌ ويژه‌ كودك‌ معلول‌، كمكهاي‌ مقرر شده‌ در پاراگراف‌ 2 اين‌ ماده‌ در صورت‌ امكان‌ مي‌بايست‌ به‌ طور رايگان‌ و با در نظر گرفتن‌ منابع‌ مالي‌ والدين‌ و يا مسئولين‌ كودك‌ انجام‌ گيرد و مي‌بايست‌ به‌ نحوي‌ برنامه‌ريزي‌ شود كه‌ كودك‌ معلول‌ بتواند دسترسي‌ مؤثر به‌ آموزش‌، تعليم‌ و تربيت‌ و خدمات‌ مراقبتي‌ بهداشتي‌، خدمات‌ توانبخشي‌، آمادگي‌ براي‌ اشتغال‌ و ايجاد فرصت‌ به‌ روشي‌ كه‌ موجب‌ دستيابي‌ كودك‌ به‌ حداكثر كمال‌ اجتماعي‌ و پيشرفت‌ شخصي‌ از جمله‌ پيشرفت‌ فرهنگي‌ و معنوي‌ وي‌ مي‌شود، داشته‌ باشد.

4. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ در سايه‌ همكاريهاي‌ بين‌المللي‌، مبادله‌ اطلاعات‌ لازم‌ را در زمينه‌ مراقبتهاي‌ بهداشتي‌ جهت‌ پيشگيري‌ و معالجات‌ پزشكي‌، روانشناسي‌ و توانبخشي‌ كودكان‌ معلول‌ من‌ جمله‌ انتشار و در دسترس‌ قرار دادن‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ روشهاي‌ توانبخشي‌، آموزش‌ و خدمات‌ حرفه‌اي‌ با هدف‌ قادر ساختن‌ كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ به‌ پيشبرد توانائيها و مهارتهاي‌ خود و گسترش‌ تجربيات‌ آنان‌ در اين‌ زمينه‌ها، افزايش‌ خواهند داد. در اين‌ ارتباط‌، به‌ نيازهاي‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ توجه‌ خاصي‌ مبذول‌ خواهد شد.

ماده‌ 24

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ كودك‌ را جهت‌ برخورداري‌ از بالاترين‌ استاندارد بهداشت‌ و از تسهيلات‌ لازم‌ براي‌ درمان‌ بيماري‌ و توانبخشي‌ به‌ رسميت‌ مي‌شناسند. آنان‌ براي‌ تضمين‌ اين‌ كه‌ هيچ‌ كودكي‌ از رسيدن‌ به‌ اين‌ حق‌ و دسترسي‌ به‌ خدمات‌ بهداشتي‌ محروم‌ نخواهد شد، تلاش‌ خواهند نمود.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ موضوع‌ را تا اجراي‌ كامل‌ اين‌ حق‌ دنبال‌ خواهند كرد و خصوصاً در زمينه‌هاي‌ ذيل‌ روشهاي‌ مناسب‌ را اتخاذ خواهند كرد.

الف‌) كاهش‌ ميزان‌ مرگ‌ و مير نوزادان‌ و كودكان‌

ب‌) تضمين‌ فراهم‌ نمودن‌ مشورتهاي‌ پزشكي‌ و مراقبتهاي‌ بهداشتي‌ اوليه‌

ج‌) مبارزه‌ با بيماريها و سوء تغذيه‌، از جمله‌ در چارچوب‌ مراقبتهاي‌ بهداشتي‌ اوليه‌ از طريق‌ به‌ كار بستن‌ تكنولوژيهاي‌ در دسترس‌ و از طريق‌ فراهم‌ نمودن‌ مواد غذايي‌ مقوي‌ و آب‌ آشاميدني‌ سالم‌ و در نظر گرفتن‌ خطرات‌ آلودگي‌ محيط‌ زيست‌.

د) تضمين‌ مراقبتهاي‌ قبل‌ و پس‌ از زايمان‌ مادران‌

ه‌) تضمين‌ اين‌ كه‌ تمام‌ اقشار جامعه‌ خصوصاً والدين‌ و كودكان‌ از مزاياي‌ تغذيه‌ شير مادر، بهداشت‌ و بهداشت‌ محيط‌ زيست‌ و پيشگيري‌ از حوادث‌ اطلاع‌ داشته‌ و به‌ آموزش‌ دسترسي‌ داشته‌ و در زمينه‌ استفاده‌ از اطلاعات‌ اوليه‌ بهداشت‌ كودك‌ و تغذيه‌ مورد حمايت‌ قرار دارند.

و) توسعه‌ مراقبت هاي‌ بهداشتي‌ پيشگيرانه‌، ارائه‌ راهنمائيهاي‌ لازم‌ به‌ والدين‌ و آموزش‌ تنظيم‌ خانواده‌ و خدمات‌.

3. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تمام‌ اقدامات‌ لازم‌ و مناسب‌ را براي‌ زدودن‌ روش‌ معالجاتي‌ سنتي‌ و خرافي‌ در مورد بهداشت‌ كودكان‌ به‌ عمل‌ خواهندآورد.

4. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ پيشبرد و تشويق‌ همكاريهاي‌ بين‌المللي‌ براي‌ دستيابي‌ تدريجي‌ به‌ تحقق‌ كامل‌ حقوق‌ شناخته‌ شده‌ در كنوانسيون‌ حاضر را متقبل‌ مي‌شوند. در اين‌ ارتباط‌، به‌ نيازهاي‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ توجه‌ خاصي‌ خواهد شد.

ماده‌ 25

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ كودكي‌ كه‌ توسط‌ مقامات‌ ذيصلاح‌ به‌ منظور مراقبت‌، حفاظت‌ و يا بهداشت‌ جسمي‌ و روحي‌ به‌ خانواده‌ يا مؤسسه‌اي‌ داده‌ شده‌ است‌ را جهت‌ انجام‌ بررسي‌ دوره‌اي‌ نحوه‌ رفتار با كودك‌ و بررسي‌ دوره‌ درمان‌ ارائه‌ شده‌ براي‌ كودك‌ و تمام‌ وضعيتهاي‌ مربوط‌ به‌ نگهداري‌ وي‌ را به‌ رسميت‌ مي‌شناسد.

ماده‌ 26

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ برخورداري‌ از امنيت‌ اجتماعي‌ من‌جمله‌ بيمه‌ اجتماعي‌ را براي‌ تمام‌ كودكان‌ به‌ رسميت‌ مي‌شناسند و اقدام‌ لازم‌ را جهت‌ دستيابي‌ به‌ تحقق‌ كامل‌ اين‌ حق‌، مطابق‌ با قوانين‌ ملي‌، به‌ عمل‌ خواهند آورد.

2. اين‌ مزايا در صورت‌ مقتضي‌ مي‌بايست‌ با توجه‌ به‌ منافع‌ و شرايط‌ كودك‌ و اشخاصي‌ كه‌ مسئوليت‌ نگهداري‌ وي‌ را به‌ عهده‌ دارند و نيز هر گونه‌ ملاحظه‌ ديگري‌ مربوط‌ به‌ كاربرد اين‌ مزايا در جهت‌ منافع‌ كودك‌ در اختيارشان‌ قرار گيرد.

ماده‌ 27

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ تمام‌ كودكان‌ را نسبت‌ به‌ برخورداري‌ از استاندارد مناسب‌ زندگي‌ براي‌ توسعه‌ جسمي‌، ذهني‌، روحي‌، اخلاقي‌ و اجتماعي‌ به‌ رسميت‌ مي‌شناسند.

2. والدين‌ يا ساير سرپرستان‌ كودك‌، مسئوليت‌ عمده‌اي‌ در جهت‌ تضمين‌ شرايط‌ زندگي‌ مناسب‌ براي‌ پيشرفت‌ كودك‌ در چارچوب‌ توانائيها و امكانات‌ عالي‌ خود به‌ عهده‌ دارند.

3. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌، مطابق‌ با شرايط‌ ملي‌ و در چارچوب‌ امكانات‌ خود، اقدام‌ ضروري‌ را براي‌ ياري‌ والدين‌ و ساير اشخاص‌ مسئول‌ كودك‌ در جهت‌ اعمال‌ اين‌ حق‌ به‌ عمل‌ خواهند آورد و در صورت‌ لزوم‌ كمكهاي‌ مالي‌ و برنامه‌هاي‌ حمايتي‌ را خصوصاً در مورد تغذيه‌، پوشاك‌ و مسكن‌ فراهم‌ خواهند كرد.

4. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ اقدام‌ لازم‌ جهت‌ تضمين‌ پرداخت‌ مخارج‌ كودك‌ از سوي‌ والدين‌ و يا ساير اشخاصي‌ كه‌ مسئوليت‌ مالي‌ كودك‌ را به‌ عهده‌ دارند چه‌ در داخل‌ و چه‌ در خارج‌ از كشور به‌ عمل‌ خواهند آورد. در مواردي‌ كه‌ شخص‌ مسئول‌ امور مالي‌ كودك‌ در كشوري‌ متفاوت‌ از كشور كودك‌ زندگي‌ مي‌كند، كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ پذيرش‌ موافقتنامه‌هاي‌ بين‌المللي‌ يا انعقاد اين‌ گونه‌ موافقت‌نامه‌ها و نيز اتخاذ ساير ترتيبات‌ لازم‌ را تسريع‌ خواهند نمود.

ماده‌ 28

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ كودك‌ را نسبت‌ به‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ رسميت‌ مي‌شناسند و براي‌ دستيابي‌ تدريجي‌ به‌ اين‌ حق‌ و براساس‌ ايجاد فرصتهاي‌ مساوي‌، اقدامات‌ ذيل‌ را معمول‌ خواهند داشت‌:

الف‌) اجباري‌ و رايگان‌ نمودن‌ تحصيل‌ ابتدائي‌ براي‌ همگان‌

ب‌) تشويق‌ توسعه‌ اشكال‌ مختلف‌ آموزش‌ متوسطه‌ منجمله‌ آموزش‌ حرفه‌اي‌ و كلي‌، در دسترس‌ قرار دادن‌ اين‌ گونه‌ آموزشها براي‌ تمام‌ كودكان‌ و اتخاذ اقدامات‌ لازم‌ از قبيل‌ ارائه‌ آموزش‌ و پرورش‌ رايگان‌ و دادن‌ كمكهاي‌ مالي‌ در صورت‌ لزوم‌.

ج‌) در دسترس‌ قرار دادن‌ آموزش‌ عالي‌ براي‌ همگان‌ براساس‌ توانائي ها و از هر طريق‌ مناسب‌.

د) در دسترس‌ قرار دادن‌ اطلاعات‌ و راهنمايي‌هاي‌ آموزشي‌ و حرفه‌اي‌ براي‌ تمام‌ كودكان‌.

ه‌) اتخاذ اقداماتي‌ جهت‌ تشويق‌ حضور مرتب‌ كودكان‌ در مدارس‌ و كاهش‌ غيبت‌ها.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تمام‌ اقدامات‌ لازم‌ را جهت‌ تضمين‌ اين‌ كه‌ نظم‌ و انضباط‌ در مدارس‌ مطابق‌ با حفظ‌ شئون‌ انساني‌ كودكان‌ بوده‌ و مطابق‌ با كنوانسيون‌ حاضر باشد، به‌ عمل‌ خواهند آورد.

3. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ همكاريهاي‌ بين‌المللي‌ را در موضوعات‌ مربوط‌ به‌ آموزش‌ و پرورش‌، خصوصاً در زمينه‌ زدودن‌ جهل‌ و بيسوادي‌ در سراسر جهان‌ و تسهيل‌ دسترسي‌ به‌ اطلاعات‌ فني‌ و علمي‌ و روشهاي‌ مدرن‌ آموزشي‌، تشويق‌ و افزايش‌ خواهند داد. در اين‌ ارتباط‌، به‌ نيازهاي‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ توجه‌ خاصي‌ خواهد شد.

ماده‌ 29

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ موافقت‌ مي‌نمايند كه‌ موارد ذيل‌ بايد جزء آموزش‌ و پرورش‌ كودكان‌ باشد.

الف‌) پيشرفت‌ كامل‌ شخصيت‌، استعدادها و توانائيهاي‌ ذهني‌ و جسمي‌ كودكان‌.

ب‌) توسعه‌ احترام‌ به‌ حقوق‌ بشر و آزاديهاي‌ اساسي‌ و اصول‌ مذكور در منشور سازمان‌ ملل‌.

ج‌) توسعه‌ احترام‌ به‌ والدين‌ كودك‌، هويت‌ فرهنگي‌، زبان‌ و ارزشهاي‌ ادبي‌ و ملي‌ كشوري‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كند، و به‌ موطن‌ اصلي‌ كودك‌ و به‌ تمدنهاي‌ متفاوت‌ با تمدن‌ وي‌.

د) آماده‌ نمودن‌ كودك‌ براي‌ داشتن‌ زندگي‌ مسئولانه‌ در جامعه‌اي‌ آزاد و با روحيه‌اي‌ (مملو) از تفاهم‌، صلح‌، صبر، تساوي‌ زن‌ و مرد و دوستي‌ بين‌ تمام‌ مردم‌، گروههاي‌ قومي‌، مذهبي‌ و ملي‌ و اشخاص‌ ديگر.

ه‌) توسعه‌ احترام‌ نسبت‌ به‌ محيط‌ طبيعي‌.

2. از هيچ‌ يك‌ از بخشهاي‌ اين‌ ماده‌ و ماده‌ 28 نبايد چنان‌ تعبير شود كه‌ مخلّ آزادي‌ افراد و ارگانها براي‌ تأسيس‌ و اداره‌ مؤسسات‌ آموزشي‌ كه‌ همواره‌ طبق‌ اصول‌ ذكر شده‌ در پاراگراف‌ 1 اين‌ ماده‌ و با شرايط‌ ارائه‌ آموزش‌ مطابق‌ با حداقل‌ استاندارد ذكر شده‌ توسط‌ دولت‌ ايجاد مي‌شود، تلقي‌ شود.

ماده‌ 30

در كشورهايي‌ كه‌ اقليتهاي‌ قومي‌ و مذهبي‌ و يا اشخاص‌ بومي‌ زندگي‌ مي‌كنند، كودكي‌ كه‌ متعلق‌ به‌ اين‌ اقليتها است‌ بايد به‌ همراه‌ ساير اعضاي‌ گروهش‌ از حق‌ برخورداري‌ از فرهنگ‌ و تعليم‌ و انجام‌ اعمال‌ مذهبي‌ خود و يا زبان‌ خويش‌ برخوردار باشد.

ماده‌ 31

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ كودك‌ را براي‌ تفريح‌ و آرامش‌ و بازي‌ و فعاليتهاي‌ خلاق‌ مناسب‌ سن‌ خود و شركت‌ آزادانه‌ در حيات‌ فرهنگي‌ و هنري‌ به‌ رسميت‌ مي‌شناسند.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ كودك‌ را براي‌ شركت‌ كامل‌ در حيات‌ فرهنگي‌ و هنري‌ محترم‌ شمرده‌ و توسعه‌ مي‌دهند و فراهم‌ نمودن‌ فرصتهاي‌ مناسب‌ جهت‌ شركت‌ در فعاليتهاي‌ فرهنگي‌، هنري‌ خلاق‌ و تفريحي‌ را تشويق‌ خواهند نمود.

ماده‌ 32

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ حق‌ كودك‌ جهت‌ مورد حمايت‌ قرار گرفتن‌ در برابر استثمار اقتصادي‌ و انجام‌ هر گونه‌ كاري‌ كه‌ زيان‌بار بوده‌ و يا توقفي‌ در آموزش‌ وي‌ ايجاد كند و يا براي‌ بهداشت‌ جسمي‌، روحي‌، معنوي‌، اخلاقي‌ و پيشرفت‌ اجتماعي‌ كودك‌ مضر باشد را به‌ رسميت‌ مي‌شناسند.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ اقدامات‌ لازم‌ قانوني‌، اجرائي‌، اجتماعي‌ و آموزشي‌ را در جهت‌ تضمين‌ اجراي‌ اين‌ ماده‌ به‌ عمل‌ خواهند آورد. در اين‌ راستا، و با توجه‌ به‌ مواد مربوطه‌ در ساير اسناد بين‌المللي‌، كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ خصوصاً موارد ذيل‌ را مورد توجه‌ قرار خواهند داد:

الف‌) تعيين‌ حداقل‌ سن‌ يا حداقل‌ سنين‌ براي‌ انجام‌ كار.

ب‌) تعيين‌ مقررات‌ مناسب‌ از نظر ساعات‌ و شرايط‌ كار.

ج‌) تعيين‌ مجازاتها و يا اعمال‌ ساير ضمانت‌هاي‌ اجراي‌ مناسب‌ جهت‌ تضمين‌ اجراي‌ مؤثر اين‌ ماده‌.

ماده‌ 33

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تمام‌ اقدامات‌ لازم‌ از جمله‌ اقدامات‌ قانوني‌، اجرائي‌، اجتماعي‌، آموزشي‌ را جهت‌ حمايت‌ از كودكان‌ در برابر استفاده‌ غيرقانوني‌ از مواد مخدر و يا مواد محرك‌، همان‌گونه‌ كه‌ در معاهدات‌ بين‌المللي‌ مربوطه‌ تعريف‌ شده‌ و جلوگيري‌ از استفاده‌ از كودكان‌ در توليد غيرقانوني‌ و قاچاق‌ اين‌ گونه‌ مواد به‌ عمل‌ خواهند آورد.

ماده‌ 34

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ متقبل‌ مي‌شوند كه‌ از كودكان‌ در برابر تمام‌ اشكال‌ سوءاستفاده‌ها و استثمارهاي‌ جنسي‌ حمايت‌ كنند. بدين‌منظور، كشورهاي‌ فوق‌ خصوصاً اقدامات‌ ملي‌، دو و چند جانبه‌ را در جهت‌ جلوگيري‌ از موارد زير به‌ عمل‌ مي‌آورند.

الف‌) تشويق‌ يا وادار نمودن‌ كودكان‌ براي‌ درگيري‌ در هر گونه‌ فعاليتهاي‌ جنسي‌.

ب‌) استفاده‌ استثماري‌ از كودكان‌ در فاحشه‌گري‌ و ساير اعمال‌ غيرقانوني‌ جنسي‌.

ج‌) استفاده‌ استثماري‌ از كودكان‌ در اعمال‌ و مطالب‌ پُرنوگرافيك‌.

  ماده‌ 35

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تمام‌ اقدامات‌ ضروري‌ ملي‌، دو و چند جانبه‌ را براي‌ جلوگيري‌ از ربوده‌ شدن‌، فروش‌ و يا قاچاق‌ كودكان‌ به‌ هر شكل‌ و به‌ هر منظور به‌ عمل‌ خواهند آورد.

ماده‌ 36

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ از كودكان‌ در برابر تمام‌ اشكال‌ استثمار كه‌ هر يك‌ از جنبه‌هاي‌ رفاه‌ كودك‌ را به‌ مخاطره‌ اندازد، حمايت‌ خواهند كرد.

ماده‌ 37

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ اجراي‌ اقدامات‌ ذيل‌ را متقبل‌ مي‌شوند.

الف‌) هيچ‌ كودكي‌ نبايد تحت‌ شكنجه‌ يا ساير رفتارهاي‌ بيرحمانه‌ و غيرانساني‌ يا مغاير شئون‌ انساني‌ قرار گيرد. مجازات‌ اعدام‌ و يا حبس‌ ابد بدون‌ امكان‌ بخشودگي‌ را نمي‌توان‌ در مورد كودكان‌ زير 18 سال‌ اعمال‌ كرد.

ب‌) هيچ‌ كودكي‌ نبايد به‌ طور غيرقانوني‌ و خودسرانه‌ زنداني‌ شود. دستگيري‌، بازداشت‌ و يا زنداني‌ كردن‌ يك‌ كودك‌ مي‌بايست‌ مطابق‌ با قانون‌ باشد و به‌ عنوان‌ آخرين‌ راه‌ چاره‌ و براي‌ كوتاهترين‌ مدت‌ ممكن‌ بايد بدان‌ متوسل‌ شد.

ج‌) با كودك‌ زنداني‌ بايد به‌ خاطر مقام‌ ذاتي‌ انسان‌، رفتاري‌ انساني‌ و توأم‌ با احترام‌ داشت‌، به‌ نحوي‌ كه‌ نيازهاي‌ به‌ خصوص‌ سني‌ وي‌ در نظر گرفته‌ شود. كودكان‌ زنداني‌ خصوصاً بايد از افراد بزرگسال‌ جدا شوند مگر اين‌ كه‌ اين‌ امر مغاير مصالح‌ كودك‌ باشد. كودك‌ جز در شرايط‌ استثنايي‌ حق‌ دارد با خانواده‌ خود از طرق‌ نامه‌ و ملاقات‌ تماس‌ گيرد.

د) هر كودك‌ زنداني‌ مي‌بايست‌ از حق‌ دسترسي‌ سريع‌ به‌ مشاوره‌ حقوقي‌ و يا ساير مساعدت‌هاي‌ ضروري‌ و نيز حق‌ اعتراض‌ نسبت‌ به‌ مشروعيت‌ زنداني‌ شدن‌ خود در برابر دادگاه‌ يا ساير مقامات‌ ذيصلاح‌، مستقل‌ و بيطرف‌ و تصميم‌گيري‌ سريع‌ در اين‌ گونه‌ موارد برخوردار باشد.

ماده‌ 38

1. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ متقبل‌ مي‌شوند به‌ مقررات‌ قانون‌ بين‌المللي‌ بشر دوستي‌ در زمان‌ جنگ‌هاي‌ مسلحانه‌ كه‌ مربوط‌ به‌ كودكان‌ مي‌شود احترام‌ بگذارند.

2. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ هر گونه‌ اقدام‌ عملي‌ را جهت‌ تضمين‌ اين‌ كه‌ افراد كمتر از 15 سال‌ در مخاصمات‌ مستقيماً شركت‌ نكنند، معمول‌ خواهند داشت‌.

3. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ از استخدام‌ افراد كمتر از 15 سال‌ در نيروهاي‌ مسلح‌ خود خودداري‌ خواهندكرد. اين‌ كشورها براي‌ استخدام‌ افرادي‌ كه‌ بالاي‌ 15 سال‌ و زير 18 سال‌ سن‌ دارند، اولويت‌ را به‌ بزرگترها خواهند داد.

4. كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌، مطابق‌ با تعهدات‌ خود نسبت‌ به‌ قانون‌ بين‌المللي‌ بشر دوستي‌ در جهت‌ حمايت‌ از افراد غيرنظامي‌ به‌ هنگام‌ جنگهاي‌ مسلحانه‌، تمام‌ اقدامات‌ عملي‌ را براي‌ تضمين‌ حمايت‌ و مراقبت‌ از كودكاني‌ كه‌ تحت‌ تأثير (عواقب‌) جنگ‌ قرار گرفته‌اند به‌ عمل‌ خواهند آورد.

ماده‌ 39

كشورهاي‌ طرف‌ كنوانسيون‌ تمام‌ اقدامات‌ لازم‌ را براي‌ تسريع‌ بهبودي‌ جسمي‌ و روحي‌ و سازش‌ اجتماعي‌ كودكي‌ كه‌ قرباني‌ بي‌توجهي‌، استثمار، سوءاستفاده‌، شكنجه‌ يا ساير اعمال‌ خشونت‌آميز، غيرانساني‌ و تحقير كننده‌ يا جنگ‌ بوده‌ است‌، به‌ عمل‌ خواهند آورد. اين‌ روند بهبودي‌ و پيوستن‌ مجدد به‌ جامعه‌ مي‌بايست‌ در محيطي‌ كه‌ موجب‌ سلامت‌، اتكاي‌ نفس‌ و احترام‌ كودك‌ شود، انجام‌ گيرد.

ماده‌ 40

1. كشورهاي‌ عضو در مورد كودكان‌ مجرم‌ يا متهم‌ به‌ نقض‌ قانون‌ كيفري‌ اين‌ حق‌ را به‌ رسميت‌ مي‌شناسند كه‌ با آنان‌ مطابق‌ با شئونات‌ و ارزش‌ كودك‌ رفتار گردد. اين‌ امر موجب‌ افزايش‌ احترام‌ كودك‌ نسبت‌ به‌ حقوق‌ بشر و آزاديهاي‌ اساسي‌ ديگران‌ شده‌، سن‌ كودك‌ را در نظر گرفته‌ و با در نظر گرفتن‌ سن‌ كودك‌، باعث‌ افزايش‌ خواست‌ وي‌ براي‌ سازش‌ با جامعه‌ و به‌ عهده‌ گرفتن‌ نقشي‌ سازنده‌ مي‌گردد.

2. بدين‌ منظور و با توجه‌ به‌ مفاد مربوطه‌ اسناد بين‌المللي‌، كشورهاي‌ عضو خصوصاً موارد ذيل‌ را تضمين‌ مي‌نمايند:

الف‌) هيچ‌ كودكي‌ نبايد به‌ خاطر اعمالي‌ كه‌ در زمان‌ ارتكاب‌ توسط‌ قانون‌ ملي‌ يا بين‌المللي‌ منع‌ نشده‌، متهم‌ يا گناهكار شناخته‌ شود.

ب‌) هر كودكي‌ كه‌ متهم‌ يا محكوم‌ به‌ نقض‌ قانون‌ كيفري‌ شود، حداقل‌ داراي‌ تأمينهاي‌ زير خواهد بود:

1) بي‌گناه‌ شناخته‌ شدن‌ تا زماني‌ كه‌ جرم‌ طبق‌ قانون‌ ثابت‌ بشود.

2) اطلاع‌ مستقيم‌ و سريع‌ از اتهامات‌ وارده‌ بر عليه‌ وي‌، در صورت‌ لزوم‌ از طريق‌ والدين‌ و يا قيم‌ قانوني‌، و (حق‌) داشتن‌ مشاوره‌ حقوقي‌ و يا ساير كمكها در تهيه‌ و ارائه‌ لايحه‌ دفاعيه‌.

3) روشن‌ شدن‌ موضوع‌ در اسرع‌ وقت‌ توسط‌ مقام‌ يا ارگان‌ قضائي‌ بي‌طرف‌ و مستقل‌ و طي‌ يك‌ دادرسي‌ عادلانه‌ در حضور وكيل‌ يا ساير كمكهاي‌ حقوقي‌، مگر اين‌ كه‌ اين‌ امر در جهت‌ منافع‌ كودك‌ تشخيص‌ داده‌ نشود، خصوصاً با در نظر گرفتن‌ سن‌، موقعيت‌ و يا والدين‌ و يا قيم‌ قانوني‌ كودك‌.

4) مجبور نبودن‌ به‌ دادن‌ شهادت‌ و يا اظهار تقصير و امكان‌ بررسي‌ اظهارات‌ شهود مخالف‌ و كسب‌ اجازه‌ براي‌ شركت‌ و بررسي‌ اظهارات‌ شاهدان‌ وي‌ در شرايط‌ مساوي‌.

5) دسترسي‌ به‌ مقام‌ يا ارگان‌ قضائي‌ ذيصلاح‌، بي‌طرف‌ و مستقل‌ بالاتر بر طبق‌ قانون‌ در صورت‌ مجرم‌شناخته‌شدن‌

6) حق‌ استفاده‌ رايگان‌ از مترجم‌ در صورتي‌ كه‌ كودك‌ قادر به‌ درك‌ زبان‌ مورد استفاده‌ (در دادگاه‌) نباشد.

7) محرمانه‌ بودن‌ كامل‌ موضوع‌ در طول‌ تمام‌ مراحل‌ دادرسي‌.

3. كشورهاي‌ عضو در جهت‌ افزايش‌ وضع‌ قوانين‌ و مقررات‌ و تأسيس‌ مقامات‌ و مؤسساتي‌ كه‌ خصوصاً مربوط‌ به‌ كودكان‌ متهم‌، يا مجرم‌ به‌ نقض‌ قانون‌ كيفري‌ باشند، تلاش‌ خواهند كرد و خصوصاً اقدامات‌ ذيل‌ را معمول‌ خواهند داشت‌:

الف‌) قائل‌ شدن‌ حداقل‌ سن‌ براي‌ نقض‌ قانون‌ كيفري‌ به‌ نحوي‌ كه‌ زير اين‌ سن‌، كودك‌ فاقد مسئوليت‌ كيفري‌ باشد.

ب‌) در صورت‌ تناسب‌ و تمايل‌، وضع‌ مقرراتي‌ در جهت‌ رفتار با اين‌ گونه‌ كودكان‌ بدون‌ توسل‌ به‌ دادرسي‌هاي‌ قضائي‌، به‌ شرطي‌ كه‌ حقوق‌ بشر و ضمانتهاي‌ حقوقي‌ كاملاً رعايت‌ شود.

4. تأمين‌ مسائلي‌ از قبيل‌ مقررات‌ نگهداري‌، راهنمايي‌، نظارت‌، مشاوره‌، تعليق‌ مجازات‌، فرزندخواندگي‌، تعليم‌ و تربيت‌ و برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ حرفه‌اي‌ و ساير اقدامات‌ ديگر در جهت‌ تضمين‌ اين‌ كه‌ با كودكان‌ رفتاري‌ متناسب‌ با رفاه‌ و شرايط‌ و جرم‌ ارتكابي‌ آنها خواهد شد.

  ماده‌ 41

هيچ‌ يك‌ از (مواد) كنوانسيون‌ حاضر، قوانيني‌ كه‌ در جهت‌ تحقق‌ حقوق‌ كودك‌ مؤثرتر بوده‌ و جزء موارد زير مي‌باشد را تحت‌ تأثير قرار نمي‌دهد:

 

 الف‌) قانون‌ كشور عضو، يا

ب‌) قانون‌ بين‌المللي‌ لازم‌الاجرا در آن‌ كشور.

بخش‌ 2

ماده‌ 42

كشورهاي‌ عضو موظف‌ هستند اصول‌ و مقررات‌ كنوانسيون‌ را به‌ طرقي‌ مناسب‌ و فعال‌ و به‌ نحوي‌ يكسان‌ به‌ اطلاع‌ بزرگسالان‌ و كودكان‌ برسانند.

ماده‌ 43

1. به‌ منظور بررسي‌ پيشرفت‌ كشورهاي‌ عضو در جهت‌ تحقق‌ تعهداتشان‌ در قبال‌ كنوانسيون‌ حاضر، مي‌بايست‌ كميته‌اي‌ در مورد حقوق‌ كودك‌ براي‌ انجام‌ وظايفش‌ كه‌ ذكر خواهد شد، تشكيل‌ گردد.

2. كميته‌ شامل‌ ده‌ كارشناس‌ با موقعيت‌ عالي‌ از نظر اخلاقي‌ و با صلاحيت‌ در زمينه‌هايي‌ كه‌ در اين‌ كنوانسيون‌ ذكر شده‌، خواهد بود. اعضاي‌ كميته‌ توسط‌ كشورهاي‌ عضو از ميان‌ اتباع‌ خود انتخاب‌ مي‌شوند و با مسئوليت‌ شخصي‌ خودشان‌ خدمت‌ خواهند كرد. در اين‌ زمينه‌ به‌ پراكندگي‌ جغرافيايي‌ برابر و نيز سيستمهاي‌ حقوقي‌ عمده‌ توجه‌ خاص‌ خواهد شد.

3. اعضاي‌ كميته‌ توسط‌ كشورهاي‌ عضو با رأي‌گيري‌ مخفي‌ از ميان‌ ليست‌ نامزدها انتخاب‌ مي‌شوند. هر يك‌ از كشورهاي‌ عضو مي‌توانند يك‌ نفر از اتباع‌ خود را نامزد كنند.

4. انتخابات‌ اوليه‌ كميته‌ ظرف‌ كمتر از 6 ماه‌ پس‌ از تاريخ‌ به‌ اجرا در آمدن‌ كنوانسيون‌ و پس‌ از آن‌ هر 2 سال‌ يكبار انجام‌ خواهد شد. حداقل‌ 4 ماه‌ قبل‌ از هر انتخابات‌، دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ طي‌ نامه‌اي‌ از كشورهاي‌ عضو خواستار تعيين‌ نامزدهاي‌ خود طي‌ 2 ماه‌ مي‌شود. دبيركل‌ متعاقباً بر حسب‌ الفبا ليستي‌ از اشخاص‌ نامزد شده‌ و كشورهايي‌ كه‌ آنان‌ را نامزد كرده‌، تهيه‌ كرده‌ و آن‌ را به‌ كشورهاي‌ عضو كنوانسيون‌ تسليم‌ خواهد نمود.

5. انتخابات‌ در اجلاسهاي‌ كشورهاي‌ عضو كه‌ توسط‌ دبيركل‌ در مقرهاي‌ سازمان‌ ملل‌ افتتاح‌ مي‌شود، انجام‌ مي‌گيرد. در آن‌ اجلاسها كه‌ با حضور دو سوم‌ از كشورهاي‌ عضو رسميت‌ خواهد يافت‌، اعضاي‌ كميته‌ از ميان‌ كساني‌ كه‌ بيشترين‌ آراء و اكثريت‌ مطلق‌ آراي‌ نمايندگان‌ حاضر و رأي‌ دهنده‌ كشورهاي‌ عضو را كسب‌ كرده‌اند، برگزيده‌ مي‌شوند.

6. اعضاي‌ كميته‌ براي‌ مدت‌ 2 سال‌ انتخاب‌ مي‌شوند. اين‌ افراد در صورت‌ نامزدي‌ مجدد حق‌ انتخاب‌ شدن‌ مجدد را دارا مي‌باشند. مدت‌ خدمت‌ 5 تن‌ از اعضاي‌ منتخب‌ در اولين‌ انتخابات‌ در پايان‌ 2 سال‌ خاتمه‌ مي‌يابد؛ بلافاصله‌ پس‌ از اولين‌ انتخابات‌ اسامي‌ اين‌ پنج‌ تن‌ توسط‌ رئيس‌ جلسه‌ و از طريق‌ قرعه‌كشي‌ مشخص‌ خواهد شد.

7. در صورت‌ فوت‌، استعفا و يا اعلام‌ عدم‌ توانائي‌ انجام‌ وظيفه‌ اعضاي‌ كميته‌ به‌ هر دليل‌، كشوري‌ كه‌ اين‌ عضو را نامزد كرده‌ به‌ شرط‌ تأييد كميته‌ كارشناس‌ ديگري‌ را از ميان‌ اتباع‌ خود براي‌ خدمت‌ در مدت‌ باقي‌ مانده‌ انتخاب‌ خواهد كرد.

8. كميته‌ مقررات‌ مربوط‌ به‌ خود را وضع‌ خواهد كرد.

9. كميته‌ مأموران‌ خود را براي‌ يك‌ دوره‌ 2 ساله‌ انتخاب‌ خواهد كرد.

10. جلسات‌ كميته‌ به‌ طور عادي‌ در يكي‌ از مقرهاي‌ سازمان‌ ملل‌ يا هر محل‌ مناسب‌ ديگري‌ كه‌ توسط‌ كميته‌ تعيين‌ مي‌شود، تشكيل‌ مي‌گردد. كميته‌ به‌ طور عادي‌ سالانه‌ تشكيل‌ جلسه‌ مي‌دهد. مدت‌ جلسات‌ كميته‌ در جلسه‌اي‌ با شركت‌ كشورهاي‌ عضو كنوانسيون‌ حاضر و با تأييد مجمع‌ عمومي‌ تعيين‌ شده‌ و در صورت‌ لزوم‌ قابل‌ تغيير خواهد بود.

11. دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ تجهيزات‌ و پرسنل‌ لازم‌ را براي‌ مفيد واقع‌ شدن‌ عمل‌كردهاي‌ كميته‌، طبق‌ كنوانسيون‌ حاضر فراهم‌ خواهد نمود.

12. با تأييد مجمع‌ عمومي‌، اعضاي‌ كميته‌اي‌ كه‌ طبق‌ كنوانسيون‌ حاضر تشكيل‌ مي‌شود، در طي‌ مدت‌ خدمت‌ از محل‌ بودجه‌ سازمان‌ ملل‌ و طبق‌ شرايطي‌ كه‌ مجمع‌ عمومي‌ تعيين‌ مي‌كند، حقوق‌ دريافت‌ خواهند كرد.

ماده‌ 44

1. كشورهاي‌ عضو متقبل‌ مي‌شوند كه‌ از طريق‌ دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ گزارشاتي‌ را در مورد اقداماتي‌ كه‌ براي‌ تحقق‌ حقوق‌ شناخته‌ شده‌ در اين‌ كنوانسيون‌ به‌ عمل‌ آورده‌اند و پيشرفتهاي‌ حاصله‌ را به‌ كميته‌ تسليم‌ كنند:

الف‌) ظرف‌ 2 سال‌ پس‌ از به‌ اجرا درآمدن‌ كنوانسيون‌ در مورد كشور مربوطه‌

ب‌) و پس‌ از آن‌ هر 5 سال‌ يك‌بار

2. گزارشاتي‌ كه‌ طبق‌ ماده‌ حاضر تهيه‌ مي‌شوند مي‌بايست‌ عوامل‌ و مشكلاتي‌ را كه‌ احتمالاً در سر راه‌ انجام‌ تعهدات‌ وجود دارد، نشان‌ دهند. اين‌ گزارشات‌ هم‌ چنين‌ بايد شامل‌ اطلاعات‌ كافي‌ در جهت‌ دادن‌ تصويري‌ جامع‌ از اجراي‌ كنوانسيون‌ در كشور مربوطه‌ باشد.

3. كشوري‌ كه‌ يك‌ گزارش‌ اوليه‌ جامع‌ به‌ كميته‌ ارائه‌ كرده‌ است‌، مي‌تواند از ارائه‌ اطلاعات‌ سياسي‌ كه‌ قبلاً طبق‌ پاراگراف‌ 1 (الف‌) ماده‌ حاضر فراهم‌ كرده‌، خودداري‌ كند.

4. كميته‌ مي‌تواند از كشورهاي‌ عضو خواهان‌ اطلاعات‌ بيشتري‌ در مورد نحوه‌ اجراي‌ كنوانسيون‌ شود.

5. كميته‌ هر دو سال‌ يك‌بار از طريق‌ شوراي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ گزارشاتي‌ را در مورد فعاليتهاي‌ خود به‌ مجمع‌ عمومي‌ ارائه‌ خواهد كرد.

6. كشورهاي‌ عضو مي‌بايست‌ گزارشات‌ خود را در كشورهايشان‌ به‌ طور گسترده‌ در اختيار عموم‌ بگذارند.

ماده‌ 45

به‌ منظور تسريع‌ در اجراي‌ مؤثر كنوانسيون‌ و تشويق‌ همكاريهاي‌ بين‌المللي‌ در زمينه‌هاي‌ مندرج‌ در آن‌:

الف‌) سازمانهاي‌ تخصصي‌، صندوق‌ كودكان‌ سازمان‌ ملل‌ و ساير ارگانهاي‌ آن‌ سازمان‌ مي‌توانند در حوزه‌ اختياراتشان‌ بر اجراي‌ مواد اين‌ كنوانسيون‌ نظارت‌ كنند. كميته‌ مي‌تواند بر حسب‌ مورد از سازمانهاي‌ تخصصي‌، صندوق‌ كودكان‌ سازمان‌ ملل‌ و ساير ارگانهاي‌ ذيصلاح‌ در زمينه‌هايي‌ كه‌ به‌ اختيارات‌ مربوط‌ مي‌شود، جهت‌ ارائه‌ نظرات‌ تخصصي‌ در مورد اجراي‌ كنوانسيون‌، دعوت‌ به‌ همكاري‌ كند. كميته‌ هم‌ چنين‌ مي‌تواند از سازمانهاي‌ تخصصي‌، صندوق‌ كودكان‌ سازمان‌ ملل‌ و ساير ارگانهاي‌ سازمان‌ ملل‌ بخواهد در مورد اجراي‌ كنوانسيون‌ در زمينه‌هايي‌ كه‌ به‌ اختيارات‌ آنان‌ مربوط‌ مي‌شود، گزارشاتي‌ را ارائه‌ نمايند.

ب‌) كميته‌ مي‌تواند بر جسب‌ مورد گزارشات‌ كشورهاي‌ عضو را كه‌ حاوي‌ درخواست‌ و يا اعلام‌ نياز به‌ همكاري‌ و مساعدتهاي‌ فني‌ است‌ به‌ ضميمه‌ نظرات‌ و پيشنهادات‌ خود به‌ سازمانهاي‌ تخصصي‌، صندوق‌ كودكان‌ سازمان‌ ملل‌ و ساير ارگانهاي‌ ذيصلاح‌ ارسال‌ دارد.

ج‌) كميته‌ مي‌تواند به‌ مجمع‌ عمومي‌ توصيه‌ كند كه‌ از دبيركل‌ بخواهد از طرف‌ خود مطالعاتي‌ را در مورد موضوعات‌ ويژه‌ مربوط‌ به‌ حقوق‌ كودكان‌ تقبل‌ نمايد.

د) كميته‌ مي‌تواند براساس‌ اطلاعات‌ واصله‌، در اجراي‌ مواد 44 و 45 كنوانسيون‌، پيشنهادات‌ و نظرات‌ كلي‌ خود را اعلام‌ كند. اين‌ پيشنهادات‌ و نظرات‌ به‌ كشور عضو مربوط‌ ارسال‌ خواهد شد و به‌ همراه‌ نظرات‌ كشور عضو به‌ مجمع‌ عمومي‌ گزارش‌ خواهد گرديد.

بخش‌ 3

ماده‌ 46

اين‌ كنوانسيون‌ در اختيار تمام‌ كشورها جهت‌ امضا قرار خواهد گرفت‌.

ماده‌ 47

اين‌ كنوانسيون‌ منوط‌ به‌ تصويب‌ است‌. اسناد تصويب‌ نزد دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ باقي‌ خواهد ماند.

ماده‌ 48

تمام‌ كشورها مي‌توانند به‌ عضويت‌ اين‌ كنوانسيون‌ درآيند، اسناد عضويت‌ نزد دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ وديعه‌ خواهد ماند.

ماده‌ 49

1. اين‌ كنوانسيون‌ 30 روز پس‌ از تاريخ‌ به‌ وديعه‌ گذاشتن‌ بيستمين‌ سند تصويب‌ يا عضويت‌، نزد دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ قابل‌ اجرا خواهد بود.

2. براي‌ هر كشوري‌ كه‌ پس‌ از به‌ وديعه‌ گذاشته‌ شدن‌ بيستمين‌ سند تصويب‌ يا عضويت‌، كنوانسيون‌ حاضر را تصويب‌ كند يا به‌ عضويت‌ آن‌ درآيد، اين‌ كنوانسيون‌ 30 روز پس‌ از زمان‌ به‌ وديعه‌ گذاردن‌ اسناد عضويت‌ يا تصويب‌ كشور مربوطه‌ قابل‌ اجرا خواهد بود.

ماده‌ 50

1. هر يك‌ از كشورهاي‌ عضو مي‌توانند اصلاحيه‌اي‌ را پيشنهاد كرده‌ و آن‌ را براي‌ دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ نيز ارسال‌ كنند. دبيركل‌، اصلاحيه‌ پيشنهادي‌ آن‌ را با ساير كشورهاي‌ عضو در ميان‌ مي‌گذارد و از آنان‌ در مورد تشكيل‌ كنفرانس‌ كشورهاي‌ عضو به‌ منظور بررسي‌ و رأي‌گيري‌ در مورد پيشنهادات‌ واصله‌ نظرخواهي‌ مي‌كند. در صورتي‌ كه‌ ظرف‌ 4 ماه‌ پس‌ از اعلام‌ دبيركل‌، حداقل‌ يك‌ سوم‌ كشورهاي‌ عضو، موافق‌ با تشكيل‌ چنين‌ كنفرانسي‌ باشند، دبيركل‌ كنفرانس‌ را به‌ كمك‌ سازمان‌ ملل‌ افتتاح‌ خواهد كرد. اصلاحيه‌اي‌ كه‌ مورد تصويب‌ اكثريت‌ كشورهاي‌ عضو حاضر در كنفرانس‌ قرار گيرد، جهت‌ تصويب‌ به‌ مجمع‌ عمومي‌ فرستاده‌ خواهد شد.

2. هر اصلاحيه‌اي‌ كه‌ مطابق‌ پاراگراف‌ اول‌ اين‌ ماده‌ تصويب‌ شود، پس‌ از تصويب‌ مجمع‌ عمومي‌ سازمان‌ ملل‌ و پذيرش‌ دو سوم‌ اكثريت‌ كشورهاي‌ عضو قابل‌ اجرا خواهد بود.

3. پس‌ از به‌ اجرا درآمدن‌ يك‌ اصلاحيه‌ فقط‌ كشورهايي‌ كه‌ آن‌ را پذيرفته‌اند، موظف‌ به‌ اجراي‌ آن‌ مي‌باشند. ساير كشورهاي‌ عضو همچنان‌ موظف‌ به‌ رعايت‌ اين‌ كنوانسيون‌ و ساير اصلاحيه‌هاي‌ قبلي‌ كه‌ آنها را پذيرفته‌اند خواهند بود.

ماده‌ 51

1. دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ متن‌ نظرات‌ كشورها را در هنگام‌ تصويب‌ يا عضويت‌ دريافت‌ كرده‌ و در اختيار ساير كشورها خواهد گذاشت‌.

2. نظرات‌ مغاير با اهداف‌ و مقاصد اين‌ كنوانسيون‌ ممنوع‌ بوده‌ و دريافت‌ نخواهد شد.

3. نظرات‌ را مي‌توان‌ در هر زمان‌ از طريق‌ اعلام‌ به‌ دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ پس‌ گرفت‌. دبيركل‌ تمام‌ كشورها را نيز در جريان‌ خواهد گذاشت‌. اين‌ اعلام‌ از تاريخي‌ كه‌ به‌ دست‌ دبيركل‌ مي‌رسد، قابل‌ اجرا خواهد بود.

ماده‌ 52

كشورهاي‌ عضو مي‌توانند از طريق‌ ارسال‌ يك‌ اعلان‌ كتبي‌ به‌ دبيركل‌ از عضويت‌ كنوانسيون‌ خارج‌ شوند. اين‌ امر يك‌ سال‌ پس‌ از تاريخ‌ دريافت‌ اعلان‌ توسط‌ دبيركل‌ قابل‌ اجرا خواهد بود.

ماده‌ 53

دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ عنوان‌ امانتدار اين‌ كنوانسيون‌ انتخاب‌ شده‌ است‌.

ماده‌ 54

نسخه‌ اصلي‌ كنوانسيون‌ حاضر به‌ همراه‌ ترجمه‌ عربي‌، چيني‌، انگليسي‌، فرانسه‌، روسي‌ و اسپانيايي‌ آن‌ كه‌ همگي‌ از اعتبار يكسان‌ برخوردار است‌، نزد دبيركل‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ وديعه‌ گذاشته‌ خواهد شد.

با حضور نمايندگان‌ تام‌الاختيار كه‌ از طرف‌ دولتهاي‌ متبوع‌ خود داراي‌ اختيار هستند، اين‌ كنوانسيون‌ امضا گرديد.

 

 

ترانه‏هاي عاميانه و برخي مختصات فني و هنري‏شان

 

 

 

ملانصرالدین

 

ترانه‏هاي عاميانه و برخي مختصات فني و هنري‏شان

 ا.  ط.

 

 

از زماني که نويسنده و پژوهنده ي معاصر ايران صادق هدايت به جمع آوري مصالح فرهنگي و فولکوريک پرداخت و « متل» ها و « اوسانه»ها و آداب و رسوم مردم ( « نيرنگستان» ) و غيره (۱) را گردآورد، تا امروز، در اين زمينه کار زيادي انجام گرفته است. اين کار هنوز به اندازه ي کافي طبقه بندي نشده و به ويژه افکار تحليلي و تعميمي درباره ي فرهنگ عاميانه، با آن که اين جا و آن جا ذکر گرديده، ولي هنوز نضج کافي نيافته است زيرا به طور اساسي، ما در مرحله ي تدوين و گردآوري مصالح هستيم.

يکي از رشته هاي مهم فرهنگ عاميانه، ترانه هاي عاميانه است که هدايت آن ها را با نام خود برگزيده ي « اوسانه» توصيف کرده است. واژه ي ترانه (در پهلوي: « ترنگه» ) واژه ي بسيار کهنه و شايد يک واژه صوتي است و پژوهش هايي که انجام گرفته نشان مي دهد که از ديرباز تصنيف هاي عاميانه را « ترانه » مي خوانده اند . اين ترانه هاي عاميانه که نام مصنف آن ها روشن نيست، داراي منشاء هاي پيدايش به کلي متفاوتي هستند و مضمون آن ها نيز سخت متنوع است؛ مثلن: براي ابراز عشق، براي دست انداختن کسي، براي لالايي يا نوازش کودک، براي قصه گويي يا براي آغاز کردن و يا پايان دادن به قصه ها، براي بازي و سرانجام به عنوان شعر و تصنيف که به شکل فردي يا با «دم گرفتن » خوانده مي شود و هدقش بيان احساسات فردي يا اجتماعي است.

بررسي وزن، قافيه و مضمون و سبک هنري اين ترانه هاي عاميانه، بررسي پاداش بخش سودمندي است. زيرا به احتمال قوي اين ترانه ها، از اين جهات يادآور کهن ترين اشکال شعر فارسي هستند. در اين بررسي من نظريات خود را بر اساس ۸? ترانه ي عاميانه ي متداول در تهران (که نگارنده از روي نوشته ها يا از دهن ها گردآورده ام) مي نويسم. انتشار مجموعه اي از اين ترانه ها نه ميسر است نه سودمند، زيرا بسياري از آن ها ولو با تغييراتي، در «اوسانه» هدايت به دست داده شده است. وانگهي، در جريان يررسي، از اين ترانه ها از جهات مختلف صحبت به ميان خواهد آمد و نگارنده حدس مي زند که ميزان ترانه هاي گردآمده در نزد پژوهندگان اکنون از اين ۸? ترانه بسي بيش تر است ولي همين قدر مصالح براي کار ما کافي است.

 

بختک

 

بخش اول : وزن

 درباره ي وزن آن شعرهاي ايراني که از تأثير عروض عرب آزاد است مانند شعرهاي کهن اوستايي و پهلوي اشکاني و ساساني و حراره ها و ترانه هاي عاميانه ي کهن به زبان پارسي دري و ترانه هاي عاميانه به زبان معاصر فارسي تحقيقات فراواني انجام گرفته است. در ميان اين تحقيقات، نظريات پژوهندگان اروپايي مانند بنونيست، هنينگ و مار و نظرياتِ پژوهندگان ايراني مانند بهار، هدايت و خانلري، داراي ارزش انکارناپذيري است. نگارنده اين نظر پروفسور مار را که براي وزن در ترانه هاي عاميانه ي معاصر، ارزش کليدي به منظور درک وزن در شعر کهن اوستايـي و پهلوي قايل است بـه نوبة خـود مي پذيرم و نيـز بـا اين تعريف خانلري که وزن ترانه هاي عاميانه هجايي يا عروضي صرف نيست بلکه کوتاهي و بلندي هجاها (که خانلري آن را «کميت هجاها»)  مي نامد و تکيه ها ي صوتي(۱) (که نقش آن ها در ترانه هاي عاميانه بيش از نقش آن در شعر عروضي فارسي است ) دو عنصر اساسي وزن در ترانه هاي عاميانه است نظر درستي است. شکل وزن ‹‹ هجائي - کمي ›› هم اکنون در ادبيات فارسي و از آن جمله در ادبيات روسي بسيار متداول است که با توجه به خويشاوندي زبان ها خود قرينه ي ديگري بر صحت اين مدعاست.

خانلري به درستي يادآور مي شود که کميت هجاها در ترانه هاي عاميانه قطعي نيست و به مناسبت وزن مي تواند هجاي بلندي را کوتاه يا هجاي کوتاهي را بلند کرد.

ما وارد اين مباحث که پژوهندگان درباره ي آن سخنان گفتنيِ بسيار گفته اند، نمي شويم و منظور ما از يک بحث علمي در عروض، محدود تر و تنها به دست دادن نمونه هايي از وزن شعر عاميانه است.

ما براي سهولت، اين دو وزن را بر اساس شمارش هجاها عرضه مي داريم، زيرا بحور عروضي بر آنها قابل انطباق نيست و يا با تسامح بسيار قابل انطباق است. چنان که ويژگي اين نوع ترانه هاي عاميانه است. مراعات اکيد تعداد هجاها در يک مصرع ضرور نيست و هجاها، البته بر اساس نوعي تناسب وزن و هماهنگي موسيقي، زيادتر يا کم تر مي شوند ولي اين کاست و افزود شماره ي هجاها بر گِردِ محور ثابتي است که آهنگ آن ترانه را به وجود مي آورد و به طور عمده در ترانه ي مورد بحث تکرار مي شود.

به طور قراردادي و با اندکي ساده کردن مطلب، ما وزن هاي ترانه هاي عاميانه در فارسي (لهجه ي تهران) را به وزن هاي کوتاه و بلند تقسيم مي کنيم :

الف) وزن هاي کوتاه

 تحت اين عنوان وزن هاي داراي حداقل سه تا شش هجا با شکل هاي مختلف آن (يعني با ترکيب با هجاهاي بيش تر) ذکر مي شود:

چهار هجايي:

سيزده بدر، سال ديگر، خونة شوهر، بقچه به سر، بچه به بغل ور و ور و ور

 الله و هُپ، سنگ تُرُب، پشکل بز، بخور و بلُپ!

الله کريم، هفت نفريم، نون نداريم، شب مي خوريم، صبح نداريم، صبح مي خوريم، شب ندارم.

سيا سيا، خونة ما نياد، عروس داريم، بدش مياد.

پنچ هجايي:

اين داد و بي داد، تخمه بو مي داد، به همه مي داد، به من نمي داد، وقتي که مي داد، پوساشو مي داد، منم بودادم ، به همه دادم، به او ندادم، وقتي که دادم، پوساشو دادم.

تاپ ِ تاپ خمير، شيشه پر پنير، پردة حصير، توتک فطير، دست کي بالاس ؟

 يک و دو و سه، زنگ مدرسه، چهار و پنچ و شيش، ناظم بيا پيش، نخودچي کشميش، هفت و هشت و نه، يک قدم جلو !

شش هجايي (همراه با مصراع هاي هفت و هشت هجايي):

هم گل مگلونه، هم سفرة نونه، هم لنگ حمومه، هم حسني به سر مي پيچه، هم دور کمر مي پيچه، هم دخل فروشش هست، هم لحاف دوشش هست.

سه شکل نمونه وارِ وزن هاي کوتاهِ ترانه هاي عاميانه را، صرف نظر از شکل هاي گوناگون آن، مي توان با علامت گذاريِ مورد قبولِ بين المللي (o براي هجاي کوتاه و - براي هجاي بلند) به شکل زير معين کرد:

۱- چهار هجايي:

سيزده بدر - o o -

سال ديگر - - o -

۲- پنچ هجايي:

اي داد و بي داد o o - - -

تخمه بو مي داد - - - o o

۳-شش هجايي :

هم گل مگنونه o-o o o o

هم سفرة نونه o-o o o o

اگر بخواهيم از افاعيل عروض عربي براي اين چهار شکل زحافاتي بياوريم، وزن اول با ‹‹فع فعلن››، وزن دومي با ‹‹فعلن فعولن››، و وزن سومي با ‹‹ فعلن فعلاتن›› قابل تقطيع است.

 

ب) وزن هاي بلند

 تحت اين عنوان وزن هاي داراي حداقل هفت تا يازده هجا با شکل هاي مختلف آن (يعني با ترکيب با هجاهاي بيش تر) ذکر مي شود.

هفت هجايي:

جمجمک برگ خزون، مادرش زينب خاتون، گيس داره قد کمون، از کمون بلند ترک، از شبق مشکي ترک، ننه جون شونه ميخاد، شونة فيروزه ميخاد، حموم سي روزه ميخاد، ها جستم و واجسم، تو حوض نقره جستم، نقره نمکدونم شد، خانمي به قربونم شد.

چه دختري چه چيزي، دست ميکنه تو ديزي، گوشتارو درمياره، نخودارو جاش ميزاره، دهن آقاش ميزاره، ديزي که در نداره، خاله خبر نداره.

هشت هجايي:

به کس کسانش نميدم، به همه کسانش نميدم، به مرد پيرش نميدم، به راه دورش نميدم، شا بياد با لشگرش، خدم و حشم پشت سرش، شاه زاده ها دور و ورش، واسة پسر بزرگ ترش، آيا بدم، آيا ندم.

وزن هاي هفت و هشت هجايي از متداول ترين وزن ها در ترانه هاي عاميانه است و اگر بخواهيم نمونه هاي آن را بياوريم، امثله به درازا مي کشد. اگر اين دو وزن را با علامت گذاري از جهت هجاهاي بلند و کوتاه (به شکل تعميمي آن) نشان دهيم، اين دو شکل به دست مي آيد.

۱- هفت هجايي:

جمجمک برگ خزون - o o o o o o

مادرم زينب خانون - - o o o o –

۲- هشت هجايي:

به کس کسانش نميدم o - o o - o o o

به همه کسانش نميدم o - o o - o o o

وزن هفت هجايي را مي توان بر اساس افاعيل عروضي با ‹‹ فاعلاتن فعلن››‌ و وزن هشت هجايي را با ‹‹ مفتعلاتن فعلن››‌ نشان داد. چون آن که يادآور شديم، اين وزن هاي عروضي با تمام نرمش ها و شکل هايي که وزن هجايي ضربي در ترانه عاميانه، طي گسترش شعر، به خود مي گيرد تطبيق نمي کند ولي از آنجا که اين اوزان عروضي به گوش آشناتر است ذکر آن را با همة تقريب و نسبيتي که در اين امر وجود دارد، بي فايده نشمرديم. اگر مي خواستيم دقت بيش تري به کار بريم، مي بايست هر يک از اين ورن ها را با چند قالب عروضي نشان مي داديم.

اينک در زمينه ي همين وزن هاي طولاني از وزن يازده تا دوازده هجايي که اغلب به صورت ترکيبي وجود دارد، نمونه اي بياوريم.

يازده تا دوازده هجايي:

تو که ماه بلند در آسموني، منم ستاره ميشم و دورت مي گردم، تو که ستاره ميشي و دورم مي گردي، منم ابري ميشم تند تند مي بارم ... الخ

 درباره ي اين ترانه ي مهم در بخش «مضمون»‌جداگانه سخن خواهيم گفت. وزن اين ترانه به فهلويات و دو بيتي ها (مانند دو بيتي هاي باباطاهـر) نزديک است و حتـا شايـد يکي است؛ جـز آن کـه دو بيتي هاي باباطاهر در اثر دخالت هاي «عالمانه» دستکاري شده و در قالب بحور عروضي قرار گرفته و قابل تقطيع عروضي است و حال آن که شايد از آغاز چون اين نبوده است. به هر صورت اين وزن ده هجايي نيز از مهم ترين وزن هاي عاميانه است و آن را مي توان به «مفاعلين مفاعيل مفاعيل» تقطيع کرد و يا بدين شکل نشان داد: - - o - o o o o - o o

ما از برخي شکل هاي وزن هاي نه هجايي و ده هجايي (که به شکل مستقل وجود ندارد يا نگارنده به آن برخورد نکرده و آن ها را نمونه وار نيافته است) صرف نظر مي کنيم و در پايان بحث غير فني و مجملي که درباره ي وزن شعرهاي عاميانه ي معاصر متداول در تهران کرده ايم، مي گوييم که وزن هاي اصلي عبارت است از شش وزن مختلف که تنوع و گسترش خاصي دارد و هجاهاي آن ها بسيار قابل انعطاف است (يعني مي توان آن را در هم فشرد يا طولاني ساخت) و تابع فونتيک عاميانه است و تکيه ي ضربي آن صريح تر از تکيه در شعرهاي عروضي است يعني اغلب وزن ضربي دارد، زيرا براي خواندن و نواختن ساخته شده است.

اين سخنان تقريبي را بايد تحقيقات آوانگاري، آواشناسي و صوت شناسي (فونتيک، فونولوژيک و آکوستيک) همراه بـا مطالعه ي مصالح انبوهي از شعرهاي عاميانه دقيق تـر سازند. آن چه که در اين جا گفته ايم شايد براي آغاز کار و نيز براي آن شاعراني که مايلند با توجه به وزن هاي عاميانه و با مراعات ذوق و زبان عاميانه قطعاتي بسرايند، مي تواند مفيد باشد تا ادراک « غريزي» ‌خود را از وزن اين شعرها به يک درک کمابيش عقلي و منطقي مبدل کنند و به تر بتوانند به فنون ترانه سازي عاميانه دست يابند. اينک پس از اين بحث درباره ي وزن، به بحثي درباره ي قافيه در ترانه هاي عاميانه بپردازيم.

 

 

بخش دوم: قافيه

 قاعده ي عروضي قافيه به معناي همانند بودن آخرين جزء کلمات پايان يک بيت و يکسان بودن حرف رَوي و حرکت ماقبل رَوي در شعر عاميانه مراعات نمي شود. ولي اگر قافيه را به معناي اصلي در يـونان Rythmos)) بـه معناي تناسب و توافق بگيـريم، آن گاه با اطمينان مي توان از وجـود قافيه در ترانه هاي عاميانه سخن گفت.

تعريف عام و علمي قافيه اين است: « پايان متوافق يا هماهنگ دو يا چند مصرع که وزن آن ها را برجسته مي کند». اين تعريف بر قافيه و شعر عاميانه قابل انطباق است، ولي اگر تعريف را، چنان که متداول است، از اين جلوتر ببريم. آن گاه، دچار اشکال مي شويم. در يک کلمه بايد گفت که قافيه در شعرهاي عاميانه با شعرهاي فصيح فرق بنيادي دارد . قاعده هاي قافيه در شعر عاميانه را شايد بتوان در پنج نکته ي زيرين تعميم داد :

۱- قافيه به معنايي که در شعر عروضي متداول است يعني تطابق حرف روي (حرف آخر قافيه) و حرکت ماقبل رَوي:

جمجمک برگ خزون

 مادرش زينب خاتون

 يا: دويدم و دويدم

 سر کوهي رسيدم

 يا : اشتر به چراست در بلندي

 کله اش به مثال کله قندي

 

۲- قافيه به معناي آن چه که در شعر عروضي « رديف» نام دارد، بدون مراعات قافيه به معناي اخص کلمه:

از کمون بلند ترک

 از شبق مشکي ترک

 ننه جون شونه ميخاد

 شون فيروزه ميخاد

 موافق قافيه هاي قافيه بندي کلاسيک بايد « ترک » در بيت اول و « ميخاد» در بيت دوم « رديف» ‌حساب شود و به ترتيب « بلند » و « مشکي » و « شونه » و « فيروزه » هم قافيه باشند، ولي همان گونه که مشاهده مي شود، چون اين نيست و در ترانه به وجود « ترک » و «‌ ميخاد » اکتفا شده است.

 

غول

 

۳-قافيه به معناي هماهنگي صوتي:

در اين زمينه غناء و تحويل شکل زياد است. اين نوع هماهنگي صوتي (به فرانسه ‌ Asso manceو به روسي Sozwucie در بسياري اشعار اروپايي مراعات مي شود. در شعر روسي سنت دارد و مايا کوسکي از اين سنت استفاده ي وسيعي کرده است.

موشه ماسوره مي کرد

 مادر موشه ناله مي کرد

 يا : روزي بود روزگاري بود

 پشت حموم گودالي بود

 يا : قصه ! قصه !

نون و پنير و پسته

 يا : سيزده بدر

 بقچه به سر

 بچه به بغل

 يا : يدکش يرقه ميره

 در خونه داروغه ميره

 يا : پسر شما شرابيه

 روز که ميشه به بازيه

 شب که ميشه به قاضيه

 در اين مثال ها « ماسوره » با « ناله » و « روزگار» با « گودال» و « قصه ›› با « پسته» و « بدر» با « بغل» و « يرقه» با « داروغه›› و « شرابيه» با « به بازيه» قافيه شده است، امري که به لحاظ قاعده هاي کلاسيک قافيه غلط و محال است. از اين نمونه ها فراوان است.

 

پری

 

۴- گاه اصولن به وزن اکتفا مي شود و قافيه اي مراعات نمي گردد.‌

تو که ماه بلند در آسموني، منم ابري ميشم دورت مي گردم، تو که ابر ميشي دورم مي گردي، منم بارون ميشم تند تند مي بارم ... الخ

 که اگر قافيه اي در آن باشد اتفاقي است و وزن و انعکاس تکرر بيان جبران قافيه را مي کند.

۵-گاه رديف و تکرار آن جاي قافيه را پر مي کند و نيازي به قافيه احساس نمي شود و جالب است که در نمونه هاي کهن شعر پارسي (در پهلوي) اين جانشين شدن رديف به جاي قافيه وجود داشته است.

دويدم و دويدم، سر کوهي رسيدم، دوتا خاتوني ديدم، يکي به من آب داد، يکي به من نون داد، نونو خودم خوردم، آب رو دادم به زمين، زمين به من علف داد، علف رو دادم به بزي، بزي به من پشکل داد، پشکل رو دادم به نونوا، نونوا به من آتيش داد.

که تا آخر داستان رديف « داد» جبران گر قافيه است.

کسي که باز هم در اين مساله دقت کند، مي تواند قانونمندي هاي تازه اي در باره ي قافيه در ترانه هاي عاميانه بيابد، ولي آن چه که گفته ايم، نمونه اي از ويژگي هاي قافيه در اين ترانه ها به دست مي دهد و چون منظور طرح مساله است نه حل قطعي و جامع آن، به اين اندازه بسنده مي کنيم.

بخش سوم: مضمون (و نيز اندکي درباره ي سبک هنريِ ترانه ها)

دربـاره ي تنوع مضمون هاي ترانـه هاي عاميانه در آغاز اين بـررسـي اشـاره اي رفتـه است. در مجـموع 8? ترانه اي که نگارنده گردآورده است، مي توان مضمون هاي زير را از هم تشخيص داد:

۱- ترانه ي ويژه ي بازي يا شمارش به هنگام بازي؛

۲- ترانه هاي مخصوص لالايي و نوازش از مادر به فرزند، از فرزند به مادر و يا براي نوازش جانور يا چيزي دوست داشته ؛

۳-ترانه هاي مربوط به قصه ها مانند ترانه اي که در آغاز قصه است يا در انجام آن قصه است يا در مسير ترانه قصه اي گفته مي شود و يا ترانه هايي که به طور مستقل قصه اي را بيان مي دارد؛

۴- ترانه هاي انتقادي و مطايبه آميز و متضمن طعنه، کنايه، استهزاء کسي را يا چيزي را؛

۵- ترانه هاي غنايي که در آن عشق يا احساس غنايي ديگر بيان شده است؛

۶- ترانه هايي براي رقص و ترانه هايي که به شکل تصنيف خوانده مي شود.

در زير درباره ي هر يک از اين مقوله ها نمونه هايي ذکر مي کنيم:

۱- ترانه هاي ويژه ي بازي يا شمارش به هنگام بازي

• لي لي لي لي حوضک، گنجشکه اومد آب بخوره، افتاد تو حوضک، اين کُشت، اين بُرد، اين پخت، اين خورد. اين گفت قسمت من کله گنده بود کو؟

 درباره ي اين ترانه بايد دو نکته را متذکر شويم:

نخست اين که اين ترانه مختصات شعري (وزن، قافيه) را حتا در آن چهار چوب وسيع و پر انعطافي که پيش از اين از آن ياد کرديم ندارد و نوعي نثر موزون است که حرکات بازي به جملات و کلمات آن آهنگ و ضرب معيني مي بخشد.

دوم اين که از اين ترانه نسخه بدل ها (يا واريانت هاي) متعددي در زبان عاميانه موجود است و اين خصيصه ي همة ترانه هاي عاميانه است که صورت ضيط شده و بي تعييري ندارند. مثلن مصرع دوم « گنجشکه اومد آب بخوره» ، به صورت « موشه اومد آب بخوره» يا « خروسه اومد آب بخوره»‌ نيز گفته مي شود. در مورد بقيه ي ترانه، شکل هاي زير نيز شنيده شده است :

• اين دويد و درش کرد، اين ماچي بر سرش کرد، اين نازي بر پرش کرد.

• يا: اين گفت: بريم دزدي، اين گفت: چي چي بدزديم، اين گفت: تشت طلاي خونة پادشاه را (بدزديم)، اين گفت: جواب پادشاه را کي ميده، اين گفت: من سر گنده ميدم.

در مورد بخش آخر، نسخه بدل زير شنيده شده است:

• اين کله گنده ام گفتش بده ببينم، همين که دادن ببينه، گنجشک پريد رو چينه.

در مورد تمام ترانه نسخه بدل ديگري وجود دارد به شکل زير:

• اين کوچول کوچوله، اين نن کوچوله، اين عبا بلنده، اين قبا بلنده، اينم کفش دوز گنده، اين گفت: ‹‹ بريم به صحرا››، اين گفت: ‹‹چي چي بياريم؟››، اين گفت:‹‹گَوَن بياريم››، اين گفت که:‹‹ گرگه اون جاس››، اين کله گنده گفت:‹‹ هستم شما رو همرا، از کي ديگه مي ترسين؟››

ترانه ي معروف ديگر ويژه ي بازي اين است:

• تاپ تاپ خمير، شيشه پر پنير، توتک فطير، دست کي بالاس؟

• ترانه ي ديگر: حمومک مورچه داره، بشين و پاشو، خنده داره.

• ترانه ي معروف ديگر: اتل متل توتوله، گاب حسن چه جوره، نه شير داره نه پستون، شيرش بردن هندستون، هندستونم خراب شد، بند دلم کباب شد، چکمة دونه صناري، افتاده توي بخاري، اسب سياه رو زين کن، خانم کوچيک سوار سوارکن!)، هاچين و واچين، يه پات و ورچين!

نسخه بدل هاي اين ترانه نيز متنوع است. يکي از شکل هاي مشهور آن از مصرع سوم به بعد اين است:

• شيرش رو ببر هندستون (هندسون)، يک زن کردي بستون (بسون)، اسمش و بذار عم غزي، دور کلاش قرمزي، هاچين و واچين ....

يا اين مصرع ها را نيز علاوه دارد: يه چوپ زدم به بلبل، صداش رفته استنبل، استنبلم خراب شد، بند دلم کباب شد.

اين ترانه ي معروف از لحاظ وزن و قافيه يک ترانه ي نمونه وار عاميانه است. شيوه ي بسط فکر و کلام که درآن ، قافيه گاه تعيين کننده ي مضمون است، يعني به اقتضاي قافيه کاملن مطلب تازه اي که ارتباط منطقي با مطلب مصرع قبل ندارد، نيز در اين ترانه نمونه وار است مثلن در شکل آخري که از اين ترانه ذکر شد، ‹‹ استنبل›› و ‹‹ بلبل›› و ‹‹ خراب››‌ و ‹‹کباب›› تعيين کننده ي مطالبي هستند که در مصرع آمده و ما بين آن ها پيوند و گسترش منطقي فکري ديده نمي شود.

براي همين بازي ‹‹ برچيدن پا››. ترانه هاي ديگري نيز وجود دارد، مثلن :

• خانمي کجاست؟ تو باغچه، چي چي مي چينه؟ آلوچه، آلوچة سه گردو ، خبر بردن به اردو، اردو قلندر شده ، کفش بگُم تر شده، بگم بگم حيا کن!، از سوراخ در نيگا کن!، کوچة ما مستانه، مستانة چندانه، سيب و سه بر چوقنده آجيل و نبات و قنده، هاچين و واچين!، يه پات و ورچين!

• ترانه ديگر براي بازي ‹‹قايم باشک››: موش موشک، آسه برو، آسه بيا، که گربه شاخت نزنه، سر به سوراخت نزنه، قايم باش! قايم باش!

• ترانه ي ديگر براي بازي: آتش دارين؟ بالاترک، سگ ندارين؟ نه که نداريم، گربه ندارين؟ نه که نداريم، چي چي مي پزين؟ آش مي پزيم، يه کوفته شو به من ميدين؟

• ترانه ي ديگر براي بازي: گرگم و گله مي برم، چوپون دارم نميذارم، من مي برم خوب خوبشو، من نميدم پشگلشو، گزليک من تيزتره، دنبة من لذيذتره، خونة خاله از اين وره، از اون وره.

ما در اين جا نمونه هايي آورديم و اين بدان معني نيست که ترانه هاي عاميانه متداول در تهران براي بازي به همين نمونه ها ختم مي شود. درباره ي بازي هاي مربوط به اين ترانه ها نيز توضيحي نمي دهيم، زيرا گردآوري بازي ها (که خود از وظايف پژوهندگان فرهنگ عاميانه است) مبحث مستقل ديگري است و در کشور ما در اين زمينه نيز کارهاي بسياري شده است.

2- ترانه هاي لالايي و نوازش مادر

 مضمون اين ترانه ها چنان که گفته شد لالايي مادرانه، نوازش نوزاد، نوازش دختر يا پسر کوچک، نوازش فرد نسبت به مادر يا نوازش جانور (سگ، گربه و غيره) يا فردي دوست داشته است. در اين مورد نيز نمونه هايي ذکر مي کنيم:

• نوازش دختر: به کس کسانش نميدم، به همه کسانش نميدم، به مرد پيرش نميدم، به راه دورش نميدم، شاه بياد با لشکرش، قشون و حشم (يا خدم و حشم) پشت سرش، شاه زاده ها دور و ورش، واس? پسر بزرگترش، آيا بدم ، آيا ندم.

• نوازش کودک: دس دسي باباش مياد، صداي کفش پاش مياد، دس دسي ننه اش مياد، با هر دو تا ممه اش مياد، دس دسي عموش مياد، با جيب پـر ليموش مياد، ( دس دسي خالش مياد، با دهن گاله ش مياد)، دس دسي،دس دسي دس، گربه منديلشو مي بس، خونه قاضي ور مي جس ، قاضي خنده ش مي گرف (مي گرفت). باد زير دنده ش (مي گرفت ).

• باز هم نوازش دختر: چه دختري، چه چيزي، دست ميکنه تو ديزي، گوشتارو درمياره، نخود رو جاش ميزاره، دهن آقاش ميذاره ، ديزي که در نداره،خاله خبر نداره.

• نوازش کودک گندمگون: سفيد سفيدش صد تومن، سرخ و سفيدش سيصد تومن، حالا که رسيد به سبزه، هر چي بگي مي ارزه.

• لالايي براي کودک: اين لالايي داراي شکل هاي فراواني است و با آن که نگارنده يک شکل کامل تر آن را عرضه خواهد داشت، با اين حال مي توان باز مصرع هاي ديگري بر آن افزود. در اين جا مانند ترانه هاي ديگر عاميانه - عامل ارتجال و بديهه گويي و(Improvisation) در مضمون، وزن، قافيه و الفاظ نقش مهمي دارد.

لا لا لا لا گل پونه، گدا اومد در خونه، نونش داديم خوشش اومد، خودش رفت و سگش اومد، چخش کرديم بدش اومد، لا لا لا لا گل خشخاش، بابات رفته خدا همراش، لا لا لا لا گل فندوق، ننه ت رفته سر صندوق، لا لا لا لا گل گردو، بابات رفته توي اردو، لا لا لا لا گل پسته، بابات رفته کمر بسته، لا لا لا لا گل سوسن، بابات اومد چشت روشن!، لا لا لا لا گل زيره، چرا خوابت نميگيره، که مادر قربونت ميره، برو لولوي صحرايي، تو از بچم چه ميخايي، که اين بچه پدر داره، و قرآن زير سر داره، دو شمشير بر کمر داره.

• نوازش پسر: پسر زاييدم و من سرفرازم، سر سفره باباش دستم درازه، لقمه مي زنم قد کله قاضي.

 (در اين ترانه قافيه هاي مبتني بر هماهنگي مانند « سرفرازم» ، « درازه»‌ و « قاضي» براي اشعار عاميانه، چنان که در بخش قافيه گفته شد، بسيار نمونه وار است.)

۳- ترانه هاي قصه يا مربوط به قصه

 تعداد اين ترانه ها نيز متعدد است. معمولن براي سر آغاز قصه ها ، ترانه ي زيرين را مي خوانند:

• يکي بـود، يکي نبـود، سر گنبد کبود، پيرزني نشسته بـود، اسبـه عصاري مي کـرد، گربـه بقالي مي کرد، شتر نمدمالي مي کرد، پشه رقاصي مي کرد، عنکبوته بنبازي مي کرد (بند بازي)، موشه ماسوره مي کرد، مادر موش ناله مي کرد ، فيل اومد به تماشا، پاش سريد به حوض شا (شاه)، افتاد و دندونش شيکس، گفت: « چه کنم، چاره کنم، روم و به دروازه کنم، صدا بزغاله کنم: ئوم! ئوم! بع (واژه هاي صرفن صوتي)، دنبه داري؟ نع، پس چرا ميگي بع؟ (ظاهرن اين سرآغاز براي جلب کودک به شنيدن قصه است. در پايان قصه ها نيز معمولن‌ اين ترانه خوانده مي شود:

بالا رفتيم ماس بود، پايين اومديم ماس بود، قصة ما راس بود، بالا رفتيم، دوغ بود، پايين اومديم دوغ بود ، قصة ما دروغ بود، قصة ما به سر رسيد، کلاغه به خونش نرسيد. (يا « غلاغه»)

اينک برخي ترانه ها را که قصه يا قصه گونه است ذکر مي کنيم:

• رفتيم بـه سوي صحـرا، ديدم سواري تنها، گفتم: « سوار کيستـي؟»، گفتـا: « سوار يليلي»، گفتم: « چه داري در بغل؟»، گفتا: « کتاب پر غزل » ، گفتم: « بخوان تا گوش کنم!» ، گفت: « آسمان آراسته . (مهمانان برخاسته) آفتاب خوش است، مهتاب خوش است، مي زنيم طبل علا، مي رويم پيش خدا، اي خدا خوشنام، صد هزارت يک نام، کاشکي من مرغي بودم، مرغ سيمرغ بودم، در هوا پر مي زدم، بر زمين سر مي زدم، (اين در رو واکن آش مي ياد، آن در رو واکن آش مي ياد، مرد قزلباش مي ياد) ».

در باره ي قصه گونه اي که ياد شده نکات زير در خورد ذکر است:

الف- چهار مصراع اخير که با سبک رمانتيک تمام قصه جور نيست يا انتقالي است از ترانه اي ديگر به اين ترانه، و با نوعي گذارِ تند به بيان مضحک از بيان فلسفي- احساساتي شعر زدوده (۶) است و نشانه ي آن که قصه گو نمي خواهد دامنه ي رويا بافي خود را ادامه دهد.

ب- قصه پر از يک نغمه ي شاعرانه ي آرزومندي انساني است و به تمام معني يک بالادِ لطيف درباره ي مقابله ي انسان با خدا و درباره ي تنگ ميداني و باژگوني سرنوشت اوست. گسترش مصرع ها نيز با افسانه گون بودن ترانه جور است. به هر جهت اين يکي از نمونه هاي نادر در ترانه عاميانه است که فانتزي هنري با شيوه ي غنايي ِ گيرايي همراه شده است.

• ترانه ي ديگر قصه آميز: مرغ زرد پا کوتا، گل باقلا، سينه سفيد دم طلا، گردن دراز دم کلم، به شيش قرون، مي خريدنش، نمي دادمش، شب ها مونسم بود، روزها همدمم بود، سگ اومد. کدوم سگ؟ همون که مرغ و بردش، کدوم مرغ؟ مرغ زرد پاکوتا.... الخ .

سپس همين بند با تغييراتي بدين شکل تکرار مي شود:

چوب اومد. - کدوم چوب،- همون که سگ را کشتش،- کدوم سگ ....

و نيز « آب اومد- همون که چوب را بردش» و « گاب اومد- همون که آب رو خوردش» و نيز « شير اومد- همون که گاب رو کشتش»‌ و نيز « شاه اومد – همون که شير روکشتش» بدين ترتيب آخرين بند که همة قهرمانان داستان را در بر مي گيرد چون اين است:

شاه اومد، - کدوم شاه؟ - همون که شير رو کشتش. - کدوم شير ؟ - همون که گاب را کشتش . – کدوم گاب ؟ - همون که آب را خوردش.- کدوم آب؟ - همون که چوب رو بردش. - کدوم چوب؟ - همون که سگ را کشتش. - کدوم سگ؟ - همون که مرغ و بردش. - کدوم مرغ؟ - مرغ زرد پا کوتا - گل باقلا. سينه سفيد دم طلا، گردن دراز دم کلم، به شيش قرون مي خريدنش، نمي دادمش، شب ها مونسم بود، روزها همدمم بود ...

اين تسلسل پرسش ها و پاسخ ها که براي ترانه ها و قصه هاي عاميانه بسياري از ملل نمونه وار است، در اين قصه ديده مي شود. اين قصه نيز از لطافت شاعرانه تهي نيست و براي تمرين کودکان در مورد حافظه، طلاقت کلام و حفظ ترتيب در بيان مطلب مفيد بوده است.

• يک قصه ي ديگر: يه مرغ زردي داشتيم، تخمشو نيگر مي داشتيم (نگه ميداشتيم)، شغاله اومد و بردش، سر پا نشست و خوردش.

• نيز: پادشاهي بود در يمن، دختري داشت داد به من، من شدم داماد او، او شد پدر زن من.

• قصه ي ديگر براي کودکان: رفتم به صحرا، ديدم قورباغه، گفتم: قورباغه، دماغت چاقه! رفتم به صحرا ديدم خرخاکي، گفتم : خرخاکي، چه قدر نا پاکي! رفتم به صحرا ديدم لاک پشت (لاک را بايد با کاف مکسور تلفظ کرد ) ، گفتم : لاک پشت قرت ما را کشت، رفتم به صحرا ديدم مارمولک، گفتم: مارمولک، عيدت مبارک!

• و نيز از قصه هاي معروف: دويدم و دويدم، سر کوهي رسيدم، دو تا خاتونو ديدم، يکيش به من آب داد، يکيش به من نون داد، نون رو خودم خوردم، آب رو دادم به زمين، زمين به من علف داد، علف را دادم به بزي، بزي به من پشگل داد، پشگل رو دادم به نونوا،‌ نونوا به من آتيش داد، آتيش و دادم به زرگر، زرگر به من قيچي داد، قيچي رو دادم به درزي (يا به جولا)، درزي (جولا) به من قبا داد، قبا رو دادم به مولا، مولا به من قرآن داد، قرآن رو دادم به بابا، بابا به من خرما داد، يکيش رو خودم خوردم ، يکيش افتاد به زمين، گفتم: بابا ، خرما بده، زد تو کلام افتاد تو باغچه، رفتم کلامو بيارم، آتيش به پنبه افتاد، سگ به شکنبه افتاد، گربه به دنبه افتاد.

در اين شعر چرخش جاويد مواد و مبادله ي اشيا و عناصر که در بسياري از ترانه هاي عاميانه ديده مي شود و توصيف شده است. پايان ترانه باز به صورت خنده آوري هجوآميز در مي آيد که با سير خود متن ترانه تناقض دارد.

• ترانه ي قصه آميز ديگر وصف شتر است که داراي مختصات شعري ويژه اي است. متن آن چون اين است:

اُشتر به چراست در بلندي، کله ش به مثال کله قندي – در بلندي، اشتر به چراست در بلندي، چشماش به مثال آينه بندي- کله قندي- در بلندي، اشتر به چراست در بلندي، گوشاش به مثال بادبزندي- آينه بندي- کله قندي- در بلندي، اشتر به چراست در بلندي، دُمبش به مثال جاروبندي- کله قندي- آينه بندي- بادبزني- در بلندي.

و سپس به همين ترتيب مي توان مصرع هاي زيرين را افزود:

چشماش به مثال دوربينندي (دوربين)، دهن به مثال غار غلندي، سينه به مثال سخت سنگي، شکم به مثال طبل جنگي (بايد تلفظ کرد: شه- کم)، پاها به مثال چارپايندي (چهارپايه)

قافيه هاي مصنوعي « بادبزند» و «دور بينند» و «چارپايند» به جاي بادبزن و دوربين و چهارپايه نشان مي دهدکه در ترانه ي عاميانه هرگونه تصرف آزادانه اي براي فيصله دادن به امر قافيه، آزاد است. به قول مولوي: هيچ آدابي و تربيتي مجوي- هر چه مي خواهد دل تنگت، بگوي! – بگذريم از اين که « سخت سنگي» و « طبل جنگي»‌ در عين حال با « بلندي» و غيره قافيه شده است.

در اين ترانه نيز تمرين حافظه و يادداشت سلسله مراتب کلمات همراه با توصيف شتر براي کودکان جالب است.

برخي از ترانه هاي عاميانه به خودي خود قصه نيست ولي در نسج قصه مي آيد. برخي از آن ها را براي نمونه ذکر مي کنيم :

• منم منم بلبل سرگشته، از کوه و کمر برگشته، مادر نابکار مرا کشته، پدر نامرد مرا خورده، خواهر دلسوز استخوان هايم را با هفتا گلاب شسته، زير درخت گل چال کرده، منم شدم يک بلبل، پر... پر...

نظير اين ترانه گاه با عين همين معنا، در افسانه هاي اروپايي نيز وجود دارد. تران? ديگر مربوط است به قصة ‹‹ خاله سوسکه›› .

• - خاله سوسکه کجا ميري؟ - خاله سوسکه و درد پدرم! - من که از گل بهترم، بگو خاله غزي، چادر يزي (يزدي)، کفش قرمزي، دست بلوري، پا بلوري، کجا ميري؟ ميخام برم بر همدون، شوور کنم بر رمضون « يا: شوکنم ...» ، قليون بلور بکشم (بايد تلفظ کرد «بلور» با تشديدِ ل )، نون گندم بخورم، منت مردم (يا منت خارشو) نکشم .

• ترانه اي ديگر مربوط به قصه ي « بزک زنگوله به پا» :

- اين کيه تاپ تاپ ميکنه؟ آش منو پره خاک ميکنه؟ - منم منم بزبز قندي (يا : بزک زنگوله به پا)، ورمي جم دو پا دوپا (يا روي هر دو پا)، دو شاخ دارم در هوا، دو پاي دارم بر زمين، کي خورده « شنگول » مرا؟ (يا : من)، کي خورده « منگول» مرا؟ کي خورده « حبه انگور» مرا؟ کي مي ياد به جنگ من؟ - من مي يام به جنگ تو.

اين قصه نيز داراي گسترش در نزد اقوام مختلف آريايي است و همانند آن در زبان هاي اروپايي وجـود دارد.

و سرانجـام ايـن ترانه را کـه بـه قصه ي « نمکي» مربوط است بـه عنوان مثال ذکر مي کنيم:

• نمکي نم نمکي! خير نبيني نمکي! هفت در رو بستي نمکي! يه در رو نبستي نمکي!

 

هما 

 

۴- ترانه هاي انتقادي و مطايبه آميز، متضمن کنايه، طعنه، استهزاء به کسي يا چيزي

 لحن مطايبه آميز در همه ي ترانه هاي عاميانه ديده مي شود ولي برخي از آن ها به ويژه به انتقاد، مطايبه، استهزاء و متلک گويي اختصاص دارد.

شايد کشف تم هاي اجتماعي متضمن انتقاد نسبت به قشرهايي که مورد محبت عامه نبوده اند در ترانه هاي عاميانه در وهله ي اول غير مترقب به نظر برسد، ولي اولن اين واقعيتي است که چنين تم هايي در ترانه ها منعکس است، دوم‌ آين که هيچ چيز از اين طبيعي تر نيست. ترانه هايي که بيان گر احساس مردم ساده است، ناچار بايد پرخاش و رنج و محروميت آن ها را نيز بيان کند.

ما در زير ترانه هايي را که در انتقاد از مالک، از روحانيون تابع فئودال ها و طفيلي منش، يا در بيان فقر توده هاست ذکر مي کنيم.

ترانه زيرين عليه ارباب ده است (بمبولي در اين ترانه واژه ي بي معنايي است براي ضرب دار کردن مصرع ها).

• رفتم بالا ده – بمبولي، پيش ارباب ده - بمبولي، اربابش غزه (?) بمبولي، بندش قرمزه - بمبولي، يک دوري پلو- بمبولي، صد چماق به دس- بمبولي زد سرم شيکس- بمبولي.

برخي ترانه ها در مذمت از صنف روحاني نماست . از آن جمله :

• تبت يدا اليله (يا: ابيله)، آخوند و بردن طويله، کاهش دادن، جو اِش دادن، نميره.

اليه و يا ابيله در اين جا مسخ شده واژ? ابولهب است. ترانه با آية قرآن که در ذم ابولهب است آغاز مي شود و از سودجويي و پر خوري شکايت مي کند.

• و نيز در همين مضمون: گنجشکک اشي مشي، لب بوم ما نشين، بارون مياد تر ميشي، برف مياد گوله ميشي، مي افتي تو حوض نقاشي، کي درمياره؟ فراش باشي. کي ميکشه؟ قصاب باشي. کي مي پزه؟ آشپزباشي. کي ميخوره؟ ملاباشي.

برخي ترانه هاي عاميانه بيانگر فقر و ناداري مطلق توده هاست. از آن جمله:

• الله کريم ، هفت نفريم ، نون نداريم ، شب مي خوريم ، صبح نداريم ، صبح مي خوريم ، شب نداريم .

و نيز ترانه ي زيرين حاکي از آن که خاله است و يک بزغاله و همه چيز خاله را بزغاله مي دهد .

• فرش اتاق خاله: پشم تن بزغاله. شمع اتاق خاله: از پي هاي بزغاله. مروارياي خاله: دندوناي بزغاله. جاروي اتاق خاله: از ريشاي بزغاله. مهموني هاي خاله: از دولت بزغاله.

در ترانه زيرين يک « لنگ حمام» تنها ثروت دارنده ي آن است و حسني همه ي نيازهاي خود را با آن رفع مي کند.

• هم گل منگوله، هم سفرة نونـه، هم لنگ حمـومه، هم حسنـي بـه سـر مي پيچه، هم دور کمر مي پيچه، هم دخل فروشش هس (يعني بساط فروش خود را روي لنگ پهن مي کند)، هم لحاف دوشش هس.

تم هاي اجتماعي درترانه هاي عاميانه چندان زياد نيست ولي طعنه ها و متلک هاي روزمره عليه کچل، پيرزن، شوهر، هوو، عمه،آدم هاي سبزه رو، فکلي و غيره متعدد است. برخي نمونه ها را ذکر مي کنيم:

• عليه پيرزن:

امون! امون! زمونه! يک پيره زن نمونه، مگه پيره زن چي کرده؟ زلفارو قيچي کرده. پيرزنيکه دو گاب داش، سوراخ خونش راهاب داش (راه آب)

• و نيز: - تخمه مي شکني پيرزن؟ - دندون ندارم، فرزند! جارو مي کني پيره زن؟- قوت ندارم ( يا کمر ندارم) فرزتد ! شوهر مي کني پيره زن ؟ - اختيار دارين! فرزند!

چند نمونه ي ديگر از اين نوع ترانه ها را مي آوريم:

• شکايت از شوهر: اين دختر بوره بوره، لب ميزنه به آبغوره، آبغوراش نمک داره، حاج علي خان يدک داره، يدکش يرقه ميره، در خونه داروغه ميره: « - داروغه جون! عرضي دارم، دل پر دردي دارم، شوهرم زن کرده، پشتش و بر من کرده، دو نون از من کم کرده.»

 • عليه زني رقيه نام: سگه واق واق ميکنه، گربه پياز داغ ميکنه، خره عرعر ميکنه، دنبش يکور ميکنه، رقيه رق ميزنه(واژة « رق» من درآوردي است تا با « صندون» قافيه شود) سرشو به صندوق ميزنه (کونشو... )، صندوق ما خراب شد، دل رقيه کباب شد.

• عليه خاله: هر که عروس عمه شد، سرخ و سفيد و پنبه شد، هرکه عروس خاله شد، سوسک سيا جزغاله شد.

عليه آدم گندومگون: سيا سيا، خونة ما نيا، عروس داريم، بدش مي ياد (مي آيد).

نيز در همين مضمون : قوري لب طلايي، نه قند داره نه چايي، عروس به اين کوتايي، داماد به اين سيايي، هر دو به هم ميايي.

• دعواي خانوادگي:

اقوام عروس مي گويند:

پسر شما شرابيه، روز که ميشه به بازيه، شب که ميشه به قاضيه.

اقوام داماد مي گويند:

دختر شمارو شا ميبره ، سير و تماشا ميبره، ريسمون به حلقش ميکنه، رسواي خلقش ميکنه.

• عليه کچل: کچل کچل کلاچه، روغن کله پاچه، کچل رفته به اردو، براي نصفه گردو، گردو رو آب برده، کچله رو خواب برده.

 

Martigora engraving.jpg

مانتیکور

 

۵-ترانه هاي غنايي که در آن عشق يا احساس غنايي ديگري بيان شده

 عنصر غنايي (ليريک) که بيانگر احساسات و عواطف انساني در قبال حوادث زندگي است در ترانه هاي عاميانه فارسي همه جا ديده مي شود و مانند عنصر طنزآميز که رابطه ي خشم يا استهزا گوينده را به پديده هاي زندگي فردي و اجتماعي نشان مي دهد. دو پايه ي مهم آفرينش هنري در اين ترانه هاست. لذا اگر بخواهيم در اين زمينه ها نمونه هاي متعدد بياوريم، بايد برخي از ترانه اي ياد شده را مکرر کنيم. (مانندترانه ي: « رفتم به سوي صحرا، ديدم سواري تنها» که در بند ? ذکر گرديده و درباره ي آن بحثي نيز شده است) ولي جهت غنايي در دو قطعه زيرين به اوج ويژه اي مي رسد.

• - تو که ماه بلند در آسموني، منم ستاره ميشم دورت مي گردم، - تو که ستاره ميشي دورم ميگردي، منم ابري ميشم روت رو مي گيرم،- تو که ابري ميشي روم رو مي گيري، منم بارون ميشم تُن تُن مي بارم (يعني تند تند)، - توکه بارون ميشي تن تن مي باري، منم سبزه ميشم سر درميارم، - توکه سبزه ميشي سر در مي آري ، منم گل مي شم و پلوت مي شينم – تو که گل ميشي و پلوم ميشيني ، منم بلبل ميشم چه چه مي زنم (واست مي خونم) .

• و نيز: ديشب که بارون اومد، يارم لب بوم اومد، رفتم لبش ببوسم، نازک بود و خون اومد، خونش چکيد تو باغچه، يه دسته گل دراومد، رفتم گلش بچينم، پرپر شد و ور اومد، رفتم پرش بگيرم، کفتر شد و هوا رفت، رفتم کفتر بگيرم، آهو شد و صحرا رفت، رفتم آهو بگيرم، ماهي شد و دريا رفت.

اين استحاله و تبادل دايمي، اين پي گرد جاويدان در درون عناصر، اين سير و سفر بي سرانجام عشاق در ژرفاي طبيعت، نکته ي دل انگيزي است که در اين دو قطعه ي غزل وار آمده و در قطعات ديگر نيز چون آن که ديديم همانند داشته است. در قصه ي « دويدم و دويدم » ما با نمونه اي از اين استحاله ها آشنا شديم . در قصه ي « منم منم بلبل سرگشته» نيز تبديل شدن به پرنده ديده مي شود. در قصه ي « رفتم به سوي صحرا » نيز آرزوي تبديل شدن به مرغ ذکر شده است. تصور مي رود مي توان اين نکته را يک ويژگي مضموني در ترانه هاي عاميانه فارسي دانست. به هر جهت بسيار زيباست. اين ترانه ها را مي توان در گنجينه ي ادبيات فارسي وارد ساخت.

 

Roc8954.jpg

روخ

۶- ترانه هاي رقص و تصنيف هاي عاميانه

 ترانه ي عاميانه ي چندي بـراي کف زدن، دم گرفتن و بـراي رقـص است. از آن ها نمونه اي چنـد ذکـر مي کنيم:

• اين جا تهرونه - بشکن! قر فراوونه - بشکن! من نمي شکنم - بشکن! براي تاجرا - بشکن! روي آجرا -بشکن! زير درخت ياس - بشکن! کردم التماس - بشکن! زير درخت توت - بشکن! افتادم به روت - بشکن!‌ (توسل به رکاکت به قصد خنداندن شنوندگان معمول است)، اين جا بشکنم يار گله داره، اون جا بشکنم يار گله داره.

يا اين ترانه که براي کف زدن و رقص است:

• البته، البته، البته، البته هونگ دسته داره، آلبالو گيلاس هسته داره، آفتابه پسر عموي فيله، اين ريش برادر سيبيله، آفتابه سوار بر لگن شد، گنجشک رفيق کرگدن شد، ديشب که به دست ما چپق بود، حموم نظاميه قُرُق بود.

بناي اين شعر ربط مسايل بي ربط براي ايجاد خنده است. از ترانه هاي معروف عاميانه براي رقص، ترانه ي زير است:

• عمو سبزي فروش! - بله، قرمساق کم فروش! - بله، سبزي هم داري؟ - بله، سبزيت باريکه؟ - بله، دالون تاريکه؟ - بله، سبزيت گل داره؟ - بله، درد دل داره؟ - بله، ابروم رو ديدي؟ - بله، خوب پسنديدي؟ - بله، وسمه خريدي ؟ - بله ، به ريشت خنديدي ؟ - بله ، ترتيزک داري ؟ - بله ، پاچه خيزک داري؟ - بله.

همراه کردن رقص با تصنيف که « دکلامه» مي شود و انتخاب « پرسوناژ» معيني از عامه ي مردم در فولکلور ما امر رايجي است.

ترانه هاي زير که ما بخشي از آن را ذکر مي کنيم، گويا براي رقص هايي است که با مضمون معين و ژست هايي که کار دارنده مشاغل را نشان مي دهد، اجرا مي شود.

• مرد غريبم زي پنبه، تازه رسيدم زي پنبه، از نجار است اره، از بناهاست ماله، از علافاست گاله، از حلاجاست پنبه - اره و ماله و گاله و پنبه- مرد غريبم زي پنبه... الخ.

• يا : عمواغلي کي خر مي کشي؟ فردا

 چيشو به من ميدي؟ دنبشو

 دنب خرتو جاروي مادر زن تو ... الخ

 آن بخشي از ترانه هاي عاميانه که ويژه ي تصنيف (به منظور خواندن با آلات موسيقي است) اغلب از تضنيف هايي کـه در دوران سلسله ي قاجـار در تهران مرسوم بوده، گرفته شده است. تعداد اين تصنيف ها زياد است. چند نمونه ذکر مي کنيم:

ترانه ي معروفي که هنوز در مجالس عروسي خوانده مي شود:

• بيا برويم از اين ولايت من و تو، تو دست مرا بگير و من دامن تو - اي يار مبارک بادا – ايشالا مبارک بادا ! قربان بروم روشت مرغابي را ، آن حوض بلور و گردش ماهي را، اين حياط و اون حياط، بپاشين نقل و نبات، به سر عروس و داماد، پنچ دري رو به قبله، شروشر آبش مياد، عروس ما بچه ساله، سر شب خوابش مياد، کوچه تنگه؟ بله. عروس بلنده؟ بله. دست به زلفاش نزنين، مرواوري بنده، بله. گل دراومد از حموم، سنبل دراومد از حموم، شاه دوماد رو بگين، عروس دراومد ازحموم. عروسه شاهانه، ايشالا مبارکش باد! عيش بزرگانه، ايشالا مبارکش باد!

• تصنيف ديگر: دختر شيرازي دختر شيرازي، ابروتو به ما بنما تا بشم راضي، ابرومو ميخاي چه کني اي بي حيا پسر، کمون به بازار نديدي اينم مثل اونه وليکن نرخش گرونه،

(در بندهاي بعد به جاي ابرو اعضاي ديگر مانند « چشما»، « سينه» مطرح است و به بادام و ليمو تشبيه مي گردد و بقيه الفاظ ثابت مي ماند.)

• تصنيف ديگر: رفتم بازار زرگرا (رزگرها)، ديدم خانم چادرسرا (الف زائد است براي قافيه)، گفتم: خانم خونت کجاس، گفت: خونمون خيابونه، پشت خونمون آب روونه، به وقت بيا که وقت باشه (که وخ باشه)، آفتاب سر درخت باشه (درخ باشه)، بچه ام توي مطبخ باشه.

• تصنيف معروف ديگر: سر دست يارم مخمل آبي - جونم، عقلت و نده به آدم بابي - جونم، سر دست يارم مخمل طوسي – جونم، مالت و نده به آدم روسي – جونم، سر دست يارم مخمل کاشي - جونم، عقلت و نده به آدم ناشي - جونم، سر شو شد (شو: شب)، نصفه شو شد، وقت خو شد (خو: خواب)، دلم ئو شد (ئو: آب) نيومد يارم، گل بي خارم، تاج قاجارم.

چون آن که گفتيم تعداد اين تصنيف ها زياد است و تفاوت اساسي آن ها با تصنيف هاي بعدي که شيدا و عارف برجسته ترين نماينده ي آن بودند، در خصلت قوي فولکلوريک آن است. اين تصنيف ها با صميميت خودماني بيش تري از تصنيف هاي ادبي دوران بعد که مطالب را در عبارات مدمغ تر و احساسات را در چارچوب يکنواخت تر بيان مي داشتند، رنگ زمان و روان را منعکس مي کنند.

ما در اين جا به بررسي طبقه بندي شده ي ترانه ها خاتمه مي دهيم. اين طبقه بندي البته ناتمام است، زيرا بسياري نکات ديگر در ترانه هاي عاميانه منعکس است که در اين طبقه بندي نمي گنجيده است. براي بسياري از حوادث روزمره ، پديده هاي طبيعي و اجتماعي روزمره، ترانه ي کوچکي هست که ورد آسا خوانده مي شد. مثلن:

• براي موقعي که هوا سرد است: يخ کردم و يخ کردم، گربه رو تو مطبخ کردم، گربه زن عموم شد، دمپختکا تموم شد.

• براي تمام کردن کاري: تموم شد کار پوستين، فقط مونده سر آستين، ننه م رفته عروسي.

• در آرزوي دميدن خورشيد: خورشيد خانم آفتاب کن، يک مشت برنج تو آب کن (يه مش)، ما بچه هاي گرگيم، از سرمايي بمرديم.

• هنگام آمدن باران: بارون مياد غلغله چي، تو جيب بابام پر نخودچي (نخوچي)، بارون مياد ريزه ريزه، تو جيب بابام پر فيروزه.

• براي عبور عروس: عروس ميبرن کوچه به کوچه، براش ميپزن آش آلوچه.

• ترانه هاي کودکان دبستان: يک، دو، سه، زنگ مدرسه، چار، پنچ، شش، ناظم بيا پيش، (نخودچي کيشميش)، هفت، هشت، نه، يک قدم جلو!

و نيز: عدسي فردا مرخصي. فيتيله ! فردا تعطيله. لوبيا ! فردا زود بيا !

• در استهزاي حاجي آقا : حاجي آقا زن گرفته، خرجيش و از من گرفته، حاج آقا موش گرفته، عبارو به دوش گرفته.

• در وصف ماست: عجب ماس، عجب ماس، کل عباس، دومن نون و يه من ماس، از اين ماس کل عباس، چشَم ديد و دلم خواس.

• به هنگام بازي براي خاموش شدن (دم فروبستن): الله و هُپ، سنگ ترب، پشگل بز، بخور و بلُپ ! (لپيدن گويا يعني با لُپ ها و پرخوردن).

• در استهزاي فکلي ها: آقاي فکل،چه چه! ته سيگار داري چه چه !، .......

و از اين قبيل فراوان است.

تمام اين ترانه ها با آن که ممکن است در وهله ي اول بي بها و مبتذل و گاه رکيک به نظر رسند، از جهات اشکال وزن، اشکال قافيه، جسارت مضمون و ويژگي هاي لفظ بسيار جالب و قابل بررسي هستند. شعر فارسي مي تواند از اين ها در موارد ياد شده الهام گيرد و خود را غني تر کند.

به ترانه هاي عاميانه بايد « کوچه باغي» را نيز افزود. کوچه باغي غزل وارهاي عاميانه براي خواندن در پرده هاي دستگاه هاي موسيقي ايراني است.

اين اشعار يا ساخته خود مردم يا مسخ شده ي اشعار ادبي است که رنگ عاميانه به خود گرفته است. تعداد آن ها نيز زياد است و با آن که از جهت آن که وزن عروضي در اين جا مراعات مي شود، آن را بايد از مقول? « اوسانه» خارج کرد. براي داشتن تصوري از آن ها، چند نمونه ذکر مي کنيم:

 

• شب عيد است و يار از من چغندر پخته ميخواهد

 

خيالش مي رسد من گنج قارون زير سر دارم

 

• شبي رفتم به گل چيدن ، گرفت از دامنم خاري

 

صدا از باغبون اومد که اين دزد است و نگذارين

 

• پيرهن از برگ گل، از بهرِ يارم دوختم

 

پيرهن خش خش نکن شايد که بيدارش کني

 

بلبل آوازه خوان آوازه مي خواند به باغ

 

بلبلا کم خوان که مي ترسم که بيدارش کني.

 بخش چهارم: نتيجه گيري

 ما در اين بررسي، ترانه هاي عاميانه ي فارسي متداول در تهران را از جهت وزن، قافيه، مضمون و سبک هنري مورد تحليل قرار داده و اين ترانه ها را از جهت مضموني آن به چند گروه تقسيم کرده و از هر گروه نمونه هايي ارايه داشته ايم. خواننده مي تواند اکنون خود را در اين زمينه داراي تصور روشني بداند. کاري که بايد انجام گيرد و تا کنون نيز از طرف برخي از گردآورندگان معاصر ايراني انجام گرفته، بررسي منظم و علمي اين ترانه ها نه فقط در تهران بلکه درسراسر کشور است.

از شاعران معاصر احمد شاملو (ا.بامداد) موفق شده است در وزن، شکل و روح و مضمون ترانه هاي عاميانه آثار ادبي به وجود آورد (مانند ترانه ي «پريا»). اين کوشش احمد شاملو نشانه ي ثمر بخشي کوشش هايي در اين جهت و از اين قبيل است. بررسي فولکلور ايراني و فرا زاندن اين فولکلور (که به طور عمده خلاقيت ناخودآگاه خلقي است) تا سطح فعاليت خودآگاه هنري، کاري است که نه تنها در زمينه ي شعر، بلکه در همه ي زمينه ها مي تواند به رشد هنر ايران کمک جدي کند.

 

نقل از : « یادداشت‏ها و نوشته‏های فلسفی و اجتماعی» نوشته احسان طبری

 

 پي‏نوشت‏ها :

۱- نام گذاري ‹‹متل››، ‹‹اوسانه›› و ‹‹نيرنگستان›› به ترتيب براي قصه ها و ترانه هاي عاميانه و آداب و رسوم خاص هدايت است.

۲- ‌Accent tonique

۳- اگر مساله ي فونتيک و وزن برخي شعرهاي کهن اوستايي و پهلوي به طور قطع روشن بود، ما سودمند مي شمرديم که در مقابل وزن هاي موجود ترانه هاي عاميانه، برخي وزن هاي کهن را بياوريم. ولي اين عمل ما را وارد مقايسه هاي مشکوک مي سازد. همان طور که هنينگ به درستي در بررسي انتقادي نظريات ديگران يادآور شده است، در اين زمينه نمي توان حکم قطعي داد. يعني نمي توان درباره ي فونتيک زبان هاي مرده اظهار نظر کرد. شايد وسايل معاصر زبان شناسي و فونولوژي ما را زماني به حل اين مشکل نايل گرداند، ولي اکنون جز حدسيات نمي توان تکيه گاه ديگري جست.

۴- ‌Reverbation

۵-  در زبان تاچيکي ‹‹ چار بر›› يعني گردو.

۶- Depoetise

۷-  غز در ترکي يعني دختر که با واژه ي کيژا، کيجا (در مازندراني به معناي دختر) هم ريشه است. يعني ارباب آن ده بانويي بود.

۸- هميشه شاهان شهوت ران در شکار دختران زيباي ‹‹رعاياي›› خود بودند!

۹- روشت (يعني روش) مانند خورشت (خورش) بُرشت (برش) و غيره.

 

 

 

 

نخستین زن شاعر پارسی گوی

 

 

 

نخستین زن شاعر پارسی‏گوی

پوریا گل‏محمدی

 

گی کیو  ئی تو (gi kyo ito) پژوهشگر و ایران شناس ژاپنی در دهه ی ٨٠ سده ی گذشته در پژوهشی در کتاب «مانیو شو» (Manyoshu) یکی از کهن ترین مجموعه ی شعرهای ژاپنی که به معرفی و ذکر نمونه ی شعر های تعدادی از شاه زاده های شاعر ژاپنی اختصاص دارد، به دو شعر شماره های ١٦٠ و ١٦١در این کتاب برخورد نمود که از نظر معنی و ساختار شعری با دیگر شعرها، به ویژه با شعرهای زن امپراتور، که این شعرها را در این کتاب به او نسبت داده اند، متفاوت بود. آن چه در این دو شعر توجه این پژوهشگر را به خود جلب کرد، نخست، معنای شعرها بود. بر خلاف نظر گرد آورنده ی شعرها که مدعی بود این شعرها یک "سوگ سرود" است، معنای آن ها به هیچ عنوان نشانی از سوگ نداشت. نکته ی دوم در این شعرها وجود واژه هایی بود که در زبان ژاپنی و چینی بی معنا و غریب به نظر می رسید. از جمله واژه ی مانسرَدَهمَ که ترکیبی از دو واژه ی اوستایی است، که او را به اندیشه کشاند که ممکن است این دو اثر متعلق به یک شاعر ایرانی باشد.

گی کیو  ئی تو  در طی پژوهشی، در مقاله ای با عنوان «یک نام خاص زرتشتی از کتاب مانیوشو»

 ( A Zoroastraian proper name from the Manyosho) که در سال ١٩٨٦م در مجله ی "اورینت" چاپ توکیو در شماره ی دهم مجموعه مقاله های پهلوی کا، به زبان انگلیسی منتشر شد، با پژوهش و ریشه یابی در زبان های ژاپنی، چینی و ایرانی به این نتیجه رسید که  واژه ی  مانسرَدَهمَ با توجه به معنای شعر، بر خلاف نظر گردآورنده ی شعرهای کتاب «مانیو شو» نه تنها در سوگ کسی گفته نشده است، بلکه اوستایی و از عناصر طبیعی و کلام پند آمیز و آموزه های زرتشتی و باورهای ایرانی الهام گرفته شده است. او با آشنایی و شناختی که از تاریخ کهن ایران داشت در باره ی این شعرها و سراینده ی آن می نویسد: « پس از حمله ی اعراب به ایران در سال ٦۵٤ میلادی، "دارا" پادشاه «تخارستان» همراه با خانواده اش از «کندوزِ تخارستان» به ژاپن پناهنده  می شود (تخارستان نام باستانی منطقه‌ای است در شرق بلخ و غرب جیحون در آسیای میانه و امروز استانی در افغانستان به نام استان "تخار" که در شمال شرقی افغانستان قرار دارد، نام خود را از آن منطقه گرفته است). سپس فرزندش "دارای دخت" شاه زاده ایرانی در آن جا زاده شده و به زبان ژاپنی به سرودن شعر می پردازد، که باید او را از جمله نخستین زنان ایرانی شاعر به شمار آورد» ( مجله ی "اورینت" چاپ توکیو، ١٩٨٦م).

این نکته نه تنها در کتاب « شعر زنان افغانستان » تالیف دکتر مسعود میر شاهی (١۳٨۳ش)، بلکه در کتاب «زنان شاعر پارسی گوی هفت شهر عشق » تالیف مهری شاه حسینی (١٣٨۵ش) نیز مورد توجه قرار گرفته است. اما به نظر می آید دقت شاه حسینی و برداشت وی از این مقاله درست تر از میرشاهی است.

میرشاهی در ترجمه ی خود از این مقاله می گوید: « دارایدخت زن پادشاه تخارستان که پس از حمله ی عرب ها با شوهرش به ژاپن پناهنده شد، اولین زن شاعر شناخته شده در حوزه ی فرهنگ ما می باشد. دارایدخت در سال ٦۵٤م از کندوز در تخارستان به ژاپن رفت. او در سوگ شوهرش چنین می سراید:

 

آتش سوزان نیز

مانسردَهَم

رُباید و پوشاند و نهد در انبان

آیا ایدون نگویند ؟

ابر آبی دیدار

کی بر رشته کوه، اباختران آویزان است

از ستارگان گذرد، از ماه گذرد »

 (شعر زنان افغانستان، برگ ١١)

 

نخست این که، ذکر این مطلب از طرف ميرشاهی به نقل از" گی کیو  ئی تو " که شعر یاد شده سوگ سرود است، درست بر خلاف دیدگاه " گی کیو  ئی تو " است که در متن اصلی می گوید  یکی از دلایل من برای تعلق نداشتن این شعرها به زن امپراتور ژاپن سوگ سرود نبودن آن ها است. دوم این که، میرشاهی دو شعر را پشت سر هم و به صورت یک شعر آورده است که این نیز اشتباه است، و اما سومین مساله ، ترجمه ی سست و ناهماهنگ میرشاهی و ترجمه نکردن آن واژه ها یا ترکیب زرتشتی است که "ئی تو" را به شک انداخته که این اثر ممکن است متعلق به یک شاعر ایرانی و زرتشتی باشد.

اما شاه حسینی دراين باره می نويسد: «پس از حمله ی عرب ها به ایران در سال ٦۵٤ میلادی، "دارا" پادشاه تخارستان به ژاپن پناهنده شد و فرزندش "دارایدخت" شاه زاده ی ایرانی در آن جا زاده شد و به زبان ژاپنی شعر می سرود که باید او را از جمله نخستین زنان شاعر به شمار آورد. از او در کتاب «مانی یوشو» (Manyoshu) که از کهن ترین مجموعه شعر های ژاپن است دو شعر آمده که ترجمه ی آن ها بدین شرح است:

حتا آتش فروزان

پیام اندیشه انگیز نیکان را ( در این جا واژه ی اوستایی مانسردَهَم به معنی "پیام اندیشه انگیز نیکان" ترجمه شده است)

رباید و پنهان کند در انبان

آیا چنین نگویند ؟

 

***

 

ابر آبی رنگ

شاید بالاتر رود

همان ابری که

بر فراز کوه شمال

گسترده است

از ستارگان گذر کند، از ماه بگذرد

تا بالاترین آسمان »

 

آن چه به چشم می آید، ترجمه ی روان تر شاه حسینی و برداشت درست تر از مقاله و ترجمه ی شعرها، به ویژه ترجمه ی واژه اوستایی و مورد توجه "ئی تو" است، که میرشاهی از آن غافل مانده است و توجه به نکاتی چون: « شعرهای مورد نظر سوگ سروده نیستند» و «دو شعر مجزا سروده شده اند»  از نکاتی به شمار می روند که از نگاه شاه حسینی پنهان نمانده است. درباره ی کوتاهی دو شعر نیز به نظر می آيد که این دو شعر با تاثیر از شعرهای ژاپنی معروف به هايكو سروده شده اند.

در پايان بايد کوشش هر دو پژوهشگر را برای نشان دادن و حفظ بخشی از گذشته ی ادبی ايران قدر دانست و از آنان سپاس گزار بود.

 

منبع: آریا ادیب

http://aryaadib.blogfa.com/8702.aspx