۱۰ سایت برتر جغرافیا

 

۱۰ سایت برتر جغرافیا

 

این انتخاب توسط سایت geography.about.com انجام شده است. بخش جغرافیای سایت معتبر about.com ده سایت مرتبط با علوم جغرافیا را به شرح ذیل اعلام کرده است. این سایت ها با توجه به موضوعات مختلف انتخاب و معرفی شده اند.

1) Google Local گوگل لوکال بهترین سایت در سال اخیر است. گوگل لوکال با نقشه های منحصر به فرد خود توانسته است بخش عمده ای از احتیاجات کاربران را برآورده سازد. تلفیق نقشه های گوگل لوکال با تصاویر ماهواره ای و همچنین ایجاد لایه های اطلاعاتی، هر آنچه کاربران نیاز داشته باشند را در اختیارشان قرار می دهد. کافی است کاربر موضوع مورد نظر را در کادر جستجو وارد کند تا اطلاعات مورد نظرش را دریافت کند.

2) Flags of the World پرچم های جهان سایتی بسیار جالب توجه است. این سایت فقط شامل هزاران تصویر از پرچم های مربوط به کشورها نیست! بلکه در آن اطلاعاتی راجع به علایم تاریخی و مدرن پرچم ها خواهید یافت. FOTW اطلاعاتی راجه به تاریخ و نحوه شکل گیری علائم هر کشور در اختیارتان قرار خواهد داد. این سایت اطلاعات بسیار جالبی در اختیار علاقمندان به جغرافیای تاریخی قرار می دهد.

3) NationMaster اطلاعاتی زی قیمت و فوق العاده در درباره آمار و اطلاعات در اختیار کاربران خود قرار می دهد. برای مثال اگر شما می خواید بدانید کدام کشور صادرات "موز" در جهان را رهبری می کند. کافی است در قسمت سمت چپ سایت روی عبارت "Agriculture" کلیک کنید. سپس شما می تونید از لیست آمار و اطلاعات موجود اطلاعات کاملی در زمینه صادرات "موز" بدست آورید. استفاده از آخرین آمار این سایت را به شما توصیه می کنیم.

4) GeoHive شامل بیشترین و کاملترین اطلاعات در مورد جمعیت جهان و کشورها از گذشته تا کنون است که در اینترنت منتشر شده. مطالب این سایت کاملا طبقه بندی شده، جامع و مستند است.

5) LiveScience یک سایت ویژه جغرافیا و علوم مرتبط با آن نیست. اما این سایت اطلاعات بسیار جالب و منحصر به فردی در زمینه مقالات مربوط به علوم زمین و آخرین اخبار علوم زمین در اختیار کاربران قرار می دهد. مطمئنا این سایت نظر شما را جلب خواهد کرد.

6) WorldTimeZone اگر شما به درستی نمی دانید همین حالا در لائوس ساعت چند است کافی است به نقشه صفحه اول این سایت مراجعه کنید. این نقشه که به صورت اتوماتیک روزآمد می شود شما را در این زمینه راهنمایی خواهد کرد.

7) Perry-Castañeda Library Map Collection بزرگترین مجموعه نقشه های بزرگ اسکن شده در اینترنت(PCL Map) است. نقشه های تاریخی این سایت بسیار جالب است و می تواند نیازهای بسیاری از کاربران را در این زمینه برطرف سازد.

8) World Climate بزرگترین پایگاه داده های در مورد اطلاعاتی اقلیمی در جهان است. شما می توانید نام شهر مورد نظرتان را وارد کنید و اطلاعات اقلیمی در مورد شهر مورد نظر را در این سایت به رایگان دریافت کنید.

9) CIA World Factbook در این سایت اطلاعات بسیار زیادی در مورد کشورها، زبان،جمعیت، اقتصاد و به طور کلی هر آنچه لازم داشته باشید خواهید یافت. این اطلاعات شامل همه کشورهای جهان می شود.

10) The United States Census Bureauدر این وبسایت اطلاعات سرشماری ایالات امریکا به شکل طبقه بندی شده و کامل در اختیار کاربران قرار داده می شود.

نقل از:

http://www.geo-hadadpour.blogfa.com/post-86.aspx

 

 

شاد بمان اي هُنري رنجبر

 Lunchtime atop a Skyscraper, New York, 1932  -  by Charles C. EBBETS

 

شاد بمان اي هُنري رنجبر

اي شرف دودۀ نوع بشر

اي ز تو آباد جهان وجود

هيچ نبود ار که وجودت نبود

دولت شاهان اثر گنج توست

راحت اعيان ثمر رنج توست

گر تو دو روزي ندهي تن به كار

یك‏سره نابود شود روزگار

باعث آبادي عالم توئي

رنجبرا، معني آدم: توئي 

 

 ا. لاهوتی

***

 

Charles Clyde Ebbets was an American photographer, most famous for his photograph Lunchtime atop a Skyscraper. Most of the photographs he took were based around the construction of the Rockerfeller Center in New York in 1932.

This image shows eleven men eating lunch, seated on a girder with their feet dangling hundreds of feet above the New York City Streets. There is no real reason behind why CharlesClyde Ebbets took this photograph. Maybe it was to show his love for New York and to also show the passion,the men in the photograph also had for New York and the lengths they would go to, to make sure the construction of the Rockerfeller Center got built. The men in the photograph prove to be pritty much fearless, maybe the photo is trying to portray the lives of hard working class men or maybe there isn't any real meaning behind it and that Charles Clyde maybe took it because he himself was fascinated at how these men could sit so high above the ground and not show any fear.The photograph is important now as people can see the conditions the people worked in back then and that there has been a big advance in technology, for example back then, there was no such things as a harness, health and safety regulations etc.

 

 

غلط‌های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی

 

غلط‌های مشهور املایی و دستوری زبان فارسی

 

دستۀ نخست کسانی هستند که از رهگذر سالوسی و ریاکاری در زمرۀ نیک‌مردان جای می‌گیرند. در بارۀ این “کندم نماهای جو فروش” می‌گویند: فلانی غلط مشهور است، یعنی نان پرهیزکاری می‌خورد ولی “چون به خلوت می‌رود آن کار دیگر می‌کند”.

دستۀ دوم آن واژه‌ها و عباراتی است که بر خلاف حقایق تاریخی و یا آیین دستور زبان و صرف و نحو آن، بر زبان‌ها جاری است.

اکنون به نمونه‌های گوناگون این غلط‌های رایج در زبان فارسی که پرهیز از گفتن آن‌ها بایسته است دقت کنید:

 

ادامه در

http://persianlanguage.ir/articles/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C/680

این‌ها را نیز در این باره بخوانید:

 

انواع طوفان‏ها - نقل از  ژئومورفولوژی، وبلاگ دانشجویان ژئومورفولوژی ورودی مهر89 دانشگاه تربیت معلم س

 

انواع طوفان‏ها

 

چرخند گونو

تصویر ماهواره‌ای از چرخند گونو در ۴ ژوئن ۲۰۰۷

چرخند گونو (به انگلیسی: Gonu Cyclone) قوی‌ترین چرخند استوایی ثبت شده در دریای عمان در شمال اقیانوس هند بود.

پدیده چرخند بیشتر در نواحی استوایی اقیانوس آرام، و مشابه پدیده توفند در خلیج مکزیک یافت می‌شود، و کمتر در دریای هند دیده می‌شود.

توفند کاترینا

گارد ساحلی ایالات متحده آمریکا در حال گشت زنی در میان خیابانهای سیل زده شهر نیو اورلئان پس از وقوع تندباد کاترینا.

توفند کاترینا (به انگلیسی: Hurricane Katrina) یکی از فاجعه‌بارترین بلایای طبیعی در ایالات متحده آمریکا بوده است.

این توفند که در سال ۲۰۰۵ میلادی رخ داد بخشی از کرانه‌های آمریکایی خلیج مکزیک از نیواورلئان در ایالت لوئیزیانا تا موبایل در ایالت آلاباما را درنوردید و به ویرانی کشید.

توفان کاترینا در پگاه ۲۹ اوت ۲۰۰۵ از دریا به خشکی رسید و باعث مرگ ۱،۸۳۶ تن و آوارگی یک میلیون نفر شد. چنین فاجعه‌ای انسانی از زمان جنگ داخلی آمریکا در ایالات متحده دیده نشده است.

توفند آیک

توفند آیک، از تولد در اقیانوس اطلس تا مرگ در ایالات جنوبی آمریکا

توفند آیک (به انگلیسی: Hurricane Ike) از لحاظ زمانی پنجمین توفند بزرگ سال ۲۰۰۸ بود، و یکی از فاجعه‌بارترین بلایای طبیعی در ایالات متحده آمریکا و تگزاس بوده است.

این توفند که در سال ۲۰۰۸ میلادی رخ داد بخشی از کرانه‌های شهر گلوستون و نیز بومانت، هیوستون در ایالت تگزاس را درهم نوردید و به ویرانی کشانید.

توفند آیک از لحاظ مقیاس و اندازه، از توفند کاترینا بزرگتر بود، اما بدلیل تدارکات وسیع سازمانهای محلی و ایالتی، تلفات جانی گسترده‌ای را (بر خلاف توفند کاترینا) ببار نیاورد.

واچرخند

لکه قرمز مشهور سیاره مشتری، نمونه‌ای از یک سیستم واچرخند است.

واچَرخَند (به انگلیسی: Anticyclone) منطقه پرفشار دایره‌ای غیر منظم را که در آن جهت حرکت هوا مخالف جهتی است که در مراکز کم فشار موجود است را گویند.

واچرخندی اصولا به عنوان یک اصطلاح در نظام هواشناسی کشور ایران به کار می‌رود که بررسی مستقیم جهت حرکتی یک توده هوا است که خود نیز بستگی مستقیم به منطقه جغرافیائی و محدوده انتقالی توده هوا دارد به گونه‌ای که جهت حرکتی یک توده هوا در نیم‌کره شمالی با جهت حرکتی یک توده هوا در نیم کره جنوبی دقیقا برعکس یکدیگر و برخلاف هم است.

گردش هوا در اطراف یک واچرخند در نیمکره جنوبی به صورت پادساعتگرد است که با توجه به خصوصیات اقلیمی گردش هوا در اطراف واچرخندها در نیمکره شمالی، گردش هوا در اطراف یک واچرخند در نیمکره شمالی ساعتگرد است.

چرخند

Tropical Cyclone 2A (2001).jpg

چرخند یا چرخندی (به انگلیسی: Cyclone) به عنوان یک اصطلاح در سیستم هواشناسی کشور ایران به کار می‌رود که بررسی مستقیم جهت حرکتی یک توده هوا است که خود نیز بستگی مستقیم به منطقه جغرافیائی و محدوده انتقالی توده هوا دارد به گونه‌ای که جهت حرکتی یک توده هوا در نیم‌کره شمالی با جهت حرکتی یک توده هوا در نیم کره جنوبی دقیقا برعکس یکدیگر و برخلاف هم است.

گردش هوا در اطراف یک چرخند در نیمکره جنوبی به صورت ساعتگرد است که با توجه به خصوصیات اقلیمی گردش هوا در اطراف چرخندها در نیمکره شمالی، گردش هوا در اطراف یک واچرخند در نیمکره شمالی پادساعتگرد است.

چرخند نرگس

Nargis 01 may 2008 0440Z.jpg

چرخند نرگس یکی از فاجعه‌بارترین بلایای طبیعی در اقیانوس هند بوده است. این چرخند که در سال ۲۰۰۸ میلادی رخ داد بخشی از کرانه‌های برمه را بشدت در هم نوردید.

برخی منابع، تلفات جانی چرخند نرگس را تا ۱۰۰،۰۰۰ نفر رقم زدند

نقل از  ژئومورفولوژی، وبلاگ دانشجویان ژئومورفولوژی ورودی مهر89 دانشگاه تربیت معلم سبزوار


ادامه مطلب ...

 

شناخت انواع ابرها

 

 

شناخت انواع ابرها

توحید نوروزی

شناخت نوع ابرهای تشکیل شده در آسمان فواید زیادی برای طبیعت گردان و کوهنوردها دارد که مهمترین آن قدرت پیش بینی شرایط جوی و تصمیم گیری صحیح تر است. هر چند در ارتفاعات بلند سرعت شکل گیری و دگرگونی ابرها شاید انقدر سریع باشد که عملا فرصت چنین کاری را نداشته باشیم اما با داشتن این دانش می توانیم در برخی برنامه های کوهنوردی و سایر برنامه های طبعت گردی مثل جنگل نوردی ، دره نوردی و کویر نوردی هم بهتر تصمیم بگیریم و هم از دیدن ابرها و دانستن نام و عملکرد آنها لذت بیشتری از این زیبایی بالای سرمان ببریم. متن زیر حاصل تحقیق و ترجمه چند روزه در سایتهای معتبر هواشناسی و دانشنامه های مرجع است که جمع آوری و ترجمه کردم .امیدوارم لذت ببرید.

منبع: کویرها و بیابان‏های ایران

طبقه بندی عمومی ابرها بر اساس شکل :
چهار دسته بندی پایه برای ابرهای تشکیل شده در جو زمین وجود دارد که بدین شرح است:

http://www.irandeserts.com/content/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%B1/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA_%D9%81%D9%86%DB%8C_%D9%88_%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%86%DB%8C_%D8%B3%D9%81%D8%B1/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7.htm

 

ادامه در:

File:Wikipedia-logo-v2.svg

http://en.wikipedia.org/wiki/Cloud

 

 

کِته اشمیت کُلویتس /  بانوی هنرمند و انسان دوست آلمانی

 

 


بانوی هنرمند و انسان‏دوست آلمانی

 

کِته اشمیت کُلویتس (به آلمانی: Käthe Schmidt Kollwitz) ‏ (۸ ژوئیه ۱۸۶۷ - ۲۲ آوریل ۱۹۴۵) نقاش و مجسمه‌ساز آلمانی بود. او در آغاز به ناتورالیسم گرایش داشت و بعدها به اکسپرسیونیسم رو آورد. موضوع آثار او بیشتر فقر، گرسنگی و جنگ بود.
او در کونیگزبرگ که آن زمان بخشی از پادشاهی پروس بود، متولد شد و قرزند پنجم خانواده بود. پدرش، کارل اشمیت، شغل بنایی داشت و سوسیال‌دموکراتی مبارز بود. مادرش دختر کشیشی بود که بخاطر داشتن عقاید سوسیالیستی از کلیسای رسمی لوتری اخراج شده بود و خود کلیسای مستقلی راه انداخته بود. او در دوران کودکی و نوجوانی از آموزش‌های مذهبی و سیاسی پدربزرگش تاثیر زیاد گرفت.
 
پدرش که استعداد او را در نقاشی دید او را به کلاس نقاشی فرستاد. مدتی نیز به مونیخ رفت و نقاشی آموخت.
 
کته در ۱۸۹۱ با کارل کلویتس ازوداج کرد. شوهر او پزشکی بود که از مردم فقیر برلین پرستاری می‌کرد. کته کلویتس در بسیاری از آثارش از جهره‌ها و شرایط زندگی بیماران فقیر شوهرش الهام می‌گرفت. بین سال‌های ۱۸۹۲ تا ۱۸۹۶ او مجموعه‌ای از کار با الهام از نمایشنامه گرهارد هاپتمان با نام «بافندگان» خلق کرد. کار او در نمایشگاه بزرگ هنر برلین نامزد دریافت مدال طلایی شد، اما قیصر ویلهلم دوم با دادن مدال طلایی به او مخالفت کرد. مجموعه بافندگان مشهورترین کار او به شمار می‌رود.
 
جوان‌ترین پسرش پیتر در هفته اول جنگ جهانی اول کشته شد و پس از آن کته به افسردگی طولانی دچار شد.
 
کته کلویتس سوسیالیستی متعهد و صلح‌جو بود. او عضو شورای هنری کارگران شد که به حزب سوسیال دموکرات آلمان وابسته بود.
 
او در ۱۹۲۰ به عضویت فرهنگستان هنرهای پروس در آمد و نخستین زنی بود که به این مقام رسید.
 
با روی کار آمدن حزب نازی در ۱۹۳۳، او را مجبور به استعفا از جایگاهش در هیئت علمی آکادمی هنرها کردند. اگر چه او از نمایش دادن کارهایش منع شده بود، بعضی از کارهایش را نازی‌ها برای تبلیغات به کار گرفتند.
 
شوهر کته در سال ۱۹۴۰ از بیماری در گذشت. نوه او نیز در جبهه روسیه در جنگ دوم کشته شد.
 
او برلین را در ۱۹۴۳ ترک کرده و به موریتزبورگ، نزدیک درسدن، نقل مکان کرد و درست قبل از پایان جنگ جهانی دوم در همانجا درگذشت.

ویکی‏پدیا

 

کته کلویتس

تصویرگر روح داغدار و بی‌قرار قرن بیستم

کته اشمیت کلویتس Käthe Schmidt Kollwitz (۸ جولای ۱۸۶۷ – ۲۲ آوریل ۱۹۴۵) نقاش، چاپگر و مجسمه‌ساز آلمانی است که آثارش شرحی شیوا و اغلب داغدار از شرایط انسانی در نیمه اول قرن بیستم ارائه می‌کند. درک او از کمبود خوشبختی انسان‌ها که با روش‌های گرافیکی مثل طراحی، اچینگ، لیتوگرافی (چاپ سنگی)، وودکات (حکاکی روی چوب) بیان شده‌اند، قربانیان فقر، گرسنگی و جنگ را در بر می‌گیرد. آثار او در آغاز بر پایه ناتورالیسم بود اما بعدها با کیفیت‌های اکسپرسیونیستی ادامه یافت. کلویتس از بزرگ‌ترین زنان اکسپرسیونیست قرن بیستم است که حساسیت‌های صلح‌طلبانه و انسان‌مدارانه‌اش در بیان رنج‌های بشری آثارش را ،که برخی از تاریک‌ترین لحظات تاریخ قرن بیستم به‌خصوص دو جنگ جهانی را به تصویر می‌کشد، به برجسته‌ترین نمونه‌های این سبک تبدیل کرده است.

 

جوانی
‎کلویتس در کوینگزبرگ در ایالت پروس (کالینینگراد فعلی روسیه) زاده شد و پنجمین فرزند خانواده‌اش بود. پدرش کارل‌اشمیت سوسیال‌دموکرات رادیکالی بود که به سنگ‌کاری و معماری روی آورد. مادرش کاترینا اشمیت دختر جولیوس راپ روحانی لوتری بود که از کلیسای محلی اخراج شده و جماعت مستقل خود را بنیان نهاده ‌بود. آموزش‌های کلویتس تا حدود زیادی تحت تاثیر درس‌های پدربزرگش درباره مذهب و سوسیالیسم بود.
‎پدر کلویتس با کشف استعداد ذاتی او در دوازده سالگی شروع به آموزش‌اش در زمینه طراحی و گچ‌کاری نمود. در شانزده سالگی به طراحی از مردم در حال کار، قایقرانان و دهقانان روستایی می‌پرداخت که در کارگاه پدرش رفت و آمد می‌کردند. به دلیل علاقه‌اش به ادامه تحصیل در زمینه طراحی، در شرایطی که هنوز آکادمی یا کالج هنری برای دختران تاسیس نشده بود، کلویتس در مدرسه هنر زنان در برلین ثبت‌نام کرد و زیر نظر کارل استافربرن[۱] دوست هنرمند مشهور ماکس کلینگر[۲]، به تحصیل پرداخت. اچینگ‌های کلینگر، تکنیک و دغدغه‌های اجتماعی آن‌ها الهام بخش کلویتس بودند.
‎در ۱۷ سالگی کلویتس با یک دانشجوی پزشکی کارل کلویتس نامزد شد. در سال ۱۸۸۸ برای تحصیل در مدرسه هنر زنان به مونیخ رفت و در آنجا بود که دریافت توانایی‌اش نه در نقاش شدن که در طراح شدن است. در سال ۱۸۹۰ به کوینگزبرگ بازگشت و اولین استودیوی خود را اجاره کرد و نقاشی از کارگران را ادامه داد .
‎در سال ۱۸۹۱ با کارل ازدواج کرد که اکنون پزشک شده بود وتمایل داشت برای فقرای برلین کارکند. آن‌ها به آپارتمانی بزرگ در برلین نقل مکان کردند که تا زمان ویرانی در جنگ جهانی دوم خانه کلویتس‌ها بود . نزدیکی کلویتس به فعالیت‌های همسرش به به طور گرانبهایی به او نشان داد که :
‎«بی‌تعارف درون‌مایه‌ای که من می‌توانستم از این محیط (زندگی کارگران) برگزینم، دریافت من را از زیبایی شکل داد…. مردمِ محیط بورژوا همگی بدون جذبه و جذابیت بودند. زندگی مردم طبقه متوسط به نظرم فضل‌فروشانه می‌رسید. از سوی دیگر من احساس می‌کردم پرولتاریا نیرو و توان دارد. این امر جدای از آشنایی بعدی من با زنانی بود که برای درخواست کمک نزد همسرم و به طور اتفاقی نزد من می‌آمدند و من دریافتم که قویاً توسط سرنوشت طبقه کارگر و هرچه به این شیوه زندگی مربوط است به حرکت درآمده‌ام. ولی بار دیگر تمایل دارم که تاکید کنم اولین بار دلسوزی و ترحم اهمیت کمی در جذب من به معرفی زندگی کارگران داشت، آنچه به سادگی اهمیت داشت این بود که من این زندگی را زیبا یافتم.»


 

بازماندگان - ۱۹۲۳

سلامتی شخصی
‎این عقیده وجود دارد که کلویتس در دوران کودکی از اضطراب ناشی از مرگ خواهربرادرهایش و به ویژه مرگ زودهنگام برادر کوچکترش بنجامین رنج می‌برد. به هرحال مطالعات جدید نشان می‌دهد که او در دوران کودکی به اختلال عصبی موسوم به آلیس در سرزمین عجایب مبتلا بود. این اختلال معمولاً با میگرن همراه است و باعث ایجاد توهمات حسی می‌شود. ممکن است این مسئله مستقیماً کارهای بعدی او را تحت تاثیر قرار داده و الهام‌بخش او در طراحی موضوعاتش با دست‌ها و سرهای بزرگ بوده باشد.

بافنده‌گان
‎بین به دنیا آمدن پسرانش هانس در ۱۸۹۲ و پیتر در ۱۸۹۶، کلویتس به تماشای اجرای نمایشی از گرهارد هاپتمان[۳] با عنوان «بافنده‌گان» رفت. این نمایشنامه که فشار وارد بر بافنده‌گان سیسیلی در لنگم بیلائو و شکست شورش آنها را در سال ۱۸۴۲ نشان می‌داد، باعث شد که کلویتس از اجرای مجموعه آثاری که قصد داشت برای تصویرسازی کتاب ژرمینال اثر امیل زولا انجام دهد، دست بکشد و الهام بخش او در خلق مجموعه‌ای شش‌تایی با عنوان بافند‌ه‌گان گردید: سه لیتوگرافی (فقر، مرگ و توطئه) و سه اچینگ با آکواتینت و کاغذ سمباده (مارس بافندگان، ریوت و پایان). برخلاف تصویر‌سازی ادبی نمایش هاپتمان، این آثار او بیان آزاد و ناتورالیستی از بدبختی، امید، اشتیاق و در نهایت فنای کارگران بود. این مجموعه در سال ۱۸۹۸ با تحسین گسترده به نمایش عموم درآمد. اما وقتی آدلف مِنزل[۴] این آثار را برای جایزه مدال طلای گروب دویچه کانستاوستلانگ در برلین نامزد کرد، ویلهلم دوم [۵] با این تصمیم مخالفت نمود. با این وجود بافنده‌گان کلویتس به طور گسترده‌ای مورد تحسین قرار گرفت.


 

شخم - ۱۹۰۶

 

نبرد دهقانی
‎دومین مجموعه مهم آثار کلویتس «نبرد دهقانی» است که منجر به خلق تعداد زیادی طراحی‌های مقدماتی و تجربه روش‌های متروک در لیتوگرافی گردید و از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۸ او را به خود
‎مشغول ساخت. نبرد دهقانی، انقلابی پربرخورد بود که در آلمان جنوبی در اوایل سال‌های اصلاحات (آغاز شده به سال ۱۵۲۵) اتفاق افتاد. در این نبرد، دهقانان که به مانند برده‌گان با آن‌ها برخورد می‌شد علیه لردهای زمین‌دار مسلح شدند. همانند مجموعه بافنده‌گان این موضوع هم ممکن است از یکی از نمایشنامه‌های هاپتمان با عنوان فلوریان گِیِر الهام گرفته شده باشد. منبع علاقه کلویتس به این موضوع اساساً به دوران نوجوانی او باز می‌گردد که او و برادرش کنراد بازیگوشانه خود را جنگجویان سنگر انقلابیون تصور می‌کردند. در این مجموعه آثار کلویتس بر شخصیت آنای سیاه، زنی که گفته شده سردسته قیام بوده، تاکید کرده است. هنگامی که سری جنگ دهقانی کامل شد شامل قطعاتی از اچینگ، آکواتینت و سافت گراند با عنوان‌های شخم، تجاوز، تیزکردن داس، مسلح شدن در سرداب، طغیان، پس از نبرد (که به طور دردناکی مادری را نشان می‌دهدکه شبانه در میان لشکر به دنبال پسرش می‌گردد.) و زندانیان بود. در کل این آثار به علت سایز بزرگ‌تر و برتری دراماتیک نور و سایه بسیار تاثیرگذارتر از بافنده‌گان بودند. این مجموعه کلویتس را به عنوان یک حکاک به مرتبه بلندی ارتقا داد.
‎زمانی که کلویتس روی مجموعه نبرد دهقانی کار می‌کرد و دو بار از پاریس دیدن کرد و به منظور یاد گرفتن حجاری و مجسمه‌سازی در کلاس‌های آکادمی جولیان ثبت نام نمود.
‎به خاطر اچینگ طغیان جایزه سالانه ویلا رومانا در سال ۱۹۰۷ در استودیویی در فلورانس به او اهدا شد.


 

مرگ واقعی - ۱۹۳۴

 

مدرنیسم و جنگ جهانی اول
‎پس از بازگشت کلویتس به نمایش آثارش ادامه داد ولی تحت تاثیر آثار دیگر هموطنان جوانش – اکسپرسیونیست‌ها و باهاوس[۶]- قرار گرفت و تصمیم گرفت که روش بیان‌اش را ساده سازی کند. آثار بعدی او مانند ران اور در سال ۱۹۱۰ و پرتره خودش در سال ۱۹۱۲ این جهت‌گیری جدید را نشان می‌دهد. در این سال‌ها او همچنان به کار مجسمه سازی ادامه داد.
‎کلویتس پسرش پیتر را در جبهه جنگ جهانی اول در اکتبر ۱۹۱۴ از دست داد که این مسئله باعث افسردگی طولانی مدت‌اش شد. در پایان این سال او طراحی‌هایی برای بنای یادبود پیتر و همراهان کشته شده‌اش کشید. او این بنای یادبود را در سال ۱۹۱۹ خراب کرد و درسال ۱۹۲۵دوباره شروع به ساختن آن نمود. این بنای یادبود با نام «والدین محزون» سرانجام تکمیل شد و به سال ۱۹۳۲ در آرامگاه بلگیانِ روگِوِلد نصب گردید. زمانی که قبر پیتر به نزدیکی گورستان جنگ ولادسلو آلمان انتقال یافت، این مجسمه نیز به آنجا منتقل شد.
‎در سال ۱۹۱۷، در پنجاهمین سال تولدِ کلویتس، گالری پل کاسیرِر نمایشگاهی از آثار سابق او مشتمل بر ۱۵۰ اثر از طراحی‌هایش را تدارک دید.
‎کلویتس یک صلح‌طلب و یک سوسیالیست متعهد بود که در نهایت جذب کمونیسم شد. گرایشات اجتماعی او در یادبود کارل لیبکنشت[۷] و در مشارکت او در بخشی از حزب سوسیال دموکرات آلمان در اولین هفته‌های پس از جنگ بروز یافت. هنگامی که جنگ رفته رفته به پایان خود نزدیک می‌شد و احساسات میهن‌پرستانه پیرمردان و کودکان را وادار به پیوستن به جنگ می‌نمود کلویتس در یک سخن‌رانی عمومی ملتمسانه تقاضا کرد: «به اندازه کافی مرگ داشته‌ایم، نگذارید انسان دیگری سقوط کند.»
‎کلویتس هنگامی که روی بنای یادبود کارل لیبکنشت کار می‌کرد، دریافت که اچینگ برای بیان ایده‌های یادبود ناکافی است و بعد از دیدن کارهای حکاکی روی چوب ارنست بارلاخ[۸] در نمایشگاه تجزیه‌گرایی، این اثر را با این روش جدید کامل کرد و تا سال ۱۹۲۶ نزدیک به سی اثر حکاکی برروی چوب ارائه نمود.
‎کلویتس در سال ۱۹۲۰ به عنوان یکی از اعضای آکادمی هنر پروس انتخاب شد و اولین زنی بود که به این افتخار نائل آمد. این عضویت برای او درآمدی منظم، استودیویی بزرگ و مرتبه استادتمامی را به همراه داشت.
‎در سال های بعد واکنش او نسبت به جنگ ادامه یافت. در ۲۳-۱۹۲۲ او مجموعه‌ آثار حکاکی بر روی چوبِ «جنگ» را با عنوان‌های قربانی، داوطلبین، والدین، پنجره۱، پنجره۲، مادران و مردم را ارائه کرد. در سال ۱۹۲۴ او سه عدد از معروف‌ترین پوسترهایش را به پایان رساند : کودکان آلمان گرسنه اند، نان و تکرار دوباره جنگ هرگز.

سالهای پایانی زندگی و جنگ جهانی دوم
‎در سال ۱۹۳۳ و بعد از تاسیس رژیم ناسیونال سوسیال، سلطه حزب نازی آلمان کلویتس را مجبور به کناره‌گیری از کرسی دانشگاهِ
آکادمی دِرکانسته نمود. آثار او از موزه‌ها برداشته شدند و او از نمایش آثارش منع شد. برخی آثار او نیز توسط نازی‌ها برای تبلیغات سیاسی استفاده شد.
‎او که اکنون در استودیوی کوچکی کار می‌کرد در میانه دهه ۱۹۳۰ آخرین مجموعه لیتوگرافی‌هایش، «مرگ»، را به پایان رساند که شامل شش کار چاپ سنگی بود با عنوان‌های: زنی که به مرگ نزدیک می‌شود، مرگ دختر دامن‌پوش، مرگ به گروهی از کودکان نزدیک می‌شود، مرگ با زن می‌جنگد، مرگ در بزرگ‌راه، مرگ به عنوان یک دوست، مرگ در آب و آوای مرگ.
‎در سال ۱۹۳۶ او و همسرش توسط گشتاپو احضار و تهدید به دستگیری و فرستادن به اردوگاه اسرا شدند. آن‌ها مصمم شدند در صورتی که این اتفاق اجتناب ناپذیر شود خودکشی کنند. هرچند کلویتس اکنون دیگر تبدیل به یک شخصیت بین المللی شده بود و این تهدید از این جدی‌تر نگردید.
‎در هفتادمین سال تولدش او صدوپنجاه تلگراف از شخصیت‌های برجسته هنری دنیا و نیز پیشنهاد اقامت در ایالات متحده آمریکا را دریافت نمود که به دلیل ترس از اقدام تلافی‌جویانه وخشونت آمیز حکومت علیه خانواده‌اش آن را رد کرد.
‎کلویتس شوهرش را در سال ۱۹۴۰ به دلیل بیماری از دست داد و نوه‌اش پیتر نیز در سال ۱۹۴۲ در جنگ جهانی دوم کشته شد.
‎او در سال ۱۹۴۳ از برلین خارج شد. در این سال خانه او در بمباران ویران گردید و بسیاری از نقاشی‌ها، آثار چاپی و مدارک او گم شدند. او ابتدا به نوردهاوزن و سپس به موریتسبرگ، شهر کوچکی در نزدیکی دِرِسدِن[۹] نقل مکان کرد و ماه‌های پایانی عمرش را به عنوان میهمان پرنس ارنست هنریک ساکسون در آن‌جا گذراند.کلویتس درست قبل از پایان جنگ جهانی دوم از دنیا رفت.
‎کلویتس در مجموع ۵۲۷ اثر چاپی، با تکنیک‌های اچینگ، حکاکی روی چوب و لیتوگرافی انجام داد. تنها پرتره‌هایی که او ساخت تصویرهای خودش بودند که تعدادشان به ۵۰ عدد می‌رسد. این پرتره‌ها گاه‌شمار شخصی صادقانه‌ای از زندگی او هستند.

 


‎شما نباید دانه هایی را که باید کاشته شوند به آسیاب بفرستید -


 

ترجمه از Wikipedia- free encyclopedia

‎پانوشت ها:
[۱]- Karl Stauffer-Bern، (۱۸۵۷-۱۸۹۱)، نقاش سوئیسی
[۲]- Max Klinger، (۱۸۵۷-۱۹۲۰)، نقاش، مجسمه ساز و چاپگر سمبولیست آلمانی
[۳]- Gerhard Hauptmann، (۱۸۶۲-۱۹۴۶)، نویسنده و نمایشنامه نویس آلمانی که جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۱۲ به دست آورد.
[۴]- Adolf Menzel، (۱۸۱۵-۱۹۰۵)، نقاش و طراح آلمانی
[۵]- Kaiser Wilhelm II،(۱۸۵۹-۱۹۴۱)، آخرین قیصر آلمان و پادشاه پروس که با پایان جنگ جهانی اول و شکست آلمان از پادشاهی کنار گذاشته شد.
[۶]-  Bauhaus(در آلمانی به معنی خانه معماری)، نام یک مدرسهٔ معماری و هنرهای کاربردی در آلمان بود که از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ به پرورش هنرمندان پرداخت و نقش مهمی در برقراری پیوند میان طرح و فن ایفا کرد. آموزه‌های آن پیش و پس از انحلال به عنوان نماد مدرنیته شناخته شد و در سال‌های بعد نیز پیروانی داشت. این آموزه‌ها جنبش هنری‌ای با همین نام به وجود آورد که از جریانات مهم و تأثیرگذار قرن بیستم محسوب می‌شود.
[۷]- Karl Liebknecht، (۱۸۷۱-۱۹۱۹)، رهبر و نظریه‌پرداز سوسیالیست و کمونیست آلمانی بود که به همراه رزا لوکزامبورگ، فراکسیون اسپارتاکیست‌ها را در حزب سوسیال دموکرات آلمان تشکیل داد و به هم‌راه وی، حزب کمونیست آلمان را تأسیس کرد.لیبکنشت به سال ۱۹۱۹ به همراه رزا لوکزامبورگ، به جوخه اعدام سپرده شد
[۸]- Ernst Barlach، (۱۸۷۰-۱۹۳۸)، مجسمه ساز و چاپگر اکسپرسیونیست آلمانی
[۹]- Dresden، شهر درسدن در جنگ جهانی دوم از ۱۳ تا ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ مورد حملات هوایی قرار گرفت. بمباران شهر درسدن یکی از بحث برانگیزترین عملیات نیروهای متفقین در جریان جنگ جهانی دوم است در این بمباران این  شهر تاریخی بکلی ویران شد و شمار زیادی از مردم غیر نظامی در آن کشته شدند. شمار کشتگان غیر نظامی بین ۱۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ تخمین زده شده‌است ,البته بسیاری از جمله کورت وانگات که از نزدیک شاهد بمباران درسدن بوده آمار کشته‌ها رادر کتاب سلاخ‌خانه شماره پنج ۱۳۴۰۰۰ نفر ذکر کرده‌است

منبع: بانوی ایرانی

http://www.persianfemale.com

 

 ***

مقاومت بردبارانه ی کته کولویتس با رنج و اندوه فراوان همراه بود

کته کولویتس، هنری که فریاد زد: «نه!»

هنر کته کولویتس در زمانه‌ای پرآشوب، در درازنای رنج و عذاب شکوفا شد و همپای اختناق رشد کرد. امروز او را یکی از برجسته‌ترین هنرمندان قرن بیستم می‌شناسند. این هنرمند ۶۵ سال پیش در ۲۲ آوریل ۱۹۴۵ درگذشت.

ادامه در:

http://www.deutsche-welle.com/dw/article/0,,5490836,00.html

 http://www.cloob.com/profile/blog/one/username/afshar_panahi/logid/36914

 

http://www.spaightwoodgalleries.com/Pages/Kollwitz_self_portraits.html

 

 

خاطره‏ای کوچک

 una esperanta verso

تقدیم به دوستی در آن دوردست‏های زمان و مکان

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هــر کجـا هست خـدایـا بـه سـلامت دارش

 

خاطره‏ای کوچک

 

Aliaj lipoj flutros vin

Pri amo kaj fidelo

Aliaj langoj nomos vin

Region kaj angewlo

Sed eble , dum auskultos

Penseto trudos sin

Pri la nuno horo , jamlonge foro

Kaj vi memoros min

 

 

 

فهرست نمادهاي موسيقي

 

File:Accolade.svg

فهرست نمادهاي موسيقي

List of musical symbols

آدرس:

http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_musical_symbols

 

منشأ موسيقي   -   زنده ياد دكتر امير حسين آريان‌پور

 

Mehmooni2.jpg

نقاشي ديواري از يك آنسامبل ايراني-قرن هفدهم ميلادي

منشأ موسيقي

File:Music-GClef.svg
 
زنده ياد دكتر امير حسين آريان‌پور

 
 

در تاريخ معاصر ما، انگشت شمار بوده‌اند متفكراني كه تاثيري ژرف و كارساز بر فرهنگ كشور ما داشته‌اند و در ميان اين گونه كسان، دكتر اميرحسين آريان‌پور، در فلسفه، جامعه‌شناسي، جامعه‌شناسي هنري، زبان‌شناسي، شناخت‌شناسي و زمينه‌هاي ديگر چهره‌اي برجسته و ممتاز دارد. نقش و تاثير آثار، آموزش و شخصيت امير حسين آريان‌پور بر چند نسل از دانش‌آموختگان ايران چنان بارز و آشكار است كه نيازي به تكرار ندارد.
 

 File:Harp-Sassanid.png

چنگ در دوره ساسانیان - حکاکی در تاق بستان


 
 
روش شناسان بسيار در اين نكته همداستان‌اند كه براي شناخت دقيق هنرها وهر نمود ريشه‌دار اجتماعي ديگر بايد دربادي امر منشاء و سير آن را كاويد و سپس با بينش ژرف و پهناوري كه از چنين كاوشي به دست مي‌آيد به تحليل آن پرداخت و بدين شيوه ساخت و كاركرد آن را دريافت و به تعريف آن رسيد.
 
چون هنر همواره و مخصوصاً در آغاز با همة فعاليت‌هاي زندگي انساني همراه بوده است هيچگاه نمي‌توان پويش‌هاي هنري را بر كنار از ساير جلوه‌هاي زندگي بررسي كرد. به اتكّاي دستاوردهاي علم‌هاي اجتماعي بايد گفت كه شعر و موسيقي و رقص و پيكرنكاري و پيكرتراشي و ديگر فعاليت‌هايي كه امروز مدلول لفظ «هنر» به شمار مي‌روند با زندگي انساني آغاز شده‌اند، انسان ايتدايي همچنان كه كار‌افزار و جنگ‌افزار مي‌ساخت و خوراك و پناهگاه مي‌جست به كارهاي هنري دست مي‌زد، پايكوبي و دست‌افشاني مي‌كرد، ترانه‌ مي‌خواند و پيكر مي‌آفريد … .
 
در كهن سالي هنر بحثي نيست. بحث در اين است كه انسان خشن و بي‌نوا و سرگردان ابتدائي چرا در گيرودار زندگي پرتلاطم پيش ازتاريخ به آفرينش هنري مي‌گراييد.
 
انسان ابتدائي به موازات تلاشي جانكاه كه براي صيانت ذات خود مي‌ورزيد، اثرهاي هنري نيز مي‌ساخت و لزوماً از آن كار بهره‌اي مي‌برد. اثرهاي هنري اگر از جهتي بهره‌رسان نمي‌بودند قطعاً هيچگاه بوجود نمي‌آمدند. 

در مراحل ابتدائي حيات انساني، كار به صورت گروهي است. افراد هر گروه براي غلبه بر مشكلات توان‌فرساي پيش از تاريخ مشتركاً و به طرزي هماهنگ كار كردند و چون هر كاري مثلاً علتانيدن سنگ يا كندن خاك يا فرو انداختن درخت يا پارو زدن، مركب از حركاتي مكرر و منظم است، مردم ابتدايي در حين كار جمعي، رفتاري موزون داشتند، با يكديگر پيش و پس مي‌رفتند، دست‌ها را بالا و پايين مي‌بردند، ابزارها را به كار مي‌انداختند و دم و بازدم مي‌زدند. همان طوركه هيزم‌شكنان كنوني هنگام زدن تبر به چوب، نفس خود را به شدت و با صدا از سينه بيرون مي‌رانند، مردم ابتدائي نيز موافق حركات موزون خود، شهيق و زفير مي‌كشيدند و از حنجره اصواتي اخراج مي‌كردند. اصوات ناشي از حنجره (فرياد كار) كه با اصوات ناشي از برخورد ابزارهاي كار بر مواد مورد عمل (صداي ابزار) ملازم بودند. به سبب وزن جريان كار، بهره‌اي از هماهنگي داشتند. بديهي است كه انسان‌هاي ابتدايي در ضمن كار موزون خود، به مقتضاي احوال خود، كلماتي هم بر زبان مي‌راندند. از اين كلمات كه در نظر آنان عواملي جادويي به شمار مي رفتند و منظماً به وسيلة «فريادكار» و «صداي ابزار» قطع مي‌گرديدند، ترانه‌هاي ابتدائي پديد آمدند. همچنان كه وزن كار موجب موزونيت حركات بدن و اصوات انسان و پيدايش ترانه شد، اصوات ابزاري كار هم انسان را به ساختن ابزارهاي موسيقي كشانيد، حتي برخي از ابزارهاي موسيقي مستقيماً از شماري از سازهاي زهي باستاني كه به الهام كمان ساخته شدند، و يكي از ساده‌ترين آنها چنگ است.
 
اين نظريه كه اول بار به وسيله كارل بوخر (Karl Buecher) طرح شد، در آغاز سخت مورد انتقاد و مخالفت قرار گرفت. ولي به تدريج توانست بيش از نظريه‌هاي ديگر مورد قبول افتد. امروز عموم محققان موسيقي گواهي مي‌كنند كه اولاً موسيقي با آواز آغاز شد و آواز از تكامل «فريادكار» و «صداي ابزار» فراهم آمد، و ثانياً ابزارهاي كار زمينه و مسطوره ابزارهاي موسيقي بودند.
 
بنابراين مي‌توان پذيرفت كه شعر و موسيقي ابتدائي نيز مانند هنرهاي ديگر زادة كار يا زندگي توليدي ابتدائي است، به اين معني كه وزن كار و جادوي لفظي به ترانه‌سازي و نوازندگي كشانيده مي‌شود.
 
هنوز در بسياري از اجتماعات ابتدائي موجود، موسيقي به همان شيوه‌اي كه به اشاره گذشت، آفريده مي‌شود: گروهي به كاري دست مي‌زنند، و در آن ميان يكي به تناسب حركات كار، براي خود زمزمه مي‌كند. چون اين گروه از همكاري و هماهنگي برخوردارند، زمزمه او توجه ديگران را به خود مي‌كشد. پس يكي ديگر، موافق نواي زمزمه او كه با وزن كار جمعي تناسب دارد، كلماتي بر زبان مي‌آورد، و سپس ديگران با حركات بدن و صداي خود، او را همراهي مي‌كنند. به اين طريق زمينة يك اهنگ و يك شعر و يك رقص جمعي فراهم مي‌آيد و بر اثر تكرار، تصحيح و تثبيت و زبانزدهمة اعضاي گروه مي‌شود. به تصريح هانس زاكس، در جزاير آندامان (Andaman)، در خليج بنگال همة مردم حتي كودكان در ساختن و پرداختن ترانه‌ها دخالت دارند. هنگام ساختن يك زورق يا يك كمان يا در حين پارو زدن، سرودي مي‌گويند و بعداً آن را در جريان مراسم عمومي به ديگران مي‌رسانند. خواندن و باز خواندن هر ترانه كمابيش باعث دگرگوني آن مي‌شود. هم سازندگان اوليه وهم سرايندگان بعدي هنگام اجراي آن آهنگ بنابر مقضيات خود، دگرگون و پيراسته‌اش مي‌سازند.
 
پس از هر آهنگ و ترانه و رقص، در جريان دهه‌ها و سده‌ها اشكال گوناگوني به دست مي‌آيد و جزو سرماية فرهنگي گروه ابتدائي مي‌شود. چنان  كه تامسن (Thomson) نشان داده است، ترانه‌هاي كار كه از همكاري دستگاه تكلم با حركات ساير اندام‌ها حاصل مي‌شوند، در اجتماعات مختلف ودر همه جا بر همين منوال پديد مي‌آيند. زبانشناسي با نام ميلمن ‌پري (Milman parry) در سال 1935 به يوگسلاوي رفت و از آوازهاي محلي مردم آن ديار 2500 صفحه گرامافون پر كرد.از اين صفحه‌ها به خوبي دريافت مي‌شود كه اگر يك آهنگ به وسيلة خوانندة واحدي در چند مورد متفاوت ترنم شود، يا به وسيلة چند خواننده خوانده شود، تغييرات فاحشي در آن راه مي‌يابد. به عبارت ديگر، ترانه‌ها در جريان زمان ديگرگون مي‌گردند. از اينجاست كه ترانه‌هاي كهن‌سال، صور بسيار فراواني به خود مي‌گيرند، در مجله سخن از يك ترانه ايراني صور متعددي آمده است، و محققان براي برخي از ترانه‌هاي انگليسي صور گوناگوني كه حتي به هزار مي‌رسد، به دست داده‌اند.
 
بستگي موسيقي به زندگي واقعي از ترانه‌هاي مردم ابتدائي موجود به خوبي استنباط مي‌گردد. مثلاً در موسيقي هندي صداي طبيعي جانوران مانند فيل و طاووس به حد وفور تقليد شده است. مسافري مي‌نويسد كه در پونه هند مردي آبكش كه براي كشيدن آب ازچاه، گاوي را در مسير سراشيبي مي‌راند و باز مي‌گرداند، در ضمن كار،خود به خود، ترنم مي‌كرد، و آواز او به تناسب حركت كندو تند گاو در رفت و بازگشت، دو نواي متفاوت به دست مي‌داد. از اين گذشته موسيقي هندي كنوني مشتمل است بر صدها قالب موزون به نام راگا (Raga) و تالا (Tala) كه هر كدام به يكي از پديده‌هاي عيني يا ذهني ارتباط دارد. كارل بوخر در كتاب سابق‌الذكر خود نشان داده است كه نه تنها در هند، بلكه در همه جا، وزن ترانه با وزن كاري كه در ضمن ترنم آن صورت مي‌گيرد، توافق دارد. شعر شناسان قديم اسلامي متذكر شده‌اند كه اوزان شعر از اوزان اصوات زندگي واقعي مأخوذند. مثلاً غناءالركبان (آواز سواران) آوازي بود كه در حين سواري خوانده مي‌شد و باحركات سواري توافق داشت. مسعودي در مروج الذهب آورده استكه به نظر پيشينيان، وزن كهنة حدي كه در بحر رجز است، از وزن گام‌هاي شتران گرفته شده است و نيز گفته‌اندكه بحر ترانه (مفعول مفاعلن مفاعلين فع) را اول بار شاعري از كودكي كه هنگام گوي بازي، موافق حركات گوي خود چنين گفت: «غلتان غلتان همي رود تا بُن گو» فرا گرفت. گروهي از ترانه‌هاي بوميان مائوري (Maori) و ني‌يو هبريدز (New Heberides) در پولي نزي، شامل دو بند متناوب مختلف‌البحر است: بند اول «برگ» و بند دوم «ميوه» نام دارد. همچنين يكي از قوالب ترانه‌هاي بوميان تيكوپي يا (Tikopia) در پولي‌نزي سه بند دارد: اولي «بيخ تنه درخت» و دومي «كلمات ميانجي» و سومي «شاخة ميوه» خوانده مي‌شود.
 
همان‌طور كه قالب و موضوع ترانه‌هاي ابتدائي از بستگي شعر و زندگي عملي خبر مي‌دهد، طرز پيدايش ترانه‌ها نيز اين نكته را مي‌رسانند، و آثار «صداي ابزار» يا «فريادكار» در برخي از آن‌ها صريحاً محسوس است. بر تن (Burton) صحنه‌اي را كه خود رد آفريقاي ميانه شاهد بوده است، روايت مي‌كند. مي‌گويد: شبي عده‌اي از بوميان كه براي سفيد پوستي باربري مي‌كردند، دور آتش نشسته بودند، و دردها و آرزوهاي خويش را خود به خود در قالب شعر مي‌ريختند. اينان چندان شعر ساختند تا به خواب رفتند. طرز كار آنان چنين بود كه هر يك به نوبت، فردي مي‌گفتند و در پايان هر فرد، همه يك صدا كلمه پوتي (Puti) را كه به معني «كِرم» است، دوبار بر زبان مي‌آوردند:


 
سفيد پوست بدكار از ساحل مي‌رود – پوتي پوتي!
 
ما در پي سفيد پوست بدكار خواهيم رفت – پوتي پوتي!
 
تا آنجا كه به ما خوراك بدهد – پوتي پوتي!
 
از تپه‌ها و رودها خواهيم گذشت – پوتي پوتي!
 
با كاروان اين بازرگان بزرگ – پوتي پوتي …


 
مسافر ديگري نقل مي‌كند كه در محل قبيله‌ تون‌گا (Thonga) در آفريقاي مركزي پسري را ديد كه در كنار جاده‌اي براي خداوندگار سفيد‌پوست خود سنگ مي‌شكند وترانه مي‌سرايد:


 
باما بدرفتاري مي‌كنند – اهه!
 
با ما سخت هستند – اهه!
 
قهوه خود را مي‌نوشند- اهه!
 
و به ما چيزي نمي‌دهند- اهه!


 
پسرك به هنگام اداي «اهه» كه در حكم «صداي ابزار» و «فرياد كار»و عنصر اصلي وزن ترانة او بود، چكش خود را بر سنگ مي‌كوبيد.
 
از ترانه‌هايي كه اثار نواي مكرر «فريادكار» و صداي ابزار» را منعكس كرده‌اند، نمونه‌هايي در روستا‌هاي ايران مي‌توان شنيد:

 


 
كَوْكَك شَوِم عَقَبه بر آيُوم يارم!
 
عقاب شوم و ترا فرآرم- جانم!
 
عقاب شوي و مرا فرآري – يارم!
 
آهو شوم و شخه برآيوم – جانم!
 
آهوي شوي و شخه برآيي- يارم!
 
تازي شوم و ترا فرآرم- جانم!
 
تازي شوي و مرا فرآري – يارم!
 
صيدي شوم و صحرا برآيوم – جانم!
 
باشه شوم و ترا بيارم- جانم!
 
باشه شوي و مرا بياري – يارم!
 
دودي شوم و هوا برآيوم- جانم . . .


 
بستگي موسيقي به افسون را ميتوان در ترانه‌ها و مفاهيم موسيقي اقوام ابتدائي كنوني و مردم متمدن كهن‌سال دريافت. به زعم اينان، بايد نواهاي موسيقي را طفيل عالمي ديگر شمرد. در نظر هنديان، برهما مبتكر ساز و آواز بود و نواهاي هفتگانه موسيقي هندي، هر يك به يكي از هفت آسمان پيوند مي‌خوردند. در ايران ساساني و يونان باستان، موسيقي را وابستة افلاك مي‌پنداشتند، و ايرانيان فواصل اصوات را به وسيله رمل و اسطرلاب تعيين و دستگاه‌ها را موافق ترتيب ماه‌ها، طبقه‌بندي مي‌كردند. در اروپاي قرون وسطي، موسيقي را در ساختن كيميا موثر مي‌دانستند و در كيمياگري علائم موسيقي را به كار مي بردند. به طور كلي در همه جامعه‌هاي باستان – از چين و هند و بابل تا يونان و اروپاي قرون وسطي وعالم اسلام – پديده‌هاي موسيقي را زادة پديده‌هاي افلاك و سيارات و فصول و ماه‌ها و روزها و ساعت‌ها و بيماري‌ها و حالات و اعضاي بدن مي‌شمردند. فيثاغورسيان يونان و روم و صوفيان اسلامي جهان را سازي يگانه كه درمعارف بهاء ولد به «چنگ جهان» تعبير شده است، مي‌خواندند. خدايان آفريننده و شيفته موسيقي‌اند. بنابر تورات، موسيقي اختراع يكي از پارسايان، به نام يوبال (Jubal) است. موافق احاديث مصري، توت (Thot)، خداي دانش، چنگ را اختراع كرد و درباره موسيقي كتابها نوشت. مطابق اساطير هندي، نارادا (Narada) يكي از سرايندگان ريك ودا، پرورده الهه دانش و سخن بود. به قول يونانيان، خدا آپول‌لون (Apollon) موسيقي مي‌نواخت.روايات ژاپوني خبر مي‌دهند كه ايزاناگي (Izanagi) و ايزانامي (Izanami)، آفرينندگان آسماني ژاپون، هنگام خلق زمين سرود مي‌خواندند.
 
چيزي كه در كارگاه خدايان تدارك شود، ناچار خواصي عجيب خواهد داشت. گويند آمفي يون (Amphion)، پسر زيوس، خداي خدايان يونان، چون ساختن ديوارهاي شهر تباي (Thebai) را تعهد كرد، به نواختن ارغنون پرداخت و ترانه خواندن گرفت و بااين شيوه همه مواد جامد را به سوي خود كشيد و كار ساختمان را آسان ساخت. ژاپونيان قديم معتقد بودند كه اگر كسي بتواند همه ابزارهاي بيست‌گانه موسيقي ژاپوني را بنوازد، خواهد توانست ذرات گرد و غبار سقف را به رقص آورد. بنابر يك افسانة ايرلندي، داغ‌دا (Daghda) كاهني وارسته بود. دزدان دريايي ساز او را ربودند. داغ‌دا در جستجوي ساز خود روانه شد و سرانجام كنام دزدان را يافت و ساز خود را ديد كه بر ديوار كنام دزدان آويخته است. پس ساز را به سوي خود خواند. ساز از ديوار جدا شد و به چنان شتابي به سوي او پرواز كرد كه در مسير خود به نه تن برخورد و هر نه را به هلاكت رسانيد. آنگاه داغ‌دا براي نجات خود به نواختن پرداخت و سه آهنگ نواخت. اولي زنان را به فرياد آورد، دومي زنان و مردان را به قهقهه انداخت و سومي همه را به خواب برد و به او مجال فرار داد.
 
بي‌گمان عاملي كه جمادات را به جنبش آورد، در جانداران تأثيري عظيم‌تر مي‌كند. از اين رودربارة نفوذ موسيقي در فرشتگان و اهريمنان و پريان و شياطين وحيوانات و انسان‌ها، افسانه‌هاي بسيار فراهم آمده‌اند. در اساطير عرب سخن از شوق شياطين به موسيقي و نيز عشق غولان به صورتگري رفته است. اعراب ابراهيم موصلي، مغني بزرگ را «يار ابليس» مي‌انگاشتند. در كتاب اغاني چنين آمده است: ابراهيم گفته است: شبي در اتاق نشسته بودم، پيري درآمد با هيئتي عجيب و در برابر من نشست، و من او را به خودرن غذا دعوت كردم، ابا كرد و گفت: خوردن كار شماست، شراب پيش او گذاشتم. پذيرفت و چند جام نوشيد. سپس درخواست كرد كه نغمه‌اي براي او بخوانم و بنوازم. ناچار اجابت كردم و عود را برداشته به خواندن پرداختم. تحسين بسيار كرد و گفت: نظير تو در عالم نيست. بعد عود را از من گرفت و خود به زدن و خواندن پرداخت. اعضاي من و در و ديوار با او به خواندن درآمدند، وچنان خوب خواند كه من خجل شدم. بعد عود را به من داد و من آن نغمه‌ها را تكرار كردم. سپس برخاست و رفت، و من بيرون آمده و از اهل خانه پرسيدم كه آيا صدايي شنيده‌ايد. گفتند: آري، و چه نغمه‌اي كه زيباتر از آن نشنيده بوديم.
 
پس نزد دربان رفتم. از او پرسيدم كه چنين پيرمردي از نزد من بيرون امد. مي‌داني كه از كدام طرف رفت؟ گفت: به خدا قسم كه هرگز كسي از اين در بيرون نرفته است. من متعجب شدم و به اتاق خود بازگشتم، ناگاه آوازي شنيدم كه ابراهيم تعجب مكن «پيري كه نزد تو آمد، من بودم كه ابليسم و خواستم كه آن دو نغمه را به تو بياموزم. من نزد هارون شتافتم و تفصيل را گفتم. فرمان داد كه عود را بردارم و ببينم كه آن دو نغمه در خاطرم مانده است يا نه. من عود را گرفتم و آن دو لحن را به تمام و كمال نواختم، و هارون به خنده گفت كه با ابليس روي هم ريخته‌اي و صلة وافري به من بخشيد.
 
چينيان بر آن بودند كه با خدايان به زبان موسيقي مي‌توان سخن گفت. پس زنگ‌هاي عظيم مي‌ساختند و براي برانگيختن خدايان و راندن شياطين، آن‌ها را به صدا در‌مي‌آوردند. همچنين مسيحيان اروپاي قرون وسطي باور داشتند كه صداي زنگ داراي قدرتي جادويي است و ديوان را مي‌ترساند. در ميان مردم ايران هم مشهور است كه با زدن سنج و به هم كوبيدن ظروف فلزي مي‌توان جن و شيطان را رمانيد و خسوف و كسوف را مرتفع كرد.
 
در ادبيات قديم همة اقوام، قصه‌هاي فراواني دربارة تسخير حيوانات به وسيله موسيقي مذكور است. براي نمونه به نقل قصه‌اي از كشف المحجوب مي‌پردازم:
 
«ابراهيم خواص گويد كه من وقتي به حيي از احياء عرب فراز رسيدم و به دار ضيف اميري از امراء حي نزول كردم. سياهي ديدم در بند و زنجير شده بر در خيمه افكنده. اندر آفتاب شفقتي بر دلم پديد آمد. قصد كردم تا او را به شفاعت بخواهم از امير . . . گفتم: اين غلام را در كار من كن. گفت: نخست از جرمش بپرس، آنگاه بند از وي برگير كه ترا بر همه چيز  حكم است تا در ضيافت مايي. گفتم: بگو تا جرمش چيست؟ بدان كه اين غلامي است كه حادي است، صوتي خوش دارد. من اين را به ضياع خود فرستادم با اشتري چند تا براي ما غله آرد. وي برفت و دوبار شتر بر هر اشتري نهاد و اندر راه حدي مي‌كرد، و شتران مي‌شتافتند تا به مدتي قريب اين جا آمدند، و دو چندان بار كه من فرموده بودم. چون بار از اشتران فرو گرفتند، اشتران هم يكان و دوكان هلاك شدند، ابراهيم گفت: مرا سخت عجب آمد گفتم: ايهاالامير، شرف تو ترا جز به راست گفتن ندارد. اما مرا بر اين قول، برهاني بايد. تا اندرين سخن بوديم اشتري چند از باديه به چاهسار آوردند تا آب دهند. امير پرسيد كه چند روز است تا اين اشتران آب نخورده‌اند. گفتند: سه روز. اين غلام را فرمود تا به حدي صوت برگشاد. اشتران اندر صوت وي و شنيدن آن مشغول شدند و هيچ دهان به آب نكردند تا ناگاه يك يك در رميدند واندر باديه بپراكندند.
 
در همين كتاب آمده است كه با نواختن موسيقي آهوان مسحور مي‌شوند، چندان كه به خواب مي‌روند و اسير صيادان مي‌گردند.

بشقاب نقره‏ای متعلق به فرهنگ ساساني

 
داستان تأثير موسيقي در انسان سراسر تاريخ موسيقي قديم و جديد را در نورديده است. مردم ابتدايي – مثلاً قبيله كانيكاس (Kanikas) در هند – از نواختن يا شنيدن موسيقي از خود بيخود مي‌شدند،  چنان كه سماع صوفيان اسلامي همين تأثير را مي‌بخشيد. در قرن چهارم مسيحي آمبروز پارسا (St. Ambrose) را كه به مدد موسيقي محلي مردم، براي كليسا آهنگ‌هايي ساخته بود، متهم كردند كه با موسيقي، مردم را محسور و مسخر مي‌سازد. اقوام گوناگون توانايي تربيتي عظيمي به موسيقي نسبت داده‌اند. يونانيان موسيقي را يكي از وسايل مهم تعليم و تربيت و درمان بيماري‌ها مي‌پنداشتند. به نظر كونگ فوتسه (كنفوسيوس)، موسيقي بهترين عامل اصلاح آداب و رسوم و اخلاق جامعه و موجد دوستي و نيكخواهي است. وي در اين مقوله چنين گفته است: «خود را با شعر، برانگيزيد و منش خود را با آداب، استحكام بخشيد و تعليم و تربيت خود را با موسيقي، به كمال رسانيد. آورده‌اند كه كونگ فوتسه بر اثر شنيدن آهنگي چنان منقلب شد كه از آن پس تا سه ماه به گياهخواري بسنده كرد. داستان بازگشت ابونصر ساماني به بخارا به انگيزه رودنوازي و سرايندگي رودكي و قصه مدهوش گرديدن حاضران مجلس صاحب بن عباد به تحريك بربط نوازي فارابي نيازي به يادآوري ندارد. و نيز ابن خلكان مي‌نويسد كه چون ابراهيم موصلي به ساز منصور زلزل آواز خواندن مي‌گرفت، همه حاضران از فرط تأثر مدهوش مي‌شدند.

منبع:

http://turkoman.wordpress.com/2008/09/23/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/

 


 

English collateral adjectives

 

English collateral adjectives

 

English collateral adjectives = A collateral adjective is an adjective that is identified with a noun but not derived from it. For example, the word bovine is considered the adjectival equivalent of the word cow, but is derived from the Latin word for cow. In some cases both the noun and the adjective are borrowed, but from different languages, such as air (French) and aerial (Latin). The term collateral refers to these two sides in the relationship.
 
Collateral adjectives are sometimes called suppletive adjectives or irregular adjectives because there are so few truly suppletive or irregular adjectives in English.
 (Examples of truly suppletive adjectives are the comparative forms good–better, bad–worse, many/much–more, few-less, and the ordinal numbers one–first and two–second. Examples of truly irregular adjectives are the comparative/superlative forms better–best, worse–worst, more–most, less–least, far–farther/further–farthest/furthest, and the ordinals three–third, five–fifth.)

 

ادامه در:

File:Wikipedia-logo-v2.svg

http://en.wiktionary.org/wiki/Appendix:English_collateral_adjectives